فکر می کردم نوشتن در وبلاگ راحت تر از این حرفها باشه ُ اما هنوز باید صبر کنم ُ این سخته که آدم بنویسه ُ در حالیکه مطمئن نباشه کسی اونطرف هست یا نه .
واقعا فعالان در عرصه رادیو و تلویزیون خیلی باید روحیه جالبی داشته باشند : فرض کنید یک گوینده در یک برنامه ُ تو یک استودیوی کوچیک نشسته و ۲ ساعت با همه وجود یا فقط برای انجام وظیفه ُ یا فقط برای گرفتن حقوق یا ... حرف بزنه ُ بعد آخر سر بفهمه حتی یک رادیو هم ُ چه در تهران و چه سرخس چه ماکو چه قشم و چه مسجد سلیمان و چه چابهار و چه ... روشن نبوده !!!
در طول زمانی که گذشت ُ می تونستم در مورد وضعیت روزنامه ها ُ همایش خلوت مولانا ُ انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد ُ و حتی ۱۳ آبان و فاجعه پخش ترانه یار دبستانی از رادیو تلویزیون ملی !؟ بنویسم اما ترجیح دادم سکوت کنم .
میشد در مورد سحر ُ فلق ُ شفق ُ بلبل ُ عشق ُ گل و ... نوشت اما باز هم ترجیح دادم سکوت کنم ُ
حالا فقط یک بیت از حافظ برای خودم و شما می نویسم : میشه در مورد این هم زیاد نوشت اما باز ترجیح میدم هیچی نگم ُ اما کلام حضرت حافظ :
غنچه گو تنگ دل از کار فرو بسته مباش کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

