|
بوی خوش صبح
|
||
|
در دنیای امروز و در آرزوی بوی خوش صبح می بایست به دنبال اندیشه ها و افکاری تازه بود. |

سلام آشنایان بوی خوش صبح
سال نو بر همه شما مبارک باد
امید که عذر بنده را به خاطر ننوشتن در فصل زمستان و تاخیر در تبریک سال ۱۳۹۱ بپذیرید!
حرف بسیار است اما در این مجال ترجیح می دهم به سه بیت از زبان حضرت حافظ خطاب به خودم و اگر مایل باشید شما و نیز چند دعا اکتفا کنم:
نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
امید که در سال جدید :
-به علم ٬ هنر و معرفت بیشتر بها بدهیم!
- بدانیم که همه زندگی برای آن است که بذر مهری بکاریم!
-تاریخ را بیشتر بخوانیم و در تکرار تلخ آن سهیم نباشیم!
-بیشتر تمرین کنیم که دوست بداریم و خجالت نکشیم که محبت بیافرینیم!
- بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم!
-بدانیم که ما می توانیم در بدترین شرایط اجتماعی و خانوادگی هم پاک زندگی کنیم و نیازی نیست که برای ... با صاحبان مثلث زر و زور و تزویر همراه شویم!
- به سهم خودمان بر آتش فضای تلخ سیاسی- اجتماعیمان آب بپاشیم!
- زوایای مختلف ظلم به انسان-زن-مرد-کودک- پیر و جوان را بیشتر بشناسیم و عالمانه برای رفعشان تلاش کنیم.
-امید که در سال جدید به این باور برسیم که:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!
-کمی فکر کنیم که آنچه ما می دانیم تنها بخشی از حقیقت و یا شاید بخشی از واقعیت است!
-به اندیشه های دیگران بیشتر احترام بگزاریم و برای زیستن در یک جامعه متکثر و آزاد بیشتر تمرین کنیم!
جامعه ای که نخواهیم دیگران را به خاطر اندیشه٬ سلیقه٬ باور٬ اعتقاد و سبک زندگی متفاوت حذف کنیم!
- به طبیعت نزدیک تر شویم و طلوع های آفتاب را از دست ندهیم.
- و امید که در سال جدید:
بیشتر از خود بپرسیم که چقدر به خدا و بندگان صالحش نزدیک شده ایم!
-امید که سال جدید برای همه ما سالی سرشار از تازگی و زندگی باشد.
تازه باشیم

سلام آشنایان بوی خوش صبح
باز چشمانم خیس خیس خیس اند!
نزدیک غروب آفتاب است!
همچون همیشه "شیر کوه " از پشت پنجره اتاقم پیداست!
این بار سفید سفید!
در دل کویر و در اوج زیبایی، دل از کسانی می رباید که باور کرده اند...
..........................
تلویزیون غیر ملی ایران، علیرغم همه کثیفیش از نظر سیاسی و فرهنگی، گاهی به برکت وجود انسانهایی خالص٬ میزبان فیلمهای سینمایی ای کم نظیر می شود و اشک واقعی و پاکی را تقدیم بینندگانش می کند.
تا لحظاتی پیش فیلم سینمایی "به رنگ انتظار" را می دیدم . فیلمنامه فیلم نوشته سرکارخانم "فهیمه سلیمانی" بود.
متاسفانه نام کارگردانش را از زیر قطرات اشک نتوانستم ببینم!!
به نظرمن فیلمی فوق العاده بود!
خدا را شکر که حضرات نمی فهمند در پشت دیالوگهای چنین فیلمهایی چه انقلابهای فکری ای خوابیده است!
برای مثال در یک صحنه، مرد جوان معلمی که یکسال است از زن جوان قالیبافی خواستگاری کرده و منتظر جواب او مانده است، متوجه می شود که آن دختر سالها در انتظار جوان مقنی ای به اسم رحمان که در قنات روستا گم شده٬ نشسته است.
برای همین بعد از یک شب بیداری و قدم زدن در کوچه پس کوچه های روستا، صبح پیش دخترمی آید و به او اینچنین می گوید:
من انتظار شما را ستایش و افتخار می کنم که انتخابم کسی بوده که این همه وفادار است، من مطمئنم رحمانِ شما باز می گردد و شما جواب این همه وفاداری را خواهید گرفت!
من برایتان خوشبختی ارزو می کنم!
اینها را با اشک چشم می گوید و می رود و اشکهای دختر نیز بدون آنکه مرد ببیند بدرقه راه او می شوند!
...........
چشمانم همچنان خیس خیسند!
از رادیوی غیر ملی ایران "دعای سمات" را گوش می دهم و قلبم را زلال می کنم!
بفرمایید "چای داغ "با شیرمال تازه در یک غروب سرد پاییزی – زمستانی جمعه !
موذن اذان میگوید!
باز در میان انبوه شبکه ها به دنبال یک صدا می گردم!
صدایی که اگر چه از دامنه های "سبلان "بلند شده است اما تا انتهای تاریخ در گوشه گوشه جهان جاودانه خواهد بود!
صدای استاد موذن زاده اردبیلی!
پیدایش می کنم و با همه وجود به آن گوش می سپارم!
الله اکبر !
الله اکبر
اشهد ان لا اله الا الله!
و اشهد ان محمدا رسول الله!
این کشور می توانست در میان زنان نیز٬ موذن زاده ها تربیت کند٬ اما حضرات به نام دین !!! نگذاشتند!
خدا ببخشایدشان!
....................
روزهای مدرسه با شکوه تمام ورق می خورند!
شاید از خیلی چیزها دور شده باشم و به قول بعضی از همکارانم که ظالمان زمان را لعنت می فرستند، جای من در مدرسه نباشد اما من خوشحالم که ...
- سه شنبه شبها که برای حضور در کتابخانه مدرسه، تا دیر وقت آنجا می مانم با هر کدام از بچه ها که بخواهند نماز جماعت می خوانیم و بعد از آن برای انها کمی صحبت می کنم، از انسان، از پاکی، از عشق، از محبت، از دنیایی که می خواهند ما را از آن دور کنند و از ...
برایشان از سوره مبارکه مومنون می گویم که می فرماید:
به درستی که مومنان رستگارانند، کسانی که در مقابل زیباترینِ موجود هستی، سر سجود بر زمین می گزارند و می دانند که در مقابل دریا٬ قطره ای بیش نیستند و آگاهند که آغوش دریا همیشه به رویشان باز است و غرق شدن در این دریا را شیرین و دلنواز یافته اند!
و بعد برایشان از مومنانی می گویم که در کمک به دیگران پیشتازند، افرادی که امانتدارانند و ...
شبکه دو این نجوای بی نظیر را پخش می کند که :
یا ربی تقبل توبتنا
یا ربی واغفر ذلتنا و ....
باز صورتم خیس خیس می شود!
یا الله...........................
وای که اگر روزی از درد دلهای این بچه ها برایتان بنویسم متوجه خواهید شد که چقدر اینگونه معلمی کردن شیرین است.
بگزارید کمی بگویم:
وای که چقدر شیرین است وقتی دانش آموزی به تو بگوید: "آقا میشه منو ناز کنید!"
وای که چقدر شیرین و البته تلخ است وقتی دانش آموزی قابلت بداند و برایت نامه ای بنویسد و از پدر و مادرش گلایه کند و ناگاه در همان حالتی که با احترام روبرویت ایستاده، بشکند و بیاید در بغل تو و زار بزند!
وای که چقدر شیرین است وقتی دانش آموزی سر کلاس درس٬ در پاسخ به سوال همکلاسی اش راجع به علت دشمنی ایران و آمریکا٬ روشنگرانه حرف بزند و تو در کلاس سکوت کنی، اما او را به دفتر دعوت کنی و برایش از ریشه های وضع موجود بگویی و برایش از وظایفش صحبت کنی و راه را به او نشان بدهی و به او بگویی تو به درد اینده این مملکت می خوری تا با این نوع تفکرت به اصلاحات ایران کمک کنی، آنوقت بچه 12 ساله به تو بگوید آقا من دارم کتاب "ایران بین دو انقلاب " نوشته آبراهامیان رو می خوانم !!!!! و تو با چشمان از حدقه بیرون آمده راجع به این کتاب برایش صحبت کنی و راهنمایی اش کنی و به او پیشنهاد دهی که در مسابقات مطالعه و تحقیق با موضوع تاریخ مدارس ایران شرکت کند و او خوشحال به امید آینده ای درخشان از دفتر بیرون برود و یکدفعه وضعیت تحصیلیش به طور تعجب آوری رشد کند!
چقدر شیرین است وقتی پدر دانش آموزی بیاید پیش تو و بگوید علیرضا با مادر و خواهرش بد رفتاری می کند و تو زیر باران و در سرمای ساعت 9 شب با علیرضا در کوچه مقابل مدرسه قدم بزنی و کلی با هم صحبت کنید و در اخر یادش بدهی که یک شاخه گل بخرد و برود در آغوش مادرش و چقدر دلنشین است که وقتی از پدر می پرسی، خانمتون چه گلی دوست دارند و با سکوت او مواجه می شوی می فهمی که او هم از این نوع حسها دور است و خوشخال می شوی که برای پدر و پسر دریچه ای از محبت را باز کرده و یا یاد آوری کرده ای!
چقدر شیرین است وقتی اعضای تیمهای ورزشی مدرسه دیگر تنها از روی شناخت فردی دبیران ورزش انتخاب نمی شوند و تو وقت می گزاری و برای مثال٬ یکی یکی به همه کلاسها می روی و برای مسابقات شنای انتخابی تیم مدرسه 75 نفر را ثبت نام می کنی و یک سانس کامل٬ از بهترین استخر استان را رزرو می کنی و بچه ها را می بری و از بین آنها 6 نفر را انتخاب می کنی و ...
چقدر شیرین اند این لحظات با بچه ها بودن!
کاش آدم ها هر چه بزرگتر می شدند پاکتر می شدند و نه اینکه ...
خدایا ممنونم.
..................................
هفته گذشته نمایشگاه کتابی در مدرسه تدارک دیدیم، نزدیک 700 دانش آموز دختر و پسر دوره راهنمایی از نمایشگاه دیدار کردند و بالغ بر 4 میلیون تومان خرید مادی و بیش از میلیونها تومان خرید فرهنگی و معنوی کردند.
فوق العاده بود.
وقتی سفره خوب فرهنگی پهن شود، بچه ها دوست دارند و قدر می دانند.
با صحبتهایی که راجع به کتاب و شیرینی مطالعه برای دانش آموزان می کردم، سعی داشتم عشق به کتاب را در دلهایشان زنده کنم و گسترش بدهم.
استقبالشان از رمانهای قدیمی مثل "شاهزاده و گدا" ، "بینوایان" ، " الیور تویست" ، "سپید دندان" ، " آوای وحش" و ... ٬ کتب ادبیاتی که از روی گنجینه های ادب فارسی برای نوجوانان مناسب سازی شده است، داستانها به زبان انگلیسی، قصه های خوب برای بچه های خوب، گزیده تاریخ دنیا برای نوجوانان و نیز دایره المعارفها، کتب آموزش نقاشی و خط، رمانهای معاصر مثل "اسپایدر ویک " و ... قابل توجه بود.
....................................
نمی خواهم راجع به سیاست بگویم.
راجع به غدیر امسال و برگزار نشدن دیدار مسولان کشور با مقام اول کشور، راجع به انفجار در سازمان صنایع دفاعی سپاه، راجع به 13 آبان و روز دانش آموز!!! راجع به سالگرد از نظر من اشغال سفارت آمریکا، راجع به سوریه، کشتار مردم و اتحادیه عرب، راجع به سکوت موجود در آستانه انتخابات بی معنای مجلس آینده، راجع به تحریمهای ایران، نمایش اختلاس بانکی، استیضاح نمایشی وزیر اقتصاد، نمایش بسته شدن دوباره روزنامه اعتماد به خاطر یک مصاحبه، راجع به نمایش بی اثر پرده برداری از گنجینه جیرفت توسط رییس دولت، نمایش بررسی قانون حقوق دائم العمر برای مسوولان سیاسی! راجع به وضعیت مصر٬لیبی٬تونس٬ یمن و بحرین، راجع به مراسم مسخره همایش مد و لباس و مانتوی ایرانی !!!!، راجع به ورود به باغ قلهک و بازخورد های جدید میان ایران و اروپا و آمریکا و ...
فقط در یک جمله می گویم برای مسولان و حاکمان ایران عزیزمان متاسفم!
کسانی چون من که در حد بضاعت تاریخ کشورهای اسلامی، ایران، خاورمیانه و ... را خوانده و می خوانیم و نا خواسته به گوشه ای رفته تا در این فضای کثیف٬ در حد توانمان کار فرهنگی کنیم به همه آنها می گوییم:
برایتان متاسفیم.
چقدر از امکاناتی که بایست با روشهای نوین بر آمده از علوم انسانی برای ساختن ایران عزیز هزینه شوند٬ برای اشتباهات سیاسی و قدرت طلبی خودتان مصروف می کنید!!!
چقدر از نام دانشجو، امیرالمومنین، ولایت، امام حسین، شهید، دین، مسجد، اخیرا ایران و ... سوء استفاده می کنید.
بس است.
سرنوشت شما که بر اساس آموزه های دینی و علوم تاریخ و جامعه شناسی معلوم است.
اما تا اشتباهاتتان بیش از این دامان این ملت را نگرفته است به خود آیید که فردا دیر است.
وای به روزی که همه مادران شهدا و جانبازان و مفقود الاثر ها بفهمند که ...
وای به روزی که ...
...................................
در اوج بارشهای آسمانی باز عاشورای حسین در راه است و باز فریاد دکتر شریعتی با این مضمون گوش را نوازش می دهد که:
ای مومنان! شما برای که گریه می کنید؟
برای حسین؟!
برای مظهر آزادی و آزادگی!
وای که حسین چقدر مظلوم است٬ نه برای شهادتش در کربلا!
بل برای آنکه کسانی که ادعا می کنند شیعیان اویند او را نمی شناسند و به جای آنکه بر خود بگریند٬ برای اویی می گریند که قهقهه مستانه اش تا ابد برای تاریخ شکوه و عزت و افتخار می آفریند.
عاشورای حسین در راه است٬ فارغ از مسایل سیاسی آن دوران٬ این روز مظهر انسانی است که اسماعیل وجودش را با همه وجود در پیش پای محبوب ذبح کرده است.
او را بشناسیم و اگر کاری حسینی نمی کنیم٬ کاری زینبی کنیم!
تازه باشیم
|
|