تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

سلام

صبح و ظهر وشب همراهان عزیز تازگی به خیر

باز هم هوا سرده ، اما از بوسه های برف خبری نیست ، بر عکس تاریخ که بوسه هاش هست ، اما ما ...

مطالعه مذهب کاتولیک دردین مسیحیت ، قبل از اینکه اولین نهضتهای معطوف به پروتستان توسط "جان ویکلیف" ( 1384- 1320 ) ، مصلح دینی انگلیس ٬ ظهور و بروز پیدا کنه ٬نشانون می ده که ارزش های مذهبی فراوانی در میان کاتولیکها دارای تقدس بودند ، ارزشهایی که هیچ کس اجازه چون و چرا در برابر انوها رو نداشت ، حتی اگه می دید که : جز قلب تیره و زندگیهای آلوده و شهرهای خسته کننده و اندوه آور و ... چیزی حاصل نمی شه ؟! باز باید ...

 از میان انبوه آن ارزشها می شه به موردای زیر اشاره کرد :

اول : اینکه کتاب مقدس نمی بایست به زبانی غیر از زبان لاتین که ادعا می شده زبان نزول انجیل هست ترجمه بشه ، بنابراین تنها اسقفان کلیسا و معدود افرادی که به زبان لاتین آگاه بودن ، می تونستند به طور مستقیم از کتاب مقدس استفاده کنند و دیگران از جمله خیل وسیع مردم عادی مجبور بودند ، هر آنچه که به نام دین از کلیسا می شنید ند ، بپذیرند !

دوم : اسقفهای کلیسا و راهبان حق ازدواج نداشتند و به همین دلیل به استناد تاریخ ، فساد از مهمترین مسائل موجود در کلیسا بود !؟

سوم : هنگامی که ازدواجی میان زن و مردی برقرار می شد ، دیگر امکان طلاق و جدایی وجود نداشت ( این مساله ، امروز نیز همچنان در مذهب کاتولیک پا برجاست !!! و سبب آن شده  که بسیاری از پیوندهای جدیدی که در جهان کاتولیک پس از طلاق موافقتی زوجین و البته بدون حکم شرعی صورت می گیره، توسط کلیسا به رسمیت شناخته نشه و ارتباط بین زن و مرد جدید حرام دینی پنداشته بشه ؟) خدا بیامرزه دکتر شریعتی روکه چه زیبا این مسئله  مهم را تحلیل می کرد .

او وقتی آسیب های خانوادگی را در میان زوجهای معتقدی می دید که حاضر بودند بدون هیچ توافقی و دوستی ای و مهری و فقط به خاطراحترام به این مسئله به اصطلاح فقهی کنار هم زندگی کنند ! و در کنار آن زوجهایی را می دید که به دلیل طلاق و ازدواج با شخص دیگری ، در حقیقت دیگر جواز شرعی برای این ارتباط جدید نداشتند ، اما در قالب عرف ، زندگی پر مهری برای خود ساخته بودند ، اینچنین تحلیل می کرد که :

چه بسیار پیوندهایی که از نظر کلیسا حلال است ،اما در واقع لحظه به لحظه زنا ست و چه بسیار پیوندهایی که از نظر کلیسا زنا ست ، اما لحظه به لحظه آن پاکی است و زیبایی ؟!؟!

سوم : اعتراف هفتگی گناهان نزد اسقفان کلیسا و لزوم غسل تعمید شدن از سوی آنان برای رهایی از آتش دوزخ !؟   

...

جان ویکلیف که خود یک کشیش بود ، کتاب مقدس رو به انگلیسی ترجمه کرد تا مردم خود بخوانند و در یابند و آنچه کلیسا می گه روکورکورانه نپذیرن . او همینطور رساله هایی در مورد فساد در کلیسا هم نوشت که بعد از مرگش سوزاندند و از میان بردند ؟!

در سال 1411 " ژان هوس " که رئیس دانشگاه شهر پراگ بود یک رشته سخنرانی ایراد کرد که پایه هایش همان حرفهای ویکلیف بود ! سخنان او باعث شد تا در سال 1412 توسط کلیسا تکفیر بشه ؟ !

در شورای مذهبی کنستانس از او خواستن که توبه کنه ولی او از عقاید خود دست نکشید . و به این ترتیب در 1415 او را زنده زنده سوزوندند ، جالب اونکه از اونجا که نتونسته بودند ویکلیف رو تو زمان اون اظهار نظرها پیدا کنن  و بسوزونن ، تو این زمان که قبر اورا پیدا کرده بودن ، استخوانهاش رو با نبش قبر بیرون آوردندو با ژان هوس ، سوزوندند ( این همه نفرت برای چه ؟! حتما برای شادی خدا یا خشنودی حضرت مسیح ؟!)

اما خون این مردان آزاده فراموش نشد و منجر به وقوع شورشهایی شد ، البته شورای تفتیش عقاید ( انکیزیسیون ) به خیال خود همه اونها را می یافت و مجازات می کرد .

این مبارزات پنهانی و آشکار با شدت و ضعف در سراسر اروپای غربی در جریان بود تا اینکه در سال 1483 در یکی از نواحی ایالت ساکس آلمان کودکی به دنیا اومد که نامش رو مارتین گذاشتند ، آری ، مارتین لوتر و این لوتر بود که حدود 40  سال بعد ، زمانی که خود نیز در کسوت یک کشیش بود پایه گزار مذهب اصلاح گرانه ای در دین مسیحیت شد که پرو تستان نام گرفت و ...؟!

اینها بخشهایی کوتاه ، اما مهم از تاریخ مذهب درجهان مسیحیت بود که به نظرم می تونه ما را به تامل و تازگی فرا بخونه و درسهای زیادی بهمون بده ؟؟؟

تاریخ در حال تکرار است .

تازه باشیم .     

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

شام غریبان هم تمام شد .

 

از فردا ایران چیز دیگری است ، آخر همه حسینی شده اند و بعضی هم زینبی !

اما من می خواهم باز از جنس دیگری بگویم ، مرا ببخشید !

 

باز تنهایی درختان افرا و صنوبر ، چون هجمه آواری تلخ

در انتهای سوزناک یک شب زمستانی

در مقابل چشمانم ، اندوه را به تصویر می کشند !

باز هم در کنار کوچه های تنگ این شهر

هوس عابری کرده ام ، که بداند معنی تنهایی چیست !

پشت یک پنجره باز،  بسته ام ، حلقه ای از شوق وامید !

می شود آیا ...

با دیدن بارش برف ، باز نبندند آن را !

من گمانم این است ، که برف ، دامانش از این همه دلهای عقیم ، گرمتر است !

باز هم ...

باز هم ، سوی همه لحظه هایی که نگذاشتند ، بودنم را

از برای شادی نور ، عرضه کنم ، می نگرم .

چقدر بی رحمند آنها ؟!

آفتاب وجودم را در پشت پنجره ذهنم ، به غروبی تلخ فرستادند .

من هر چه فکر می کنم ، هیچوقت پیامی به جز سلام نداده ام !

اما همیشه ، دژبانان کنار رودخانه که بوی ...

نمی دانم ، اما بوی پاکی نمی دادند ، مرا دور کردند ازکنار رودخانه ؟!

آه ای لحظه ها ، شما شاهد بودید ، که من

دوست داشتم ، آدم باشم ، اما نفهمیدند ؟!  

تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام همراهان تازه من

از این همه همراهی با تازگی خسته نباشید ، امیدوارم ، شما که اینقدر تازگی رو با حضورتون شرمنده می کنید ، در معرفی اون به دوستان تازتون هم همینقدر تازه و سرزنده باشید.

شب سرد عاشوراییتون به خیر .

  ۱-  امشب کجا بودید ؟ من که علیرغم بدن تب دار و پر از دردم نتونستم از تازگی حسینیه ارشاد بگذرم.  جاتون خالی بعد از مدتها باز رفتم به بوستان معرفتی که به نظر من هنوز بوی عشق می ده و آزادی و ایمان  .

 شاید برای اونهایی که با اونجا آشنا نباشن جالب باشه . حسینیه ارشاد مثل سالن سینما دارای دو طبقه صندلیه ، شاید بیش از 1500 صندلی ، در زمان دولت آقای خاتمی که سطح دینداری جامعه پایین اومده بود !!؟ xx  ها و xy ها آزادانه در هر نقطه ای که دوست داشتن می شستن و از بحثها استفاده می کردن  ، اما الان یک ردیف xx ها ، یک ردیف xy  ها ؟؟!! حتی اگر 80 سال هم از ازدواجتان گذشته باشه و اصل سند ازدواج رو با 50 تا فتوکپی هم ببری نمی زارن کنار هم بشینین ؟! آخه بهتره بهونه دست اونهایی ندیم که می گن ، آقا زشته ؟! این حسینیه ارشاد شده محل ... ؟!  اما حسین قیام کردند تا خانما اینطرف ، آقایون اونطرف ؟!

 البته خدارا شکر دیگه پرده عفاف؟! به کلفتی پارچه کرباس بینتون نیست و نکته مهمتر این که خانمها و آقایون می تونند با همون پوششی که تو خیابون هستند تشریف بیارن ( نیاز به چادر و مقنعه و مانتوی تا زیر زانو و شلوار پارچه ای و فاق بلند و پوشیدن پیرهن مشکی وته ریش داشتن و ... ) نیست . البته بنا بر رصد های جامعه شناسانه، این محدودیتها دیگه خیلی جاها نیست و فقط مربوط به مساجد و امامزاده ها و حسینیه هاست که اسلام توشون بــــاید ؟؟! اجرا بشه !

اما ، میان ماه ما وماه جاهای دیگه تفاوت از زمین تا آسمونه ؟! می گید نه ، بخونید :

از ساعت 8 تا 45 :10  شب ، رو صندلی ، میشینی : اول استاد مهدوی از امام حسین و مولوی صحبت می کنند و از اینکه مولوی با یک مراسم عزاداری امام حسین مواجه می شه و تعجب می کنه و با دریایی از سوالات روبرو می شه ٬که آخه این ناله ها و فغانها ٬برای کسی که نشان حریت و آزادگیه یعنی چه ، این عزاداریها از سوی کسانیکه خودشون اسیر هزارتا دردند ، یعنی چه ؟و ...

 بعد آقای دکتر بادکوبه ای شعرمی خواند و از ظلمهای سیاسی امروز در جامعه می سراید و در پایان با این بیت که :

              بهاران می رسد از راه یاران        اگرچه اندکی تاخیر کرده است

به مجلس روح امید میده !؟

بعد دوست دانشجومون آقای جبلی با آواز !!! تصنیف گونه ای با موضوع دوست ودر مدح امام می خونه و در پایان هم یکی از معلمان ارزشمندم ، دکتر کدیور ُ٬ در ابتدا یاد زندانیان سیاسی بالاخص دانشجویان دربند را گرامی می دارند و از وضعیت موجود اظهار تاسف می نمایند و بعد سعی می کنند تحت لوای موضوع : حسین (ع ) ، مدافع کلام ا...  ٬ به طرح مبحث معرفتی جدیدی ٬در فهم دیگرگونی از قرآن بپردازد و ما را به دریای باطن قرآن هدایت کنه و به سوالات و اتهاماتی که درراستای حقوق بشر و حقوق زن به قران روا می دارند ، پاسخی معرفتی بده و ... .

جلسه پایان می یابد !! باور کنید . نه صدای ضجه ای ، نه سینه ای ، نه فغانی ، اگر هم اشکی بود ، آهسته ، آهسته بر گونه معرفت اندیشانی جاری شد که با غم مولانا نسبت به ظلمی که شیعیان !!! در تاریخ نسبت به امام حسین روا داشته بودند ، همراه شدند و افسوس وار گریستند  .

گمان نکنم هیچ کدام از این سخنرانان پولی گرفته باشند ، مگر می شود پشت تریبونی که روزگاری شریعتی می ایستاده ، بایستی و برای روشنگری و عشق ورزی و آزادی حرف دل بزنی و از شاگردان و دوستان و همراهانت پول بگیری . نه هنوز حسینیه بوی پول نگرفته ؟!!

این مراسم فردا هم هست ، اگر خواستید برید ، از ساعت 30 : 7 شب برید که جا برای نشستن باشه و من شرمنده نشم ، سخرانای اصلی مهندس سحابی و آقای یوسفی اشکوری و ... هستند . بعد هم می تونید تو مراسم مهیج ؟! شام غریبان تو میدان محسنی شرکت کنید ، که اون هم لطف خودش رو داره و حرفهای خودش رو ؟!  راستی شما کجا بودید ؟

 

 2- امشب می خوام تو این شب عزیز که قراره فردا یکی از زیباترین صحنه های تاریخ خلق بشه از آزادی صحبت کنم ، بحثی طولانی و علمی که تو پستهای قبلی غیر مستقیم در موردش حرف زدم و در شبهای آینده هم به طور متناوب بهش می پردازم ، اما برای امشب :

انسانهای بزرگ آزادی رو رهایی دونستن، رهایی از هر چه که پرهای سیمرغ وجود انسان رو می بنده و اون رو از پریدن محروم می کنه و عقاب روح بلند و جسم زیباش رو ٬ تبدیل به مرغی کوچیک میکنه ٬ که از چند سانتی زمین بالاتر نمی تونه بره ؟!  این بندها تنها از جانب فضای بیرون و کوچه و خیابون و اداره و دانشگاه و قدرتهای تمامیت خواه سیاسی نیستند ، بسیاری از زنجیرها ، بندهایی اند که خودمون برپامون بستیم ؟! می خوایم پرواز کنیم و اوج بگیریم اما هزاران محدودیت خود ساخته ، خانواده ساخته ، سنت ساخته ، فرهنگ ساخته ، دین ؟! ساخته و ... مانع ما هستند .

اگر چنین باشیم نمی تونیم طعم میوه شیرین ایمان را بچشیم ؟! مگر می شه در بند بود و ایمان ٬ به زیبای مطلقی داشت ٬که آرزویش آزادی انسانه ، آزادی ای که حد و مرز نداره ، چون انسان حد و مرز نداره ، البته انسان اجتماعی ٬که تنها راه برای اجتماعی شدن انسان هم ٬ همون آزادیه ؟!  .

 اگه میوه آزادی را به خودمون هدیه ندیم ! چطور میتونیم زیبایی عشق را بفهمیم : چطوری می شه فهم کرد که وقتی حضرت حافظ می فرماید :

 

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم         بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش     تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام    یعنی چه ؟

اگر آزاد نباشیم چطوری می شه فهمید آنجا که حضرت مولانا می گوید :

خویش را عریان کن از فضل و فضول       تا کند رحمت به تو هر دم نزول       

  یعنی چه ؟

اگر آزاد نباشیم چطور می تونیم مثل

                   سهراب نمازمون رو پی تکبیرة الاحرام علف بخونیم ؟

چطور می تونیم بفهمیم که چرا مولانا می گوید :

               بی گنه لعنت کنی ابلیس را         چون نبینی از خود آن تلبیس را

              تو گنه بر من منه کژمژ مبین         من ز بد بیزارم و از حرص و کین

و ...

آری چطور می توان آزاد نبود و عاشق نبود فهم کرد که حر چگونه از همه چیز ؟! می گزرد تا به همه چیز برسد .

چطور می توان عاشق نبود و آزاد نبود و فهم کرد که حقوق بشر ، حقوق زن ، حقوق مرد یعنی چه ؟! مگر می شود در بند هزاران زنجیر مانده پوسیده القاء شده به نام مقدسترین واژه ها ؟! بود و فهمید که :

                       صفایی ندارد ارسطو شدن     خوشا پر کشیدن ، پرستو شدن     

 

آزاد و عاشق و تازه باشیم

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ، امیدوارم که خوب و تازه باشید !

قبول دارید ، که خیلی بده ، زمستان باشه و به قول قدیمیها سرما ، استخون آدمو بترکونه ، اما برف نیاد .

امشب سخت مریضم ! این استرپتوکوکهای عزیز !! هم دست از سرم برنمی دارند .

نمی دونم چرا ؟!

می گن امشب شب تاسوعاست ، من هم می دونم اما ...

اما نمی دونم چرا ، بیشتر از اینکه به فکر امام حسین باشم ، به فکر گلستان و مازندران و آذربایجان و اردبیل و لرستانم که باز، گاز ندارند ؟!

به فکر اولین گرمخونه ؟! مخصوص خانمها و البته دخترای معتادم !؟ که توی چهار راه مولوی تهران باز شده و خدا را شکر بعد از 30 سال می تونه شبی 30 نفر رو سرویس بده ؟! ( چقدر آدم تو این 30 سال داد زدند که آقا ... )

به فکراینم که ...

  بگزارید حالا که تو این چند شبانه روز تازه ، تازگی رو قابل دونستیدو اون رو همراهی کردید ، امشب حرفامو اینطوری بگم ، از یه جنس تازه ، یه کم از دنیای ... بریم تو دنیای ... :

زمستان است

سرما ، اشک را هم در محبس دل به بند می کشاند !

شب است ، شبی طولانی!

آسمان ، باز چادر شب سیاه خود را بر ضمیر پاک زمین پهن کرده است !

برف ، این دانه های سفید ، نرم ، نرمک ، برروی گونه ها می نشینند .

اما ، دانه ، به دانه ، از شرم آب می شوند !؟

از هم می پرسند ، آیا زمین اینچنین بود !!

آسمان می سوزد ! ابرها خشمگین می شوند ! می بارند و می بارند ، تا شاید چهره کریه زمین را چند ساعتی بپوشانند !

اما نمی توانند !! آنها با من طرفند ! با تو ! با انسان ! با خلیفه خدا !!!

ماه دیگر طاقت دیدن ندارد ، ستاره ها پشت یکدیگر پنهان می شوند تا نبینند ، شهرهای مملوء از گلهای به خاکستر نشسته را !

همه خوابند ! همه خوابند ! همه خوابند !

تا زمان انتخابات ، همه خوابند ، و اندکی هم که بیدار ، ناچار به خوابند !

کودکی پژمرده ، در گوشه ای نشسته ، زیر برف ، به جای داشتن چهره ای به لطافت گل ، با پوستی ترک خورده ، از اشکهایش استقبال می کند !

مادری ، در جایی که هنوز اسمش روستاست ، پس باید با فقر همراه باشد ! تا مبادا دایرةالمعارفها دچار اشکال شوند ! بچه هایش را دور تکه چوبی نیم سوخته جمع کرده وبا افتخار ! قصه چاههای نفت سرزمینش را برایشان تعریف می کند !

پدری هنوز در خیابان است ، بچه هایش نیز ، چاره ای ندارد ! زمین که سهم او نمی شود ! چه پناهگاهی بهتر از آسمان !

دختری به لطافت برگهای نورس بهاری ، کنار خیابان منتظر رسیدن چهره نا آشنایی می لرزد ! چرا که او نیز مجبور است ! شیشه بلوری انسانیت را امشب بشکند !؟

پیر مردی نگاه به پشت می کند ، به سالهای دور ، به گذشته ها و ما حصلش کلاه سوراخ پشمینی است که در جوانی، پدرش هم بر سر می گذاشته است !

پسری تنها ، آنطرف تر دختری خسته ، تشنه یک سبد آزادی ، یک کاسه عشق ، یک لحظه بوسه ، یک حق !

........

آسمان امشب تیره است ، هنوز زمستان است .

باز همه خوابند ، گویا محرم است !!؟؟

باید سینه زد برای ؟؟؟ باید نذری داد برای ؟؟؟باید گریه کرد برای ؟؟؟

باید گذاشت تا صاحبان مثلث زر و زور تزویر ، حسین را هم از ما بگیرند !!!

تازه باشیم .

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 23:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ، شب سرد ، اما تازتون !!! به خیر .

 

همچنان ظاهر شهر سیاهه و البته باطنش ... ؟!

وقتی به تاریخ محرم فکر می کنم ( خارج از روایات  متناقضی که نسبت به اون توی تاریخ وجود داره ) بیشتر یاد آموزه های خوبی می افتم که به تبع وقوع این اتفاق با هر شکل و محتوای خاصی که بوده امروز نصیب ما شده و می تونیم با اونها خودمون رو تازه کنیم ، اما ...

هر وقت محرم می شه ، یکی از آیاتی که از قرآن کریم به ذهنم می رسه ( عجب ، مگه ، قرآن فقط مال رمضونا نبود آقا جان !!؟ ) این سه آیه سوره مبارک فجره ، اونجا که می خونیم :

 یا ایتهاانفس المطمئنه ، ارجعی الی ربک ، راضیه مرضیه ، فادخلی فی عبادی ، وادخلی جنتی .

با خودم فکر می کنم این که باید برگشت به سوی پروردگار زیبای جهان یعنی چی ؟ فرض کنیم من هر روز این آیه رو بخونم ، خوب هر روز به من می گن رجوع کن به معبود یگانت ، این جملات ، این معنی رو نمی دن ، که یعنی تازه باش ؟ یعنی هر روز بگرد و ببین کدوم یک از رفتار و اعتقادات و باورها و منش های تو ، اون نتیجه ای رو نمیده که باید بده . خوب اگه اینجوره تو سه تا چیز شک کن :

 

1-    اول کارساز بودن و صحیح بودن اون فکر یا رفتار یا اندیشه

2-    دوم در مناسب نبودن اون زمینه اجتماعی برای اجرای اون فکر و عمل و اندیشه

3-    سوم ، خودت ، به عنوان کسی که داری اون کار رو انجام می دی و اون فکر رو مطرح می کنی و ...

در هر صورت یعنی تازه باش و از ماندگی بگریز ، مدام جستجو کن ، باور کن که تو هم انسانی و اونهایی هم که چیزای جور واجور بهت یاد دادن انسانند و همه ممکنه اشتباه کنند ، یادت باشه که همه دنیا ، تو این یه مطلب ، حداقل ، با هم توافق دارند، که 1415  ساله ، دیگه، حد اقل ، به صورت رسمی وحی ای از آسمان ، به زمین نازل نمی شه !!!

آیا این آیات ، هر روز این بیت حافظ عزیز رو به خاطر نمیاره که :

 

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی            که بسی گل بدمد ، باز و تو در گل باشی

 

من نگویم ، که کنون ، با که نشین و چه بنوش       که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 

چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی                  وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی  

 

پس تازه باشیم :

یکی از تازگیها اینه که به این فکر کنیم که در سوره مبارکه واقعه می خونیم :

... والسا بقون السابقون ، اولئک المقربون ، فی جنات النعیم ، ... ، لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما ، الا قیلا سلاما سلاما .

خداوند به برترینهای بندگانش بشارت مکانی رو می ده که در آن هیچ سخن لغو و بیهوده ای نخواهند شنید ، در آنجا تنها نوایی که وجود نازنین انسان رو نوازش می ده ، سلام است و سلام است و سلام ؟!

این یعنی چه ؟ سلام به چه معنیه ؟ چطور می شه جامعه ای داشت که همه آن سلام باشه ؟!

اصلا سلام یعنی چی ؟

بیایید باز بریم تو کوچه پس کوچه های تاریخ !!

  زمانی که همه انسانهای مذهبی ! و پاک ! و دلسوخته کلیسا می گفتند زمین مرکز جهانه ، یادتون میاد ؟! تو این فضا ، یه دفعه ، یکی مثل جناب گالیله که خودش نیزدست کمی از کشیشهای عزیز نداشته !!! پیدا می شه و به این نتیجه می رسه که زمین مرکز جهان نیست که هیچ ، کره ای کوچکه که بر گرد خورشید می چرخه و ....

چی میشه ؟ هیچی ! تکفیرمی شه و محارب با خدا معرفی می شه و مجبور می شه ادعاشو پس بگیره ، تا ...

آن زمان کم مذهبیونی !؟ نبودند که گمان می کردند ، پذیرش این نظر کافرانه گالیله " اهانت به مقدساته و به در گاه خداوند و به کتاب مقدس!؟

اما گالیله که با همه وجود پی برده بود که نظریه کوپرنیک صحیحه و در عین حال اعتقاد دینی هم داشت ، می گفت : اگر روایت کتاب مقدس خلاف نظریه کوپرنیک به نظر برسه ، در این صورت باید نظر انجیل رو در مورد مرکزیت زمین، صرفا استعاره  در نظر گرفت !!

با این وجود در 1616 مشاوران دربار مقدس واتیکان نظر دادند که گردش خورشید به دور زمین وحی منزله و آموزه گالیله کفر مطلق  ؟؟!!

خوب می دونیم که با همه تلاشهای کلیسا خورشید حقیقت پشت ابر نموندو بالاخره بعد از پرداخت هزینه های فراوان چون روز نمایان شد و ...

این بحث جناب گالیله ( ره ) !!! بسیار طولانیه ، اما از میان انبوه نکات ، یک نکته خیلی تازست !! و اون تغییراتیه که تو جهان به واسطه این تغییر نگرش در حوزه علوم طبیعی پدید اومد :

اگر تاریخ بخونیم می بینیم که نگاه اولیه بشر به نیروها ، نه از دید مهندسی امروزی ، بلکه به شکل آموزه هایی بود که به نام دین به مردم تزریق شده بود . برای وقوع انقلاب صنعتی ابتدا می باید انقلابی در دریافت مردم از طبیعت پیش می اومد . مردم میبایست پی می بردند که نیروهای طبیعی ، غیر شخصی ، اندازه گرفتنی ، قانون مدار و مهار پذیرند و اهمیت انقلاب علمی ای که گالیله یکی از بزرگان اونه در تغییر همین فهم و معرفت از جهان بود !

مطالعه تاریخ اجتماعی اروپا نشون می ده که انقلاب، در کیهان شناسی ای که گالیله موفقیت آن را تضمین کرد ، پیامدهای اجتماعی شگرفی داشت ، چون از آن پس ، نهادهای بزرگ ، از قبیل پادشاه ، دین ؟! و نظم اخلاقی ، دیگه نمی تونستند ، مانند جوامع گذشته دعوی حمایت آسمانی برای خودشون بکنند و در دراز مدت مردم پی بردند که نظم و اقتدار از مردم به مسوولان می رسه نه اینکه از آسمان به مسوولان برسه !؟!؟ و این آغاز یک تغییر بزرگ بود ، آغازی برای یک رهایی تازه .

شاید براتون جالب باشه اگه بدونید نخستین انقلاب موفق دموکراتیک در تاریخ جدید تو سالیان واپسین عمر گالیله تو انگلستان رخ داد و بعد از مدتها بزرگان دیگری نهایتا فهمیدند که چگونه انقلاب در جهان بینی مردم منجر به دگرگونی اجتماعی شگرف شده و قراردادهای اجتماعی ، جایگزین حکومتهای مستبد و موروثی و آسما نی !و  مذهبی ! شده ، البته شاید خود گالیله ها از این مطالب خیلی خبر نداشتند  ، اما نتیجه تازه طلبی اونها نجات انسانها از بخشی از ظلم خود ساختشون بود و ظهور دریچه های جدیدی برای آزادی بیشتر و ...

از این نمونه زنجیرهای پنهان ، از این جور زمینهایی که فکر می کنیم ثابتند و اگر بگیم ، می چرخند ، همه می گن ، کفر گفتیم و باعث قهر خداوند می شیم ، زیادند .

 فقط باید به نجوای ارجعی قرآن ( و البته هر پیام پاک دیگه ای ، که تو هر دین و اندیشه و تفکری وجود داره ) تو این شبها و روزهایی که برای ما شیعیان باید سمبل آزادی و آزادگی باشن ، خوب گوش بدیمو و گالیله صفت !!! به دنبال تازگی باشیم .

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

امروز هم توی آسمون ، آفتاب به جای برف ، جلوه نمایی کرد و به طبیعت تازگی بخشید .

بازم دیر اومدم ، به حرمت تازگیتون ببخشید .

هر چی به روز تاسوعا و عاشورا نزدیکتر می شیم ، بیشتر به فکر فرو می رم ، بیشتر تو خلوت خودم می رم و با نوشته ها و تاریخ و جامعه کلنجار می رم ، وقتی تو خیابونا می رم و این همه سیاهی رو میبینم ، یاد این جمله ٬ بزرگ معلمم ٬ می افتم که هنوز زنده است؟! و اینطوری می گه : در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد !!!

تو این روزا ترجیح می دم  بیشتر به آسمون نگاه کنم ، گرچه تلاش می کنم بیشتر تو زمین حرکت کنم !!

امروز ، نمیدونم برای  چندمین بار به سراغ کتاب همیشه تازه  تشیع علوی و تشیع صفوی معلم شهید دکتر علی شریعتی رفتم .

نمی دونم این کتاب رو خوندین ، یا نه ، اگر نه ، تعطیلی عاشورا بهترین فرصته ، اگر دوست دارید دنبال منبری بگردید که به علمتون اضافه کنه و تازتون کنه ، اگر دوست دارید گوشه ای بنشینید و صفحه به صفحه بخونیدو به این پی ببرید که چقدر راحت می شه همه چیز رو قلب ماهیت کرد ، اگر دوست دارید آروم ، آروم به دور از فضاهای ریا زده جامعه مون گوشه ای بنشینید و زیبا اشک بریزید ، اگر دوست دارید ، نه ، جزء اونهایی باشید که همه تاریخ دین رو تف و لعنت می کنند و فکر می کنند همه بدبختی ما به خاطر خدا و پیغمبره و ، نه ، جزء  اونهایی باشید ، که حاضر نیستند صادق باشند و بپذیرند که دین تاریخی با دین اصیل فرق داره و ما امروز روی کوله باری از بدعتها و خرافات و آداب و سنتهای غلط ، داریم خودمونو و جامعمون بدبخت می کنیم و تازه می خوایم این بدبختی رو صادر هم بکنیم !!! و اگه می خواید ، تازه باشید ، به سراغ یکی از متون ارزشمند برید که از نظر من همین کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی یکی از اونهاست !! چرا ؟

چون دکتر تو این کتاب تشریح می کنه که :

    ۱- چطور تو تاریخ اسلام همه قلدران و قداره بندان و خاندان ها و خان های عرب و عجم و ترک و تاتار و مغول حق رهبری امت اسلام و خلافت پیامبر اسلام رو داشتند ، جز خاندان پیامبر و ائمه راستین اسلام !

     ۲- چطور می شه آدم تمام زندگیش رو بگزاره روی مذهب و توی جامعه مذهبی ؟! فحش بخوره و تهمت و بهتان بشنوه و مثل چوب دو سر نجس مخالفت و عناد ببینه و ...

  ۳- چطورمی شه که تفاوت مصلحت و حقیقت رو فهمید و...

 ۴-چطور سلطنت صفوی در مقابل امپراطوری اسلامی عثمانی قد علم می کنه و مذهب شیعه رو رسمی می کنه و ...

   ۵- چطور بزرگترین معجزه تمام تاریخ ، معجزه ای عجیب تر از همه عجایب هفتگانه جهان شکل می گیره و مسجد شاه در کنار کاخ شاه ( عالی قاپو ) در میدان نقش جهان اصفهان ، جا خوش می کنه و دیگر به طور رسمی و شرعی ٬ ریای در دین تجویز می شه !

  ۶-  چطور سنی کشی در ایران راه می افته و چطور مردمان سنی فراوانی مجبور می شن ... (  در آینده در این مورد صحبت خواهیم کرد که تازه در  زمان خلافت عباسی است که مذاهب چهارگانه اهل سنت به عنوان مذاهب رسمی جهان اسلام تعیین می شوند  و صاحبان همه مذاهب دیگر از جمله تشیع ، به زیر تیغ می روند )

   ۷-  چه ها که در این کشور نمی کنند تا بذر کینه و نفرت مردم شیعه را نسبت به برادران و خواهران اهل سنت خویش گسترش دهند و البته امپراطوری عثمانی هم به تبع آن توپخانه خود را روشن می کنه و تشیع را ...

     ۸- چطور می شه میان خلافت و امامت فرق قائل شد و به تاریخ پر از کینه و نفرت پایان داد .

     ۹-  چگونه مونتاژ مذهب - ملیت صورت می گیره و شهربانو ، به عنوان همسر امام حسین ، معرفی می شه !! تا بارگاه صفوی از اشکهای مردم کوچه و بازار که حالا حسین را داماد خود نیز می دانند احساس امنیت بیشتر کنه و ...

۱۰-  چگونه اکسیر شوم استحمار صفوی از خون ، تریاک ساخته و از فرهنگ شهادت ، لالایی خواب 

 ۱۱-  چطو ر می شه فرقی بین تسنن محمدی و تشیع علوی قایل نبود و چطور می شه تسنن اموی رو با تشیع صفوی یکی دونست ؟!؟

و...

آه ، می خوام زار ، زار گریه کنم ، آره نگاهی به عکس دکتر بر روی دیوار اتاقم میندازمو و چند دقیقه ای با هم ...

آه که چقدر ، تکرار تاریخ ، درد آوره ، خوش به حال اونها یی که تاریخ رو نمی خونند !!!سیلی های تاریخ گوش آدمو کر می کنه و ...

راستی اگه به سراغ کتاب رفتین ، با دو تعریف از وصایت ، امامت ، ولایت ، عصمت ، شفاعت ، اجتهاد ، تقلید ، عدل ، غیبت ، انتظار ، دعا و ... آشنا می شید ؟!! آره ، برای هرکدام٬ دو تعریف : یکی تعریف مانده تشیع صفوی و دیگری تعریف تازه تشیع علوی . یکی تشیع تکفیر و استبداد و زور و تحجر و زر و تزویر و دیگری تشیع آزادی و مدارا و از خود گذشتگی و اختیار و مهربانی و دلیری و...

( اگر شما ٬ عزیز تازه ٬ شیعه نیستید و اعتقاد دیگه ای دارید ٬ باز فکر می کنم این کتاب تازه تون می کنه ) 

میگن ماه محرمه

به حرمت تاریخ تازه باشیم  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

شب سردتون به خیر٬ امروز آسمون یک ٬ دو ٬ سه ساعتی به خودش استراحت داد و پرده دیگری از جلوه های زیباش رو به مردم تهران نشون داد ( شک ندارم که تو شهر و روستای شمام همینطور بوده ) ٬ من که تونستم زیر این آسمون نیلی و صاف ٬ قامت رعنای دماوندو ببینم ٬ واقعا که چه زیبا ست ٬ یک چند دقیقه ای کنار بزرگراه همت ایستادم و آلودگیهای چشمام رو با پاکیهای دماوند شستشو دادم !

آهسته ٬ آهسته قصیده معروف ملک الشعرا رو زیر لب زمزمه کردم :

    ای دیو سپید پای در بند                ای گنبد گیتی ای دماوند                                          

     از سیم به سر ٬ یکی کله خود         زآهن به کمریکی کمربند 

     تا چشم بشر نبیندت روی                   بنهفته به ابر چهر دلبند

        با شیر سپهر بسته پیمان                   با اختر سعد کرده پیوند

                                                   .........

         شو منفجر ای دل زمانه              وان آتش خود نهفته مپسند

      خامش منشین سخن همی گوی                    افسرده مباش ٬ خوش همی خند

                                               ..........

         بفکن زپی این اساس تزویر                بگسل ز پی این نژاد و پیوند

          برکن زبن این بنا که باید                       از ریشه ٬ بنای ظلم برکن

           زین بی خردان سفله بستان                داد دل مردم خردمند  

دیگر بیش از این نمی تونستم با سمبل زیبای استواری ایرانم درد دل کنم و لذت ببرم٬ گرچه ، اگرم میخواستم ،ابرهای زیبا اومده بودند و باز بوی برف می اومد ٬ جالب بود ٬ این تازه شدن آسمان اونقدر سریع رخ داد که اصلا متوجه نشدم !

راه افتادم ، اما تو راه دانشگاه به یاد یه داستان زیبا و ... از آنتوان چخوف ( یکی از کفار؟! لا مذهب ؟! ) افتادم :

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
-
چهل روبل .
-
نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
-
دو ماه و پنج روز
-
دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد .
-
سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده.
تفريق كنيد آن مرخصي‌‌‌ها آهان چهل ويك‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
-
و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد .
پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.
«
يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
-
امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .
-
خيلي خوب شما، شايد
-
از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-
من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد:
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم نه بيشتر .
-
ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تايكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
-
به خاطر پول.
-
يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-
در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
-
آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم.
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.
 

 

به این فکر کردم که انتخابات نزدیکه

دماوند عزیز که سالهاست ظاهرا خاموشه اگرچه الهام بخشه

زور گوهام که دوست دارند همیشه بوی ماندگی بدنو ما رو هم با خودشون .... 

پس ما تازه باشیم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:16  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

خیلی دیر شد ، نمی دونم چرا ؟!

1- امروز صبح بعد از چند روز اشعه های آفتاب رو روی گل های رز یخ زده حیاطمون دیدم ، خنده رو از عمق وجود گلبرگهای همشون حس کردم ، چه لبخند معصومانه ای داشتند ، با اجازه از مادر طبیعت تک تکشون رو بوسیدم !؟

شب موقع برگشت به خونه ، هلال زیبای ماه رودیدم که بعد از چند روز از پشت ابرها بیرون اومده بود و همچون آتشی گداخته نور افشانی می کرد ، نمی دونم چرا یکدفعه حس کردم داره به هممون سلام می کنه و ...

عجب طبیعت دل انگیزیه ، شاید میلیونها ساله که همینطور پاک و دلنشین و مهربون ٬ برای ما انسانها زیبایی خلق می کنه و ...

نمی دونم چرا یک لحظه حس کردم یک چند مدتیه که با اون خیلی غریبه تر شدم ، دیگه نمی تونم از گرمای وجودش، خیلی ، بهره ببرم و...

 یاد این بیت زیبا ازحضرت  مولانا افتادم که :

 

                 جمله اجزاء زمین و آسـمان                با شما گویند روزان وشبــان

               ما سمیعیم و بصیریم و هشیم           با شما نا محرمان ما خامشیم

 

واقعا مگه می شه ٬خورشید و گلها و درختان و ستارگان و ماه و برگ و خار و خاشاک و ... شنونده و هوشیار و بیننده باشند ، اما من ...

 

2- در علوم اجتماعی دو نوع انسان داریم :

 

     انسان طبیعی یا nature human        

     انسان اجتماعی یا       social human

پشت پنجره اتاقم ایستاده بودم و به هلال زیبای ماه نگاه می کردم و در مورد این دومفهوم فکر می کردم .

سالیان دور که انسانها به صورت ابتدایی در غارها زندگی می کردند ، نه شهری بود ، نه روستایی ، نه تمدنی !؟

نوع رفتار ، مناسبات ، ارتباطات ، شیوه زندگی ، و در واقع همه آنچه که از دنیا می فهمیدند به گونه ای بود که ما امروز به اونها می گیم انسانهای اولیه ؟!

به تاریخ ( برای مثال تاریخ تمدن ویل دورانت ) اگر مراجعه کنیم ، این ویژگیها را به خوبی می بینیم ( در مورد اونها در آینده بیشتر صحبت می کنیم )

اما انسان در مسیر حرکت خود درتاریخ ٬کم کم ٬به سمت اجتماعی شدن حرکت کرد ، کم کم ٬ خود رو از در خود ماندن رها کرد٬ تا به تازه ها برسه و ...

اون انسان طبیعی ، کم کم یک گوشه هایی از تمدن و فرهنگ به معنای امروزیش رو شناخت و ذره ذره تلاش کرد تا با اونها اجتماعی تر بشه ٬ اون خیلی چیزها رو از ادیان بی پیرایه٬ علم زلال ٬ تجربه ناب و... یاد گرفته بود ٬ اما تا همین اواخر ٬ هنوز تفاوتهای دینی ، مذهبی ، نژادی ، قومی ، ملی ، جنسی ، و ...  براش مهم بود و ...

کم کم ٬ تو یه مسیر طولانی تاریخی و به واسطه ریخته شدن خونهای فراوون و ... ( در موردش صحبت خواهیم کرد ) اون ارزشها جای خود شون رو به تفاوتهای اخلاقی ، علمی ، رفتاری و منشی دادند و ..................

اما هنوز :

 یک کم به جهان نگاه کنیم :

 چه کسی باور می کنه که تا سال 1967 سیاهان در ایالات متحده آمریکا حق رای نداشتند ، چه کسی باور می کنه که حتی زنان آمریکا و اروپا همگی تا قبل از قرن نوزدهم و بیستم حق رای نداشتند ؟!

چه کسی باور می کنه که هنوز صاحبان مذاهب مختلف از جمله مذاهب دین اسلام تو قرن 21 ٬خودشون رو حقیقت مطلق می دونند و دیگران را تکفیر می کنند !؟

چه کسی باور می کنه که تو قرن 21 هنوز در اقصی نقاط جهان زن در اسارت مرد و در اسارت طبیعت خود ٬ مفلوک باقی مونده و به تبع اون مرد هم ... ؟!

چه کسی باور می کنه که هنوز تو خیلی جاها ٬مرزها ی جغرافیایی ٬همچون زندانهایی، مردمی رو که فقط یک شناسنامه خاصی دارند جزئ خود می دونه و  در خود محصور کرده و... .

چه کسی باور می کنه که :

ایران ماامروز .............................................................................................

به چهره ماه دوباره نگاه کردم ، دیدم داره برای ما اشک می ریزه !!!

 آهسته به من گفت : آخر تا کی ؟! طبیعی بودن بس نیست ؟؟؟

خجالت کشیدم .

گفت خجالت نکش ،!!!

 تازه باش و حرکت کن

گفتم ...  

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:56  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

هزار بار سلام به شما که از بوی خوش تازه ها تون سرمستید .

امید وارم خانواده های شما ( منظورم همه زن و مردهایی است که در خانوادتون هستند ) همگی خوشبخت باشند ، اصلا وقتی تو یک جمعی هستین ، نهایت مهر و محبت رو میان همسران خانوادتون احساس کنید ،

 زن و مردها با واژه های سرشار از محبت و صمیمیت همدیگه رو صدا کند ، روزی چند ساعت برای هم حرف هایی برای گفتن داشته باشن که ازآنها بوی زندگی به مشام برسه ،

اگر یکی ؟! خانه دار است ودیگری شاغل و یا هر دو شاغل ، در طول روز برای دیدن یکدیگر لحظه شماری کنند ، فضا و حریمی بینشون باشه که واقعا کسی دیگه نتونه بینشون باشه ، نه اینکه همسایه ها و اقوام و ... از همه چیه اونها ٬در قالب درد دل و گلایه باخبر باشن !!! 

 در مشکلات همدیگه ، همدیگه رو بهترین سنگ صبور و مشاور و یاری دهنده بدونند، وجود طرف مقابل رو برای خود ش و زیبایهایی که در آن می بینند بخواند ، نه برای خودشون ، برای رشد و تعالی همدیگه  تلاش کنند ، برای یکدیگر زندانبان نباشند و با مفهوم انسانیت برابر زن و مرد آشنا باشند و در واقع آنچنان باشند ٬که با تمام وجود بتونند به هم بگن :

     تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                     گل وجودت آزرده گزند مباد

نه اینکه خودشون علت اصلی آسیبها و گزندها به همسرشون !!! باشند !!!

من آرزوم ؟! اینه که همه خانواده ها اینطوری باشند ، اما نمی دانم چرا گویا اینها آرزوهایی است که بسیاری تنها حسرت آن را می خورند و از آن جالب تر بسیاری حتی حسرت بسیاری از ویژگیهای مذکور را هم نمی خورند ، چون اصلا با این زیبایها آشنا نیستند !!؟

حضور در دادگاهای خانواده ، جلسات دادگاها ، صفحات روزنامه ها و ... نشان می ده که نهاد خانواده در ایران ما ، در شمال و جنوب و شرق و غرب تهران و ایران آنچنان نیست که تونسته باشه محلی برای آرامش و ... باشه ٬ چه برسه به اینکه در آن ٬دو انسان به اوج برسند .

 در واقع کارکردهای زناشویی خا نواده در بسیاری از ابعاد عقیم است . واقعا چرا ؟

به ازدواجهای که در ایران به وقوع می پیونده بنگریم ، الگوها ، راهکارها ، مناسبات و شیوه های ثابت ٬از سالهای دور تا به حال همچنان به یک شکلند و بوی ماندگی گرفته اند و باعث شدند تا یکی از نهادهایی که بالقوه می تونه زیباترین نهاد اجتماعی باشه ٬تبدیل بشه به محلی که گویا فقط  چاره ای نداریم که باشه ، تا آبـــــــــــــــروی ؟! خانــــــــــــــــواده ؟! و کیان جـــــــــــــــــامعه ؟! حفظ بشه .

علوم انسانی و اجتماعی خیلی از درد ها رو از جمله دردهای خانواده رو فهمیده و راههای درمانشم تجویز کرده ، البته اون چه تقصیری داره که ما نمی خوایم تازه باشیم ؟!

می دونید خانواده یعنی چه ؟؟! ..... نه !

واژه  family  از واژه لاتین  famulus  به معنای خدمتکار !!! بر گرفته شده  .

نگاهی به وضعیت خانواده ها در جهان و ایران بیندازید ، آیا این وجه تسمیه ( نوع مناسبات و ارتباط میان زن و مرد )  که سالیان دور باعث شد بر اساس اون ، از این واژه برای مشخص شدن و معنی پیدا کردن  این رابطه استفاده شود هنوز برقرار نیست ؟؟!؟!؟

.....

چرا نهضتهای فمنیسم شکل می گیره ؟ ریشه در تاریخ داره .

 فمنیسم حاصل فعالیت امپریالیسم جهانی نیست ، فمنیسم حاصل جلسات پشت پرده یک عده انسان بی دین لا ابالی نیست که بخواهند زن و مرد را از زیبایهای اخلاقی و ... دور کنند و به منافع اقتصادی خود برسند ، فمنیست حاصل کار یک عده انسان از خدا بی خبر بی سواد نیست !؟ فمنیسم یک واژه مقدسه !!!!

اولین جرقه های نهضت فمنیسم قبل از شکل فراگیر اون تو نیمه دوم قرن بیستم ، به بعد ، مربوط میشه به سال 1630 !!  و آن حاصل بیداری انسانهای دردمندی بوده که دچار ماندگی نبودند و جلو ه های گوناگون اسارت زن در دام مرد را امری عادی ، طبیعی و فطری نپنداشتند .

 آنها از سیلیها و ... که بر صورت و بدن زنان می خورد رنج می بردند ، آنها از دیدن زن که همچون برده ، به شکل رسمی یا فانتزی میان پدر دختر و مرد خواستگار!!! خرید و فروش می شده رنج می بردند . آنها از اینکه می دیدند زنان در خانه مردان همچون خدمتکاری ، کار می کنند و وسیله ای برای اطفا ء شهوت مردانند عذاب می کشیدند ، آنها از اینکه می دیدند دختران حق تحصیل و کار برابر ندارند ، می سوختند ، آنها از اینکه حتی به میل جنسی زن بها داده نمی شه ، که هیچ ٬ سرکوب هم میشه منفجر می شدن ، اونها از اینکه زمینه های برابر برای رشد زن فراهم نمی شه تا قدرت زور گوی مرد جایی برای ارضا شدن داشته باشه ، به فکر فرو می رفتن و اونها...

نهضت فمنیست توسط این درد شناسان پدید می آمد و ...

امروز خانواده های ما چگونه است و چرا ؟؟؟

انتخابات نزدیک است ، فکر می کنید نمایندگان ما همان درد مندی انسانهای بزرگ در تاریخ فمنیست ، برای رشد و تعالی و ضعیت زنان و به طبع آن مردان !!؟!! را دارند ؟ یا همچنان می خوان به نام دین ؟؟!! فرهنگ !!!؟ سنت !!؟ و ... بر الگوهایی که بوی اسارت و فلاکت و بد بختی می دهند تاکید کنند .

انتخابات نزدیک است .

تاریخ پیش روی ماست .

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:47  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

غروب جمعه است و باز بارش برف شروع شده : لحظات دلنشین اذان مغربه ، حیف که مسا جد ما ...

اولین روز ماه محرم رو به پایان است ، روزهایی که در آن دو چهره هر دو به نام اسلام ! روبروی هم قرار می گیرند و صحنه هایی را به تصویر می کشند که یکطرف تمام زیبایی است و سوی دیگر ...

امروز میهمانی حج ! داشتیم و همه خانواده و دوستان دور هم جمع بودند " مجلس خوبی بود " تو این فضای سرد " تونست کارکردای اجتماعی خوبی داشته باشه " خانواده هارو از حال هم با خبر کنه " دلها رو به هم آشنا تر کنه " قرار چند تا کار جدید گذاشته بشه و ... شاید جز به این مناسبت کسی همت نمیکرد و این همه آدم دور هم جمع نمی شدن " جای همه شما خالی " به امید جمع شدن دوستان تازگی ؟! و ...

 اجازه بدید امروز تازگی رو با دو قطعه شهر معروف تازه کنیم :

 

این دود سیه فام که از بام وطن خاست ،                        از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست ،                  از ماست ، که بر ماست

اسلام گر امروز چنین خوار و ضعیف است ،                   زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی ، نه تعدی ز کلیساست ،                        از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم ، این چه خیالی است ،

 بیداری طفلی است که محتاج به لا لاست ،                      از ماست که بر ماست

                                                                                   ( ملک الشعرا بهار )

تاریخ این ایام را

هر کس که خواهد خواند ،                          جز این سخن نخواهد راند ،

 این نسل سر در گم ،                                 بر توسن اندیشه هاشان لنگ ،

راهی جز به ( پو چستان ) نمی رانند ،            تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند

                                                                                  ( علیرضا شجاع پور )

انتخابات در راه است ُ تاریخ برای ماست .

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 17:41  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام شب سردتون به خیر

امروز تازگی یک کم دیر تازه شد ؟! عذر می خوام ، هم از اون ، هم از شما .

می گویند محرم است ! می گویند باید تسلیت گفت ! باید همه جا را سیاه کرد ! هیئت های عزاداری راه انداخت ! حداقل روزی چند ساعت در جلسات روضه و مداحی ومنبر حضور پیدا کرد و دل را جلا داد و چشم رو صیقل !!

می گویند باید نذری داد ! ثواب داره ، یک قاشق از پلوی امام حسین (ع) رو اگر بخوری ، شفا پیدا می کنی ! پاک می شی ! حسینی می شی ! میگویند خواهرم ماه مبارک محرمه ، هر چی تو سال رعایت نکردی ! حد اقل این ده روزه رو مراعات کن ! حجابتو !؟ حفظ کن ! دل خانم فاطمه زهرا رو نشکن ! میگویند برادر این چند روز مواظب چشمات باش ، زشته ، از امام حسین خجالت بکش ! بسه هرچی ...

می گویند هر روز اگه زیارت عاشورا بخونی ، تو صحرای محشر شفاعت امام حسین ( ع) نصیبت می شه !

می گویند تا می تونید تو این چند روز برای امام حسین عزاداری کنید ! سینه بزنید ! تو سر بزنید ! این ده روز دیگه نوار غیر مجاز !؟ تعطیل ! برو میدون انقلاب ، یا شهدا یا ... چند تا cd جدید و سوزناک عزاداری بخر و این چند روز، گوشتو با نوای حسین ، حسین نوازش بده ، می گویند ...

اما ...

اما نمی گن اینا برفرض این هم که همش یا بخشیش درست باشه فقط وسیله اند ، نه هدف ؟! فقط وسیله ؟!

30 سال پیش همین روزها ، ماه محرم بود ، همه این وسیله ها برای یک هدف استفاده شد و معنی پیدا کردو یک سال بعدش انقلابی بر پا شد ، دلنشین و زیبا ، به امید رسیدن به زیباییها و ... اما ...

اما امروز ...

امروز اول محرم است ، اما برف و سرما همه جا رو فرا گرفته ، 1300 مدرسه کپری ( محلی که با فضولات گاو وگوسفند ساخته می شه ) تو کشور داریم ، به بزرگراهها نگاه کنید : تمام بیلبوردها تبلیغ کالاهای خارجیست !؟

به زمینهای کشاورزی بنگریم و به میزان تولیداتمون بیاندیشیم ( ما وارد کننده خوبی در دانه های روغنی ، غذای دام ، شکر ، برنج ، و اخیرا پرتغال ! و نارنگی ! سیب ! گوشت و ... ) هستیم .

به دانشگاههامون و حوزه های علمیمون بنگریم و به این فکر کنیم که تو این 30 سال چقدر تازه بودند ، چقدر مشکلات تکنولوزی مادی و معنوی ما رو رفع کردند . به توسعه دموکراسی ( تعداد احزاب ، روزنامه ها ، تشکلها ، گروهها و ... ) بیاندیشیم .

به حضور خوبیها توعرصه اجتماعی بیاندیشیم ( من معتقدم اکثر ایرانیان منهای خودم تو عرصه شخصی خوبند ، اما فضای اجتماع ، ما رو ... کرده )

به خیلی چیزا فکر کنیم و به اینکه محرم رو اگر بعد از 1400 سال ول نمی کنیم برای چیه ؟!؟!

ایا نباید برای این باشه که یادمون باشه حسین ( ع ) فریضه حج رو رها می کنه تا نشون بده که آزادی و حرکت برای رها شدن از همه فرایض بالاتره ؟

آیا نباید برای این باشه که دین را بشناسیم و هر آنچه که به نام دین و به کام مثلث زر و زور و تزویر به ما نشان می دهند رو نپذیریم ؟!

آیا نباید برای این باشه که درد امروز ایران را بشناسیم و برای آن بخوانیم و بخوانیم وبا هم باشیم و به جای سکوت و اعتراض عقیم و ... تلاش کنیم و قدم به قدم به جلو حرکت کنیم .؟!

آیا برای این نیست که به قول معلم شهید دکترعلی شریعتی ، دیگر خجالت بکشیم و برای حسین که در اعلی علیین است سیاه نپوشیم و اشک نرسزیم ، بلکه برای خودمان اشک بریزیم و سیاه بپوشیم که اسیر همه چیز شده ایم جز تازگی و ...

آری محرم است ،  باز ظاهر همه کشور ، از شمال گرفته تا جنوب و از شرق گرفته تا غرب ، همه مشکی شده ؟! ،اما باز هوا بس ناجوانمردانه سرد است .

( گفتن ، این ده روز به احترام امام حسین (ع ) ، مدرسه و دانشگاه و کار و فکرو تولید و ... همه تعطیل ؟؟!!!! )

شهرهای ما در شمال ٬گاز و نان و برق و ... ندارند .

جانبازان 8 سال جنگ تحمیلی ما ، یکی ، یکی جان می دهند و. ...

زلزله ها نزدیک است و بم ها همچنان خشت و گلی باقی .

کشاورزان ما هنوز با دست شخم می زنند و با دست بذر می پاشند و با دست درو می کنند و ...

و ...

کمی بیاندیشیم ، باور کنیم که همه اینها به محرم ٬ هم مربوط است ؟!

آه که چقد ر دلم تنگ شده است برای مجالس امام حسین ٬ تو 20 سال پیش که ... اما امروز ...

کاش می دانستیم سکولاریسم و .... یعنی چه ؟؟!!

کاش مضمون جمله ای از امام خمینی ( ره ) یادمان نمی رفت که فرموده اند :

 اگر لازم شود حتی می شود حج ونماز را هم در اجتماع تعطیل کرد ؟!

محرم است اما همه جا تعطیل است !!!؟؟؟ نمی دانم چرا ؟!

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:31  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ،

حال شما ؟ امروز دیگه تعطیلی ادارات تموم شد ! واقعا چه خوب شد ، فکر کنم اگه امروزم مجبور می شدیم تعطیل کنیم ، به تولید ناخالص ملیمون ، دیگه خسارت جبران ناپذیری وارد می اومد !!! خدا را شکر !!!

دیشب تا صبح بیدار بودم ، جای همتون خالی ، لحظات دلنشینی بود ، سکوت و کتاب و قلم و موسیقی و شعر و آسمان و تازگی و ...

صبح ، قبل از طلوع آفتاب ، تصمیم گرفتم برم پارک ، کمی بدوم و ورزش کنم و از سرمای زمستانی لذت ببرم ، فلق آتشین و طلوع دل انگیز آفتاب نوید یک روز تازه رو می داد .

آنچه که دوست داشتم ، از د.و و نرمش و نگاه به آسمان و صحبت با درختا و ... انجام دادم .

داشتم بر می گشتم که ناگهان محمد رضا رو دیدم !!!؟ کودکی 14 ساله که تابستون باهاش دوست شده بودم ، برای کار از دهات بیرجند اومده بود تهرانو و تو پارک کنار خونه ما کار پیدا کرده بود ، نظافت می کرد و... از 6 صبح تا 4 عصرکار می کرد و ماهی 175000 تومان می گرفت . کلی با هم صحبت کرده بودیم ، همون تابستون میخواستم به اداره کار !!! گزارش بدم ، اما حرفهایی زد که دیدم در این روزگار همینجا کار کنه بهتره ، تقریبا تمام پولش منهای اندکی رو می فرستاد برای خانوادش ، تا پنجم دبستان بیشتر درس نخونده بود و ... تابستون ازش قول گرفته بودم که مهر برگرده دهشون و بره مدرسه و ...

اما امروز باز دیدمش ، تو این سرما با اون دستای کوچیکش یک جاروی بزرگ دست گرفته بود و ... تا منو دید مثل یک مرد ! روش رو برگردوند که خجالت نکشه ! اما من طاقت نیا وردمو و گفتم محمد رضا تویی ؟

سریع برگشت و گفت سلام آقا ، از چشماش همه چی رو خوندم ، نیاز به حرف زدن نبود ، اما کمی با هم صحبت کردیم و ...

با لبخندی به زور ازش خداحافظی کردم ، الان بیش از اون کاری از دستم بر نمی یومد .

فکرم باز مشغول شد ، به همه محمد رضا هایی فکر کردم که ... و از اون بدتر به همه دختر های هم سن و سال محمد رضا که فرهنگ ... حتی اجازه کارم به اونها نمی داد ، آره لیلاها و فاطمه ها و ... اگرم مثل اون محتاج باشند ، جامعه اجازه کار بهشون نمیده ، آخه اونها کروموزوم xx  اند ، نباید کارگری کنند ، باید تو سن 10 سالگی که هنوز هیچی از زندگی نمی دونند ، ندانسته و نا خواسته با یک مـــــــــــــــــــــرد !!! ، چند سال بزرگتراز خودشون ازدواج کنند و برند برای اون کلفتی کنند و بچه های اونو ؟؟!! بزرگ کنند !! ، تا مبادا باعث ننگ پـــــــــــــــــــــــــــدر !!! و جا معـــــــــــــــــــــــــه !!! بشن !!!

ناگهان به یاد اعلامیه جهانی حقوق کودک مصوب 20 نوامبر 1959 !!! افتادم ،

 اصل دوم این اعلامیه تصریح می کند : کودک باید از حمایت ویژه برخوردار شود و امکانات و وسایل ضروری جهت پرورش بدنی ، فکری ، اخلاقی و اجتماعی وی به نحوی سالم و طبیعی و در محیطی آزاد و محترم توسط قانون یا مراجع ذیربط در اختیار وی قرار گیرد و در وضع قوانینی بدین منظور منافع کودکان باید بالا ترین اولویت را داشته باشند .

به یاد اصل سی ام قانون اساسی کشورمان افتادم :

دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خود کفایی کشور فراهم کند .

به یاد این افتادم که بودجه کمیته امداد امام خمینی در سال 1386 ، ( هزار و صد و نود و دو میلیارد تومان !!! ) بوده است .

به یاد صفحات تاریخ افتادم ( در روزای بعد با هم در موردش زیاد صحبت می کنیم )  ، به یاد نفت صد دلاری  ، به یاد این افتادم که بیرجند و ... بالقوه دارای ظرفیتهای عظیم کشاورزی است و به این فکر افتادم که .......

انتخابات مجلس باز نزدیک است ؟!

دوباره برف میاد !!

تازه باشیم . محمد رضا ها و لیلا ها منتظرند .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:44  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

صبح برفیتون به خیر ، دیروز هممون در تهران آفتاب رو تجربه کردیم و ظاهر سفید زیبایی از تهران رو به اندوخته زیبایی شناسی خودمون اضافه کردیم . اما امروز دوباره هممون میهمان برفیم . یه زیباییه تازه دیگه . خانه ما که واقعا سرده ! امیدوارم ، خانه دلهای شما به گرمی بوسه های برف باشه !

1-     پدر و مادر عزیزمان

    حاج سید حسین سلطانی و حاجیه خانم شهناز ماهوتچی

گذشتن از خود ، بریدن از غیر و رسیدن به دوست ، در سرزمین عشق و شور ومستی گوارای وجودتان .

این متن پارچه نوشته ای است که من و خواهر و برادرم ، برای پدر و مادرمان به مناسبت بازگشتشان از سفر حج تهیه کردیم و در مقابل درب منزل نصب کردیم !!!

فکر می کنم خیلی تازه بود ، هر چه در شمال شهر گشتم مشابه آن را ندیدم ، تازه تازه بود .

همه جا می نویسند : جناب حاج سید حسین سلطانی و همسر محترمه  ، جناب حاج آقای سلطانی و بانو ،  و یا نهایتا : جناب حاج آقا سلطانی و حاجیه خانم ماهوتچی و ...

وقتی متن مذکور را به دفتر تبلیغاتی ... سفارش می دادم ، پشت تلفن گفت : آقا نمیشه کلمه شهناز رو ننویسیم !!!؟؟؟

دلایل اینها چیست ؟ این را دین می دانند ؟!! این را ناموس پروری می دانند ؟!! این را غیرت می دانند ؟!! این را فرهنگ رایج می دانند ، که نباید خلاف آن عمل کرد ؟؟!! و ....؟!

- اما آیات قرآن نام مقدس حضرت مریم را بارها ذکر کرده است .

- سومین هدف از اهداف توسعه هزاره سازمان ملل متحد تصریح می کند : ترویج و تبلیغ برابری جنسیتی و توانمندی سازی زنان

- در کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان مصوب 18 دسامبر 1979 مجمع عمومی سازمان ملل متحد می خوانیم ...

اگر به نگرشهای زنان و مردان ایرانی بیاندیشیم و دقت کنید می بینید که این نبودن نام زن حتی در پارچه های حج ، اگهی های ترحیم و ... از ریشه هایی است که باعث انباشت تبعیض و تفاوتها و در نهایت شکاف بیشتر میان دو جنس و بعد نگاه آلوده ، طلاق ، دختر فراری ، تجاوز ، گشت ارشاد !!! و ...می شود ؟؟

تلویزیون باز داره فیلم خارجی دیگه ای با عنوان حد عمود نشون می ده ، باز حضور زن و مرد ، با یک پوشش ، با یک رفتار ، با یک کارکرد ، با یک نقش در قالب دو جنس انسانی !! حتی در این فیلم ، زن کوهنوردی را نشان داد با شلوارک و لباس آستین خیلی کوتاه ( اینها متاسفانه درفرهنگ عمومی جامعه ایران یعنی سکس ، اما در بخشی از جامعه ایران و فرهنگ عمومی غرب ، یعنی این زن مثل آن مرد انسان است ، نه سکس ، پس در هوای گرم کوهستان ، به گونه ای لباس می پوشد که یک مرد هم می پوشد و لباس عادی و عرف گرمای تابستانی آن منطقه همین است که نشان داده می شود  ؟؟ )

اما با پخش این فیلمها چه کسانی می خواهند ا تعارضاتی که سالهاست  ایجاد می شود را پاسخ دهند : البته پاسخ آنها سالهاست که درد آور است : زن کافر ؟! ( از نظر آنها ، سکس )  دیدنش از پشت تلویزیون اشکال ندارد ؟!!!؟

بگذریم ، باید تازه بود و شروع کرد ، از ذکر نام زنان بر روی پارچه های حج شروع کنیم .

حرف بسیار است ، اما اینجا وبلاگ است و باید کوتاه نوشت .

واما مجلس در حال بررسی لایحه ای است که 350 میلیارد تومان به بودجه بهزیستی برای معلولان و زنان سرپرست خانوار !!!!!؟؟؟؟اضافه تر از سال گذشته تخصیص یابد ؟!

برف می آید ، تازه باشیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:31  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

صبح سردتون به خیر

سلامی گرم ٬ به همه اونهایی که به خوزستان عشق می ورزند ٬ اما الان از گاز بی بهره اند ؟!

سلام به همه اونهایی که در گردنه های سخت و سرد و سوزنده ٬ از روی ناچاری و یا از روی پاکی و صداقت دل و یا از روی ... نگاهشون به آسمونه ؟!

سلام به به همه اونهایی که دیشب رو تا صبح توی خیابونها خوابیدن ؟!

سلام به همه اونهایی که دیشب از درد نداری ٬ غذای گرم نخوردند ؟!

سلام به همه اونهایی که دیشب تا صبح لرزیدند و لرزیدند و نمی دونند به کی باید گلایه کنند ؟!

سلام به همه کارگران مظلوم شهر داریها که دیشب تا صبح شن پاشی کردنو و زباله جمع کردنو و تنها لذتشون این بود  که هر چند ساعتی یکبار دور آتیش جمع شنو و به چهره های از سرما سوخته هم نگاه کنند؟!

سلام به همه سربازهایی که دیشب تا صبح ٬ مجبور شدند ؟! مرز داری کنند و ...

سلام به همه راهدارانی که تا صبح پشت لودر ها و کامیونها ی جدید و کهنه و ... به امید حقوق ماهی ؟؟!! راهها رو باز کردنو و دستاشون حتی با گرمای مهر وجودشون گرم نشد .

سلام به دخترانی که دیشب تا صبح سرمایی سخت تر رو تحمل کردند ؟!؟! و زیباییشون رو ...

سلام به پدران و مادرانی که تا صبح ٬ بچه های سرما خوردشون رو ...

سلام به همه نمایندگانی که امروز می خوان لایحه بودجه رو تحویل بگیرن .؟!

سلام به انتخابات ؟!!!!؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 6:44  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

عصرتون به خیر ، از تاخیرم عذر می خوام ، امروز دیگه آسمون ، نهایت تازگی رو به دلامون ، بخشید . خوش به حال همه اونایی که تونستند صدای موسیقی دلنشین سمفونی بارش برف رو بشنوند .

1 - امروز ساعت 4 صبح ، با وجود بارش شدید برف ، تصمیم گرفتم برم فرودگاه ، به استقبال یکی از دوستان قدیمی که قرار بود بعد از3 سال، از  یکی از بلاد کفر!؟  برگرده ، پیش خودم گفتم هر چی هم برف باشه ، مسیر فرودگاه بین المللی ! ؟ امام که دیگه مشکلی نداره ، اونجا ویترین اولیه آبروی ایرانه ! اونجا ...

تا انتهای بزرگراه نواب با کیفیت50 تا 80 درصد ،  خیابونها شن پاشی شده بودند و ماشینهای برف روبی مشغول کار. خدا قوت ، دستشون درد نکنه ، اما از اون به بعد ...

فقط همینو بگم که در خروجی انتهایی فرودگاه ، از اتوبان قم که سر بالایی هم هست و فقط کمتر از 1000 متر تا فرودگاه فاصله داره ، راننده های ماشینای عقبی پیاده می شدند و ماشینای جلویی رو هل می دادند و بعد راننده های ماشیتای عقبتر ، جلویی هاشون رو ، تا انتها... همه مجبور بودیم اینکارو بکنیم ، جهنمی از کولاک بود ، بدون یک پلیس ، یک مسوول راهداری ، یک ...

 ساعت 6:15 رسیدم به ترمینال فرودگاه !!! و ساعت 8:30 بالاخره اعلام شد که اون پرواز هم مثل همه پروازهای دیگه نخواهد اومد . ساعت 8:45 اولین ماشین برف روب ، 2 دفعه ، مسیر 100 متری جلوی ترمینال ، رو پاک میکنه و باقی رو به ... میسپاره .

شک نکنید ،  من به یکی از دهات دور افتاده در پشت کوههای زاگرس نرفته بودم ، من رفته بودم به فرودگاهی که نزدیک 4 دهه ! پیش تصمیم به ساخت اون گرفته شد و ظرفیت اسمیش سالانه نقل و انتقال 90 میلیون !!! مسافره !!؟

  از فرودگاه خیلی حرفا و دردا دارم اما فعلا بسه .

 

2- دیروز مطلبی در مورد عشق و ننگ نوشتم و دیدم که همراهان تازگی بیشتر شدند ؟! خوشحالم .

از قول حضرت حافظ :    

                   آشنایان ره عشق در این بحر عمیق         غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

 

و اما تازه امروز :

 

فیلم Shakespeare in love  رو دیدین ، اشتباه نکنم ، برنده اسکار 2002 ، نکات تازه فراوانی داره :

زن نقش اول این فیلم ، شاهزاده ای است که در قرن 15 میلادی در انگلیس زندگی می کنه ، هنر تاتر از نظر کلیسا حرام و از نظر بسیاری مردم مذموم است و البته این حرمتها برای مرد است ، زن که اینجور کار ها براش عین نجاست بوده !!! ، اما با فداکاری اصحاب هنرو ... ، حتی اگر شده ، در یک سالن تاترهم باز بمونه و نمایش اجرا بشه ، اینکار صورت می گرفته .

 شاهزاده فیلم به دیدن تاتر مشتاقه و به همراه زنان دیگه به تماشا خونه می رفته  ، این حضورها ونیز ایجاد و ادامه ارتباط از نظر من در مسیر عشقی که او  با پسری که نقش اول مرد فیلم هست ، داره ،  کم کم باعث

 می شه ، در آن فضایی که سنت ، فرهنگ و دین ، بوی ماندگی گرفته و ... به  بازیگری  مشتاق بشه ... اتفاقاتی می افته ودر نهایت  او در فضایی که همچون فضای فعلی ایران ماست ، با همکاری

ند یمه  ، موهاش رو با مدل مردونه ! ، کوتاه میکنه ، با پارچه ای بلند ، سینه هاش رو محکم می بنده !! لباس مردونه می پوشه ، هیچ آرایشی نمی کنه !! و مخفیانه ، شروع به حضور در یک تاتر می کنه ... ( حتی مرد نقش اول فیلم ( معشوقش ) نیز در ابتدا بی خبر است ، تا ...

در انتهای فیلم ، تاتر بی نظیر رومئو و ژولیت با نقش آفرینی آن دو اجرا می شه و ...

 تاتری که حتی پدر روحانی هم بر اثر فشار سیل جمعیت ، به اونجا کشیده می شه ودر پایان اجرا  به عنوان اولین نفر،  برای احترام به حس عاشقانه بوسه های رومئو و ژولیت کف می زنه !!!

تازه باشیم . برف می بارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:15  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ،

 امیدوارم جمعه امروز از هر هفته براتون تازه تر بوده باشه

امروز روز خانواده است ، نهادی که خیلی ها دوست دارند بر اساس عشق

پایه ریزیش کنند ، اما ...

به همین دلیل، امروز مطلبی رو بر اساس داستانی از عطار نیشابوری می نویسم !

درویشی در بادیه ای می گذشت و با خود فکر می کرد و زیباییها و بدیهای زندگی رو مرور می کرد .

پس از مدتی گوشه ای نشست ، تا خستگی به در کند و آبی بنوشد .

زمانی نگذشت که کاروانی مجلل از پیش رویش گذشت ، ناگهان بادی وزید و پرده از روی کجاوه ای در پشت شتری برداشت و چشم درویش بر ماهرویی افتاد که در کجاوه نشسته بود .

درویش منقلب شد !! در تمام زندگی ستاره ای چون او ندیده بود . اندکی تعلل کرد ، اما بالاخره مصمم به سوی کاروان شتافت .

محافظان که متوجه او شدند ، جلویش را گرفتند ، صدای اعتراض درویش بلند شد و مجادله آغاز گشت .

ناگهان شاهزاده ( دختر زیبای درون کجاوه ) دخالت کرد و خواست تا درویش را رها کنند و پیش او بیاورند .

شاهزاده پرسید : چه می خواهی ای مرد ؟

درویش شروع کرد به وصف شمایل دختر و اظهار خشوع در برابر جمال او نمودن و در نهایت از او تقاضای همسری کردن !!!

شاهزاده که تعجب کرده بود ، پاسخ داد : ای مرد تو در اشتباهی ، من آن زیبا صورت و نیک سیرتی که تو می پنداری نیستم ، من در مقابل فضایل تو خیلی اندکم .

درویش کوتاه نمی آمد و اصرار می ورزید !!!

........

در نهایت شاهزاده گفت ، برای آنکه باور کنی از من زیبا رو تر فراوانند ، به کجاوه پشتی بنگر که خواهرم در آنجا آرمیده است .

مرد غافل درنگ نکرد و به سرعت به سراغ کجاوه پشتی رفت !!! اما آنجا را خالی یافت !!! تا آمد بازگردد ، شاهزاده دستور قتل او را صادر کرد ، و سربازان او را کشتند تا درسی باشد برای همه اونهایی که :

 

     گنبد بلند آسمان عشق رو به کوتاهی سقف فکرمحدود خود می پندارند .

 

و اینجاست که یاد این بیت معروف مولانا ( شاگرد عطار ) می افتیم ، که :

 

              این عشقها کز پی رنگی  بود         عشق نبود ، عاقبت ننگی بود

                                                                                               

                                                                                                               عاشق باشیم و تازه

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 4:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

باز داره برف می یاد و من به حرمت برف ٬ امروز ۲ بار به تازگی سر می زنم !

دیشب تا سحر به آسمان خیره بودم

مادران مهر٬ هنوز ٬ ۹ ماهشان تمام نشده بود .

اشک ریختم و فرزندان  رویاییشون رو آرزو کردم

ستاره ای از دور دست چشمکی زد و گفت :

ریزش مهر نزدیک است .

هنوز نگام به آ سمونه .

وای ٬ شروع شد ... بارش عشق شروع شد .

می خوام صورتم رو با برف  بشورم تا کمی تازه بشم .

می خوام به بوسه های برف جواب بدم ...

شما هم در این بزم رویایی با ما هستید ؟

 

تازه باشیم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:10  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

1- امروز روز جهاد کشاورزیه ، می خوام تبریک بگم ، اما اینقدر با دردای کشاورزی آشنام که ...

 بگذریم ، این روز رو به خوشه های زیبای گندم در کرمانشاه و کردستان و فارس و... ، به مزارع دل انگیز آفتابگردان و کلزا و پنبه در گلستان و مازندران ، به نخلستانهای استوار ا ما خسته خوزستان و کرمان ، به دشتهای زیبا و سرخ رنگ زعفران در خراسانها و یزد ، به باغات روح افزای سیب و انگور و گیلاس درآذربایجان ها و تهران و اصفهان و اردبیل و... و به همه اونهایی که در تاریخ ایران برای کشاورزی ایران خون دل خورده اند و البته به همه دل پاکانی که در جهاد سازندگی حماسه آفریدند تبریک می گم .

بی شک تو پنجشنبه گذشته هممون برای تازه بودن ،  ورقی دیگر از ملودی عشق رو خوندیم و به آسمان سلامی دوباره دادیم.

2- بیایید ، با هم ، کمی  به این جملات فکر کنیم : ( امروز روز تعطیله، پس  با اجازتون می خوام کمی بیشتر با هم باشیم )

- شما باید روحیه اعتماد به نفس را در خود بالا ببرید و... نگزارید دشمن ( آمریکا ) مایوستان کند .

- ما تازه بیدار شدیم و می خواهیم دیگر تسلیم نشویم .

- من به نماینده مجلس زمان شاه گفتم : مملکت را راکد گذاشته اید ، همه چیز را وارد می کنید و او گفت ، آقا بهتر ، آنها برای ما نوکری کنند و ما ...

- این استکبار یک کار جالب کرد و آن اینکه دانشجویانی که تربیت کرده بود را به کشور هاشان برگرداند و آنها مفت اهداف استکبار را ، انجام دادند .

- سه وسیله : ایجاد یاس ، منحرف کردن استعدادها و برخورد خشن از سوی دشمن ( آمریکا ) در اعتماد به نفس شما رخنه ایجاد می کنند .

- آفتهای جنسی ، اخلاقی ، تزلزل روحیه ها و خانواده ها در غرب خیلی زیاد است ، اما در اینجا به برکت اسلام ...

- ... ایران امروز خود جزء بزرگترین سازندگان نیروگاه ، سد و سیلوست ، بدانید اگر ساخت نیروگاه اتمی را آغاز کنیم ، می توانیم .

-.......... کف زدن حضار و بعد صلوات حضار .

- اون روزی که رابطه با آمریکا مفید باشد ، اولین کسی که بگوید ، رابطه برقرار کنیم ، خود بنده هستم .

- دشمنی آمریکا به خاطر تند صحبت کردن رئیس جمهور نیست ، دشمنی آمریکا اصولی است .

- امروز یک عده همش اشکال تراشی می کنند ، حالا نسبت به رهبری ، رو در بایستی دارند اما نسبت به دولت ...

- سفرهای استانی دولت عالی است ، چون گزارشها با آنچه که خود ببینی تفاوت دارد .

- اکثر کسانی که اشکال تراشی می کنند ، توجه ندارند .

- صاحبان ابوغریب و گوانتانامو، با ما  از حقوق بشر حرف می زنند !؟

- در زمینه دموکراسی آنهایی که حکومتهای کودتایی را حمایت می کنند و ... ، برای ما از دموکراسی حرف می زنند .

- ما هر سال یک انتخابات داریم راه می اندازیم .

- من از آنها( آن آقای محترم کم دان ) توقع ندارم ، آنها دشمنند ، اما کسانی در داخل که نه محترمند و نه کم دان ، هم حرف آنها را تکرار می کنن.

- کسانی در داخل می گویند : می خواهیم برای ایجاد دموکراسی تلاش کنیم ، برای ایجاد چیزی که هست می خواهید تلاش کنید ؟!

-در مورد مسئله زن ، گریبان آنها گیر است ، آزادی جنسی را در همه عرصه ها حتی فلسفه ترویج کردند ، اونوقت نتیجه آن شده که به علت وجود خوی طبیعی تجاوز گری مرد نسبت به زن ، زن مورد ظلم قرار بگیرد ، آنها که برای فروش یک متاع از عکس لخت یک زن استفاده می کنند، از حقوق زن حرف می زنند .

- زنان اعیان اروپا هم تا 200 سال پیش در حجاب بودند و تکریم می شدند ، در ایران باستان هم همچنین ، اما اسلام آمد و گفت تفاوت نیست ، همه زنان مورد تکریمند و باید حجاب داشته باشند .

- یک ، سوم از زنان دنیا از دست مردها کتک می خورند ( خنده حضار ) به نظر من اشک انسان در می آید  .( صلوات حضار ) و این به نظر من بیشتر در کشورهای غربی است که حاصل مطالبات خشن  جنسی مرد نسبت به زن است .

..............................................

فکر کردید ، نظرتون چیه ؟ به نظرتون حرفای کیه ؟

 

آره صحبتهای آقای خامنه ای ، عالیترین مقام سیاسی و دینی کشورمان در جمع دانشجویان و دانشگاهیان در دانشگاه یزد بود .

چند سالی است که هیچ جا به صورت رسمی  نقدی از ایشان نوشته نمی شود ، اما من از پیامبراسلام ( ص) و امیرالمومنین علی ( ع ) آموخته ام که جامعه ای که در آن رعیت ، نتواند بدون لکنت زبان ، با حاکم حرف بزند ، به سعادت نخواهد رسید .

پس من به عشق سعادت جامعه ام و با فرض اینکه تمام این مطالب خارج ازمقتضیات  عالم سیاست مطرح شده است ( چون اگر اینجور باشه فرق می کنه ) تنها به عنوان یک عضو کوچک از جامعه ایران ، در مورد بخشی از فرمایشات ایشان و فضای جلسه ، یک چند تا جمله ای می گم ، قضاوت با شما .

-        من نمی دانم چطور همه دختران حاضر در جلسه چادر به سر دارند ، در حالیکه ما در دانشگاهها کمتر با حضور این عزیزان مواجهیم ؟!!

-        من نمی دانم چرا عزیز برادرم از سوی بسیج دانشجویی ( نزدیکترین تشکل به حاکمیت سیاسی کشور ) باید به عنوان تنها نماینده از تشکلهای دانشجویی ، به اظهار نظر بپردازد .

-        من نمی دونم چرا ....................................................................................................................... ؟؟؟!!!!

-        من نمی دانم چرا ما از یک طرف آمریکا را قبول نداریم ، از طرف دیگر همه چی مان را با آمریکا مقایسه می کنیم ؟!!؟

-        مگر سوئد ، سوییس ، نروژ ، فنلاند ، دانمارک ، اتریش ، کشور نیستند ، چرا از آنها و وضعیت آنها برای مردم صحبت نمی کنیم .

-        من ( یک انسان نا دان نا محترم کم توجه ) به بخشهایی از سیاستهای  آمریکا  و همه آنهایی که در دنیای سیاست ، از سرزمین صداقت و پاکی ( با میزان مختلف ) سقوط می کنند ، کاری ندارم ، من در کوچه و خیابان و پارک و ادارات و مدارس و دانشگاهها و پلیس و اقتصاد و فرهنگ جاری و ساری و حاکم بر سرزمین خودمان که نظر می اندازیم ، می بینیم تا حقوق بشر ، دموکراسی ، حقوق زن و ... خیلی فاصله داریم ( در مورد مصداقهای آنها در تازه های بعدی با هم حرف می زنیم ) ، اگر ما در این زمینه ها مشکلی نداریم ، لطف بفرمایند ، دستور تعطیلی همه رشته های علوم انسانی را صادر فرمایند ، چون اگر ما به قله رسیدیم ، دیگر به آنها نیاز نیست . پول و وقت زیادی هم خرج نکنیم !!!

-        ما معیار حقوق زن و حقوق بشرمان جناب بوش نیست ، تاریخ حقیقی است و علم متعهد و آموزه های زلال دین نه آموزهای تاریخ جعلی و علم ابزاری و دین تاریخی .

-        مگر معیار ما برای فلسفه و شکل حجاب در امروز گذشته است !!!؟؟؟ یعنی چون زنان اروپایی در 200 سال پیش و زنان ایرانی در 2500 سال پیش به شکل خاصی حجاب داشته اند ، امروز ما هم باید در همان فهم از  نگاه جنسی نسبت به زن بمانیم و حجاب را به شکلی خاص تحمیل کنیم .

-                    علم جامعه شناسی تاریخی می گه ظهور  نگاه جنسی / ابزاری  یکطرفه نسبت به زن به خاطر وجود جامعه مرد سالا ر، باعث شناخت زن به عنوان سکس در جامعه و شی ای برای مرد  بوده ( چه به شکل لوکس اشرافی و چه به صورت ...) و همین باعث وجود پوشش کامل و خانه نشینی زن شده است .( در تازه های دیگه در این مورد بیشتر با هم حرف می زنیم )  حالا تا آخر تاریخ می خواهیم در آلودگی نگاه جنسی باقی بمانیم ؟!!؟

 

- فکر می کنم بس باشه ،

                  حرفهایی هست برای گفتن که اگر همهمه باد بگزارد در سکوت یک شب مهتابی باز خواهم گفت .....

 

 2 - بعد از این سخنرانی خیلی ناراحت بودم ، آخه ... ساعت 12 شب بود رفتم پارک نیاوران ، وای چه زیبا بود ، برف زیبا، درختا رو بی نظیر کرده بود ، آب استخرها به شکل جالبی یخ زده بود ، مردم زیادی اونجا بودند ، زن و مرد دختر و پسر و بچه های پاک و دوست داشتنی ، خدا را شکر از گشت ارشاد ، خبری نبود . ( می دونید که فقط روزی 2 ساعت ، اون هم در میادین اصلی شهر  ارشاد می کنند !!!!! ) .

اکثرا برای خودشان لحظات زیبایی را با برف ایجاد کرده بودند ، از همه جالب تر خانمی با پوشش مقنعه و چادر بود که با یک آقا ( شوهر ، برادر ، دوست !! و ...) در گوشه ای برف بازی می کردندو گلوله به هم می زدن ، خیلی خوشحال شدم ، این صحنه ها نشونه های خوبیه .

دلم برای جمشیدیه گرفت ، از نیاوران رفتم اونجا ، وای جاتون خالی ، فکر نمی کردم ساعت 2 شب اونقدر شلوغ باشه ، خدا را شکر همه خوشحال بودند ، نمی دونم اونها هم مثل من صحبتهای رهبرشون رو گوش داده بودند ، یا نه ؟؟ آخه ......

نگاهی به آسمان کردم و کمی درد دل کردم و باز تصمیم گرفتم سعی کنم صادقانه ، تازه باشم .

ساعت 30 : 2 صبح بود ، تنها تو خیابون داشتم می رفتم خونه ،

 این تنهایی من اشکال نداره ، آخه من از کرو موزوم xy  ام ، کدوم xx;  کم عقلی نگاه چپ به من  می کنه !!!

وا چه حرفا میزنی آقای تازه ، اصلا مگه xx  ها حس دارند ؟!! اگرم دارند غلط می کنند ابراز احساسات کنند !!!

چقدر حرف زدم . تازه باشیم .   

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 5:39  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

مطمئنم که خوبید ، با برف کلی حرف زدید ، آدم برفی درست کردید ، از شور و نشاط بچه ها توی پارکا لذت بردید و ...( البته اگرم جایی بودید که برف نداشتید ، تازه که بودید )

1- امروز تو پارک زیر برف قدم می زدم

ناگهان از دور گروهی از پسرای دبیرستانی رو دیدم که شروع کردند به زدن گلوله برفی به دسته دیگری از دخترای شاید اول و دوم دبیرستانی ، دخترا هم ساکت نشستنو، مشغول گلوله زدن شدن و...

ناگهان به این فکر فرو رفتم که خدا را شکر ، حتما الان ، یه ، یک ساعتی گلوله بازی می کنند ، آدم برفی درست می کنند و می خندنو ، با هم چایی یا نسکافه می خورنو و از امتحان فرداشون صحبت می کنندو از مشکلات مدرسشون می گنو و از آهنگای مورد علاقشون و در آخر هم حتما چند تا دوستی جدید و خوب شکل می گیره و ...

تو همین خیالها بودم ، که ناگهان صدای فحشهایی که واقعا شرم آور بودو از طرف دو گروه پسرا و دخترا نصیب هم می شد ،  منو به فضای پارک برگردوند.

آخرش دخترا به ظاهر !؟ کم آوردنو و با حالت دویدن رفتند و البته چند تا از پسرا دنبالشون!!!.

ناگهان یاد این ضرب المثل افتادم که : شتر در خواب بیند پنبه دانه ...

نزدیک رفتم و سعی کردم با پسرا صحبت کنم ، به نظرم بچه های منطقی ای اومدند . از اینکه می دیدند، یک بزرگتر که خودش رو معلم معرفی کرده ، اینقدر باهاشون صمیمیه و از ارتباط صحیح دختر و پسر صحبت می کنه ، تعجب کردند . از دوستی ای  براشون گفتم که بایست در یک مسیر ارتباطی فرهنگی شکل بگیره و بر اساس میل و رغبت هر دو طرف باشه ، مثل دوستی دو پسر باهم یا دو دختر با هم ؟!

اونهام کلی درد دل کردند ، اکثرشون عذرخواهی کردند و به اصطلاح خودشون گفتند همشون

 { زید }دارند !!؟ اما امروز می خواستند اون دخترا رو اذیت کنند و به قول خودشون حالشو ببرند!!!  از مدرسه هاشون گلایه داشتند !؟می گفتند با اخلاق کاری ندارند و مسلمونی رو به ریش و تسبیح می بینند !!! از گشت ارشاد !!!! حرف زدند ، یکیشون می گفت تو خارج وقتی پلیس رو می بینند ، احساس امنیت می کنند اما اینجا ...

اینا رو اونها می گفتند ، باور کنید . یکیشون می گفت ، یه روز، یکی از این پلیسا ، گوشی موبایلشو گرفته و عکساشو چک کرده و باهاش برخورد کرده و ...!!!

در همین حین ، همون گروه دخترا از کنارمون دوباره رد شدند !! ازشون خواهش کردم به جمعمون بیان ، کمی فکر کردن و مردد اومدند .

باز لوس بازی شروع شد ؟! با خواهش ساکتشون کردم .

از دخترا پرسیدم : آخه چرا ؟

یکیشون گفت : اینا ادب ندارند ، نمی دونند چه جوری باید با یک خانم !!! رفتار کنند .

سر و صدای پسرا بلند شد و دخترا با غر ولند ترجیح دادند برند .

کمی دیگه با پسرا صحبت کردم و خداحافظی کردم و...

صدای اذان می آمد ، به مسجد پارک رفتم، مسجد دلنشینیه اما ... ناگهان نگاهم به پرده کلفتی افتاد که خانمها را از آقایان جدا می کرد !! آهی کشیدم و به 4 ، 5 تا !!؟؟ صفی نگاه کردم که درونشون  از اون بچه ها دیگه خبری نبود !

2- شب تلویزیون را روشن کردم، آقای خامنه ای به عنوان عالیترین مقام سیاسی و دینی به شهر ما ، یزد رفته اند ، مطالب زیادی گفته اند ، اما یک حرفشان در جمع روحانیان یزد ، نا خود آگاه من رو یاد اتفاق صبح انداخت .

ایشان گفته اند : ... علمای دین باید از همه ظرفیتهای دین{ ؟} برای بهبود جامعه {؟} استفاده کنند .

کاش من به عنوان یک یزدی ، یک ایرانی ، یک دانشجو یا یک طلبه کوچک آنجا بودم و به دور از هیاهوهای تبلیغاتی ؟! و به جای ابراز احساسات ؟! فقط یک جمله می گفتم :

... بعد از 28 سال ...

بچه های ما حتی بلد نیستند با هم حرف بزنند ، با اینکه همه ظهرا تو مدرسه مجبور بودند تو صف نماز حاضر باشند !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

... تا دیر نشده ، ......... بپذیریم و تازه باشیم .        

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 3:8  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

اولین روز از ۲۰۰۸ امین سال میلادی هم گذشت . شاید خیلی ها تازه شده باشند " و خیلی ها هم ... اما وصف حال من شاید به قول والت ویتمن شاعر آمریکایی" اینچنین بود :

... دور از همه اندیشه های گذشته که اکنون دسته جمعی از کنارم " یا از بالای سرم و یا از پیش رویم شتابان می گذرند " مرا ببین که با اعجاز اشک هایی که از دو دیده روان دارم " دوباره بدل به کودکی شده ام " دوباره بر روی شن های ساحلی به راه خویش می روم و به امواج غلطان می نگرم " و دوباره " من که نغمه سرای غم ها و شادی ها و پیوند دهنده نزدیکی ها و دوریهایم " من که دست به دامان هر اشاره و استعاره ای می زنم تا مگر این خاطرات رفته را باز به چنگ آرم و با این همه همچنان در دنبالشان سرگردانم " نغمه ای تازه " نغمه خاطره گذشته ساز کرده ام .

امروز رفتم دانشگاه و باز ....     امروز رفتم مرکز خرید و باز ...       امروز رفتم آرایشگاه و باز ...

امروز تلویزیون هم روشن کردم ... اما باز          امروز روزنامه هم خواندم اما باز ...

امروز چند تا خیابان اضافی هم رفتم و راهم رو کلی دور کردم " اما باز ...

 همه بوی ماندگی می دادند !!!؟

اما امروز یک پایان نامه خوندم که مربوط به دفاع از دکتری بود . مربوط به فراز و فرود توسعه سیاسی " اجتماعی در صد سال اخیر ایران :

۱۳۰۴ - ۱۲۸۵ ظهور مولفه های توسعه سیاسی    ۱۳۲۰ - ۱۳۰۴ افول مولفه های سیاسی

۱۳۳۲ - ۱۳۲۰ ظهور مولفه های سیاسی               ۱۳۳۹ - ۱۳۳۲ افول مولفه های سیاسی

۱۳۴۲ - ۱۳۳۹ ظهور مو لفه های سیاسی             ۱۳۵۷ - ۱۳۴۲ افول مولفه های سیاسی

۱۳۵۸ - ۱۳۵۷ ظهور مولفه های سیاسی              ۱۳۵۸ تا کنون  .............؟؟؟؟!!!!!!!!!؟؟

تا کی برای تازه ماندن باید تلاش کنیم که مقهور مانده ها نشویم ُ تا کی می خواهند دست از سر ما بر ندارند و تازه با همه قوا مظلوم نمایی کنند و از همه چیز ُ حتی خدا هزینه کنند . تا کی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:46  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

داره برف می یاد ! برف ٬ دونه های دوست داشتنی ای که هر کدامما ن کلی خاطرات تازه با هاش داریم ٬ خاطرات سراسر شیرینی که فقط از عهده برف بر میاد ٬ خلقشون کنه ٬ به خاطر برف ٬ گفتم بیام تو این دنیای مجازی و به همه سلام بدم ...

باز این دانه های سفید کوچک ٬                           بر گونه هامان بوسه می زنند

باز برف و کوچه و تنهایی و تازگی                          مرا به سوی خود می کشند

می آیم ٬ می آیم ٬ با دلی به سبکی برف               می آیم                                                         

تنها ٬ در جستجویی یک لحظه ناب                         می آیم

فقط برای دیدن تو

که از برف تازه تری ...

تازه باشیم و جواب بوسه های برف را فراموش نکنیم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:9  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ُ آغاز سال نو میلادی مبارک

روز دیگری گذشت ، امیدوارم کمی تازه تر شده باشیم .

امیدوارم بوی گلهای تازه ، از پنجره چوبی خانه مادر بزرگ ، تا نزدیکی  سحرهمراهمان باشد .

امیدوارم ...

چند روزی از سالگرد زلزله بم نمی گزره ، این حادثه تلخ برای من همراهه با خیلی خاطراتی که شاید یک روزی به طور کامل بنویسمشون .

 من 48 ساعت بیشتر آنجا نبودم ، اما ازهمان 48 ساعت ، درسها آموختم ، یادش به خیر کمپ دانشگاه تهران و شور و شوق دانشجویانی که زیبا نشان دادند ، زیبایی یعنی چه ؟ یاد امداد رسانی ها ، آوار برداریها ، درمان سر پایی مجروحان و شبهای تا صبح بیدار بچه ها کنار آتش و از ایران صحبت کردن به خیر . یاد همه آنهایی که با چشم دیدم که از زیر خاک بیرون می آیند به خیر ، یاد آواز گلپونه ها به خیر ، یاد همه آنهایی که صادقانه در گورستان بم ، انسانیت آفریدند به خیر ...

اما می خواهم برگی تازه از آن زلزله بگویم که شاید نشنیده باشید .

از آن زلزله خیلی ها زنده ماندند و بر اساس آخرین آمار، نزدیک 40000 نفر با نخلهای زیبای شهرشان بدرود گفتند . با ارگشان خداحافظی کردند ، با خنکای نسیم صبحای کویر ، با خوابیدن روی پشت بام و شمردن ستاره ها و با خیلی زیباییهای دیگه زندگی خداحافظی کردند و ...

 حال به این  فکر می کنم که شب قبل از زلزله چند نفر از بمیها در اسارت بودند و برای آزادی راهی جز آرزوی مرگ زندانبان خود را نداشتند ؟!

چند زن در اسارت شوهر از ابتدایی ترین حقوق طبیعی خویش محروم مانده بودند ؟

جند دختر در اسارت پدر ، شبها با چشم اشکبار سر بر بالین می گذاشتند ؟

چند خواهر در زیر سایه وحشتناک برادر صبح را به شب می رساندند ؟

چند انسان ...

چند نفر طعم خوش آزادی را می شناختند و چند نفر معنی بودن را درک کرده بودند ؟

چند نفر مجال یافتند تا از انسان طبیعی بودن رها شوند و به سمت انسان اجتماعی و انسان مدنی حرکت کنند .

چند نفر در شهر ، در کوچه ها ، در مرکز خرید ، در ورزشگاه ، در دفتر مجله ، در مدرسه ، در اداره ، در حیاط خانه شخصی ، در مراسم عروسی و عزا و... اسیر خود ، خانواده ، جامعه ، نظام سیاسی و ... بودند .

چند نفر برای رهایی ، چیزی جز مرگ زندانبانان خانوادگی و اجتماعی و سیاسی خود آرزو نمی کردند و چند نفر ...

من به دختری فکر می کنم ، 25 ساله در بم ، که معلم بود ، پرستار بود ، خدمتکار بود ، مادر بچه های آقا بود ، البته 100 تا سکه مهرش بود . در زلزله ، پدر ، 2 برادر ، 3 عمو ، 2 دایی ، 2 پدر بزرگ  ، مادر و ... را از دست داد ،  اما آزادی به دست آورد ، گوشه ای بر روی پله ای نشسته بود و به آینده فکر می کرد ، به اینکه ... من برای این معلم خوشحالم ، چون حداقل از اسارت خانواده ...

زلزله بم چند ثانیه بیشتر نبود ، اما ...

به اطرافمان نگاه کنیم ، به آنهایی که به هر دلیل مثل محبت !، دلسوزی !،ایجاد امنیت !، ناموس ؟؟!!!! و بالاخص به نام مبارک  دین !!؟؟ اسیر ما شده اند و راهی ندارند جز اینکه شب ، هنگام خواب آرزوی مرگ خود و یا ما را بکنند ...

آه ای درخت آزادی کاش طعم شیرین تو ...

تا فردا تازه باشیم .     

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 0:50  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

یکشنبه جالبی بود ، سرد ، طرف پونک چند دقیقه ای برف هم اومد ، اما گویا آسمان ... بگزریم .

از قدیم شنیدیم ، که می گن هر آنکس که دندان دهد ، نان دهد !!!

پارسا ، کوچیکترین عضو خانواده ما ( کوچولوی خواهرم ) دیروز درست 199 روزش بود و مثل خیلی کوچولوهای دیگه ، دیروز دندون در آورد و البته این اتفاق در وهله اول من رو خیلی شاد کرد ، واقعا هیجان انگیز بود و لذت بخش . جاتون خالی ، با هم کلی خندیدیم و بازی کردیم و...

اما امروز سر ناهار در دانشگاه به یک صحنه تکراری بر خوردم که یاد دندونای پارسا افتادم . فرض کنید

( البته نیاز به فرض نیست ، هممون می بینیم ) بعد از کلی خستگی و خوندن مطالب جامعه شناسی وارد سلف تقریبا شیک ( بالاتر از سطح سلفهای دانشگاهی کشور ) واحد علوم وتحقیقات  میشی و بعد می بینی روی میزها پره از برش های دست نخورده نون و پشت میزها تا چند لحظه پیش کلی دانشجوی از لیسانس تا دکتری نشسته بودن که گویا باید مشکلات این کشور رو، اون هم در شرایط سخت و بسته اجتماعی امروز رفع کنند .

یادش به خیر دوران لیسانس در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران هم همینطور بود !! البته اونجا خودمون رو قانع می کردیم که اینجا دانشکده کشاورزیه و نصف دانشجوها از روستا های کشور اومدنو و طبیعتا نیاید بدونند که مراحل تولید گندم و نان در این کشور چگونه است و ... ؟؟!!!

اما در واحد گل سر سبد دانشگاه آزاد ، که ... چرا ؟؟!! البته در همه دانشگاه ها و ادارات و پادگانها و خانه ها و... چرا ؟ بالای شهر ، پایین شهر ، وسط شهر ، چرا ؟؟

یادش به خیر دوستانی که در کرج دردمندانه در مسیر کاهش این معضل مهمتر از انرژی هسته ای !! کار کردند ، اما ...

چند نتیجه گیری :

1-      پارساها دارند بزرگ می شن ، دارند دندون در می یارن ، باید بدونن که اگر الان دوست داشتنین برای اینه که هنوز مثل برشهای نون معصومند ، باید کاری کرد اونها معصوم بمونند و تا آخر عمر عاشق بوی نون باشند ، نه اینکه ...

2-      در کشاورزی خوندیم برای افزایش تولید در زراعت ( مثلا زراعت گندم ) ، دو کار می شه کرد : اول افزایش سطح زیر کشت  و دوم : بهبود و اصلاح رقم ( ما هنوز در بسیاری نقاط کشور کمتر از 1 تن در هکتار گندم دیم  برداشت می کنیم ، که یک دلیلش اینه که بذرامون اصلاح نشدن و ... ) بر اساس آنچه گفتم ، به نظرم راه سوم و اصلی تری برای کم شدن نیاز به گندم وجود داره و اون اینه که ...

3-      شاید همه ماها نسبت به وزرای کشاورزی و معاونان و مدیران کل و نمایندگان مجلس و قوه قضائیه و حوزه علمیه قم و ... گلایه ، نقد ، اعتراض و ... داشته باشیم و البته حق داریم چون  ما هنوز کشت بذرمون متناسب با اکو لوژی منطقه نیست ، ما هنوز اصلاح بذورمون در وضعیت مطلوب نیست ، ما هنوز مراحل کاشت و داشت و برداشتمون به تکنولوژی کامل و فراگیر مزین نشده ( ما هنوز در کشت دیم از گاو آهن برگردان دار استفاده میکنیم و این یعنی شوک رطوبتی در ابتدای کشت بذر ، ما هنوز آزمایشگاهای خاکشناسی برای تعیین نیاز واقعی کود و نوع آن در استانها نداریم ، ما هنوز سیلو به میزان نیاز نداریم ، ما هنوز آبیاری کرتی انجام می دیم ،ما هنوز ...

 البته در تولید گندم خودکفا شدیم ، اما ...

اما فکر کنم در این شرلیط باید از روی میزهای غذا خوری دانشگاه شروع کنیم ، به زودی پارسا کوچولوی ما راه می افته و ازمن خیلی چیزا رو یاد می گیره و ...

تازه باشیم و ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 2:13  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

 امیدوارم روز شنبه تعطیلتون به خیر و خوشی گذشته باشه ، ببخشید دیر شد ، تقصیر از سیستم بود که ایراد پیداکرده بود ، والا این مطلب صبح شنبه آماده بود .

 ، گویا دیروز بزرگترین عید جهان اسلام بود ؟!!؟ اما نمی دانم چرا ترکیه ، عربستان ، مالزی ، اندونزی ، پاکستان ، مصر ، بخشهایی از لبنان و عراق ، امارات ، عمان ، یمن ، بحرین و حتی در فلسطین دیروز عید نبود ؟! خوب حتما آنها جزء جهان اسلام نیستند !!! نمی دانم تا کی می بایست به این بحث ها پرداخت که :

1-     اصل حادثه غدیر چه بوده است ؟ 2 - منظور پیامبر عظیم الشان اسلام از به کاربردن کلمه مولا چیست ؟

3-     علی ( ع ) مظلوم است چون 25 سال حق او غصب شده است ؟

4-     جناب ابوبکر و جناب عمر و جناب عثمان در مقابل حضرت علی ایستادند و اسلام را از مسیر خود خارج ساختند ؟؟!!! و ....

کاش امروز کمی تاریخ بخوانیم ، کاش امروز تلاش کنیم که از این منازعات سیاسی قدرت ، فارغ شویم و کمی به این بیاندیشیم که به گفته خود علی ( ع) اگر انتصاب علی به امامت از سوی پیامبر را هم بپذیریم او ،25 سال به خاطر رای مردم تازه در جامعه ای که مکانیزمهای رای گیری رسمی و قانونی وجود نداشته سکوت می کند و بعد از آن هم تنها با خواست مردم خلافت مسلمین را می پذیرد .

آری  درس امروز علی (ع ) به ما رجوع به رای مردم است ، هر چند بر خلاف نظر پیامبر معصوم خداوند کریم باشد .

بی شک علی (ع) ، ولی جانهای همه انسانهایی است که به زلالی آب می اندیشند ، چون در زمان خویش سعی می کرد آزاد زندگی کند ، نه آنکه ... اما همان علی  تنها زمانی رهبر سیاسی است که اکثریت مردم ، امت و یا ملت او را  بخواهند .

درس امروز علی ( ع ) به ما این است که نگوییم غدیر عید سادات است ؟! علی 25 سال سکوت کرد تا بگوید ، تنها چیزی که در نزد خدا وند نشان ارزش است ، تقوی است و تقوی یعنی آزادی برون و آزادی درون ، یعنی آزاد بودن از همه چیزهایی که در جهان طبیعی ودر جهان نفس می خواهند انسانیت ما را حتی به نام دین !!؟

 به بند بکشند .

پس این روز بزرگ را ، عید آزادی را به همه شما ( خواهران و برادران ) خوبم تبریک می گم .

اما برگ تازه تر امروز :

می دونید مادر سویی یعنی چی ؟ پدر سویی چی ؟

مادر سویی یعنی خانواده ، معطوف به مادر است ، یعنی نام خانوادگی ، ارث و ... از طرف مادر منتقل می شود ! و پدر سویی یعنی بر عکس آن و یعنی آن چیزی که سالهاست در ایران خودمون و خیلی جاهای دیگه برقراره .

اینها فقط قرار دادهای اجتماعی هستند . ما که چند واحد زیست شناسی خوندیم ، می دانیم که همه سلولهای یک کودک انسان ، 46 کروموزوم دارد ، 23 تاش رو از مادر گرفته و 23 تاش رو از پدر . پس چرا فقط به کسی که پدرش سید هست -  بر فرض قبول داشتن این وازه -  سید می گویید .؟؟!! تازه اگر برتری هم باشد برای مادر است که 9 ماه درد قبل از زایمان و چندین ماه مشکلات پس از زایمان را تحمل کرده است .

تمام این مسائل مربوط به علوم اجتماعی است و نه علوم دینی . گرچه از نظر من کسانی دیندارند که به علم احترام می گزارند .

 کمی بیاندیشیم و تا فردا تازه باشیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 3:51  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

حال شما ؟ امیدوارم جمعه تازه ای رو تجربه کرده باشید ، دیروز همه اونهایی که نسبت به سرنوشت خودشون وجهان احساس تعهد می کنند ، خبری رو شنیدند که نا خودآگاه احتمالا اونها رو به یاد سهراب شاعر بزرگ ایران می ندازه ! اونجا که میگه :

 من قطاری دیدم که سیاست می برد ، و چه خالی می رفت !

امروز جهان پس از 54 سال اولین روز را بدون نفسهای زنی تجربه کرد که توانسته بود در میان همه محدودیتها ، فشارها و موانعی که برای رشد انسان بالاخص زنان وجود دارد ، به بالاترین سطح رشد سیاسی در کشورش برسه . شاید اگر ما می توانستیم زبان اتاقها و صندلیهای دفتر نخست وزیری پاکستان را بفهمیم ، متوجه می شدیم که او واقعا در این سالها برای رشد ملت پاکستان غم خورده و قدم بر داشته و یا ...

  در هر صورت مرگ هر انسان ، آن هم به این شکل غیر انسانی درد آوره و تاسف آور . امید که ملت پاکستان ، هر چه زودتر بتوانند این بحران را مدیریت کنند و آب سرد را بر روی دست همه کسانی بریزند که به جای انسان ، دین ، عشق و پاکی فقط به دنبال بوی گند اسکناس و صندلی هستند ؟!

بیشتر از این در این مورد حرفی نمی زنم ، جاش اینجا نیست اما حرف تازه امروز :

می دانید اردبیل کجاست ؟ ! آره در بالاترین و سردترین منطقه ایران عزیزمون . این شهر پردرد بالقوه ! زیبا ، در کنار همه جاذبه های طبیعی و فرهنگیش ، دریاچه ای داره به نام دریاچه نئور ، در دل کوهای اردبیل ، در 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل به طرف خلخال در ارتفاع 2500 متری از سطح دریا ، با مساحتی بالغ بر 275 هکتار و عمق متوسط 5 متر در محل روستای بودالالو، .دارای ماهی منحصر به فرد قزل آلای رنگین و حیات وحشی شامل خرس قهوه ای ، گرگ ، روباه ، خوک ، اردک ، عقاب ، کبک و .. این دریاچه دو قلوست و البته در ماهای پر آب این دو خواهر ! لبهای هم رو می بوسند .دور تادور این دریاچه رو کوه ، تپه هایی محصور کرده . تمام دریاچه در زمستان به صورتی یخ می زنه که می شه با ماشین از روش رد شد !

تا حالا کارای زیادی براش شده !!!!!! 

 اما نکته تازه : می شه اونجا خیلی کارها کرد که لحظات فرحبخشی رو برای مردم اردبیل و مسافران و جهانگردان ایجاد کنه ، حالا کنار همه اونها به نظر من می شه این کارا رو هم کرد : 1- یک خط تله کابین از ابتدای جاده اردبیل - خلخال به سمت دریاچه 2- دور تا دور ، بر روی تپه ها صندلی برای نشستن 3- دور تا دور بر روی تپه ها ، نور پردازی و... 4 در زمستان مسابقات ورزشهای زمستانی مثل پاتیناژ و ...!!! و در تابسان ورزشهای تابستانی مثل اسکی روی آب و... 5- احداث رستوران ، هتل ، تالار نمایش ، سالن های روباز و سر پوشیده اجرای موسیقی 6 پیست دوچرخه سواری دور تادور دریاچه و...

البته همه اینها برای همه انسا نها از هر دو جنس ، نه مردها مجری و زنها تماشا چی ، آن هم به نام دین !؟!؟

نظر شما چیه ؟ چند تا از این دریاچه ها رو خدا به هممون داده اما ...

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:11  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

۵۰ روزه غیبت دارم " البته هیچکی به تازگی سری نزده و البته هیچکی ازش خبر نداره .

از امروز به مناسبت عید غدیر سعی می کنم هر روز برگی تازه به تازگی اضافه کنم و امیدوارم " تازگی هر روز یک آشنای تازه پیدا کنه.

اما هفته پیش به همت دوستانم در انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد نمایشگاه کتاب و عکسی با موضوعات اجتماعی دایر بود .

از میان تمام عکسها ُ عکسی با موضوع زنان به اصطلاح خیابانی فکر من رو به خودش مشغول کرد ُ خیلی قضاوتها می شد کرد ُ اما میدونید سوال من از یک دوست عزیز که کنارم بود چی بود ؟ از ایشون پرسیدم : به نظر شما چرا مرد خیابانی نداریم !!؟

تعجب او و جوابش من رو بر اون داشت تا در حاشیه نمایشگاه یک جلسه خود جوش تشکیل بدم و با دانشجویان حاضر در این مورد و به طور کلی در مورد حقق زن کمی صحبت کنیم .

راستی به نظر شما چرا مرد خیابانی نداریم ؟! تا حالا به این فکر کرده بودید ؟؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:56  توسط سید مهدی سلطانی  |