تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

سلام دوستان تازگی

سه شنبه آفتابی و بهاریتون !!! به خیر

امروز آخرین روز از ماه پر خاطره و پر برف بهمنه

 

چه زود میگزره این ایام

سی روزه دیگه ، سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی هم تموم میشه !!!

دیروز رادیو روشن بود

قرار شد به مدت 15 دقیقه سخنرانی یکی از بزرگان اخلاق کشورمون رو پخش کنه ، روحانی ای که من از نظر اخلاق فردی و شخصیت معنوی ، واقعا دوستش دارم ، اما ، این دوستی دلیل اون نمیشه که ... ؟؟؟

ایشون 5 گناه کبیره را نام بردند :

1-    شرک به خدا

2-    آزار و اذیت والدین

3-    فرار از جنگ

4-  مومنی ؟؟!! که در کشور اسلامی ؟؟!! زندگی میکنه و بعد دست زن !!؟؟ و بچش رو میگیره و میره در بلاد کفر !!؟؟؟ ( اون بنده خدا در اندیشه خودش اتفاقا خیلی به زنها احترام می زاره ، اما باز ، اینچنین فرهنگ اصل بودن مرد رو خواسته یا نا خواسته ، ترویج می کنه )

بعد ایشون تا سف می خورد و می گفت ، تو کشور خودمون هم کم نیستند که اینکارو می کنند ، من نمی دونم اونا چه جوری اونجا مشکلاتشون رو رفع می کنند !!!!! آخه ، مگه اونجا عالم !!! هست که اونا سوالاتشون !!! رو از اونها بپرسن !!!!

( فکر کنید از اول انقلاب تا حالا چند نفر در ایران گناه کبیره انجام دادند و از وجود علما بی بهره شدند و ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

5-    تهمت ناروا ، به زن عفیفه زدن !!!!؟؟؟؟ ( یاد پست مرد خیابانی خودم افتادم تو تاریخ 6/10/86 )

 در ایران ما و البته بسیاری از جاهای جهان فقط زن باید عفیف باشه و فقط تهمت زدن ، به زن ، در میان مردم ، معنا داره !!!!؟؟؟ و تهمت به مرد ، در مسائل جنسی  ، اصلا معنا نداره !!!!!!!؟؟؟؟

اصلا تهمت یعنی چی ؟؟؟

تهمت دررابطه جنسی یعنی چی ؟؟؟

کاش ....................................

آن عالم ربانی ، چند صباحی است که دعوت حق رو لبیک گفته ، آن بزرگوار خیلی اخلاقی ؟؟؟ زیست اما خیلی از چیزها رو نمی دونست ، مثل همه ما ، اما ....

او ، حتی نمی دونست که سازمان تبلیغات اسلامی ، امروز تو همه جای دنیا ، رایزن فرهنگی داره و روحانی و ....

 اگرچه ، این رایزنان عزیز و روحانیان بزرگوار ...

ا... اعلم

.............................................

فردا اول اسفنده

ماه زیبایی که در اون حکومت پادشاهی قاجار به تاریخ پیوست

ماه زیبایی که در اون اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد

ماه زیبایی که در اون روز درخت و درختکاری است

ماهی که در اون به دستور امام راحل ، بنیاد شهید ؟؟؟؟ انقلاب اسلامی تاسیس شد .

ماهی که در اون صنعت نفت ایران ملی شد  ، اما ...؟؟؟

 بهار نزدیکه

فقط 30 روز فرصت داریم ، اماده بشیم و زلال تر از پارسال ، به استقبال شکوفه های گیلاس بریم !!!

فقط 30 روز

فقط 30 روز  

تازه باشیم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

دوشنبه شب شما به خیر

امروز برای یک کار بسیار مهم و البته بسیار تازه رهسپار سرزمین طبرستان شدم

دقایقی رو هم با دریای همیشه زیبای خزر به گفتگو نشستم ، از اون روزهای بی نظیری بود که هم ماه در آسمان بود و هم خورشید و این یعنی دو منبع انرژی ، دو منبع زیبایی ، دو منبع انس ، دو منبع آرامش و ...

آخه کم روزهایی تو سال پیش میاد ، که بشه ، دستهای نوازش این دو دلداده ازلی رو ، روی گونه ها و ... همدیگه ، اونم تو بستر نیلی آسمون ، به نظاره نشست و درس عشق و مستی گرفت !؟

 حالا اگه تماشای این مناظر بدیع ، از کنار دریا و از روی ساحل خلوت و پوشیده از صدف و گوش ماهی های رنگارنگ باشه و نسیم آرومی هم از کرانه های دور بوزه و ... که دیگه ، وصفش از عهده من خارجه .

............................................

تو راه برگشت ، از آب اسک و لاریجان و پلور و ... گذشتم تا حدود ساعت 30 : 9 شب به امامزاده هاشم رسیدم ، جاده خلوت بودو بی سر و صدا و من هم خسته و مشتاق روح معنوی پنهان شده ، پشت ظواهر سالها آلوده شده منتسب به دین !؟!!؟؟

از ماشین پیاده شدم ، برف همه جا رو سفید سفید کرده بود ، اما درجه هوا بالای صفر بود ، آخه آب یخ نزده بود ، ... بعد از نماز ، طبق علاقه و نه عادت ( که اون هم دلیل خودش رو داره ) به سراغ قفسه نگهداری قرآن و مفاتیح الجنان ( تنها کتب موجود در مساجد و ... ) رفتم .

 یکی از قرآنها رو که از نظر طرح جلد و نوع چاپ و نوع خط و ترجمه و ... می پسندیدم !!!؟؟ رو برداشتم ، در همون حالت ایستاده ، نوشته ای روی صفحه اول ، پشت جلد توجهم رو به خودش جلب کرد ؟؟؟

با خودکار آبی نوشته بودند :

شخصی روحانی ، امام زمان را در خواب می بیند ، ایشان به او می گویند ، به زنان بگویید : بدون چادر ، با جوراب نازک و با آرایش وارد اماکن متبرکه نشوند ، هرکس این را می خواند ، اگر از روی آن 2 بار در یکی از کتابهای مسجد بنویسد پس از 2 روز خبر خوبی دریافت می کند و اگر بی توجهی کند ، پس از 5 روز اتفاق بدی برایش خواهد افتاد .

خنده تلخی رو چهرم نشست ،

 یه حسی بهم گفت : ورق بزن !!!

ورق می زدم و با نا باوری می دیدم که ، هیچ جای سفید در آن جلد قرآن نمونده بود ، همه جای اون قرآن رو  از داستان اون خواب نوشته بودند !!!!؟؟؟؟

به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی دین ، خیلی چیزا رو می دونستم ، اما پذیرش این دیگه برام خیلی سنگین بود !!!؟؟؟ من نمی خواستم باور کنم که ..............

 به سراغ قرآنهای دیگه رفتم ، نزدیک 30 دقیقه دهها قرآن را ورق زدم ، روی تمام صفحات سفید همه اونها داستان اون خواب ، تکرار شده بود و تنها دو نفر چیز دیگری نوشته بودند :

یک نفر نوشته بود اینها کذب است ، توجه نکنید و دیگری نوشته بود این خواب شاهد ندارد پس حجیت ندارد !!

از آنجا که جز من و خادم امامزاده و دو نفر دیگه ، تو این شب زمستانی و سرد ، کسی ، تو امامزاده نبود ، تونستم سری به قسمت خانمها بزنم !!! پیش خودم با شوخی گفتم ، خوب خانمها که دیگه برای خودشون از اینها نمی نویسن !!! و البته ، خودم می دونستم که ....

اما بازم می خواستم با چشم خودم بمینم که .......

در قسمت خانمها فقط مونده بود روی آیات رو هم خط بزنند و به جاش داستان این خواب رو بنویسن !!!

........................................................................

اومدم برگردم که :

ناگهان دختر خانمی رو دیدم 20 ساله با جوراب قرمز ،  شلوار کوتاه  ( برمودا ) ، روسری سفید که کلی از موهاش از جلو بیرون بود ، مانتو کوتاه و کمی آرایش که تو این شب خلوت از چشم خادم !!؟ امامزاده دور مونده بود و تونسته بود تقریبا !!!!! اونطوری که دلش می خواد ، بیاد درون یک مکانی که ذهنیتش ، بهش میگه ، اینجا مقدسه ، او هم آمده بود در قسمت مردو نه و داشت به علم امام حسین که تو قسمت مردونه کنار دیوار گذاشته شده بود نگاه می کرد و ...

کمی خوشحال شدم و ...

با آهی در دل اومدم بیرون و یاد جمله معلم شهیدم ، دکتر شریعتی افتادم که ..........

تهران که اومدم ، برای دوستان عزیزی تو آمل ، تهران ، اصفهان ، مشهد و یزد این اتفاق رو تعریف کردم ، همشون عین اون جملات رو توی قرآنهای مساجد شهراشون دیده بودند !!!!!!

چه تبلیغ رسمی ، مردمی و بدون خرجی برای ......

می دونم که بسیاری از اونهایی که اینها رو نوشتن می دونن که ... اما نمی دونن که ....

و نمی خوان بدونن که ....

اما می نویسن ، چون فکر می کنن : که اینطوری دل امام زمانشون ؟؟ شاد می شه و دین خدا ؟؟؟ حفظ می شه و جامعه ؟؟؟ سالم ؟؟ می شه و زنان ؟؟؟ عفیف ؟؟؟ می مونند و تیر شیطان؟؟؟ تو چشم مردان ؟؟؟ نمی ره و البته حاجتشون ؟؟؟ هم برآورده می شه و مورد غضب ؟؟؟ قرار نمی گیرن !!!؟؟؟

کاش می دو نستن که ..............................................................................................................

کاش یه نگاهی به حافظ توی خونشون می کردنو و از خودشون می پرسیدن که این بیت از حضرت حافظ که می فرماید :.

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز     باطل در این خیال که اکسیر می کنند !!!؟؟؟؟

یعنی چه ؟

کاش می دونستیم که چرا .......................................................................................................

تازه باشیم    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام دوستان تازگی

باز هم تاخیر

باز آسمان ابری شده و دل گرفته

فکر کنم پست تازگی رو قبل از انتشار خونده

امروز یک خبر از جامعه ایران عزیز

عین خبر را می نویسم :

خبر سنگسار سعیده، دختر ۱۴ ساله زاهدانی به شیوه قتل های ناموسی توسط پدرش، در حالی انتشار می یابد که هم اکنون ‏حداقل ۱۱ محکوم به سنگسار، در زندانهای ایران منتظر اجرای حکمشان هستند و خبرها حکایت از صدور حکم اعدام (به ‏جای سنگسار) برای مردی که در شهر مشهد مرتکب زنای محصنه شده است، دارد.‏

روزنامه قدس در تهران روز چهار شنبه ۲۴ بهمن، علت سنگسار شدن سعیده توسط پدرش، محمد.ش، را ارتباط وی با ‏یک پسر نامحرم نوشته است و توضیحی مبنی براین که این ارتباط آیا یک دوستی ساده بوده یا ارتباط جنسی ( که ‏مطبوعات، از آن به عنوان رابطه نامشورع یاد می کنند) چیزی عنوان نکرده است. ‏

 روز شنبه ۲۰ بهمن ماه ۸۶، پلیس از وجود جسد دختری در کوه های زاهدان با خبر شده و پس از مدتی قاتل این دختر را ‏پدرش معرفی کرده و علت قتل را مجازات دختر به خاطر داشتن رابطه با پسری نامحرم عنوان می دارد. محمد.ش. واقعه ‏را چنین شرح می دهد که به همراه دوستم غلام، سعیده را به کوه های کورین در حوالی زاهدان بردیم و بعد از سنگسار ‏کردن او، با چهار گلوله وی را به قتل رساندم. ‏

 به نظر می رسد شیوه ای که محمد در اعدام دخترش به کار گرفته، متاثر از مجازاتهایی است که در فرهنگ برخی قبایل ‏پاکستان دیده می شود. فرهنگی که به مردان قبیله اجازه می دهد تا در صورت درک ارتباط دختر و پسری که خارج از ‏روابط معهود قبیله، با هم ارتباط دارند، آنها را به درختی بسته، در چاله ای انداخته یا با درمیان گرفتنشان، سنگسار کنند.‏

  این شیوه با این که در کشور عراق نیز غیر قانونی است، اما در تاریخ ۱۷ آوریل ۲۰۰۷، جان دختری به نام “دعا خلیل ‏اسود” را در کردستان عراق گرفت. دعا توسط برادران و مردان قبیله سنگسار شد.‏

 مجازات سنگسار هم اکنون در کشورهای ایران و عربستان، پاکستان، امارات متحده عربی، سودان، افغانستان، نیجریه و ‏عراق وجود دارد. اما علت اجرای این حکم، چه در قانون و چه در عرف و سنت این کشورها متفاوت است. در برخی از ‏کشورها سنگسار برای دختران ( و گاهی پسرانی) است که از قواعد و فرمانهای از پیش تعیین شده قبایل سرپیچی می کنند. ‏در کشور ایران طبق ماده های ۸۲ و ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی، حکم سنگسار، در مورد زن و مردی که همسر دائمی ‏داشته و امکان داشتن ارتباط جنسی آنها فراهم است، صادر و اجرا می شود. ‏

در حالی که این مجازات سنگین، تنها در قانون اسلامی کشورهای ایران و امارات متحده عربی وجود دارد، اما اجرای آن ‏در چند سال اخیر تنها در ایران رخ داده است.‏

 سنگسار سه فرد در دو سال اخیر در ایران، اعتراضات بسیاری را از سوی افراد و نهادهای حقوق بشری در پی داشته ‏است. از همین رو است شاید که با وجود غیر جایگزین بودن حدود الهی در قانون مجازات اسلامی ایران، روزنامه قدس در ‏تاریخ پنج شنبه ۲۵ بهمن ماه، جزای مردی را در شهر مشهد که مرتکب زنای محصنه شده بود، اعدام اعلام کرده است: ‏‏”در پی اعتراف متهم به جرم ارتکابی اش، قضات شعبه پنجم دادگاه کیفری استان خراسان رضوی، متهم را به جرم زنای ‏محصنه به اعدام محکوم کردند.” این رای به گفته این روزنامه، در شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور، مورد تایید قرار گرفت. ‏

کشور ایران متعهد به اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در ماده ۵ آن مجازاتهایی که دربرگیرنده شکنجه و تحقیر ‏کرامت انسانی است ممنوع است. همچنین این کشور میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی را امضا کرده است که طبق ‏ماده ۷ آن، مجازاتهای غیر انسانی و ترذیلی ممنوع و مجازات اعدام در کشورهایی که هنوز تنبیه مرگ را در فهرست ‏مجازاتهای قانونی شان دارند، تنها شامل جدی ترین جنایات می شود.‏

 رادیوفردا: سنگسار خانوادگی دختر ۱۴ ساله در زاهدان، بیژن یگانه

 در حالی که صدور و اجرای رسمی حکم سنگسار از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی همچنان مورد اعتراض فعالان حقوق بشر در ایران و نهادهای بین المللی حقوق بشر است، روز یکشنبه خبر سنگسار یک دختر ۱۴ ساله در استان سیستان و بلوچستان به دست پدرش تائید شد.

بنابر اعلام سایت رسمی نیروی انتظامی، «در زاهدان پدری که به دلیل مسائل ناموسی اقدام به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش کرده بود با شکایت مادر دختر» دستگیر شده است.

 سرهنگ محسن عطار، رییس پلیس آگاهی سیستان و بلوچستان محل وقوع سنگسار دختر ۱۴ ساله را «منطقه کورین شهرستان زاهدان» اعلام کرده و گفته که ماموران نیروی انتظامی  بلافاصله به محل مورد نظر اعزام شده و پس از بررسی موضوع و تحقیقات اولیه مشخص شد مقتول دختری است ۱۴ ساله به نام «سعیده - ش» که توسط پدرش به نام «محمد شریف.ش» و  همدستی چند نفر دیگر به قتل رسیده است.

 به گفته وی، محمد شریف بازداشت شده و پس از دستگیری و در بازجویی های به عمل آمده اعتراف کرده که دخترش را به علت مسائل ناموسی با همدستی فردی به نام «غلام - ش» به ارتفاعات هلور برده و ابتدا وی را سنگسار کرده، سپس با شلیک چهار گلوله دخترش را به قتل رسانده است.

 روایت سنگسار خانوادگی

 روزنامه اعتماد نیز در شماره روز یکشنبه خود جزئیاتی از اجرای سنگسار خانوادگی سعیده ۱۴ ساله را منتشر کرده است.

 به نوشته این روزنامه، به دنبال مراجعه زنی به نیروی انتظامی زاهدان و ابراز نگرانی نسبت به سرنوشت دختر ۱۴ ساله اش که توسط پدر بدبین به اجبار از خانه به مکاننامعلومی منتقل شده و دیگر به خانه بازنگشته، ماموران نیروی انتظامی، محمد شریف، پدر این دختر را بازداشت کردند.

 محمد شریف در جریان بازجویی ها طی اظهارات تکان دهنده، نحوه قتل سمیه را تشریح کرده و گفته است: «من از چندی پیش متوجه شدم دختر۱۴ ساله ام رفتارهای مشکوکی دارد. ابتدا سعی کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقیقاتی که انجام می دهم بفهمم سعیده چرا چنین کارهایی انجام می دهد. او بی دلیل از خانه بیرون می رفت و وقتی دیرهنگام بازمی گشت توضیح قانع کننده یی نمی داد. بالاخره تاب نیاوردم و با او دعوا کردم ولی این کار نیز فایده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبینی می کرد و می گفت هیچ کار خلافی انجام نداده است.»

 محمد شریف گفته که «پس از گذشت مدتی به تدریج به یقین رسیده که سعیده با مردی رابطه دارد و از بیم بر باد رفتن آبروی خود تصمیم گرفته است که سعیده را بکشد و خودم را از این ننگ نجات دهم.»

 وی در خصوص نحوه انتخاب شیوه سنگسار برای قتل دختر ۱۴ ساله اش گفته است: «باید شیوه ای را برای کشتن دخترم انتخاب می کردم که او به سزای واقعی کاری که انجام داده بود برسد و بالاخره مصمم شدم وی را سنگسار کنم.»

 وی همچنین گفته که چون به تنهایی قادر به انجام سنگسار دخترش نبوده به یکی از دوستانش به نام غلام نیز محل سنگسار را اطلاع داده و وی نیز به همراه چند نفر دیگر در محل قرار برای سنگسار دختر ۱۴ ساله حاضر شده و در اجرای سنگسار به پدر این دختر کمک کرده است.

 محمد شریف همچنین در بازجوئی گفته که دخترش را در روز تعیین شده برای سنگسار به زور از خانه خارج کرده و به ارتفاعات هلور در حوالی زاهدان برده است.

 این پدر متهم به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش تاکید کرده که سعیده «در تمام طول مسیر وحشت زده بود و با اینکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام.»

 به گفته محمد شریف، پس از انتقال دختر به  محل مورد نظر وی دخترش را روی زمین انداخته و سنگسار او را با همکاری دوستانش شروع کرده است.

 وی در عین حال گفته که سعیده ۱۴ ساله در حین اجرای سنگسار خانوادگی مرتب جیغ کشیده و با خواهش و التماس تلاش می کرد جانش را نجات دهد اما پدرش تاکید کرده که برای آنچه وی«دست یافتندوباره به آبرو» و «داشتن زندگی شرافتمندانه» نامیده «چاره یی جز کشتن او نداشته است.»

 سنگسار و اعتراض های گسترده

 قتل سعیده ۱۴ ساله که از سوی پدرش کشته شده در شمار قتل های ناموسی قرار می گیرد که در برخی مناطق ایران رایج است و با وجود اعتراض های گسترده و فعالیت های مدافعان حقوق زنان همچنان ادامه دارد، ولی استفاده از شیوه سنگسار در قتل های ناموسی اقدام کم سابقه ای است.

صدور حکم سنگسار برای برخی از متهمانی که اکثریت آنان را زنان تشکیل می دهند از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی همواره با اعتراضات گسترده ای مواجه بوده است .

از دو سال قبل تاکنون گروهی از فعالان حقوق زنان در ایران با راه اندازی «کمپین قانون بی سنگسار» خواستار حذف موادی از قانون مجازات اسلامی شدند که در آنان سنگسار که در اصطلاح اسلامی به آن «رجم» می گویند برای متهمان به زنا تعیین شده است.

اغلب سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و از جمله سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر نیز درخواست مشابهی را بارها و به طور رسمی از مقامات جمهوری اسلامی داشته اند.

 به گفته فعالان مخالف سنگسار، در ایران دست کم ۱۱ زن و مرد پس از محکومیت سنگسار در خطر اجرای حکم سنگسار قرار دارند و جمهوری اسلامی طی دو سال اخیر سه مورد حکم سنگسار را به اجرا در آورده که آخرین مورد آن در مورد مردی با نام جعفر کیانی بود که در تاکستان به اجرا در آمد.

 غیر از مجازات سنگسار وجود موارد متعددی از قوانین ناعادلانه در قانون مجازات اسلامی همواره با اعتراضاتی همراه بوده است.

 از جمله این قوانین، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که  بر اساس آن، « پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.»

 با وجود چنین قانونی، محمد شریف پدر سعیده ۱۴ ساله که شنبه هفته گذشته دخترش را در زاهدان سنگسار کرده  هرگز به مجازات نخواهد رسید و در صورت تاکید دادگاه در خصوص جنبه عمومی جرم، وی در نهایت به سه تا ۱۰ سال زندان محکوم خواهد شد.

 در سال های گذشته، اجراء کنندگان چندین مورد قتل ناموسی نیز به مجازات های مشابهی محکوم و در نهایت از زندان آزاد شده اند.

اینجا ایران است ، دیروز وبلاگ یکی از عزیزان در رامسر رو می خوندم ، ماجرای یک شب شیرین از ازدواج دو دلداده رو نوشته بود ، خدا رو شکر شب زیبایی داشتن ، یه نکته تو توصیفش از عروسی بود که نظرم رو جلب کرده بود ، یه جمله عادی ، طبیعی ، یه رسم ، یه سنت ، یه افتخار ، یه مایه فخر ، اون جمله این بود :

مهریه ؟؟؟؟؟؟ عروس 1000 سکه بهار آزادی !!!!؟؟؟؟

تازگی بین سنگسار سعیده تو زاهدان و مهریه ... تو رامسر خیلی رابطه می بینه ، تازگی بین اون سنگها و اون سکه ها ، خیلی مشابهت ها می بینه ؟؟؟!!!؟؟؟

اینجا ایران است

سال 1386 هجری شمسی است سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

 

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شبتون به خیر

 

امروز تهران آفتابی آفتابی بود و همه تونستیم زیبایی دامنه های پوشیده از برف البرز جنوبی عزیز رو ببینیم .

 

پریروز ، حاج عماد مغنیه از نظر دوستداران و هوادارانش شهید شد و البته از نظر دشمنانش کشته شد !!؟؟؟  

در هر صورت ، خدایش بیامرزد ، تازگی از مرگ هر انسانی ناراحت می شه ، چه برسه به اشخاصی که از نظر طرفدارانشون ، نماد حریت و آزادگی معرفی بشن و ...

اما چند تا نکته :

 ۱- من به عنوان جوانی که سالهاست ، مثلا در حد دانشجویی کار سیاسی می کنم و همه  روزنامه ها و اخبار رو پیگیری می کنم ، این آقا رو تا دیروز نمی شناختم . الانم یادم رفته مسوولیتشون تو حزب ا... چی بوده !!! با این حساب به نظرتون چند نفر از جمعیت 70 میلیونی ایران ایشون رو می شناسند ؟؟؟

 

۲- گویی وزیر امور خارجه کشورمون که نماینده همون هفتاد میلیونی هستند که ...  به همراه کلی از مقامات دیگه از جمله جناب حجة الاسلام و المسلمین محتشمی پور دبیر کل مادام العمر !!! جمعیت حمایت از انتفاضه فلسطین ، برای تشییع جنازه ایشون و ... ، تشریف برده بودن لبنان ،( عکساشون رو دیدم  )

 

  ۳- فردا قراره تو مسجد ارگ تهران براشون مراسم بگیرن ، تلویزیون ملی !!؟؟ ایران اعلام کرد ، کلی هم شهادت ایشون رو به امام زمان و رهبر مردم ایران تسلیت گفتند !!! حتما مراسم دیگری هم هست که من از اونها خبر ندارم ، اگر یه سری به سایت روزنامه کیهان بزنم ، حتما می تونم مطلع بشم !!!

 

 ۴- جمهوری ، یعنی اینکه هر یک از احزاب و گروهها ، به اندازه رایشون در میان مردم ، بتونن از امکانات ملی ( یعنی امکاناتی که متعلق به 70 میلیون ایرانیه ) استفاده کنن .

و جمهوری اسلامی ، یعنی اینکه این اصل جمهوری ، دیگه ، واقعا باید رعایت بشه ، چون رعایت این اصل ، علاوه بر وظیفه مدنی ، حالا ، یه وظیفه شرعی هم هست !!!!!؟؟؟

بگذریم ... اما ...

 

 اینقدر در گیر ایران عزیز هستم که اخبار لبنان رو فقط در سطح خبر پیگیری می کنم و فرصت ریز شدن و موشکافی زیادی تو مسائلشون رو ندارم ، اما از تاریخ لبنان قبل از انقلاب اسلامی و بعد از اون می دونم که ...

امیدوارم خدا آخر عاقبت این عروس خانم خاور میانه رو ختم به خیر کنه ، امیدوارم سید حسن نصرا... عزیز بدونه ، هر چند هم که محبوب باشه ، محبوب تمام ملت لبنان نیست !؟

امیدوارم دولت لبنان و احزاب گونا گون ، روزنامه ها و البته ، حزب ا... لبنان بدونن ، که لبنان، به راحتی ، آزادترین کشور خاور میانه نشده ( می دونید لبنان از نظر تعدد تلویزیون خصوصی و مطبوعات آزاد و احزاب ، تو دنیا بسیار معروفه ) امیدوارم کاری نکنند که تاریخ لبنان به عقب برگرده !!!  امیدوارم اتفاقی نیفته که بیروت زیبا ، به آواره تبدیل بشه و امیدوارم همه لبنانیها قدر وجود تکثر تو کشورشون رو بدونن ( حتما می دونید که رئیس جمهور لبنان سنی است ، نخست وزیر مسیحی و رئیس مجلس شیعه است )

امیدوارم مسوولین آمریکا و انگلیس و فرانسه و روسیه و سوریه و مصر و عربستان و البته ایران عزیز ( اگر دارن با لبنان بازی می کنن ، که اینو خدا می دونه و خودشون ) دست از سر این کشور بردارنو ، بزارن ، مردم لبنان زندگیشون رو بکنند و در مسیر بهبود وضعشون و رفع نواقصشون گام بردارند و... ( وقتی این شبکه های موسیقی و خبری و اجتماعی و ... لبنان رو می بینم ، خیلی خوشحال می شم ، از حضور نسبی آزادیهای اجتماعی تو این کشور کوچک عربی کنار مدینترانه زیبا )

 

به هر حال حاج احمد مغنیه شهید شد و .......... ( اما نمی دونم مردم ایران راضی هستند که دولتشون ... ، یا نه؟؟؟؟؟!!!!!!)

................................................................

 

۵- امروز صبح حضرت آیت ا... توسلی هم به رحمت ایزدی رفتند ، توی مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال صحبت و اعتراض نسبت به دخالت نظامیان در امور سیاسی و ... بودند که سکته می کنند و دعوت حق رو لبیک می گن .( آخه می دونید امام بارها نظامیان رو از دخالت در امور سیاسی منع کردند اما ... )

  آیت ا... توسلی سالها مسوول دفتر حضرت امام و از نزدیکان ایشون بودند و سالها هم عضو مجلس خبرگان رهبری و سالها هم عضو مجمع روحانیون مبارز و... اما ...

من که ارتباطی با ایشون نداشتم ، اما چهره دوست داشتنی ای داشتند ، مثل یک پدر بزرگ مهربون !!! اما ...

روح ایشان هم شاد .

اینجا ایران است !!!

جسم و روح ملت ایران هم شاد ...............................................................................................   

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شب آرامتون به خیر

 

چه روز زیبایی بود امروز

برف بود و ابر بود و باران و زندگی

و چه زیباست این زندگی ، با همه سختیهاش ، با همه شکستهاش ، با همه نا مهربونیهاش ، با همه دلتنگیها و تنهاییهاش  

امشب ، 2 ساعتی ، تو دل کوههای بالای حصارک بودم !!!

تنها ، با کوه و دونه های برف قدم می زدم و ...

چه سکوت رویایی و زیبایی بود .

زندگی ، از پشت دونه های برف پیدا بود و ...

 

تصمیم گرفتم تازگی امشب رو ، با زندگی ، تازه کنم ...

 

 

زندگی چون برگیست

دائما در تردید

برسر یک راه بلند

گاهگاهی مجبور است

که میان دو ، سه نهر

دل به دامان یکی بسپارد

کاش می دانست :

که در آخر هر راه ،

 به چه دل خواهد بست !

زندگی چون نهری است

در مسیر یک دشت

به امید یک رود

تا بگیرد آرام 

در فضایی گمنام !

زندگی چون رودیست

دل سپرده به دشت ،

جان گرفته از نهر

نهرهایی سرمست

هر یکی ، پا کوبان

 در سرای ٬

رخ آن ٬ مهرویان

زندگی چون رودیست ، نرم ، نرمک می پوید ،

 صخره ها را  

کوهها را ،

 دشتهای تشنه و بینا  را ،

 همه را می بوسد

همه را می بوید

تا کجا ؟ تا لب پهنه گسترده آب

تا کنار دریا

تا ته دلدادگی نا پیدای زمان

زندگی چون دریاست ...

زندگی ...

 

تازه باشیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شب ابریتون به خیر

روز و شب زیبا و رویایی و ارزشمند ولنتاین ، مبارک

 

در مورد این روز حتما خوندین و می دونید که چه وجه تسمیه کم نظیری داره ( اگر نخوندید ، می تونید به سایت مردمان که لینک کردم رجوع کنید ، علی عزیز هم تو کامنتای سه شنبه  ، یک مورد از وجوه تسمیه ای که مربوط به این روز هست رو به زیبایی توضیح داده بود )

امیدوارم که همه همراهان تازگی در حد توانشون به زیور عشق مزین باشن و خرید گل رز و ... رو فراموش نکرده باشن .

یادمون باشه که روز ولنتاین هم مثل همه مناسبتهای تاریخی و اجتماعیه دیگه ، کارکردای فردی ، عاطفی ، روانی و اجتماعیه بی نظیری داره که تازگی به موقع به اونها می پردازه .

 

 حتما می دونید که ما ایرانیان ، در زمان هخامنشیان و در آئین دین پیامبر ایران باستان ، حضرت زرتشت ( ع ) هم چنین روزی رو داشتیم ، روزی که مرور اون خالی از لطف نیست ، اسم این روز سپندار مذگان بوده .

 

اما امروز تازگی می خواد یه جور دیگه به عشق نگاه کنه ، نه اینکه یه جور دیگه، یه جوری که نامانوس باشه ، نه ، می خواد یه جوری بگه که این تقسیم بندی عشق زمینی و آسمونی رو قبول نداره  !!! عشق ارزشمند برای انسان ، عشق زمینی - آسمونیه ، اصلا همین عشق انسانها ست ، به یکدیگه تو همین جهان با همین ویژگیهای گل و دست و بوسه و نوازش و حرف و حرف و حرف و ... ، اما ...

 

تا  حالا با حرف " عین "  کلمه ساختی ؟

نه ، هر کلمه ساده و دم دستی ای رو نمی گم !!

برو سر سجاده نمازت

اون تکه مهری که مادر مادر مادر بزرگت

سالهای دور که با شتر به کربلا رفته بود و آورده بود رو بردار

راستی ، قبل از اون ، با آب چشمه دست و روت را بشور

حالا ، بشین ،

بشین ، همینطور که قطره های آب با وجود نازکت حرف می زنن

بشین ، خم شو ، سرت رو روی اون تکه مهر بزار

حالا ، از پله های مرمری و سفید فضای مانوس پشت اون مهر ، پایین برو

یواش ، یواش

عجله نکن

آخه لحظه ، لحظه این سفر شیرینه

از دستش نده !

راستی ، به فکر حروف شین و قاف هم باش ، با اونام باید کلمه بسازی !!

پله ، پله ، برو پایین  !!

آخه می دونی ، هر پله ای که پایین می ری ، بر عکس ذهنت ، کلمه هایی رو پیدا می کنن که تو افق بالاتری از دایره رنگین کمون زیبایی هستن !!

راستی این نجوا رو که حتما تا حالا شنیدی ؟!!

یا ایتهاالنفس المطمئنه ، ارجعی ، ارجعی الی ربک ، ...

خوب ، به کجا رسیدی ؟

اشکهات چرا جاری شدن ؟ البته خوش به حالت !!!

نه ، پاکشون نکن ، بزار صورتتو بشورن !

 می دونی این قطره های اشک زیباترین و پاکترین " آبی ان"  که فرشته ها دوست دارن  با هاشون وضو بگیرن ؟

باشه ، دلت شکست !

چه خوب !

پس ، فریاد بزن ! فریاد بزن !

بزار آروم شی !

حالا دیگه فکر کنم خوب از اون پله های پشت مهر کربلا پایین رفتی  !

ببینم ، خورشید رو می بینی ؟!!

راستی تا حالا از درخت سرو بالا رفتی ؟!!

ببین ، روی هر کدوم از اون پله ها یه درخت سروه که اگه ازش بالا بری ، کلمه های قشنگی رو پیدا می کنی که با حروف ع ، ش و ق ساخته شدن !!! .

می دونم ، می دونم که حالا دیگه صورتت با اون قطره های جوشیده از درون زیبا و رویاییت ، خیس خیس خیس شده !

خوشا به حالت !

تو حالا دیگه رسیدی ! رسیدی به یه جایی که ...

اسمشو نمی دونم ، اما حالا دیگه می تونی بپرسی !

 تو می تونی از قلبت بپرسی !

 زیباترین لغات را بپرسی !

تا حالا به قلبت سفر کرده بودی !!

نه !

اشکال نداره !

از قدیم گفتن : جلوی ضرر رو هر وقت بگیری ، منفعته !!

خوب ، حالا که رسیدی به قلبت ، بگو !

آره بگو ! چی ؟ این لغتا شایسته زبان تو نیست ؟! چرا ؟

 تو پاک پاک پاک شدی ، باور کن ، پس بگو ، خجالت نکش ، این تازه تجزیه اون لغت اصلیه !   تازه ، من بعدش ، می خوام ، اینا رو ترکیب کنی ، باید بگی !

اشک ، اشک ، اشک

هوا دیگه تاریک شده

 تاریک تاریک تاریک

به آسمون نگاه می کنی و فریاد می زنی ! از ابرا می خوای ، از ماه می خوای ، از ... می خوای تا رو زبونت جاری کنن !

خوب ، کمک اونا هم که رسید !!

حالا بگو

چی ؟ برای ع ، می گی  ،عدالت !!!

چه لغت پر معنایی ، عمرش به عمق تاریخه و غربتش به وسعت زمین

خوب برای ش چی ؟

چی ؟ شهادت !!!

وای این یکی هم که بوی زیبای خون می ده ، بوی پاکی ، بوی اشک ، بوی ...

خوب ، برای حرف قاف چی ؟

 قداست ، وای این یکی که دیگه خیلی تنها ست ، کجا می شه پیداش کرد ، بوی تازگیش مستم کرد !!

....

خدایا ، اینا یعنی چی ؟

چی می خوای بگی ؟

 

ع               ش               ق

 

این سه حرف مال یه کلمه ایه که ...

کلمه ای که مثل اینکه از اون زمانی که به وجود اومدم همرام بوده .

می دونم ، آره ، این یکی رو دیگه خوب می شناسم ! زیاد شنیدم

اما کم دیدم !!

آره عشق ، عشق ...

چقدر این لغت بازیچه دست ما بوده !!

می شینم و این بار به زمین نگاه می کنم ، نگاه می کنم و از خودم می پرسم

راستی عشق ،

 بدون عدالت

عشق بدون شهادت و

عشق بدون قداست

 

چه معنایی می تونه داشته باشه ؟؟!!

سر از مهر برمی دارم

دیگه نزدیک اذانه !!!

پیچ رادیو رو باز می کنم

وای صدای ماندگار عبدالباسطه  :

   اذاالشمس کورت ، و اذالنجوم کدرت و ...

آسمون دوباره عاشق شده !

آسمون دوباره رنگ باخته شده

دونه ، دونه بوسه است که از آسمون نصیب زمین می شه و از زمین نثار آسمون !!

این دوتا واقعا همدیگه رو می شناسن ،

 می خوان برای هم زلال باشن و برای هم شهید بشن ،

البته هر دو تاشون آزاد آزاد آزاد ،

 آخه اینا دیگه به قرابت رسیدن ، به خود عشق رسیدن !!

 اینا لحظه به لحظه همدیگرو تو آغوش می کشن و می بوسن ،

وای که چقدر زیبا و دلنشینه ، این رقص آسمان و زمین در کنار هم !!!

چشمام رو می بندم ، بوی نم بارون رو مز مزه می کنم !

قطره های بارون هم با اشکام "عشق بازی" می کنن !!!

یه کم سکوت می کنم !

 ذهنم رو به دشتایی می فرستم که بوی انسانیت بده ، بوی آزادگی  ، بوی آزادی ...

به آسمون نگاه می کنم !

باز ، با همه وجود فریاد می زنم

خدایا زیبایی عشق رو به ما بچشون

گوشام رو تیز می کنم

منتظر جوابم

دقت می کنم ! می شنوم ! آره

جوابشو می شنوم  :

باز اشک امونم نمی ده

چقدر این جواب آشناست ، چقدر این صدا نزدیکه !

اره ، نجوای دعوت به رفتنه !

چقدر رویایی

تو هم می شنوی ؟ این صدا رو که می گه :

ارجعی الی ربک ، راضیة مرضیة ، فادخلی فی عبادی ، وادخلی جنتی .

آره باید برم

باید برم و آزاد آزاد ؟؟؟  بشم ، تا اینجوری شاید ...

شاید بفهمم که :

معنی عشق چیه  ؟؟؟

 

تازه باشیم   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 21:47  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

فردا روز مهر است و دوستی و عشق   

چند قطعه شعر از عاشقان هستی تقدیم به شما :

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه آنهاست .

نه ، وصل ممکن نیست ،

همیشه فاصله ای هست

اگر چه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر ،

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت ، میان دو حرف

حرام خواهد شد

و عشق

سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست .

و عشق

صدای فاصله هاست

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند .      

                                                  "  سهراب "

  

یک بوسه زلب های تو در خواب گرفتم

گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

 

در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم

این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم

 

هرگز نتوانی که زمن دور بمانی

چون در دل خود ، عکس تو را قاب گرفتم !

 

                                             "  مهدی سهیلی "

 

و در آخر قطعه ای کم نظیر از علیرضا شجاع پور تقدیم به آنهایی که عشق را در دامان آزادی می شناسند:

 

 ................................

................................

..................................

..................................

................................. 

 

تازه باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

( امشب دیگه خیلی خودمونی ، می خوام درد دل کنم ٬ ببخشید)

 

می دونم خیلی تاخیر دارم

 

ببخشید ، بگزارید به حساب اینکه من هم آدمم ، راستش هر روز یک مطلب نوشتن ، اون هم در سطح یک ستون کامل یک روزنامه ، اون هم بدون دستمزد ، اون هم بدون اینکه بزارن توی اعتماد و اعتماد ملی و سرمایه و ... بنویسی تا برد نوشتت با تیراژ چند هزار تایی این روزنامه ها به همه جا بره و احساس رضایت از کارت بکنی و کم کم معروف بشیو ، همه بشناسنت و بگن ، ا ، این آقای سلطانی ام ، خوب می نویسه و بعد کم کم ، به جای یه ستون ، یه صفحه و ، بعدم در خواست مطلب از روزنامه های دیگه و بعدم دبیر صفحه و بعد از چند سال هم ، یا نه شاید چند ماه سردبیر شدن و تازه اگر روزنامه رو بستن ، اشکال نداره ، ده تا روزنامه و مجله دیگه هم هست که بخوان تو بری توش و چیزایی بنویسی که واقعا تازه است ، هیچکی دیگه نمی تونه اینا رو بنویسه ، هر جلسه ای هم که بشه برات دعوت نامه بیاد و بگن آقا ، خانم : نیم ساعت برای ما صحبت می فرمایید ، شما واقعا خوب صحبت می کنید ! شما واقعا صادقانه حرف می زنید ! شما واقعا فقط برای اعتلای کشور صحبت می کنید ! شما هر شب برای این ملت ، اصلا چی می گم ، برای جهانیان اشک می ریزید !!! شما آدم فداکار تشکیلاتی ای هستید !! که مدام به فکر نیرو سازی و نیرو پروری هستید !! شما باید برای ما نطق کنید ، وا... ، فقط به این خاطر که حرف شما به دل می شینه و ... ما می دونیم :  شما ، نه ، به فکر مجلسید ، نه دولت ، نه تجارت ، نه ... ما هم نیستیم !! ، خدا خودش شاهده ، که نه شما به فکر معروف شدنید !!! نه ما ، فقط برای اصلاحات و اصولاته ...

 

............................

آره سخته ، خیلی سخته !!! تازگی که مثل اون آقایون و خانوما نیست ! تازگی یه آدم خودخواهیه که هیچ جا راش ندادن ، آخه سواد سیاسی ، اجتماعیش کمه ، آخه سوادشم ، یه کاریش ، کنیم ادبیاتش ضعیفه ، اصلا با اصول ویراستاری آشناییتی نداره ، حالا اینام هیچی ، تجربه مطبوعاتی نداره ، اصلا نمی دونه صفحه چیه ، ستون چیه ، تیتر چیه ، تحریک خواننده چیه ! مطلب تازه زنده چیه ، اصلا بلد نیست مصاحبه کنه یا از اون بدتر گزارش بنویسه یا اصلا یه مقاله کوچیک بنویسه ، اینا همه دوره می خواد که اون ندیده ، اصلا نمی دونه ، چه جوری میشه 1 ماهه 100 تا آدم رو اونم صلواتی برای نوشتن مطلب و فعالیت فرهنگی و مطالعاتی و تبلیغی برامون جمع کنه ، حالا ایناشم هیچی ، اون تو چارچوب خط امام و انقلاب و اسلام نیست ، نوشته هاشو بخونید ، همش استناد به آیه قرآنه و قانون اساسی و تاریخ و خون شهدا و حقوق بشر و حقوق زن و استقلال و آزادی و تکثر گرایی و احترام به اندیشه مخالف و تساهل و تسامح و حق و حقوق  ... ، یعنی همه تشویش اذهان عمومی !!!

آقا اصلا ایشون طرح تازه نداره ، فوقشم بیاریمش تو روزنامه ، می ره هر روز مطالب دیگران رو تکرار می کنه و حرفای دیگران رو کپی می کنه ، حیف از ، 1 ریال پول که بدیم به اینجور آدمای  بی سواد لا مذهب غیر تشکیلاتی که هیچی حالیشون نیست و مصالح ما رو نمی فهمن و ...

و....

 

پس این آقای تازگی که می بینید ، حالا که از بی سوادی و بی لیا قتیش و بی ایمانیش ، هیچ جا راش ندادن ، اومده ، فقط برای دلخوشی خودش ، فقط برای اینکه از قافله عقب نمونه ، بالاخره به قول قدیمیها ، کاچی بعض هیچی ، اگه تو روزنامه نمی تونه به صورت کشوری معروف بشه و عقده هاشو برطرف کنه ، تو تازگی که می تونه کلی دوست پیدا کنه که تعریف و تمجیدش کنن ، آقا اصلا همه این مطلب نوشتنا برای اینه که این آقا هوس بازه ، عشق دوست دختر داره ، نمی بینین چه جوری آقایونو لجن مال می کنه برای دفاع از خانمها ، اصلا این آقا مریضه ، دنبال اینه که چارتا دختر دنبالش بیفتنو به به چه چهش کنن ، یه نیگا به این کامنتاش بندازین ، یه مشت ضعیفه و ... و ... و ... همش براش مطلب می زارن و ... اون وسطم چند تا شاخ شمشاد ، برای رد گم کنی ، تازه اونارم خودش می نویسه ، امیر و محسن و بهروز و علی و محمد و حمید و رضا و... همش قلابیه ، همش کشکه ، کدوم پسر عاقلی میاد تو تازگی و ....!!!

 

و عجب آدم احمقیه این آقای تازگی ، صد بار بهش گفتیم ، بابا ، این همه راه برای مخ زدن ، اینقدر وقت خودتو می گیری ، مطالب هفل هشت می نویسی ، که چی ؟؟!!! اونم روزی چند ساعت !!! یه لباس خوش قواره بپوش ، تو که مرفه بی دردی ، از این لباسا زیاد داری ، تیپ بزن ، 2 دقیقه برو تو مرکز خرید ... 1 دقیقه برو تو پارک محل ، ایکی ثانیه برو تو این همه بوتیکی که حالا دیگه به برکت آزادی  !!!! ؟؟؟؟؟ فروشندش ، ضعیفست !!!

به هدفت برس !!!!!! دیگه ، اینقدم خودتو ، ما رو تو درد سر ننداز ، تازه این بچه های ... هم ، هر روز باید بیان وقت بزارن و مطلبتو چک کنن ، تا مبادا توی خدا نشناس غریبه با دین و ایمون ، مطلبی بنویسی که خدای ناکرده اساء ادبی به ساحت پیامبر بشه ، آخه تو هنوز بچه ای !!! 26 سال که سنی نیست !!! مصالح جمهوری اسلامی رو تشخیص نمی دی !!! مصالح خودتو هم تشخیص نمی دی !!! همش دنبال الافیو و مسخره بازی هستی !!! ، بسه دیگه ول کن این کارا رو ، برو بچسب به یه کار نون و آب دار که ...

 

اینجوری ، هم پدر ، مادرت خیالشون راحته و از دستت راحت می شن و همش دلهره ندارن که چی بر سر بچشون میاد ،  هم ذهن مردم با این چرندیات تو به هم نمی خوره ، هم سربازان گمنام ... خیالشون راحت می شه که یه فایل دیگه هم خودبخود بسته شد ، خدا را شکر ، امنیت کشور دیگه از جانب این ، یه الف بچه تهدید نمی شه . هم امام زمان ازت راضی می شن ، دنیات که از دست رفت ، لا اقل به فکر آخرتت باش ، این حرفای شیطونی که تو ذهنت هستو نریز بیرون ، اینا کفره ،اینا فساده ، اینا بده ، آخه تو قرآن نمی خونی ، تو نهج البلاغه نخوندی ، تو که با تاریخ اسلام آشنا نیستی ، تو که اصول فقه و مقدمات و ... نخوندی !!! اگه خونده بودی ، می فهمیدی این نوشته هات همه خلاف دینه !!

بیا دست از آزادی و حقوق و عشق و عدالت و رفاه و امنیت و این لغتای مسخره سبز دیدن و آبی شنیدن و زلال خوندن و پاک زندگی کردن بردار ، می ری تو آتیش جهنما !!!

هی گیر دادی به تاریخ این کفار خدانشناس ، کی بود ؟ آهان ، لاک و هابز و اسپینوزا و مارکس و دورکیم و لوتر و این گالیله کافر ... بابا ول کن ، چقدر بگیم اینا نجسن ، اینا کافرن !!!!

 

بیا اینقدر غصه این لغت عشق رو نخور ، مگه همینجوری چشه ؟ با همین مناسبات و همین نوع ارتباط و همین ذهنیت دخترا و پسرا به همدیگه و و همین زن شناسی و مرد شناسی و همین معرفت و همین ...

 بابا بی خیال ، هی نخوا تازه باشی ، به خدا همین عشقی که الان همه می شناسن عالیه ، 14 فوریه هم که غیر رسمی پذیرفتیم ! خودت دیشب 2 ساعت پیاده تو خیابون راه رفتی و مغازه ها رو دیدی ، همه چی رو آزاد کردیم !!!!  این همه قلب قرمز و خرس و گل و کارت و شکلات و روبان و لبهای گنده قرمز که دارن همو می بوسن و ...

 مگه خودت ندیدی ، هم جا بود ، تجریش ، هفت تیر ، ولیعصر ، تازه نرفتی ، به برکت ... از اینا تو میدون  امام حسین و راه آهن و نازی آباد و ... هم فراوونه ، حتی تو خیابون صفائیه قم هم فراوونه ، تو دارالعباده خودتونم از اینا ریختیم ، برن جوونا خوش باشن !!!

 به خدا بزار مردم حال کنن ، راحت باشن ، بی خیال ، تازه امشب توجلسه شورای سیاستگزاری ... ، ممکنه تصویب کنن که فردا همه مجریهای اخبار هم اول صحبتشون بگن : ولنتاین مبارک !!!

خوبه ، راحت شدی ؟ راحت  شدی ؟  راحت شدی ؟ بزار این دخترا و پسرا همینجوری با هم حال کنن ، دیشب ندیدی چه جوری تو خیابون به هم اظهار لطف می کردن ، چقدر عشقولانه .............................

............................................

پس فردا 14 فوریه است ،

 تازگی ، به همه اونهایی که بوی عشق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟... مستشون کرده ، این روز بزرگ رو تبریک می گه . گوارای وجودتون .

 

تازه باشیم .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

 

امروز 22 بهمنه !

 (با عرض پوزش می خوام یه کم خودمونی حرف بزنم ، منم می تونم از زیباییها و دستاوردهای هممون تو این سالها بگم ، اما گفتنیها کم نیست ، من و تو کم گفتیم و آن گفتنیها از جنس دیگری است که امروز خواهم گفت  )

 

تازگی نیاز نداره مثل ...  اثبات کنه که عاشق انقلابه ، 22 بهمن رو دوست داره ، با شهدا و فرزندان شهدا زندگی کرده ، با مسجد و تکیه و رمضان و محرم و صفر زندگی کرده و ...

 

اما تازگی نیاز داره به اینکه اثبات کنه کدوم انقلاب ، کدوم 22 بهمن ، کدوم شهدا ، کدوم مسجد و کدوم محرم و رمضان و کدوم ...

آره تازگی عاشق انقلابیه  که شعارش استقلال و آزادی بود .

انقلابی که می خواست حکومت مادام العمر رو از محمد رضا شاه پهلوی بگیره و جمهوری پیاده کنه ، جمهوری ای که معنیش اینه که مسوولینش هر چهار سال یکبار ، با رای مردم عوض بشن ،

نه اینکه .......... !!!

 

انقلابی که به گفته رهبر آن در پاریس ، قرار بود حتی کمونیستها ( که خیلی ها فکر می کنند دشمن اسلامند !؟ ) هم در آن آزادانه به فعالیت بپردازند !!!

انقلابی که قرار بود بعد از اون ........!!!

انقلابی که قرار بود در آن مطبوعات و روزنامه ها و احزاب و تشکلها ، آزادانه به فعالیت بپردازند!!!

 

انقلابی که قرار بود در آن میزان رای ملت باشه !!! و ملت یعنی فارس و ترک و کرد و لر و ترکمن و عرب و بلوچ و ... ملت یعنی کردستان ، ملت یعنی خوزستان ، ملت یعنی سیستان و بلوچستان ، ملت یعنی لرستان ، ملت یعنی آذربایجان و ملت یعنی همه ایران .

ملت یعنی اهل تشیع ، اهل تسنن ، ملت یعنی ارمنیان ، زرتشتیان ، کلیمیان ، و حتی ملت یعنی هر کسی که در خاک پاک ایران متولد شده حتی اگر لائیک باشه و به خداوند سبحان جناب تازگی اعتقاد نداشته باشه !!!

آره ملت یعنی هر کسی که در این خاک متولد شده و وجودش بوی خزر می ده ، بوی البرز و زاگرس و خلیج فارس می ده .

آره انقلاب ما قرار شد انقلاب اسلامی باشه ، اما کدام اسلام ؟ اسلام رو چه کسی باید تعیین می کرد ، اصلا به نظرات قرن بیست و قرن بیست و یکمی حوزه و دانشگاه هم کاری نداریم ، نظراتی که برای اسلام خون دل می خورند و ایرانیند و برای این انقلاب جون کندند ، اما امروز نباید حرف بزنند ، آه، کی باور می کنه که هنوز کتب دکتر شریعتی رو در مقابل کتب شهید مطهری قرار می دنو  به صورت غیر رسمی !! یِکی رو اسلام معرفی می کنند و دیگری رو ... این خنده تاریخه !!!

 

آره اصلا با خاتمی و سروش و مجتهد شبستری و کدیور و یوسفی اشکوری و ملکیان و ... کاری ندارم ( تازه اینها ، اونهایی هستند که به هر دلیل ، اجازه داشتند با هزار بدبختی حرفشون رو بزنند ، خدا می دونه چقدر حرف برای دفاع از اسلام و دین در سینه ها موند و ...)

آره با اینا کاری ندارم ، باز  میرم تو کوچه پس کوچه های مدینه ، توی خونه گلی علی و فاطمه ، توی نهج البلاغه ، آره تازگی عاشق اسلام علی ( ع ) است  !!

اما علی ای  که 25 سال سکوت می کنه و  می پذیره که مردم او را نمی خوان !؟ و اونوقت افسار شتر خلافت را بر دوشش می ندازه و آب دهان بز !!! رو به کسانی می سپاره که مردم اونها رو

 می خوان و ...

 

آری انقلاب ما انقلاب اسلامی بود ، اما ، اسلام تساهل و تسامح و مدارا یا اسلام ...

انقلاب ما انقلاب اسلامی بود و تازگی فرزند همین انقلابه ، اما انقلابی که بوی دوستی می داد و برادری و برابری و ...

تازگی نمی خواد چیزی رو اثبات کنه ، تازگی ها رو ، این جوونهای 26 ساله رو هم ، به ... متهم می کنید ، اما تازگی ها خودشون می دونن که کین و شما هم خوب می دونید .

انقلاب ما قرار بود به زنان به دید انسان نگاه کنه ، تلاش کنه تا اونها رو به حقوق برابر با مردان برسونه و حقوق تضییع شده اونها رو بهشون برگردونه ( که البته با شهامت تمام می گم که یک قسمت از این حرکت در زمان رژیم پهلوی هم آغاز شده بود !! آره می گم چون : اسلام من به من یاد داده تا برای خوب نشون دادن خودم ، دیگران را لجن مال نکنم ، برای سفید نشان دادن بعد از انقلاب ، نیاز نیست سفید یهای قبل از انقلاب رو هم سیاه نشان بدیم !!! ، این کار دروغه ، این کار خیانت به تاریخ یک ملته ، این اهانت به مردمه ، این خیانت به دینه و این ... ، همونطوری که بعد از 27 سال که صحبت از تخت جمشید رو ممنوع کرده بودین حالا خودتون توی تلویزیون ، چپ و راست تخت جمشید نشون می دین !!! من می دونم چرا و خیلی های دیگه هم می دونن که چرا !!! )

 

باز قانون اساسی کشورمان کنارمان است ، اگر خاتمی عزیز ، برای دفاع از انقلاب ! پاسداری خون شهدا ! و برای حفظ دین ! موفق می شد و رفراندوم قانون اساسی رو اجرا می کرد ، شاید امروز با کتابچه کوچک دیگری روبرو بودیم ، اما حالا به همین قانون هم که نگاه می کنیم ، .... :

 

اصل 19 : مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها امتیاز نخواهد بود .

اصل 20 : همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق سیاسی ، انسانی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند .

( یکی از بزررگترین افتخارات شیعه به پویا بودن فقهش هست ، کجاست این پویایی ، تا مردم هم، اسلام داشته باشند و هم حقوق اولیه بشری قرن 21 رو ، کجاست این فقه پویا، تازگی نه وزیر است ، نه وکیل ، اما هر جا می ره به عنوان یک فردی که بسیاری از اطرافیانش فکر می کنند دینداره !! ، باید مورد نقد و گه گاهی فحش و طعنه قرار بگیره که آقا این چه اسلامیه و ...، و اونوقت تازگی باید شروع کنه ساعتها از اسلام اصیل دفاع کنه و ... ، اونوقت آقایانی که به اسم اسلام حکومت می کنند ، برای پویایی اون چه می کنند؟؟؟  ....)

اصل 23 : تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض قرار داد .

اصل 24 : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد ، تفصیل آنرا قانون معین می کند . (و همه می دانند قانون یعنی مجلس کشور، نه ....)

اصل 26 : احزاب ، جمعیتها ، انجمنها ی سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند ، مشروط به اینکه استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند ، هیچکس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد ، یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت .

( اما ، ما به جای اینکه معنای استقلال و آزادی را وابسته  به حیثیت 70 میلیون ایرانی بدونیم ، حفظ امنیت ملی رو برابر با حفظ قدرت آقای ... و آقای ....  فرض کرده  ایم و برای همین هست که هرکه هرچی بگه ، تشویش اذهان عمومیه و اقدام علیه امنیت ملی و ... )

اما ، تشویش اذهان عمومی یعنی خیانت کردن به تمامیت ایران و هویت ایرانیان و تمامیت ایران یعنی کشوری به وسعت 1میلیون و 600 هزار کیلومتر مربع با 70 میلیون جمعیت ، نه اینکه ...

اصل 30 : دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل و تحصیلات عالی را تا سر حد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد .

اصل 31 : داشتن مسکن متناسب با نیاز ، حق هر فرد و خانواده ایرانی است ، دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندند بخصوص روستا نشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند .

اصل 32 : هیچکس را نمی توان دستگیر کرد ، مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند . در صورت بازداشت ، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت ، پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه ، در اسرع وقت فراهم گردد . متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود .

و ...

 

باقی را خودتان بخونید ، به خاطر خون شهدا ، به خاطر آزادی ، به خاطر استقلال ، برای عشق به ایران بخونید .

 

من دیگه دارم از قانون اساسی خجالت می کشم ، از شهدا ی انقلاب خجالت می کشم ( از همشون ، مسلمان ، مجاهد ، توده ای ،... ، مسیحی ، ارمنی ،....، زن ، مرد، نوجوان و جوان )

از شهدای جنگ خجالت می کشم ( بازم از همشون )

من از روی فدائیان اسلام ، از روی جلال آل احمد ، از روی آیت ا...طالقانی ، از روی مهندس بازرگان ، از روی دکتر علی شریعتی ، از روی ..... ( همه آنهایی که برای انقلاب جان کندند ، اما به خاطر وجود آزادی !!! و به خاطر حفظ امانت دینی !!! نمی شود اسمشان را آورد )

من از روی رهبر کبیر انقلاب ، امام خمینی ( ره) خجالت می کشم .

وای چه می گویم ، من از امیرالمومنین و امام حسین ( ع ) خجالت می کشم .

آره ، امروز روز 22 بهمنه ، من و امثال من هم به این روز افتخار می کنیم ، به خون شهدا می بالیم ، با امام شهدا تجدید پیمان می بندیم ، اما ...

 

 در ماه محرم با امام حسین هم پیمان می شویم که اگر دین نداریم لا اقل آزاده باشیم .

با امیرالمومنین پیمان می بندیم که اگر مردم ما را نخواستند ، حتی اگر در روز غدیر از سوی پیامبر خدا تائید صلاحیت شده بودیم ، قدرت را به صاحبان آن ( منتخبان مردم ) واگزاریم و به اصول جمهوریت و اسلامیت پایبند باشیمو و در حزب و روزنامه و ... فعالیت کنیم ، شاید 4 سال بعد توفیق خدمت !!!؟؟؟ دوباره نصیبمان شد .

ما با شهدا عهد می بندیم که به علوم وفادار باشیم ، داده های علمی را به نفع خودمان جا به جا نکنیم، خبر را به نفع خودمان قلب ماهیت نکنیم ، خودمان را تا فته جدا بافته ندانیم و در های دنیا را به روی خودمان نبندیم  . ما با شهدای دانشگاه  عهد می بندیم ، ما باز ، با معلم اندیشه انقلاب عهد می بندیم که به مثلث زر و زور و تزویر آلوده نشویم تا نگوییم  میان دین اصیل ، دین خارج از قدرت ، دین رهایی  بخش انسان ، دین آرامش دهنده لحظات تنهایی ، دین ... با علم شکافنده جهان ، علم گشاینده کارها ، علم روشن کننده چشمها و علم ...تضاد هست  !!!

آری امروز باشهدا پیمان می بندیم که برای قدرت خودمان ، آزادی مردم ( حتی نوع پوشش آنها ) را به دیوارهای زندان آلوده نکنیم .

آری امروز با امام شهدا پیوند می بندیم که استقلال کشور را از دام آمریکا نجات ندهیم و به دامان روسیه و چین بسپاریم و ... !!!

 

وای چه می گویم : امروز با میدان آزادی ، با میدان نقش جهان ، با تخت جمشید ، با طاق بستان ، با گنبد سلطانیه ، با باغ دولت آباد ، با دریاچه نئور ، با دریاچه زریوار ، با قلعه فلک افلاک ، با شهر سوخته سیستان ، با ارگ کمر شکسته بم ، با چغار زنبیل سر افراز ، با دریاچه ارومیه ، با جنگلهای شمال ، با سواحل جنوب و با حرم نورانی امام رضا ( ع )  ، با فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا و ملک اشعرا و فروغ و پروین و نیما و سهراب و ...

با همه و همه عهد می بندیم که خون شهدا را فراموش نکنیم ، اما سوء استفاد از خون شهدا ،

هیهات ، هیهات ، هیهات 

 

آری ما هم اگر قابل باشیم 22 بهمن را پاس می داریم ، پس 22 بهمن 1357 مبارک ، 22 بهمنی که برای همه است ، حتی ایرانیان مقیم آمریکا که جواز ورود به ایران عزیز را ندارند !!!

آری 22 بهمن ماه مبارک.

   اما ...

میان ماه ما با ماه شما تفاوت از .... تا .... است

و مهم آن است که ماه گردون شاهد همه این ادعا هاست .

 

پس باز هم سالروز پیروزیمان در 22 بهمن 57 برای رسیدن به استقلال و آزادی مبارک باد

اگر چه دستاوردهای ما ، من و تو ،( نه کسانی که خودشان را صاحب انقلاب می دانند ) کم نیست، اما به خودمان دروغ نگوییم ، راه نرفته زیاده ، ما در خاور میانه هم  ... چه برسد به جهان ...

ما ...

اما اندکی صبر ، سحر نزدیک است

اگر ....

اگر تازه باشیم            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه

شب گرفته بیست و یکم بهمنتون به خیر

 

فردا 22 بهمنه

 

اما :

 

باز ، حجم بغض ، از پشت حنجره تنهایی ام پیداست

 

فوج چاه تنهایی زندگی ، به اوج قله وجود امیدوارم رخنه کرده است !

 

آه نمی دانم با که گویم ، از این همه سوزاندن برگ ، در گرمای تابستان ؟

آفتاب مغز زمین را می سوزاند !

 

باز فکر می کنم ٬ که دیگر طاقت ندارم !

 

اشکهایم جاری است ! هیچکس گویی نمی خواهد ببیند !

 ایرادی نیست !

 

شاید اینچنین ، حداقل ، آهنگ زندگی بتواند ، به سازهای نا موزونش بنازد !

دوست دارم فریاد بزنم .

 

تا شاید ...

تا شاید ، بترکد... 

 

آری بترکد آن همه حرفی که در سینه نگه داشته ام .

 

تازه باشیم 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

 

شب نه چندان سرد زمستانیتون به خیر

 

1-  پس فردا 22 بهمنه !!! کاش من به جای دبیر کل جبهه مشارکت بودم ، به جای دبیر کل حزب اعتماد ملی ، دبیر کل نهضت آزادی ، دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، رئیس انجمن دفاع از آزادی زندانیان سیاسی ، رئیس انجمن دفاع از مطبوعات ، مدیر مسوول روزنامه اعتماد ، کارگزاران ، آفتاب یزد ، کاش من می تونستم جای اونها باشم ، اما گویا باید صبر کرد و فعلا نشست و دید که اونها ...

اما کاش لا اقل از من هم ، اصلا از شما ، از همه ما می خواستند تا کمک کنیم ، نظر بدیم ، همراهیشون کنیم و ... اما من دیگه مطمئنم که نقل این حرفا نیست ، و البته همیشه آرزو می کنم که اشتباه بکنم و نقل این حرفا باشه !!!

 من حقیر طرحهایی دارم برای این روز که اگر همت می کردن و همراه می شدن ، 22 بهمن از فضای ریا زدش خارج می شد ، دیگه نیاز به تشکیل جمعیت دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی !!!!!!!!!!! نبود ، دیگه نیاز به این همه رایزنی پشت پرده نبود ، واقعا مردم جمع می شدن ، چانه زنی از پایین واقعا محقق می شد ، اونم از نوع اصلاح طلبانه اصلاح طلبانه  ، حرمت همه هم حفظ می شد ، فقط یه عده می فهمیدن که علی آباد تنها ده توی دنیا نیست و ...

 

 ولی چه کنم که نمی خوان ، نه اینکه شورای نگهبان نخواد ، نه !!! عزیزان خودمون نمی خوان ! حتی سید عزیز هم شهریم ، معلم متانت و آرامش هم نمی خواد !!! کاش می دونستم چرا ؟؟ نه هنوز نمی خوام باور کنم که اونا نمی خوان ، ولی  ... !!!

   هنوز دنبال دلیل می گردم ، ولی من طرح دارم ، من 22 بهمن رو دوست دارم ، اما 22 بهمنی که مردمی باشه ، نه سازمان تبلیغات اسلامی ای !!؟؟، 22 بهمنی که برای حفظ موقعیت و صندلی و ثروت نریم تو خیابون ، بلکه برای تازه کردن جامعه ام و ایرانم برم ، 22 بهمنی که از روی اطلاعات ... منتشر شده از رسانه ملی !!!!!؟؟؟؟؟ نرم تو خیابون ، بلکه 22 بهمنی که از روی آگاهی برم تو خیابون ، من 22 بهمن رو دوست دارم ، اما ...

( باقیش بمونه برا فردا شب )

    

2-  امشب با یک پیش مقدمه دیگه برای پستهای خانواده ، می خوام تازگی رو تازه کنم ، پستهایی که هنوز شک دارم ، شروعشون کنم یا نه !!!  آخه وقتی حالات بعضی از همراهان تازگی رو می بینم مردد می شم ، آخه ، فکر کنم ، اون پستا دیگه خیلی چیزا رو شخم  بزنن ، خیلی ذهنها رو به هم  بریزن ، پستایی که حاصل 10 سال مطالعه و دیدن و شنیدن و حس کردن آقای تازگین و...

 برای همین بازم یه مقدمه ، مقدمه ای که مربوط به خبر چاپ کتاب با هم ماندن در دنیای فاصله هاست و تو یکی دو تا از روزنامه ها هم چاپ شده .

 

هر روز تو گوشه گوشه این جهان خاکی ، دهها هزار پیوند و میثاق به نام ازدواج ، میان یک زن و یک مرد بسته می شه ، پیوندی که ریشه در تاریخ خلقت انسان داره و در واقع مهمترین رخداد شیرین و حیاتی سرتاسر زندگی هر انسان به شمار می ره .

 خوندن ویژگیهای این ارتباط تو  گذشته های دور به ما نشون می ده که تو هر دوره الگوهای حاکم بر برقراری این پیوند ، متناسب با سنتها ، باورها ، فرهنگ ملی و دینی و ... متفاوت بوده ، اما موضوع مهمی که در همه اونها ظهور و بروز داشته ، سطح رضایتمندی و یا عدم رضایتمندی زوجین از ارتباطی بوده که خود ، پدید اومده میزان داشته های معرفتی اونها ، از مفاهیمی مثل انسان ، زن ، مرد ، محبت ، همکاری ، یکرنگی ، عشق و ... بوده.

 

اگه بررسی تاریخ رو به مجالی دیگر وا گزاریم و دغدغه بررسی نقاط دیگه دنیا رو هم به دردمندان همون سرزمینها بسپاریم و اونوقت با دغدغه ای در خور ، به شنیدن درد دلهای زنان و مردان سرزمین  خودمان بپردازیم ، اگر سری به داد گاههای خانواده بزنیم ، اگر پای صحبت دختران و پسران جوانی بنشینیم که در ابتدای راه زندگی مشترک ، دیگر میلی به همراهی با همدیگه ندارن و با هزار و یک دلیل می خوان اثبات کنن که دیگه نمی تونن با هم زندگی کنن و یا اگه با اونهایی برخورد کنیم که تو فضای روحانی خانواده ، به جای داشتن محیطی امن و سرشار از صمیمیت ، مورد شدیدترین و ناگوارترین آسیبها و شکنجه ها و بی مهریها  قرار گرفتن و ...

و یا اگه با اونهایی صحبت کنیم که از حقوق طبیعی و شهروندی خودشون آگاهنو و ادعا می کنن که از حداقلهای حقوقشون تو محیط خانواده محرومند و ...

 همه و همه ما رو به اون سمت می برن ، تا دست کمک به سمت جامعه شناسا و حقوقدونا و روانشناسامون و حتی متئلهین و فلاسفمون دراز کنیم و از اونا بخوایم تا به فکر رفع ریشه ای این مشکلات اندوهناک اجتماعیمون باشن .

 

اما در حال حاضر و با شرایط فعلی و تا اون زمان که عزمی جزم بشه تا به شیوه ای علمی و منطقی، این زیباترین نهاد اجتماعی رو از آسیب ها نجات بده ، چیکار می شه کرد ؟ چه جوری می شه تو جامعه ای که هنوز انواع طلاق - به هر دلیل معروف و به جایی که رخ داده باشه - به عنوان یک نا معروف تلقی می شه و قربانیان اون بالاخص زنان به سرنوشتی نه چندان روشن سوق داده می شن ، از جدایی ها کاست و در عین حال باهم بودن های زجر آور رو هم به همراهیهایی دلنشین مبدل کرد  ، چه جوری می شه ، تو همین شرایط ساخت ، اما نسوخت ، یعنی چه جوری می شه این بنیان ایجاد شده ، با هزاران امید رو ، به هزاران دلیل موجه حفظ کرد و خود و فرزندان رو از آسایش حداقلی محروم نکرد و در یک کلام چه جوری می شه ، در دنیای فاصله ها ، با هم موند و البته سعی کرد تا فاصله ها را نیز به حداقل رسوند ؟

اینها موضوعاتیه که دکتر ویلیام دوهرتی تو کتابی تحت عنوان باهم ماندن در دنیای فاصله ها مطرح کرده و نفیسه سلطانی هم اون رو با قلمی شیوا و روون ترجمه کرده و انتشارات مروارید هم اون رو تو 1650 نسخه ،  به زیور طبع آراسته .

 

گرچه نویسنده در فضای اجتماعی امریکا زندگی می کنه ، اما گویا  دردها و لذتهای مشترک هنوز در دنیا کم نیستن ، نویسنده 63 ساله کتاب ، که نخستین رئیس انجمن ملی روابط خانواده در آمریکا بوده و سالها تو دانشگاه می نی سوتا به تدریس و تحقیق مشغوله ، تلاش می کنه تا در این کتاب به ما نشون بده که چه جوری می تونیم تا پایان زندگی زناشویی ، همچنان تازه عروس و تازه داماد بمونیم و تازگی و شادابی روابط عمیق انسانی ، در روزهای اولیه زندگی رو از دست ندیم.  

شک نداریم که تغییر عادات و رفتار و الگوها و ... که سالها با اونها زندگی کرد یم سخته ، اما اگه بدونیم که همین ویژگیها ، از عوامل اصلی پدیداری آهسته به آهسته فاصله ها و در نهایت مسبب ظهور جدایی ها ست ، اونوقته که برای چشیدن طعم شیرین همیشه با هم موندن ، به سراغ ترک اونها و روی آوردن به سوی نکاتی می ریم که این کتاب به ما پیشنهاد داده .

 

تازه باشیم  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:33  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

صبح زمستانی و سرد نوزدهم بهمن ماهتون به خیر !

 

به آفتاب سلام کردید ؟ ورزش کردید ؟ صبحانه با نون تازه خوردید ؟ خوش به حالتون ، گوارای وجودتون و ...

 

تازگی ، دیروز خبر کناره گیری  دکتر عارف از کاندیداتوری نمایندگی مجلس هشتم رو نوشت . خبری که کمی تا قسمتی مورد بحث دوستان  قرار گرفت ، تازگی در مورد اون بحثها سکوت کرد ، اما حالا به این خبر داغ  توجه کنید و خودتون قضاوت کنید و البته پیدا کنید پرتغال فروش رو !!!

 

جبهه مشارکت ایران اسلامی به عنوان بزرگترین و فراگیرترین ارگان مربوط به اصلاح طلبان از مردم دعوت کرده تا در جلسه بدرقه و خداحافظی ای که امروز قراره در دفترمرکزی این حزب در خیابان سمیه تهران برگزار بشه حضور پیدا کنند ؟؟؟

 

نام مراسم : بدرقه یک اندیشمند سیاسی اصلاح طلب روحانی به نام حجة الاسلام والمسلمین  آقای هادی قابل رئیس جبهه مشارکت ایران اسلامی منطقه قم .

 

محل سفر : حدس بزنید ؟

 

کجــــــا ؟

 

 آمریکا !!!!! ،

 نه بابا ، دولت آمریکا که به اندیشمندای ما ویزا نمی ده ! اونو چه کار به اصحاب تحقیق و تدریس !!! تازه اونم از نوع علوم انسانیش !!! اون فقط منتظره هر چی آدم خرابکار و وطن فروش و خائن تو ایران ، اونم فقط ایران ، هست پیدا کنه و جمع کنه و ببره اونجا تا اینجوری به ملت ایران خدمت کنه !!! و ایران عزیز رو از وجود آلوده پر از علم ( أه، أه ، أه ) اونها پاک کنه !!!؟؟؟

 

انگلستان ؟!!!؟

 نه خانم ، دولت انگلیس رو چه به رو حانیون ، اون اصلا از بعد از انقلاب 1979 ایران ، دیگه پشت دستشو داغ کرد و عهد کرد که دیگه که با جماعت روحانیون ، چه شیعه ، چه سنی ، چه وهابی ، چه کاتولیک ، چه پروتستان ، چه یهودی ، چه ... کاری نداشته باشه !!!؟؟؟ باور نمی کنید ؟؟؟ یه سر تشریف ببرید لندن و ....

 

عراق ؟!!!!؟؟؟؟

 نه آقا !! اصلاح طلبا رو چه به عراق ، اونا که اصلا نمی دونن امام حسین و حضرت علی

کی ان ؟؟!! اونا یه مشت آدم سکولار ؟؟؟؟ و دین ؟؟؟؟ فروش و ضد انقلابی ؟؟؟؟ هستن که به سلامتی همشون رد صلاحیت شدن ، رفتن پی کارشون !! اونا رو چه به عتبات عالیات !!!

 

ونزوئلا ؟!!!!؟؟

اوخ ، اوخ ، نه بابا ، این یکی که دیگه اصلا ، آخه اونجا مهد اسلام ناب محمدیه !!! همه یه جورایی مسلمون دو آتیشه ان !!! نمی دونستی ؟؟؟!!! خوب تاریخ نخوندی ؟ تازه کوبا هم همینجوره !!!!!!! مگه می شه اصلاح طلب باشی و اونجا رات بدن ، حالا گیرم هوگو جونم ویزا بده ، محمود جون دلخور می شه ، اونوقت کارخونه های سیمان و تراکتور سازی و سمند و ... همش می ره رو هوا ، باز ونزوئلا ، بدبخت و بی کس می شه !!!

........

بابا بی خیال ، مطمئنم 100 سوالی هم بزارم نمی تونید بگید ، آخه شما ها اکثرتون یه جورایی اصلاح طلبید ، ذهنتون به اینجاها قد نمی ده .

بزارید خودم بگم :

 جناب هادی خان قابل ، رو ، چون خیلی قابلن می خوان بفرستن  به یک سفر رویایی نا خواسته !!!؟؟؟زورکی ؟؟!!! اونم نه 1 روز ، نه 1 ماه ، پس چند ماه ؟ 40 ماه !!!

آخه ایشون حد اقل تو این 10 سال بعد از 2 خرداد خیلی خسته شده ، همش سخنرانی ، مقاله ، جلسه ، بحث و ... برای همین یه گروه از دوستا که خیلی بیشتر از ماها ایشونو دوست دارند ، خواستن در حق ایشون ، یه لطف درست حسابی کنن ، فکرشو بکنین ، 40 ماه سفر ، تازه بهش گفتن این حداقله ، اگه بخوای می تونی بیشترم بمونی ، هر چی بیشتر بمونی ، ما بیشتر خوشحال می شیم !!! به خدا تعارف نکن ، اصلا مزاحم نیستی هادی جون !!! اولا که خودت پیش مایی ، به خودت خوش میگذره ، ما هم خیالمون راحته که کنار مایی و هیچ آسیبی بهت نمی رسه !!!

 تازه اینجا هر چی هم بخوای در اختیارته !!! غذای درجه یک !!! استراحت دائم !!! خدای نا کرده اگه مشکلی پیش اومد پزشک و دوا و درمون مجانی !!! تازه کتاباتم می تونی با خودت بیاری ، کاغذ و قلمم همینطور ، تا از این فرصت خوب استفاده کنی و هر یک ماه یه مقاله جدید در مورد دین و فلسفه و روشنفکری و بالاخره از هر چی دلت بخواد بنویسی و ...

 اصلا می تونی مثل جناب جواهر لعل نهرو بزرگ برای دخترت ، نــــه ، نـــه ، دختر عیبه!! ، زشته ؟؟!! بده !!؟؟ تو مگه ناموس ؟؟؟ نداری ؟؟!!!  برای پسرت بنویس !!! آره برای اون نامه بنویس ، پسر برای پسر ، دختر برای دختر ، درسته دختر خودته ، ولی خوب همه که نمی دونن ، تا بیای اثبات کنی ، اسلام عزیز !!؟؟ رفته به باد و خودت و ما هم توی درد سر افتادیم ، پس برای پسرت بنویس ، آهان ، اینجوری بهتره ، اصلا عالیه !!!

 

آره ، نامه بنویس ، هر روز یه نامه ، آخرش یه کتاب بزرگ می شه ، خودمونم مجوز چاپ می دیم ، اصلا خودمون چاپش می کنیم ، مجانیه مجانی !!!!!!!

تازه از همه مهمتر ، از اینجا که خواستی بر گردی ، ما یه لطف دیگه هم بهت می کنیم ، دیگه نیاز نیست ، تو گرمای تابستون و سرمای زمستون ، تو برف و بارون و آفتاب و ... لباس عزیز روحانیت رو بپوشی ، تو هم می تونی مثل آقایون دیگه با پیراهن و شلوار بگردی و خوش باشی و ... به خدا همش واسه راحتی خودته !!!!

از اون مهمتر از این سفر 40 ماهه که برگشتی ، دیگه کلی از اینم مشهورتر شدی ، دیگه تقریبا همه آدمای الاف دنیا که تعدادشون هم کم نیست و از سر سیری و بی کاری همش زر میزننو از حقوق بشر و حقوق کفتر و حقوق زن و حقوق کودک و حقوق زندانیان سیاسی و ... حرف می زنن ، راحت می شناسن د ، از این سفرکه برگشتی ، ویزای آمریکات آماده است ، بدون انگشت نگاری راحت می تونی سوار هواپیما بشی و همون شب تو سواحل جورجیا باشی و کلی شنا کنی وتفریحات سالم انجام بدی و  ...

تازه احتمالا اگه بری ، می تونی اونجا درسم بدی ، بالاخره تو اون همه دانشگاه الکی !!!! و

 بی خودی و ... که هیچکاری جز خیانت به بشریت نمی کنند، یه جا هم برای تو پیدا می شه .

 

وای که آقای تازگی هم هوس کرد بره به این سفر 40 ماهه و ...........

 

آره آقای قابل داره می ره به سرزمین رویایی اوین ، کشور آرزوها ، کشورامیدها ، کشور حقها و حقیقتها و البته کشور ... بعدشم قراره خلع لباس بشه ، البته همه اینا مجانی فقط یه کم پولم به عنوان جزای نقدی ازش می گیرن ، نا قابل 500000 تومان که خوب چیزی نیست ، همش پول 70 ، 80 کیلو گوشته !!!! که نهایتا می شه پول خرج  10 ماه حضورش تو اوین دلنشین که هم توی منطقه خوش آب و هواست ، هم توی یه منطقه خوش منظره ، تازه کلی می تونه اون تو خاطره هاشو زنده کنه ، شاید دست نوشته های خیلی از رفقاشو از سالهای دور، سالای قبل از 22 بهمن 57  و البته بعد از 22 بهمن 57 !!!  روی دیوارای اونجا ببینه و کمی دلش باز بشه و اونم برای آیندگان یادگاری بنویسه و ......

....................

برای همین قراره امروز دوستدارانش جمع شن ، تازه خودشم میاد !!!! و بعد دسته جمعی از اونجا همه با هم می رن اوین !!!! ، آقای قابل رو تحویل می دنو !!!! بر می گردن !!!!

آقای تازگی هم شاید بره و به این منظره ها نگاه کنه ، شاید جواب خیلی از سوالاتش رو بگیره ، حتما اونجا حداقل 5، 6 تا از وزرای دولتهای بد قبلی و 20 ، 30 تا از نمایندگان مجالس خیلی بد قبلی هم هستند و این دیگه خیلی جالبه ، مگه نه ؟؟!!!!!!!!!!! حتما شیرینی و میوه و چای و حتی شاید شیر کاکائو هم باشه واین دیگه خیلی حال میده !!!!!

..................

نمی دونم چرا بازم یاد داداش سهرابم افتادم ، یادش به خیر ، تابستون سال 43 بود ، 11 سال بعد از کودتای 28 مرداد و 1 سال بعد از قیام 15 خرداد و 14 سال قبل از 22 بهمن 57 و 33 سال قبل از دوم خرداد 76 و دقیقا 43 سال و 7 ماه قبل از امروز !!!!!!

 تو کوچه پس کوچه ها ی کاشان با هم قدم می زدیم ، داشتیم می رفتیم از شاطر عباس زیر بازار زرگرا ، دو تا نون تازه تافتون بخریمو بعد هم از علی آقا بقال کنار تکیه هاشمی ها دو مثقال پنیر اعلای گوسفندی بگیریمو تو راه برگشت چند تا خیار و گوجه  تازه از زمین بکنیمو و بعدشم  بریم زیر درخت چنار و کنار نهر آب یه صبحانه تازه بخوریم ، یادش به خیر ، هنوز بوی خوش اون نون رو حس می کنم ، هنوز طراوت اون خیارا و گوجه ها یادم نرفته ، وای چه قل قلی می کرد سماورو چه عطری داشت چایی ای که توی قوری چینی ، از همونایی که عکس ناصرالدین شاه روشه ، دم کرده بودیم ، وای چه نسیمی می اومد ، صدای پای آب هنوز تو گوشمه ، یادش به خیر  صدای داداش سهرابم که  با آهی از سینه برام اینجوری می خوند که :

......

من شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : شما

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور

کاغذی دیدم از جنس بهار

مسجدی دور از آب

سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سوال

قاطری دیدم بارش  " انشا "

اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال

عارفی دیدم بارش " تننا ها یا هو "

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت   

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی میرفت

من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود

من .............

 

تاریخ زنده است

 

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 8:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شبتون به خیر

امشب با دو بیت از حضرت حافظ

مقدمه ای دیگر برای پستهای خانواده

 

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت           ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

  گل بخندید که از راست نرنجیم ولی                هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

 

جایگاه این دو بیت اساسی در کشور حافظ پرور ما ؟!!! کجاست ؟؟؟

 

مرغ چمن ٬ گل نو خاسته ٬ ناز٬ عاشق ٬ معشوق ٬ رنجیدن و ... یعنی چه ٬ چه جوری فهم می شن ؟ چه جوری معنا پیدا می کنند ؟ چه جوری ...............  

 

   تازه باشیم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان عزیز تازگی

شب سرد زمستونیتون به خیر

می دونم جناب اسپینوزا خستتون کرده  

پس امشب مختصر و مفید می خوام بگم که :

۱- دیشب تونستم خودم رو به آخرین شب از اجرای تاتر افرا اثر  استاد بهرام بیضایی در تالار وحدت برسونم و ...

۲- دو روز پیش صفحه آخر رمان سهم من اثر خانم پرینوش صنیعی رو خوندم و ... رمانی که نسبت به تمام کتابها و رمانها و داستانهایی که تا به حال خونده بودم ٬ ویژگیهایی منحصر به فردی داشت ٬ خودش یه جورایی یه تاریخ اجتماعی بود ٬ از سال ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۷۵ و ... از سال ۷۹ تا حالا ۱۴ بار تجدید چاپ شده ٬ چاپ آخرش ۱۰۰۰۰ نسخه و ...

۳- دیروز یه قسمتی از سریال "دهه فجر زاییده شده" ای را دیدم که مربوط به کودتای ۲۸ مرداد بود و حضور دکتر مصدق و محمد رضا شاه و ملکه ثریا و شعبان بی مخ و ... !!!!؟؟؟؟؟

۴- امروز دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودم و از اینکه اونجا با همه جاهای عمومی دیگه کلی فرق داره و یه جورایی همه آزادترن !!؟؟ خوشحال شدم و ...

۵- پریروز کتاب دیگری به ترجمه نفیسه عزیز ٬ خواهر خونی مهربانم به زیور طبع آراسته شد و اومد توی بازار ٬ اسمش چیه : با هم ماندن در دنیای فاصله ها ٬ نویسنده : دکتر ویلیام دوهرتی ٬ ناشر : انتشارات مروارید ٬ قیمت : دست رو دلم نزارید ٬ ۳۳۰۰ تومان و ...

۶- دکتر عارف عزیز در اعتراض به رد صلاحیتهای گسترده از کاندیداتوری مجلس هشتم انصراف دادند و ...

۷- امروز باز خبر سنگسار دو زن به جرم زنا !!!؟؟؟ و  اعدام یک جوان به جرم خوردن مشروب ؟؟!!! تازگی رو ....

....

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:42  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

 

صبح آفتابی شانزدهم بهمن ماهتون به خیر

 

ایران  عزیز دیروز به ده کشور موجود در باشگاه فضایی جهان پیوست ، تازگی امیدواره که این خبر با همه زوایاش حقیقت داشته باشه !؟ تا به طور کامل خوشحال بشه و احساس غرور کنه ، البته با چند تا پیش فرض : اول اینکه یادش نره که این افتخارات ، افتخارات ملیه یعنی برای همه ایرانیان در سرتاسر جهان ، نه اینکه ...

 

دوم اینکه : در واقع برای همین دغدغه ملی بودن دستاورداست که تازگی می نویسه ، تازگی می خواد بگه ٬احساس خوبی نمی کنه ٬وقتی  یه عده ای می خوان خودشون رو ورای ایران و ایرانی بدونند و این افتخارات رو به نام خودشون ثبت کنند ( پست انقلاب و تازگی رو بخونید )

سوم اینکه : تازگی از این رویدادها خیلی خوشحال می شه ، اما باز حرف از توسعه اجتماعی می زنه ، حرف از آزادی می زنه ، حرف از انتخابات آزاد می زنه ، حرف از منطقی ترین مناسبات میان دین و سیاست می زنه و حرف از تکثر گرایی می زنه و ... می گید چرا ؟ خیلی خلاصه بخوام بگم ،  برای اینکه داره می بینه ٬ توی دنیایی که به این فاکتورهای علوم انسانی مجهز شدند ، توسعه علوم تجربی و فنی و مهندسی و نظری و ... ٬ هم سریعتر و هم راحت تر و هم گسترده تر صورت می گیره ،یعنی خیلی خلاصه بگم ٬ ظرفیت انسانی ایران و ایرانی خیلی بالاتر از این حرفاست و اگر همه رو در عرصه عمل ٬ از خود بدونیم و امکانات فراوان موجود رو از انحصاردر آریمو و در اختیارشون بزاریم و اونها رو به بهونه های مختلف ( حتی نداشتن ریشو و چادر ) حذف نکنیم ، این افتخارات خیلی بیشتر میشن ، خیلی بیشتر .

 خانم ، آقا ، ما داریم علوفه گاوامونو وارد می کنیم ، چون ... اینو به کی بگم ، به کی بگم ؟؟؟

فعلا بگذریم ...

 

می دونم که چند روزیه ، منتظر جناب روسو هستید ، یادداشتهامو که نگاه می کردم ، تصمیم گرفتم قبل از اینکه به شهر زیبا و رویاییه ژنو بریمو خدمت جناب روسو برسیم ، یه سری به هلند بزنیم ، به آمستردام و با اندیشه ها و با روش عملی جناب اسپینوزا آشنا بشیم تا بعد راحت تر بتونیم با آقای روسو حرف بزنیم .

 

اسپینوزا ( 1677 1632 ) هم عصر هابس (1679 1632 ) و لاک ( 1704 1632 ) در یک خانواده ساده یهودی پرتغالی الاصل ٬ که تحت فشار انکیزیسیون کلیسای کاتولیک مجبور به مهاجرت به هلند شدند ، در آمستردام متولد می شه ، و جالبه که خود او هم در سال 1656 به خاطر بیان نظرات و اندیشه هاش ، از جماعت یهودی طرد و اخراج می شه و اتهام ملحد بودن نصیبش می شه !!؟؟

 

 از طرفی دیگه او در آمستردام بزرگ شده ، شهری که در آن زمان ، حتی با معیارهای این زمان ، تا حدود زیادی، کانون لیبرالیسم اروپا بوده ، و همین موقعیت ویژه به اسپینوزا این فرصت رو می داده ، تا با نحله های مختلف دینی و غیر دینی ، از گروهها و ملیت های مختلف اروپایی مثل پروتستانها ، کاتولیک ها و یهودیان و همچنین آزادی خواهان ، آزادی اندیشان ، لیبرالها ، جمهوری خواهان و حتی پناهندگان سیاسی و عقیدتی اون زمان !!! در تماس باشه .

 در عین حال او از جنگهای مذهبی و سیاسی فراوانی که در عصر او در سراسر اروپا در حال وقوع بوده ، آگاهی داشته و  همه این شرایط دست به دست هم داده تا تفکرات او به سمتی خاص سوق پیدا کنه و او بتونه اندیشه های سیاسی و دینی خودش و طرح مخصوص به خودش رو که در اون ٬ چگونگی مناسبات این دو ( دین و سیاست ) رو با هم رو ترسیم می کنه ٬ در سال 1655 در رساله ای با عنوان :

 رساله یزدان شناسی سیاسی ، به چاپ برسونه و جالب آنکه این رساله هم مورد انتقادات شدید عالمان دین کالونی قرار می گیره ؟! و ...

 

از این مهم که بگذریم ، دوست دارم ، مثل بیان و شرح نظرات هابس و لاک ، در اینجا هم ٬ در ابتدا از نگاه اسپینوزا ٬ به طبیعت طبیعیه انسان صحبت کنم ، چرا که با هم گفتیم که این موضوع ، بسیار مهمه ، به این دلیل که اکثر اندیشه های سیاسی و فلسفی و اجتماعی و حتی دینی ای که در تاریخ ، با آنها مواجهیم بر دوش

" نظریات انسان شناسانه " متفکر مورد نظر ایستاده اند ، یعنی بر اساس اینکه یک متفکر٬ انسان رو چگونه می بینه : او را موجودی مجبور می بینه ، یا آزاد ، موجودی اجتماعی می بینه یا فردی ، موجودی درونگرا می بینه یا برونگرا ، موجودی آلوده

می بینه یا پاک و ...

 بر همین اساسه که حالا یک اندیشمند ٬ پایه های نظری خود رو برای ساختار اداره امور سیاسی و اجتماعی مجموعه ای از انسانها مطرح می کنه و ...

اسپینوزا هم از این قاعده مستثنی نبوده ٬ در چار چوب انسان شناسانه او مهمترین نکته اینه که بدونیم اسپینوزا انسان را موجودی فوق العاده آزاد می دونه ؟!

 

اسپینوزا می گه :

انسان در گذار زندگی ، هر اندازه به درک محیط و طبیعت اصلی خویش نائل بشه و هر اندازه بتونه بالقوه های پنهان در وجود خودش رو بیشتر بشناسه و بیشتر اونها رو ، به فعل برسونه ، انسانی سالم تر و آزاد تر خواهد بود ، زیرا در راستای این تلاشه که هرچه بیشتر و بیشتر به پرتو اصلی متجلی شده در ذات خود نزدیک و نزدیک می شه ،

 در مقابل او میگه : هر چه انسان از خود یا به دیگر سخن از طبیعت فطری خود بیگانه بشه ، انسانی ناسالم ، نا آزاد و در گیر در عواطف نادرست خود می شه .

  اسپینوزا یکی از این جلوه های طبیعیه انسان رو آزادی او میدونه ( آزاد شدن از هر قید و بندی که دست و پای اون رو برای رفتن به سوی فطرتش ببنده ) و در واقع او آزادی انسان رو یگانه شدن او با واقعیت هستی و تجلی الهی می دونه .

 

برهمین اساس اسپینوزا به دنبال اونه ٬ تا شرایطی رو تو جامعه طراحی کنه که مجموعه انسانها هر چه بیشتر به طبیعت آزاد خویش نزدیک بشن و در عین حال فضای عمومی جامعه ٬ با حضور حداکثری شاخصهای یک مدیریت مبتنی بر آزادی اداره بشه .

او قائل به اینه که خدا انسان را آزاد آفریده  ، بنابراین هیچ قدرتی ، چه سیاسی ، چه دینی ، چه اجتماعی ، حق آنکه آزادی انسان را محدود کنه نداره ، تا انسانها بتونن در چارچوب این آزادی ظاهری و آزمون و خطاهای بسیار ، هر روز به معنی واقعی آزادی و طبیعت بالقوه آزاد وجود شون ، که همان دوستی و یکی شدن با ذات خداونده نزدیکتر بشن .

 

برای نیل به این هدف ، اسپینوزا تنها قرارداد اجتماعی و تصمیم جمعی افراد یک جامعه رو عاملی مشروع می دونه تا بدین ترتیب مردم با اختیار خودشون ٬ بخشی از آزادیهای خود را بالاجبار و از روی ناچار به دولت بسپارند تا به این ترتیب اداره جامعه بهتر صورت بگیره . براین اساس او می گه : همه افراد بر اساس قرار نامه مشترک

" خود پذیرفته" رفتار می کنند ، اما هر کس به شیوه خود استدلال و قضاوت میکنه . چرا که او به این باور رسیده که انسانها یکسان فکر نمی کنند ،و برای همین با هم مقرر کرده اند که به آن رایی که اکثریت را متحد می کنه ، قدرت قانونی بدن ، با این شرط ، که اگر پس از گذشت زمان در برابر رای بهتری قرار گرفتند ، بتونن تصمیمات اتخاذ شده قبلی خودشون رو لغو کنند !!!؟ ( اینجا هلند است ، سال 1665 میلادی !!!!!!!!!!!!!!!!!!) 

 

پس اسپینوزا وضعیتی رو می طلبه که در وهله اول هر کس در آن بتونه ، آزادانه زندگی معنوی خود را انتخاب کنه و از سویی دیگر هر فرد بتونه از حاکمیت سیاسی ، تنها بر اساس شیوه های مشروع تعیین قوانین ، اطاعت کنه . و این قوانین از نظر او زمانی مشروعیت دارد که نه بر طبق میل و وجدان این یا آن فرد و این یا آن گروه تحمیل شده باشه ، بلکه او قوانینی رو مشروع می دونه ، که بر سیاق الزامات حاکمیت دموکراتیک وضع شده باشن و البته حاکمیتی رو دموکراتیک می دونه که بر اساس اصول دموکراسی بنا شده باشه و جمهوری ای آزاد روایجاد کرده باشه و او جمهوری ای رو آزاد می دنه که در آن :

 

- هر کس برای اندیشیدن و بیان افکار خود کاملا آزاد است .

- افراد ، خود ، در این جامعه میثاق می بندند که از حقوق طبیعی خویش چشم پوشی کنند و آن را به جامعه منتقل کنند ، البته با این نکته ظریف که آنها مجبور نیستند که تمام حقوق طبیعی خود را منتقل کنند ، مثلا آنها هیچگاه از حق آزادی اندیشه و بیان خود صرفنظر نمی کنند و اون را به قدرت سیاسی انتقال نمی دن ، چرا که اسپینوزا در 360 سال پیش از این به این باور رسیده که از دست دادن حق آزادی اندیشه و بیان برابر ه با ، از انسان بودن ، محروم شدن !!!

او می گه : این حق را باید در جامعه پاسداری کرد ، زیرا خصلتی طبیعی داره و بیان می کنه که اعتقاد عمیق دارم که کتاب مقدس هم به عقل آزادی کامل می ده و قانون الهی به هیچ وجه فرد را از آزادی درونی اش محروم نمی کنه ، او می گه : هر گاه این حق پایمال بشه ، در واقع به سرشت انسانی تجاوز می شه و به طوری جدی تصریح می کنه که : هر قدر آدمیان در یک نظام از آزادی رای خود کمتر پاسداری کنند ، بیشتر از وضع طبیعی خودشون دور می شن و در نتیجه اعمال قدرت سیاسی خشن تر می شه ؟؟!!! و ... ( اینجا سال 1665 میلادی است )

 

آنچه امروز با هم گفتیم ، نظر اسپینوزا بود ، در باره طبیعت آازاد انسان و چگونگی حفظ حداکثری اون در جامعه .

و اما باز مهمترین مولفه ای که اسپینوزا رو به چالش می کشونه  ٬ دین رسمی !!؟؟؟ هست و قدرت کلیسا ؟؟!!! و البته در درجه بعد ، قدرت حاکمان سیاسی .

 

با تازگی همراه باشید تا ببینیم اسپینوزا برای نجات از این بن بست ، برای حفظ دین آسمانی ای که به آن ارادت داره و  برای اداره جامعه ای که کمترین چالش رو داشته باشه و بتونه در بالاترین سطح ممکن ، حقوق طبیعی و... و شهروندی انسانها رو تامین کنه ، چه فکری می کنه و چه طرحی در می اندازه

 تو مطلب تاریخی بعد ، با هم می ببینیم ، آیا آنچه که او گفته بی نقص بوده و آیا نظرات او تونستن همه مشکلا رو حل کنن ، یا اینکه تاریخ باید منتظر ورود درد شناسانی تازه باشه تا ...

 

تاریخ زنده است  .

 

تازه باشیم

      

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:25  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

سحر پر ستارتون به خیر

امروزم هرچی تلاش کردم پست تاریخ رو آماده کنم ٬ نتونستم ٬ آخه جناب روسو رو نمی شه با این اوضاع ... ٬ خوب جمع و جور کرد .

البته چه بهتر ٬ چون می خوام باز شما رو به جای سرزمین آموزنده ٬ اما تلخ تاریخ ٬ ببرم به سرزمین دلنشین شعر و دل و ادبیات .

 برای همین امروز هم یه شعر تازه ٬ همین دیروز از ذهن آقای تازه تراوش کرده . به خودم که تازگی بخشید و کلی بهترم کرد ٬ امیدوارم برای شما هم ... 

 سلامت می دهم ای ابر

ای مادر عاشق

سلامت می دهم ای قاصد پر صبر

که داری در سر بی تاب پر سودای پر مهرت

حدیثی از دلی پر درد 

ببار ای آشنای من

بگو ای همنوا با من

از آن عشقی بگو با من

که مستت کرده باز امشب

که تنها با یک نگاه ناز

بی بهانه ,

پر ترانت کرده باز امشب

بگو ای ابر , ببار ای ابر

کین دل خسته

دوست می دارد دانه هایی را که بوییده است

آن آشنای دور

دوست می دارد قطره هایی را که بوسیده است

آن لبان منتظر , چون نور

بگو ای ابر , ببار ای ابر

بگو با من چه دیدی , چه می دانی

از آن تنها کسی که سالها , با من بوده است و در من

بگو ای مادر هستی , ببار ای حامل مستی

دلم تنگ است ,

می دانم  ,

با صدای تو آرام می گیرد .

 

تازه باشیم 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 5:21  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

 

صبح زیباتون به خیر

 

 اذان صبح با صدای دل انگیز مرحوم آقاتی فضای اتاقم رو سرشار از بوی آسمون کرده ، بوی خوش و رویایی چند شاخه گل مریم که کنار میزم دارن بهم نگاه می کنن ،  تمام وجودم رو معطر کرده ، بلند می شم پنجره رو باز می کنم که یک سلامی به همراه تنهاییهام ، ماه زیبا بدم ، می بینم باز میهمان دانه های سفید و دوست داشتنی برفیم ، سلامم رو به ماه زیبایی که مطمئنم از پشت ابرهای سیاه مهربون ، منو می بینه ، عرضه می کنم و با همه وجود به بوسه های برف پاسخ می دم و بر می گردم تا سرزمین تازگی امروز رو تازه کنم .

 

از امروز می خوام از یک موضوع  جدید و تازه ، اما کهنه ، کهنه به وسعت همه تاریخ  ، صحبت کنم ، می خوام از یک ارتباط قدیمی ، که هیچکس نمی دونه از کی شروع شده صحبت کنم ، می خوام از یک حس صحبت کنم ، از یک همراهی ، از یک پیوند ، از یک میثاق ، از یک میثاق بی نظیر که حداقل شکل ظاهریش در همه کره خاکی ، با هم فرق زیادی نداره .

می دونید که دین ، زبان ، فرهنگ و ... جزء وجوه مشترک مردمند ، اما مردمیکه در دایره محدودی از جغرافیا هستند و همدیگه رو هموطن می دونن ، اما آنچه که از امروز می خوام در موردش صحبت کنم جزء معدود مواردی است که برای همه موجوداتی به اسم انسان مشترکه ، چه در قاره آمریکا زندگی کنند ، چه در آسیا ، چه آفریقا ، چه اروپا ، چه استرالیا و چه قطب جنوب و چه ...

آره هر جا که برید با نهادی به نام خانواده آشنایی دارندو  با یک اصول کلی و مشترک اون رو تعریف می کنند .

همه اونها در یک مقوله با هم مشترکند و اون اینکه خانواده رو حاصل ایجاد یک پیوند به نام ازدواج میان یک زن ویک مرد می دونند ، پیوندی که تحت شرایط خاص و بر اساس اصولی که هر جامعه اونها رو پذیرفته ایجاد می شه ، اصولی که بر اساس فرهنگ ، دین ، باورها ، سنتها و ... پایه گزاری کردند و همه پذیرفتنش و ...

سیر تطور این نهاد خیلی جالبه ، جایگاه این دو جنس در خانواده ، نوع مناسباتشون ، مسیری که با هم آشنا می شن و به این پیوند خاص اما عام ؟! اقدام می کنند ، اهداف برقراری این پیوند ، آرمانها و آرزوهایی که با ایجاد این پیوند به دنبالش هستند ، موانع فرهنگی و اجتماعی که مانع بر قراری این پیوند می شه ، ساختار و مختصات این پیوند ، اصول حاکم بر اون ، چگونگی سامان دهی و به انجام رسوندن اون ، مشکلات معمول و مرسومی که به واسطه این پیوند ایجاد میشه ، محدودیتها و مواهبی که از این پیوند نصیب زوجین می شه ، توقعات و انتظارات زوجین از هم و چرایی و چگونگی اونها ، مشکلاتی که کم کم تو این پیوند در ظاهر، رویایی و آسمانی پدید می یاد و چرایی و چگونگی اونها ، ورود عنصر سومی به اسم کودک در کنار این پیوند زیبا و دو طرفه ، روابط ساختاری سه سویه و بعد چهار سویه و بعد ... که تو خانواده ایجاد می شه و ارتباط این نهاد با جامعه و نهادهای رسمی و غیر رسمی دیگه موجود در اون و ...

اینها همه همه از مسائلی است که از امروز تازگی میخواد هر سه روز در میون به اونها هم بپردازه ، تازگی می دونه که از این حرفا خیلی جاها زده می شه ، مثلا تو مسجد محل ، سر کلاس درس تنظیم خانواده ، تو محافل خصوصی و عمومی خانوادگی ، میون دوستا و آشنایان ، تو خلوت دوستای صمیمی ، توی صفحات مقاله ها و حوادث انواع و اقسام روزنامه ها و مجلات ، مثل خانه سبز و خانواده سبز و زندگی سبز و ... یا اصلا توی همین سایت تازه مردمان که تازگی لینکش کرده و از همتون می خواد که بخونیدش و...

 اما تازگی همه سعیش اینه که از یه نوع دیگه بنویسه ، از یه نوع تازه ، تازگی می خواد دردا رو یه جور دیگه ببینه و راه حلها رو یه جوردیگه بیان کنه ، راه حلهایی که فکر می کنه واقعا مشکل گشان !؟  دردهایی که شاید از نظر خیلی ها درد نباشه ، اما تازگی ادعا می کنه که همونها ریشه های اصلی این دردهایی هستند که امروز بدیهی به نظر می رسن ، تازگی می خواد از راه حلهایی صحبت کنه که بوی تازگی می دن و البته باورشون شاید یه کم سخت باشه و البته عمل کردن به اونها یه کم سخت تر ...

  با اجازه تازگی می خواد  خیلی از مناسبات رو رد کنه ، خیلی از شکل روابط رو عامل وضعیت نه چندان دلچسب نهاد خانواده تو ایران 1386 اعلام کنه ، خیلی از سنتهای خوب فراموش شده رو یادمون بیاره ، تازگی از این بعد می خواد در مورد XX  و XY بیشتر و دقیق تر و اون هم در قالب این نهاد و البته قبل از ورود به این نهاد حرف  بزنه ، تازگی می خواد یه کم ملموس تر بشه ؟!

 

بیاید برای شروع یه مثال بزنیم :

 من مادران زیادی رو می شناسم که با یک ذهنیت خاص نسبت به زن و مرد ، با یک نگرش ارثی از نهاد خانواده ، با یه تعریف کپی برداری شده تاریخی از نقشها و وظایف زن و مرد ، با یک ساختار ثابت از مناسبات و نوع روابط میان آدما ، با یک شکل خاص از مراسم انتخاب همسر ، با یک مختصات مشخص از مراسم ازدواج و ایجاد رسمی پیوند آشنایند و همونجوری زندگی خودشون رو شروع کردند ، اما وقتی ازشون تو دو کلمه می پرسی خانم راضی هستین ؟ یه نگاهی به آسمون می کنند و یه آهی می کشن و می گن چی بگم پسرم !!! اینقدر از این جوابای اینجوری شنیدم که دلم آتیش می گیره که آخه چرا ، این زیباترین نوع ارتباط بین دو انسان تو ایران ما اینجوری می شه ( حتی اگر یکیشم اینجوری میشه جای سوال و پرسش داره ، چه برسه به اینکه ... ، یه سری به خلوت درد دلهای زنها و مردهای سن و سال دار اطرافتون بزنید ، مثل تازگی یه کم پر رو باشید و سری به مردم کوچه بازارم بزنید ، یه سری به دادگاههای خانواده بزنید و ... )

اما جالب اونجاست که همون خانم وقتی می خواد دخترش رو به قول خودش بفرسته خونه بخت ؟؟؟!!! باز همون راه 25 سال پیشی رو پیش راه دخترش می زاره که ... باز همون نگرش ، همو ن بینش ، همون راه ، همون مراسم ، همون رسوم ، همون نوع مناسبات ، همون ...

اینجاست که دیگه مغز آقای تازگی سوت می کشه ، اینجاست که دیگه درد همه وجودشو می گیره ، اینجاست که دیگه به عقلانیت شک می کنه ، اینجاست که دیگه حالش می گیره که آخه بابا ، آخه خانم ، آخه آقا ، آخه دختر خوب ،  امام رضا و حضرت معصومه و امازاده صالح و شابدالعظیم و ... برای این نیست که ما مدام بریم نذر کنیم و شمع روشن کنیم و نمک و ... پخش کنیم و دعا کنیم که بچه هامون یا خودمون  خوشبخت شیمو ... ، اما باز همون راه ، همون شیوه و همون روش و ...

 وقتی که از همون مادرها سوال می کنم که چرا دوباره همون راه به بن بست رفته رو برای بچتون تکرار می کنید ، با این جواب تکراری روبرو می شم که : پسرم ، چیکار می شه کرد ، من شانس نداشتم ، قسمت نبود ، نذر ... کردم که ایشاا... دخترم به این سرنوشت دچار نشه !!!!؟؟؟؟ خدا بزرگه ، انشاء ا... اون عرضه داره و زندگیشو ؟؟!!! جمع و جور می کنه !؟ خدا بزرگه !؟ خودش کمک کنه ؟ هر چی اون بخواد همونه ؟! اینا رسمه ، نمی شه جور دیگه فکر کرد !؟ اوا مردم چی می گن ؟! ما هم آبرو داریم ؟! این روش دستور دینه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! و ...

 ( جالبه که برعکس این آه وناله رو کمتر می شنوی ، برای پدرا و پسرا می گم !!! که این هم دلایل وحشتناک خودش رو داره ؟؟!!! )

به هر حال تازگی دلش برای خودش و این همه آدمی که می تونن کنار هم زیباترین صحنه ها رو خلق کنند و در عوض ... می سوزه و دلش می خواد به سهم خودش بنویسه و نظراتش رو با دوستای تازش در میون بزاره ، شاید ، شاید یکی ، آره فقط یه دونه ازدواج از نوشته های تازگی سر بگیره و یه خانواده ای از دلش بیرون بیاد که بوی تازگی بده و توش لحظه به لحظه زیبایی خلق بشه و ...

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب باغچه عادت از یاد من وتو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

...

زندگی شستن یک بشقاب است

....

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست . ......

 

یاد سهراب به خیر

داره برف میاد ، میاید بریم یه آدم برفی درست کنیم ؟!

تازه باشیم    

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 7:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام دوستان تازگی

شب سرد زمستانیتون به خیر ....

من سلامی می دهم بر خاک !

ذره هایی پاک !

آشنا ٬ آشناتر از هر دوست

من سلامی می دهم بر خاک

مادر گیتی ُمادر من ُ مادرتو ُ مادر تک واژه های زندگی !

من سلامی می دهم بر خاک

همنوا با آسمان

از سحر تا صبح

دست می سایم بر او

با تمام جان ٬ باز می بوسم اشکهایش را

اشکهای خفته در اعماق قلب پر درد ش را

من سلامی می دهم بر خاک ...

تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

صبح برفیه جمعتون به خیر

 

امروز دوازدهم بهمنه

 

روزی که ٬ به خوبی قلب ماهیت شد ؟! و دردی عظیم بر سینه به جا گذاشت ؟!

 روز ورود امام به خاک مهر آباد ٬ اما نه امام آخوندها ٬ نه امام مردهای ریش دار ٬ نه امام خانمهای با چادر ٬ نه امام زندانیان سیاسی شیعه ٬ نه امام مردم قم ٬ نه امام جوانان ...

 

آره وقتی تاریخ رو بخونی ٬ وقتی فیلمهای اون زمان رو ببینی ٬ می بینی تا ۲ ساعت دیگه حاج آقا روح ا... دارن میان ٬ همه تو خیابونن ٬ بچه های حزب توده ٬ بچه ها ی نهضت آزادی ٬ ملی مذهبی ها ٬ بچه های شیعه ٬ سنی ٬ مسیحی ٬ زرتشتی ٬ کلیمی ٬ لائیک و ...٬ خانواده های همه زندانیان سیاسی ٬ چه اونهایی که با یا زهرا شلاق می خوردن ٬ چه اونهایی که به عشق خلق و توده و جامعه آزاد بی طبقه ...

 

۲ ساعت دیگه همه رو تو خیابون می بینی ٬ هیچ خانمی مجبور نیست چادر ٬ حتی روسری ٬ حتی یه شال نازک بزاره رو سرش ٬ هر کی با هر عقیده ای که داره می خواد بره پیشباز حاج آقا روح ا... ٬ خیلیهاشون مسلمونن ٬ حضرت زهرا رو هم دوست دارند ٬ اما به حجاب سر ٬ اعتقاد ندارن ٬ و اصلا باور نمی کنن که انقلابشون بخواد این ابتدایی ترین حقشون رو ازشون بگیره ٬ اصلا فکر نمی کردن که تا چند روز دیگه باید انگشت نمای همه دنیا بشن ٬ تافته جدا بافته بشن ٬ که انگار فقط اونها میون ۳ میلیارد زن تو دنیا پاکن و عفیف و نجیب ٬ اصلا باور نمی کردن که قراره همیشه یه زندان به ظاهر کوچیک همراهشون باشه و بعد مجبور شن یه عمر با شعار غیر علمی وغیر منطقی وغیر انسانی و غیر دینی ... حجاب مصونیت است ٬ نه محدودیت زندگی کنند !!؟؟؟ و... ( منظور تازگی حجاب با ین شکل و اندازه و معیار و مقیاس و... و اون هم به زوره ) 

 

۱ ساعت دیگه حاج آقا میان ٬ همه جور مرد می بینی ٬ وای که خط ریشا دیدن داره ٬ یاد اون خط ریشای چکمه ای ! ؟ به خیر ٬ یاد اون شلوارای پاچه گشاد به خیر ٬ یکی با جین اومده ٬ یکی با کتون ٬ یکی با فاستونی ٬ یکی با شلوار خاکیهای آمریکایی سربازیش ٬ یکی ریش داره ُ٬ اونم چه ریشی ٬ یکی سه تیغه ریششو زده ٬ یکی موهاش بلنده ٬ یکی کوتاه ٬ یکی متوسط و ... اما هیچکدوم ٬ یه وری !! به هم نگاه نمی کنن ٬ همشون همدیگه رو ایرونی می دونند و آزاد آزاده ٬ دارن می رن پیشباز حاج آقا چون قراره از این به بعد آزادیهایی که نداشتن رو به دست بیارن ٬ نه اینکه ...

 

۵/ نیم ساعت دیگه امام میان ٬ همه جور آدم می بینی ٬ مرد و زن با هم ٬ کسی نگران این نیست که پشت ماشینا و وانتا و ... زن و مردایی که دوشادوش هم نشستن حتما زن و شوهر باشن ٬ یا خواهر و برادر ٬ همه می دونن که اینا همه آدمند و عاشق ایران و خواستار ۲ کلمه ٬ خواستار ۲ کلمه ٬ استقلال و آزادی ٬ اصلا کسی فکر نمی کنه که این موضوع خانما اینطرف ٬ آقایون اونطرف ٬ اینقدر مهم باشه که همه امکانات و نیروها و سرمایه یک کشور رو بسیج کنه و ...

اونا اومده بودن دنبال دو کلمه ٬  ۲ دو هویت ٬ دو زندگی ....

استقلال و آزادی 

 

همه جور زن و مرد میبینی ٬ هم اونی که سر ظهر تو مسجد جلیلی میدون فردوسی بوده ٬ هم اونی که شاگرد مکتب مسجد هدایته ٬ هم اونی که تو فضای حسینیه ارشاد بزرگ شده ٬ هم اونی که پای منبر کافی و فلسفی بوده ٬ هم اونی که سالها با مارکس و انگلس زندگی کرده ٬ هم اونی که شبا سری به کاباره ها هم می زده ٬ هم اونی که بعد از خستگیهای روزانه و درس و کار و کلاس و دانشگاه و کارخونه و ...توی  کافه ها٬ یه پیاله شراب فرانسوی و ... هم می خورده ٬ هم اونی که پاتوقش تو سینماهای لاله زار و ... بوده و ...

آه چی می گم ٬ بابا همه بودن ٬ همه ...

 

آخه قراره ۱۰تا روز دیگه بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ جهان اتفاق بیفته ٬ بابا قراره انقلابی اتفاق بیفته که تمام تئوریهای جامعه شناسی انقلاب رو عوض کنه ٬ قراره انقلابی رخ بده که بوی برابری ٬ برادری و آزادی بده !!؟؟

 

همه خیابونا گل بارونه ٬ همه شربت می دن ٬ همه همدیگه رو دوست دارن ٬ همه همدیگه رو با یک ویژگی مثل هم می دونن و اون ایرانی بودنه ٬ ایرانی بودن ٬ ایرانی بودن و ایرانی بودن ...................................................................................................

 

امروز ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ . ۳۰ سال گذشت ٬ فقط می گم از جورج اورول خجالت می کشم ... !!!؟؟؟

یادش به خیر ما که مدرسه می رفتیم ٬ بچه ها خود جوش دور هم جمع می شدیم ٬ پول روی هم می ذاشتیم ٬ می رفتیم وسایل آذین بخریم ٬ اما مسولای مدرسه اجازه نمی دادن !!! می گفتن از درستون می افتین ٬!!!؟؟؟؟ بعد از ظهر  ٬بعد کلاسا یه ساعت بمونین ٬ با بابای مدرسه اذیناتونو بزنین و برین ٬ اکثر بچه ها ذوق و شو ق داشتن ٬ گرچه سال ۷۰ بود و خیلی چیزا معلوم شده بود اما هنوز بچه ها ذوق داشتن

اما الان ... دهها سازمان و ارگان و پایگاه و ... با پول مردم براشون و با چند برابر هزینه برامون جشن می گیرن ؟؟!!! و ...

 

آدم خندش می گیره ٬ بابا مگه این انقلاب مال رئیس سازمان تبلیغات اسلامیه ٬ بابا مگه این انقلاب برای شهردار منطقه است ٬ مگه این انقلاب برای وزیر ارشاد اونم از نوع دولت نهمیشه ٬ مگه این انقلاب برای شورای نگهبانه ٬ مگه این انقلاب برای سران عزیز  سپاه و بسیج و ائمه جماعت و ... است و اصلا چی می گم مگه این انقلاب برای امام خمینی عزیزه ؟؟!!

آره برای همه اونها هست ٬ اما از اون مهمتر برای همه مردمه ٬ برای همه اونها هست ٬ اما زمانی که از دل مردم باشن و با مردم باشن و برای مردم باشن و منتخب مردم !!!؟؟؟

این اتقلاب برای مردمیه که اگر دلشون خواست و از نتیجه کارشون راضی بودن با هم جشن می گیرن ٬ اگرم نه ٬ اگر اختیار داشتن ٬ می شستن دور هم و انقلابشون رو به سمتی می بردن که دوست داشتن ٬ بابا یکی بگه این انقلاب مال مردمه ٬ من نمی فهمم یعنی چی یه عده خودشونو از مردم جدا می دونن و می خوان با زور پلیس از انقلاب محافظت کنند !!!!!؟؟؟؟؟

 

اونایی که می خوان از انقلاب محافظت کنن ٬ برن تاریخ رو بخونن ٬ روزنامه کیهان بین سالهای ۵۶ تا ۵۸ رو بخونن و ببینن که ...

 

به همین قانون اساسی فعلیمون نگاه می کنم که تازه حق این مردم انقلابیه که اگه خواستن تغییرش بدن یا اصلاحش کنن ٬ اخه امامشون تو بهشت زهراشون کنار شهداشون بهشون گفته بوده : به ما چه که گذشته های ما چی انتخاب کردن ٬ مگه ما مجبوریم راه اونها رو بریم و ...

چرا به دروغ به مردم القاء کردید که اصلاح قانون اساسی ٬ یعنی بی حرمتی به خون شهدا ٬ یعنی پایمال شدن ارزشهای انقلاب ٬ یعنی دوری از راه اما م ٬ چرا این همه دروغ چرا ؟؟؟؟؟؟!!!!!!

محرمه : اگر دین ندارید ؟! لا اقل آزاده باشید

...

دولت جمهوری اسلامی موظف است :

 

۱- ...

۲- بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و ...

۳- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی

۴-...     ۵ - ...

۶- محو هر گونه استبداد و خود کامگی و انحصار طلبی

۷ - تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حد قانون

...

۱۴- تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون .

اینها فقط بخشهایی از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایرا ن بود !؟ قانون اساسی من ٬ تو ٬ ما ٬ نه قانون اساسی یه عده ای که خودشون رو نظام می دونند و ما رو ...

 به خدا شک نکنید ٬ برید بیرون ٬ تو اولین کتاب فروشی می تونید با ۲۰۰ تومان بخریدش و از قانون اساسی کشورتون آگاه شید .

 

با چرت و پرتهای تازگی چه کار دارید ٬ اون رویا پردازه ٬ اون درد مردم رو نمی بینه ٬ اون مشکلات اصلی رو ول کرده چسبیده به حقوق بشر و حقو ق زن ٬ باشه ٬ قبول ....

به خدا برید قانون اساسی کشورتون رو بخونید .....................

 

دلم یه ذره شده برای برف ٬ دارم می رم تو این هوا بدوم ٬ کاش همه شما اینجا بودید .

با همه اینها که گفتم هنوز امیدوارم ٬

به دستور آقای شاهرودی از این به بعد قراره هیچکس تو ملائ عام اعدام نشه ٬ گرچه حکم دستوریه ایشونه ٬ اما بازم خوشحالم ٬ تا اطلاع ثانوی اعدام در ملائ عام ممنوع !

تازه تازه باشیم

اینجا ایران است

۱۲ بهمن ۱۳۵۷  

 

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:0  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

باز برف

باز لبخند ٬ باز نغمه های عاشقانه

باز نگاه ٬ گرمای سر نگشتان بی تاب دو یار در هم

باز عمق یک آغوش ٬

باز زیبایی امتداد دو چشم در افق یک نور

باز هرم یک بوسه ٬ یک بوسه ناب ٬ زیر یک آسمان بی تاب

باز نگاه ٬ یک نگاه اما به عمق همه دریاها٬  باز ضربان تند دو قلب در کاسه بی نظیری به نام سینه

باز حرف ٬ حرفی نه از جنس کلمه ٬ از جنس آب ٬ از جنس خاک ٬ از جنس آتش ٬ از جنس باد

وای چه میگویم ؟

نه !! از جنس ... ٬ از جنس دو قطره به نام اشک ٬ از جنس یک احساس به بوی صبر !

از جنس ... از جنس عشق .

تازه باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه

صبحتون به خیر ، تا این لحظه که از بوسه های برف خبری نیست ،

چه انتظار دل انگیز کودکانه ایست ، این انتظار برف .........

 

تو آخرین پست تازگی ، با موضوع تاریخ ، از جناب لاک صحبت کردیم که با حضورش ، قبل و بعد از انقلاب انگلستان ( در سال 1688) تاثیرات شگرفی رو در داخل خاک این کشور و کم کم  تو کل جهان به جا گذاشت ، ازمهمترین مسائلی که مطرح کردیم و قرار شد امروز در موردش صحبت کنیم بحث جدایی نهاددین ( کلیسا ) از نهاد سیاست ( کاخ پادشاه و پارلمان ) بود .

برای اینکه این موضوع به خوبی مشخص بشه نیازه تا تو چندین پست باهم در مورد تاریخ سکولاریسم ، مفهوم لائیسیته و سکولاریسم ، ویژگیهای اونها ، روند امتدادشون توی تاریخ ، دلایل ظهور اونها ، معنای فلسفیشون و ... صحبت کنیم ، این چهارمین پستیه که ما رو به اون سمت می بره و اگر همراه باشید ، به امید خدا در این مسیر مطالب جالب ، درد آور ، امید بخش و ...بسیاری هست که بهشون خواهیم پرداخت .

اما قبل از اینکه در این بخش بر حسب قولی که داده بودم به بررسی دلایلی بپردازیم که جناب لاک بر اساس اونها به عنوان اولین نفر به طور رسمی ، خواستار جدایی کلیسا از کاخ و پارلمان شده ، گفتن یک نکته خیلی مهم ضروری به نظر می رسه :

سالهاست که برای ما از واژه سکولاریسم ، مفهومی غیر دینی ، ضد خدایی و غیر انسانی جلوه دادند و گفتن که این سکولارها می خوان یه مشت آدم بی خدا ی فاسد جفاکار رو بر سر قدرت بزارن تا بدون داشتن هیچ منع دینی ، هر کار دلشون خواست بکنند ، در اینجا نمی خوایم به رد یا تائید این نظرات بپردازیم چرا که تاریخ این واژه پیش روی ماست ، فقط باید خوند ، البته از منابعی که بیشتر بوی آب می دن ؟!

اما مهمه که بدونیم  سکولاریسم در یک جمله و به صورت خیلی فشرده یعنی : عدم دخالت نهاد دین در نهاد سیاست و همچنین عدم دخالت نهاد سیاست در نهاد دین  ( دقت کنید کدام نهاد دین ، نه نهاد دینی که در راس آن پیامبر الهی است ، بلکه نهاد دینی که بخشی از پشت پرده های آن در دنیای مسیحیت رو با هم بررسی کردیم و در کشورهای اسلامی هم در آینده بررسی خواهیم کرد )

بنابراین در آموزه های این ایسم هیچ منعی برای حضور آنهایی که ادعای دینداری دارند در مسوولیتهای کلان و جزء سیاسی نیست ( اگر نگاهی به بیوگرافی سردمداران بزرگ دنیا بیاندازیم به وضوح می بینیم که بسیاری از آنها حد اقل در ظاهر از پایبند ترین افراد به آموزه های دینی خودشونند ) و ...

 

و اما جناب لاک (  1704 1632 )

لاک سه دلیل ارائه میکنه تا نشون بده که پرداختن به دین در صلاحیت قدرت سیاسی نیست :

اول اینکه :

حکمران مدنی نه از طرف خدا و نه از طرف مردم مسوول مراقبت از ارواح انسانها نشده .

( در واقع این از همون نظری نشات می گیره که لاک دیگه برای پادشاه حق الهی قائل نیست ، همونطوریکه دکتر سروش هم مجبور می شه بعد از 330 سال تو ایران صریحا اعلام  کنه که بعد از پیامبر اسلام دیگه برای کسی حق الهی قائل نیست ، تا ... )

 

دوم اینکه : لاک می گه قدرت فرمانروا متکی به زوره ، حال آنکه دین واقعی بر ایمان درونی انسان مبتنیه و این ایمان نمی تونه تحت اراده هیچ قدرت خارجی قرار بگیره ( همانطور که در ایات فراوانی از قرآن کریم هم می خو نیم که : لا اکراه فی الدین ... و خداوند بارها به پیامبرش که تازه بر اساس اندیشه دینی ، حق الهی داره خطاب می کنه که ای محمد : تو تنها بشارت دهنده ای ، ولا غیر ...  )

لاک در این مورد میگه : مگه می شه انسان اختیار رستگاری روحش رو رها کنه و آنقدر کور ذهن باشه که اون رو در اختیار دیگری قرار بده تا اون کس بخواد براش ایمان مذهبی بیاره و ...

 

و نکته خیلی مهم سوم اینکه : لاک میگه اصلا مراقبت و نظارت بر رستگاری روح انسان ربطی به حکمران مدنی نداره ، چرا که از نظر او اقتدار قوانین و اشد مجازات هیچ کمکی به رستگاری ارواح انسانها نمی کنه ، یعنی بر فرض اینکه جناب حاکم همه را به زور وادار به اجرای انچه که او احکام دینی هم می دونه بکنه ، آیا مهم اجرای احکامه ، یا مهم رستگاری انسانه ؟

 لاک میگه قدرت سیاسی حق نداره تا از طریق و ضع قوانین به کنترل مذهب و دین مردم بپردازه ، چرا که اگر قانون وضع کرد مجبوره مجازات قانون شکنی رو هم وضع کنه و از نظر لاک مجازات در امور دین ، اگر نگوییم نا عادلانه ، اما کاملا بیهوده است چرا که هرگز قادر به اقناع روح انسان نمی شه ، برای همینه که بعد از 330 سال آقای مهاجرانی در دوران وزارت خودش سعی می کنه بارها این جمله رو مطرح کنه که آقا : مردم بهشت زورکی نمی خوان ! ما اگر نخوایم بریم بهشت کی رو باید ببینیم ؟و ...

اما برای اینکه بهتر به منشاء ذکر این سه دلیل جناب لاک پی ببریم ، باید از نگاه معرفتی او نسبت به کلیسا و دولت با خبر بشیم :

از نظر لاک دولت ، اجتماعی از آدمهاست که فقط برای تامین ، حفظ و پیشبرد منافع مدنی تشکیل میشه ، یعنی برای آزادی ، تندرستی ، آسایش تن ، تملک اشیاء مادی و ... ، از نظر او قدرت سیاسی فقط می بایست به اشیای دنیوی توجه کنه و قلمرو قدرت حکمران ، به هیچ وجه نمی تونه و نباید به امور مربوط به رستگاری ارواح انسانها تعمیم داده بشه ( برای روشن شدن موضوع میشه این مثال رو زد که قدرت سیاسی می تونه کسی رو به جرم دزدی دستگیر کنه و به دادگاه معرفی کنه ، اما نمی تونه به خاطر نوشتن کتابی در مورد شک در وجود خدا دستگیر کنه و یا چرا جای دوری بریم ، به خاطر پوشیدن پیراهن آستین کوتاه توسط آقایون تو دهه 60 و به خاطر پوشیدن چکمه توسط خانمها تو دهه 80  ، برای عمل اونها فتوای دینی بده و ... )

از نظر لاک ، کلیسا بر خلاف دولت ، اجتماعی آزاد و داوطلبانه است ، زیرا هر انسانی دین خودش رو آزادانه انتخاب می کنه ، از نظر او حوزه اقتدار کلیسا در امور دنیوی نیست ، کلیسا نمی بایست به دولت و امور مدنی بپردازه ( با یک مثال اهمیت این نظر مشخص می شه : لاک می گه تکفیر یک مجازات دینیه ، این مجازات نباید بر قلمرو دنیایی و سیاسی نافذ باشه  ، یعنی تکفیر شخص مرتد نباید باعث بشه تا او از مواهب و امکانات مدنی و دنیایی که قبلا داشته محروم بشه ، او از نظر دینداران رستگاری اخروی را از دست داده ، مواهب دنیا ربطی به اندیشه اخروی او نداره

0 همینجاست که عده ای می گن : مگه می شه آقا ؟ دوستان به این نکته دقت کنید که 1- کسانی که تکفیر می کنند ، حق الهی ندارند ، از کجا معلوم که نظر آنان نظر خداوند باشه ( داستان گالیله و گالیله ها رو به یاد بیارید ، داستان دکتر آغاجری را برای خودتان مرور کنید ، داستان حزب توده در اول انقلاب را بخوانید ، به پست جدید خانم مشفقی عزیز در مورد کشور هایتی و افغانستان

 ( در وبلاگ دلتنگی های من ) سر بزنید  و ... )

 

پس باز تکرار می کنم ، چون لاک معتقده که در زمینه ایمان و اعتقاد دینی زور و فشار هیچ تاثیر و ارزشی نداره و رستگاری انسان رو ورای اون می دونه که بازیچه منویات دولت و پلیس و ... بشه  ، این نظرات رو میده ، البته یادمون باشه که لاک جبر و نیروی پلیس رو از سوی دولت به طور کلی رد نمی کنه و حتی برای اون تو حوزه مناسبات اجتماعی و افکار و آراء غیر دینی مشروعیت قائله ، آخه ، باید کسانی بعد از اون هم بیانو اشکالات نظرات او رو هم رفع کنند ، آره لاک گرچه در مورد تسامح ، نامه ها و رساله های فراوان  می نویسه ، اما او این تسامح رو برای کاتولیکها و کافران ( منکران خدا ) قائل نیست ، دلایلش هم جالبه :

 

کاتولیکها ، به این دلیل که قائل به رهبری همه جانبه ( در همه عرصه ها ) برای پاپ هستند( البته مشابه این مورد یکی از چالشهای مهم جهان امروزه ، برای مثال در کشوری که ادعای آزاد بودن می کنه ، چه جوری می شه به گروههایی اجازه فعالیت داد که مخالف آزادین ؟؟ )

 و کافران به این دلیل که چون از خدا نمی هراسند ، پس زیر قول و قرار خودشون می زنند و در نتیجه غیر قابل اطمینانند !؟

پس لاک با توجه به شرایط اجتماعی زمان خود و جنگهای مذهبی فراوان ، سوء استفاده های از مذهب در قدرت و بهره های نامشروع مذهبیون از قدرت پادشاه و ...و از اونجا که دغدغه دین داره ( البته با تعاریف خودش ) و دنبال اینه که دین بتونه رستگاری روح انسانها رو تامین کنه ، بنابراین نظر می ده که می بایست به کلیسا آزادی داد و همچنین به دولت هم استقلال داد و...

حالا که در مورد نسبت دین و سیاست از منظر لاک نوشتم ، حیفم میاد به طور خیلی خلاصه از نظر سیاسی اون به طور مجزا ننویسم .

 جالبه که بدونید ، با اینکه جناب لاک حکومت مردمسالارانه رو بهترین گونه حکومت می دونست و فهم او از این نوع حکومت ، حکومت اکثریت بر اقلیت بود اما درکش از اکثریت ، پروتستانهای پولدار و بازرگان بود و ... !!! و از این درد آورتر اینکه او نیز نفهمید که می شه بالفطره برای زنان هم حق طبیعی و ... و شهروندی قایل شد ، تا اونجا که او هم زنان رو در حد برده ( با فهم خودش از این واژه ) مردان می دانست و ...

آری صفحات تاریخ باید ورق می خورد ، هر روز انسانهای تازه تری باید می اومدن تا دریچه های جدیدتری از دردها رو ببینند و برای درمانشون راهی بیندیشندو طرحی نو در اندازند .

لاک سعی کرد کمی از سیاهی زمانه کم کنه ، لاک سعی کرد مردان سرزمینش رو از شر گیوتین نجات بده ، لاک تلاش کرد تا نزاره کسی به نام دین از مردم سو ء استفاده کنه و خودش رو نماینده مسیح بدونه ، لاک سعی کرد تا کلیسا رو با دور کردن از قدرت ، پاک نگه داره و چماق رو از سر ایمان مردم برداره و ...

چقدر موفق بود ؟ قضاوت با تاریخه و ...

 

مهم اینه که هنوز اوایل سال 1704 که لاک با جهان خاک خداحافظی می کنه ، به امید اینکه ...

 

        تازه باشیم 

                                                                                                   ( ساعت ۶ صبح پنجشنبه )

     

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

دوستان تازه تازگی

صبحتون به خیر

 

            هنگام سپیده دم خروس سحری      دانی که چرا همی کند نوحه گری

             یعنی که نمودند در آئینه صبح       کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 

لحظه سپیده صبح یکی از دلنوازتین اوقات شبانه روزه ، اون موقع که کم کم آسمون قرمز می شه و و تو می تونی با چشمای تازه بیدار شده ، با فلق هم صحبت شی و ازش بخوای تا به آفتاب بگه ، امروز یه کم گرمتر بتابه ! آخه هوا خیلی سرده ؟!

اون لحظه ای که نسیم دلنواز پاک بهشتی از پشت کوههای بلند البرز ، آروم و سرد از راه می رسه و گونه هات رو می بوسه ، نسیمی که از ذره ذره قطرات دریای عزیز مازندران گذر کرده و خودش رو به بالین زمینهای زاینده شمال سپرده و از لابلای بازوان تراش خورده و زیبای  درختان استوار جنگلهای هزاران ساله عبور کرده و خودش رو به عطر خوش مراتع خوابیده در آغوش کوههای دلنواز البرز معطر کرده و از شهرها و روستاها و دریاچه ها و رودخانه ها و کشتزارها رد شده و هر کدوم از گاوها و گوسفندها و بزها و عقاب ها و قوچ ها و خرسها و پلنگ ها و کبک ها و مرغابی ها و آهو ها رو با یه بوسه کوچیک از خواب بیدار کرده و حالام خودش رو به تو رسونده و آروم آروم با موهای تو بازی می کنه و تو با لذت تمام اون ر و با یه نفس عمیق به همه وجودت هدیه می دی و باهاش آروم می گیری و باز به دستای گشاده آسمون می سپاریش تا به راه خودش ادامه بده و بره بره بره بره تا به کرانه های گرم و پر حرارت خلیج پر درد همیشه فارس برسه .!!

 اما تو با همون چند لحظه عشق بازی باهاش آروم آروم شدی ، چه معجزه ای می کنه این نسیم سحر !!!

چه زیبا شناخته حضرت حافظ این اکسیر نا شناخته رو ، اونجا که می گه :

 

                 خوشش باد آن نسیم صبحگاهی     که درد شب نشینان را دوا کرد

 

چقدر این صبح دوست داشتنیه ، وقتی که کم کم آفتاب از پشت افق به تو سلام می کنه و با همه وجود ازت می خواد تا باور کنی که طبیعت کار خودش رو خوب انجام می ده و یه صبح دیگه اومده تا آزادی رو بهت  هدیه بده !

وای که چقدر این صبح دوست داشتنیه

وقتی تو این سرمای زمستون کنار چمنهای یخ زده می شینی و رقص مستانشون رو کنار هم می بینی که شادمانه پایکوبی می کنند و به پاس اینکه باز چشمشون به قامت رعنای سرو روشن شده ، آهسته و آروم ، اما با همه وجود ، برای آفتاب دست تکون می دن !!!

 چقدر این صبح زیباست ،

غنچه به امید یه صبح دیگه سرمای سخت دیشب رو تحمل کرده ، آخه ماه براش پیغام فرستاده بوده که مقاوم باشه و امیدوار ، بلبل عزیزش ، دیگه حتما با آومدن آفتاب امروز بر می گرده و گلبرگهای نازکش رو به آغوش می کشه  !!

نمی دونم ، شاید ماه هم داشته شعر حافظ می خونده ، اونجا که می گه :

 

      غنچه گو تنگ دل از کار فرو بسته نباش      کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

 

آه که چقدر این صبح قشنگه ، اه که چقدر توی این صبح امیدها خوابیده ، آه که چقدر دل انگیزه جون گرفتن آدم ، تو اول صبح ، کنار وجود نازنینی که بوی گلهای بهار رو میده ، چقدر زیباست این ترانه بی نظیر عشق که از افق صبح ، هر روز به آدم سلام می ده و دریای دل رو آروم آروم می کنه ، بیخود نیست که معلم عشق اینجوری

می گه که :

 

              از دست رفته بود وجود ضعیف من    صبحم به بوی وصل تو جان داد باز

 

وای که چقدر این صبح رویاییه و پر رمز وراز ، لحظه ایه که همش سلامه و سلامه و سلام ،

سلام درخت به خاک ، سلام خاک به گل ، سلام گل به برگ ، سلام نور به آب ، سلام نسیم به بلبل و سلام من به ...

شاید برای همینه که حافظ به هممون نهیب می زنه که :

 

      مرو به خواب ، که حافظ به بارگاه قبول       زورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

 

تازه باشیم .( ۸:۳۰ دقیقه صبح چهارشنبه ) 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه

شب زمستونیتون به خیر

با آسمون پر ستاره تهران چه میکنید ؟ ( شهرای دیگه چطوره ؟ اونجا هم ستاره ها بهتون چشمک میزنند یا...)

در هر صورت امیدوارم که تازه باشیم

 

چون می دونم جناب لاک دیروز خستتون کرد و البته تازتون هم کرد و احتمالا به دنیای زیبای فکر بردتون ٬ امروزتازگی رو با چند تا خبر تازه جالب تازه می کنیم و به اونها فکر می کنیم :

 

1-     پلیس ؟!؟! ایران در اقدامی غرور آفرین xx     ای را که لباس  xy  ها ؟!!؟؟!! ( شلوار و کاپشن و کلاه ) پوشیده بود وبرای تماشای  مسابقه فوتبال  در ورزشگاه آبادان حضور پیدا کرده بود رو کشف و ظبط کرد ؟؟!!! و....

2-    مجلس بلژیک ( این کشور بی دین و کافر پرور ... ؟؟؟!!!!) دیروز قانونی رو تصویب کرد که از این به بعد زوجها حق انتخاب جنسیت فرزند را ندارند ، چرا که توازن جنسیتی جمعیت بلژیک در حال به هم خوردنه

( آخه مردم بلژیک سالهاست که تر جیح میدن فرزند دختر داشته باشند !!؟)

تازگی متوجه نمی شه که چرا مردم بلژیک از ما ایرانیها الگو نمی گیرند ، واقعا بعیده ؟؟!!!!

 

3-     می دونید که زبان انگلیسی هنوز دارای دو واژه   miss و mrs  هست و مثل ما میان دوشیزه و زن فرق می زاره ( تازگی در یک فرصت مناسب در باره زوایای مهم معرفتی ٬ زبان شناسی و اجتماعی این موضوع صحبت خواهد کرد )

اما امروز خیلی خوشحال شدم ٬ وقتی که شنیدم ، فرهنگستان زبان آلمان ، این دو لغت را از زبان آلمانی برداشته و به یک لغت تبدیل کرده ٬ یعنی از این به بعد آلمانیها فقط  دو لغت مرد و زن رو می شناسند و بچه های آلمانی دیگه با لغتی به اسم دوشیزه روبرو نخواهند بود و...

  تازگی به مردم آلمان و همه آلمانی زبانها ٬ این اتفاق واقعا عظیم رو تبریک می گه و می تونه پیش بینی کنه که فقط با این کار به ظاهر ساده چه تحولی در فرهنگ 12 سال آینده آلمان ( پایان یک دوره کامل آموزش و پرورش عمومی )

رخ خواهد داد  .

 

4-    دولت محترم خودمون در راستای دهن کجی به آلمانیهای عقب افتاده که می خوان با فطرت ؟؟!! و طبیعت ؟؟!! انسانی مبارزه کنن و همه جا رو به فساد ؟! بکشونن ؟؟!! در صدد آن است که در ادامه اقدامات ارزشمند فرهنگی خود ٬حتی کتب درسی مقاطع مختلف تحصیلی رو هم به صورت مخصوص  xxها ، مخصوص  xy ها چاپ کنه تا از این طریق پشت همه اونهایی که نمی دونند حقوق زن و حقوق بشر واقعی یعنی چی رو به خاک بماله و وظیفه دینیش

 

    ؟؟؟!!!! رو به طور کامل ادا کنه ؟!

.....................

 

از اینها که بگزریم ، تازگی زمستون رو به خیلی جهات دوست داره ، یکی از اونها اینه که تو زمستون ، پوشش خانمها و آقایون به هم نزدیک می شه ، اکثر آقایون کلاه میپوشند و کاپشن های بلند و...

 

دیگه مثل تابستون  عذاب نمی کشی وقتی میبینی خانمها مجبورند تو گرمای ۴۰ درجه ................................

( تازگی در مورد همه اینها صحبت خواهد کرد )

 

تازه باشیم   

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه ، صبح زیبا و البته یخ زدتون به خیر

 

میدونم که دلهای سر شار از عشقتون یخهای طبیعت رو آب می کنه

می دونم ، خیلی دیر شد ، تازگی خواهش می کنه به خاطر لطافت صبح ببخشیدش

 

امروز تاریخ رو پیگیری می کنیم ، دوستانی که تازگی ٬سعادت دیدار هر روزشون رو نداره ، باید قبل از خوندن این پست ، پست انگلستان و هابس رو بخونند تا بتونند با ما همراهتر بشن ( البته اگر هم وقت ندارند ، اشکال نداره ، سعی کردم طوری بنویسم که تا حدی استقلال مطالب هم حفظ بشه )

 

... انگلستان دوران چارلز دوم را هم با فراز و نشیبهای بسیار پشت سر گذاشت ، پس از چارلز، برادرش جیمز دوم جانشین او شد اما او باز به سرعت با پارلمان اختلاف پیدا کرد ، او یک کاتو.لیک معتقد ؟! بود و می خواست دوباره تسلط همه جانبه پاپ رو تو انگلستان برقرار کنه ، اما انگلیسیها به دلایل فراوان ( که خودش جای بحث داره ) دیگه با پاپ مخالف بودند ( وای که پاپ با اونها چها که نکرده بود ) ، نزاع بین پادشاه و پارلمان بالا گرفت، این نزاع به لایه های درونی جامعه کشیده شد ، مردم یکپارچه با پارلمان همراه شدند ( یاد تاریخ خودمان در هنگام مجلس بیستم شورای ملی و مجلس ششم شورای اسلامی افتادم و ... بگذریم ) خونهای زیادی ریخته شد، مادران زیادی فرزند از دست دادند و ... اما سرانجام در پایان این مسیر انقلابی ، شاه به فرانسه گریخت و در آنجا پناهنده شد ، آری ، اینچنین بود که انقلاب عظیم 1688 انگلستان به وقوع پیوست تا جایگاه پارلمان در این کشور به خوبی تقویت بشه و دیگر هیچکس فراموش نکنه که مجلس در راس اموره یعنی چه( اینجا ایرانه ، 330 سال از انقلاب انگلیس گذشته ، اما همچنان ... ؟! ، بگزریم )

نکته جالب آنکه بعد از انقلاب ، پارلمان  شاه فراری رو مستعفی اعلام می کنه و از ویلیام ، حاکم هلند و همسر او مری که دختر چارلز اول !؟ هست درخواست پادشاهی انگلستان رو می کنه به این شرط که حقوق نامه ای را که حکومت را از سلطنت جدا می کنه و قدرت پارلمان را در حد قانون محترم می شناسه امضاء کنه و البته او نیز چنین می کنه و با این توافق ، تاریخ تشریفاتی بودن سلطنت در انگلستان آغاز میشه .( این ضرورت حضور پادشاه در انگلستان ، که با باورها و حالتهای روانی مردم توجیه می شه و ضرورت پیدا می کنه هم بحث جالبی است )

نکته جالب دیگر آنکه با این تغییرات ، کم کم جنگ های داخلی که میان اصلاح گرایان و کاتولیک ها ایجاد شده بود نیز به نفع اصلاح گرایان خاتمه یافت ( جنگ هایی که در اون حتی بسیاری از خانه های کاتولیک ها توسط اصلاح گرایان به آتش کشیده شد ، آتشی که بی شک ، پاسخ جنایاتی بود که کاتولیک ها قرنها بر اصلاح گرایان روا داشته بودند و گویا این سیلی تلخ تاریخ بود که بر گوش آنان نواخته می شد )

پس با انقلاب و تغییراتی که در پی آن پدید آمد ، انگلستان تونست پس از سالها مبارزات پی گیر حقوق الهی پادشاهی را که چارلز اول طرفدار آن بود ،ریشه کن کنه ، قدرت کلیسا و پاپ رو ضعیف کنه و کم کم نظم لازم رو تو جامعه فراهم کنه ، اما دیگه هابس زنده نبود تا این تغییرات را ببینه ، او 10 سال پیش با دنیای پر تغییر خاکی وداع کرده بود ، اما حال نوبت اندیشمند دیگری بود به نام جان لاک که راهی متفاوت از هابس رو پیشنهاد داده و تا اندازه ای نتایج تئوریهای خود را با چشم دیده و می خواد نهادینه شدن ما بقی نظراتش رو هم با چشم ببینه ...

 

جان لاک ( 1704 1632 ) نیز مانند بسیاری از اندیشمندان جهان که حرفهای نو در عرصه دین و سیاست زدند ، تو یک خانواده زاهدو بسیار مذهبی به دنیا اومد ، او فردی کاملا معتقد بود ٬ اما گویی تصمیم گرفته بود یک معتقد تازه باشه ! چرا که در مسیر اندیشه به اونجا رسید که باورش به خداوند ، که از نظر او هم با عقل ، هم با وحی قابل شناخت بود رو حفظ کرد ، اما ایمانش رو به" اصول حد اقلی " ؟!  تقلیل داد ، یعنی  دین در نظرش به مسیحیتی تبدیل شد که شامل کمترین عقاید بود ، در واقع او اعتقادش به وجود پروردگار و نجات بخشی حضرت مسیح رو حفظ کرد اما نسبت به تثلیث و گناه اولیه و... سکوت پیشه کرد ( تازگی در یک پست جدا گانه زوایای مختلف و گسترده این اعتقادها و تاثیرات اونها بر تاریخ بشر رو به بحث خواهد نشست )

 جالب آنکه بیان و تشریح این نظرات او باعث شد تا بین سالهای 1683 تا 1689 به هلند تبعید بشه ، اما از آنجا که همیشه این ضرب المثل برقرار بوده ، که عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد ، همین تبعید باعث شد تا اندیشه سیاسی لاک بیش از پیش انسجام پیدا کنه و او بتونه در این دوران سه کتاب در مورد حکومت مدنی و تساهل بنویسه ، کتبی که پایه گزار تحولی جدید در دنیای زمان او شد و البته این تحولات تا کنون به اشکال گوناگون پا برجاست .

پس لاک تقریبا ، زمانی به میدان اندیشه پردازی سیاسی پا گذاشته بود که بنیان انقلاب شکوهمند انگلستان و دگرگونیها و نتایج عمیق اون رو هم می تونست لمس کنه :

بر همین اساس بود که لاک ، نه در خلاء ، بلکه با دیدن شرایط جدید و ظهور و بروز مشکلات نو ، به تفکر در عمق لایه های اجتماعی و سیاسی پرداخت ، اصول گذشتگان را حتی اگر به نام خدا القا ء شده بودند ، چون بتهایی ، بی تغییر فرض نکرد و برای بهبود بیشتر اوضاع ،  دو وظیفه مهم رو برای خود قائل شد .

اگرچه پس از انقلاب ٬ قدرت سیاسی پادشاه در برابر پارلمان فروکش کرده بود اما فکر قدرت الهی پادشاه هنوز در ذهن مردم و فضای سیاسی برقرار بود ٬ و این فکر از نظر او عامل بسیاری از معضلات بود ، بنابراین او در ابتدا باید تلاش می کرد تا حق الهی پادشاه رو که توسط اشخاص بسیاری از جمله رابرت فیلمر به شدت تئوریزه شده بود ٬ مردود کنه ( یاد ... در ایران امروز افتادم ؟! )

دوم می بایست نظریه دولت خود رو بنا می نهاد ، نظریه ای که در مقابل اندیشه هابس قرار داشت تا به این ترتیب بتونه از چالشهای جدید بالاخص مشکلاتی که در مناسبات میان دین و سیاست پدید آمده بود و جامعه رو به سمت مشکلات ناخواسته می برد کم کنه.

لاک بر خلاف هابس که می خواست صلح را با آمیختگی کلیسا و دولت تضمین کنه ، با نگاهی متفاوت به زوایای اجتماعی ، معتقد بود که اتفاقا همین پیونده ، که نبردها و جنگهای مذهبی رو ، تو جهان مسیحی توجیه می کنه ، از دید او این جنگها به خاطر تنوع آرا پدید نیومده ، بلکه به خاطر نپذیرفتن تساهل بوده ، که البته روسای کلیسا مسوول اون بودن ، در واقع اینها کلیسا و دولت رو که از نظر لاک دو نهاد کاملا جدا بودند رو در هم آیخته بودند و همین به عنوان جرقه ای در ذهن لاک به عنوان عامل اصلی همه نزاعها جلوه گری کرد ، اما او باید می تونست تا این اندیشه رو تئوریزه کنه و راهکار عملی برای نجات از اون و ضع رو پیشنهاد بده .

 

اما بیاید قبل از پرداختن به این موضوع مهم ، چند نکته ضروری و جالب دیگه رو با هم مرور کنیم :

اول اینکه از نظر لاک ( بر خلاف هابس ) ، انسان به طور طبیعی موجودیه که دوستدار صلح و آزادی و دوستیه ، اما این برای زمانیه که به قول او انسان از مرحله یک کودک بی عقل خارج شده باشه و به رشد اجتماعی رسیده باشه ، تا به واسطه این رشد به این نتیجه برسه که انسانها همه آزادند و همه از حق مساوی برخوردارند و بدون آنکه تابع اراده یا فرمان شخصی دیگری باشند می تونند از آزادی خویش بهره مند باشند ، اما لاک می دونه که چنین چیزی در زمان او به طوری فراگیر واقعیت خارجی نداره ، برای همین هست که او به عنوان دومین فرد بعد از هابس به موضوع وجود قرارداد اجتماعی و  ضرورت و جود یک دولت در قالب این قرارداد اشاره می کنه و اون رو برای اداره جامعه مهم می دونه ٬ هر چند او وجود دولت رو طبیعی نمی دونه بلکه امری بالعرض و مربوط به ، بالفعل نرسیدن انسانیت انسانها می دونه ، تا این دولت حافظ دارایی و جان مرد م ( والبته ناموس ؟؟!! مردم ؟!) باشه و از هرج و مرج جلوگیری کنه و از تسلط انسانها بر یکدیگه جلوگیری کنه.

به این نکته دقت کنیم که این نظر فلسفی لاک چه تحولی رو می تونست توی انگلستان ایجاد کنه : او با این تز در برابر "دون شماری" ذاتی  طبیعت انسان که ابزاری در دست حاکمان شده بود به مبارزه ایستاد و قدرت مطلقه اونها رو که خودشون رو تافته جدا بافته می دونستند رو به چالش کشید و آن عظمت پادشاه را در سطح یک قرار داد اجتماعی که انسانهای بالفطره آزاد ، خودشون پذیرفته بودنش٬ تا از حقوقشون در برابرهمنوعان متجاوزشون٬ که از فطرت واقعی به دور مونده بودن٬ محافظت بشه پایین اورد (به یاد ایران کنونی که بعد از 330 سال هنوز بعضی از نظریه پردازان دینی ؟؟!! و روحانی ؟؟!!  بر این طبل می کوبند که مردم خودشون صلاحیت ندارند تا ...)  .

اما نکته مهم و عمیق این بود که برای رسیدن به این اهداف حیاتی ٬ باز مهمترین چالش پیش روی لاک ،  چالش میان دین ؟! و سیاست بود و لاک این رو به خوبی فهمیده بود .

بنابر این لاک  قدرت مطلقه رو نقد می کنه و نخستین اندیشمندی می شه که با پیش فرضهای نظری مذکور ، و با دیدن شرایط اجتماعی زمانش ، جدایی دین و سیاست و استقلال کلیسا از دولت رو به روشنی مطرح می کنه و لازمه این کار رو این می دونه که دولت کاملا غیر دینی بشه ؟!

 ( خنده تاریخ اینه که درست زمانی که لاک در انگلستان چنین نظریاتی رو مطرح میکنه سلسله صفویه در ایران برقرار می شه ؟! در واقع لاک به طور مشخص هم عصر شاهان دیندار ؟! و دین پرور؟! و روحانی مسلک ؟! و شیعه ؟!؟؟ عالی قاپو ، یعنی شاه عباس و شاه صفی دوم در ایرانه )

اما چرا لاک ، خواستاراین جدایی می شه ؟ جدایی که هنوز در کشورهایی مثل ایران با نگاه غیر مذهبی به اون نگاه می شه ٬در صورتی که حداقل به ظاهر هدف لاک معتقد به خدا از طرح این جدایی ، پیش فرضهای  الهی ، مذهبی ٬ دینی و البته مدنی بوده ؟!

این موضوع مهم رو تو تاریخ نوشته بعدی به بحث خواهیم نشست .

 

تازه باشیم   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

داره برف میاد ٬ خوشحالم ٬ اما ...

اگر اجازه بدید ٬ امشب می خوام جناب تاریخ رو تا فردا پشت در تازگی نگه دارم !

امشب دلم می خواد کنار پنجره بشینم و تا صبح منتظر باشم و ...

امشب دلم می خواد دفتر  دلنوشته هام رو باز کنم و آروم ٬ آروم با بوسه های برف درد دل کنم و حدیث دل بشنوم !

........

می خوام اولی رو برای شما هم بخونم !!

میشه یه لیوان چای داغ برا خودتون بریزیدو بیاید کنار پنجره  : 

...

از پس پنجره صبح امید

نرم نرمک        عابری رد می شد

بوی گل می آمد                بوی مریم ٬ بوی نرگس ٬ بوی سنبل می آمد

عابر خسته دل از دوری دوست           بر دلش کرد نگاه !؟ 

سالها در پی یک معنا بود ! 

لیک گویی ٬ خانه دوست همینجاها بود !؟

 

تازه باشیم   

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:55  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

 

پست درد آور و البته آموزنده دیروز تازگی ، هممون رو ...

اما اشکال نداره ، باید دونست ، تا آگاهانه اندیشید و راهی یافت وبا اطمینان حرکت کرد ...

و اما تازگی خیلی دیر شده امروز ،

دیر ٬ اما به نظرم ...

تا قبل از اینکه برای اولین بار رابطه دولت و جامعه از دیدگاهی جامعه شناسانه توسط جناب کارل مارکس ( این ملحد ؟! خدانشناس ؟! کافر ؟؟!! ) که هم پدر و هم مادرش از تبار روحانیان کلیمی اروپا بودند !!! مورد بررسی قرار بگیره ، نظرات دلسوزانه و غیر دلسوزانه فراوانی در تاریخ و در گوشه گوشه جهان مطرح شده بود که اونها رو تا هر جا که توان باشه در قالب پستهای تاریخی باهم به بحث خواهیم نشست . اما در طول این 125 سالی که از در گذشت جناب مارکس گذشته ، جهان از هر لحاظ که فکر کنیم ، به گونه ای با او در ارتباط بوده ؟! ( وای که یه نظر تازه چه می کنه !!!)  در این میان علم جامعه شناسی سیاسی هم تحول شگرفی رو به خود دیده ، تحولی غیر قابل انکار و البته از نظر تازگی رو به جلو و توسعه ( که در مورد اون هم صحبت خواهیم کرد )

در این فضا فعلا نمی خوام اندیشه های جامعه شناسی سیاسی رو ، به صورتی آکادمیک به بحث بنشینم ، اما به نظرم دانستن اونها به شکلی تازه ، برای هیچکس ، بالاخص همراهان تازگی خالی از لطف نیست ، بنابراین تازگی سعی می کنه از امروز به اونها نیز اشاره کنه :

بیایید این سلسله بحث شیرین رو از امروز با یک مثال خیلی شیرین شروع کنیم!!! :

شما اگه از یک ماست بند !! پیری که تو روستاهای یزد یا آمل یا رشت یا سنندج یا چا بهار یا ماهشهر یا ... زندگی می کنه بپرسید : مادر یا پدر : ماست رو چه جوری درست می کنی ، چی می گه ؟ خوب معلومه ! همون راهی رو می گه ، که هممون توی درس حرفه و فن راهنمایی هم خوندیم و امتحان کردیم ! و مزش رو چشیدیم ! ( یادش به خیر )

 حالا تشریف ببرید توی پیشرفته ترین کارخونه های تولید ماست توی دانمارک و آلمان و استرالیا و... و از مهندسان خط تولید اونها بپرسید : آقا یا خانم مهندس تحصیل کرده تو بهترین دانشگاههای دنیا ، عذر می خوام : شما این انواع ماستهای هیجان آور میوه ای و غیر میوه ای و شکلاتی و پرچرب و کم چرب و خامه ای و رنگ و وارنگ و ...  رو چه جوری تولید می کنید ، با نا باوری ؟!!  می بینید ، اصول ماست بندی اونها با اون پیر زن دوست داشتنی روستای پشت کوههای یزد و ... هیچ فرقی نداره ؟!! فقط اینجا ، جای پای تکنولوژی و تکنیک باز شده و تنوع و پاسخ گویی به انواع سلیقه و بازار یابی و بسته بندی شیک و ... ( و الا اصول تولید جناب ماست همونه که همونه !!! )

اگوست کنت پدر جامعه شناسی نوین می گه : علومی مثل علوم ستاره شناسی ، ریاضیات ، فیزیک ، شیمی ،پزشکی و ... و البته با اجازه این متفکر فرانسوی قرن 18 ، علم ماست بندی ، علومی هستند که زودتر به مرحله اثباتی رسیدند !!!؟؟؟

می دونید یعنی چی؟

 یعنی هر علمی که زودتر، بشر باهاش آشنا شده ، زودتر به زوایای مختلفش پی برده ، بیشتر باهاش کلنجار رفته ، بیشتر در موردش فکر کرده و تحقیق کرده و البته اون علم هم ، کمتر به مسائل حساسی که، مربوط به حضرات ثروت و قدرت می شده ، می پرداخته ، راحت تر به سر انجام رسیده و به قول اگوست کنت زودتر اثبات شده ، زودتر حلقه های مکشوفش کشف شده و زودتر همه پذیرفتن که آقا یا خانم : اصول این علم ، با این مختصات ، با این ویژگیها ، برامون اثبات شد و کم کم بدیهی !!

 اگر بخوایم برای فهم بهتر، همون جناب ماست رو مثال بزنیم ، می شه اینطوری گفت که :

 دیگه برای همه اثبات شده است که آقا ، یا خانم  :

1-    ماست چیه ؟( دیگه کسی نمی تونه پنیر رو به جای ماست بفروشه ؟! )

2-    ماست چه ویژگیهایی داره ( یعنی همه می دونند که ماست سفیده و اگه رنگیشم هست ، حتما یه چیزی قاتیش کردن ، حالا یا با نیت خیر یا با نیت شر ؟!)

3-    ماست چه جوری درست می شه ؟ ( هر دانش آموز سال دوم راهنمایی می دونه که اگر این مراحل رو به ترتیب و منظم و با دقت انجام بدی ، ماست تولید می شه ، بنابراین اگه ببینه ، شما داری به جای مایه ماست ، شکلات به شیر اضافه می کنی ، با اینکه شکلات رو خیلی دوست داره ، اما می گه : آقا یا خانم : من شکلات خیلی دوست دارم ، اما الان می خوایم ماست درست کنیم !! این راهش نیست ؟!؟ )

4-    آدم امروز، علاوه بر اطلاع ، نسبت به لذت مربوط به مزه و طعم و ویژگیهای فیزیکی و ظاهری یک ماست ، این رو هم خوب می دونه که ماست براش چه فایده هایی داره  و دیگه واقعا فهمیده که اگه مثلا روزی یا هفته ای ، یک کاسه ماست نخوره چه آینده ای منتظر بدنشه که با هزار کیلو گوشت و سبزی و مرکبات هم قابل جبران نیست ؟!....

حالا همین رو در مورد آزادی ؟! مورد تصور قرار بدین ؟!

 

از میان انبوه سوالات ، فقط 3 سوال ؟

1-    اصلا آزادی چیه ؟

2-    آزادی رو چه جوری ، تحت چه شرایطی و با ایجاد چه میکانیسمی و با چه ساختاری می شه به دست آورد ؟

3-    آقا یا خانم ، اگه یک لحظه قرص آزادی رو با همه وجود استشمام نکنیم چی می شه ؟!

    اصلا قراره اتفاق خاصی بیفته ؟! و اگر آره ، اون اتفاقا چیا می تونن باشن ؟!

و ..............................................

برای همینه که اگوست کنت می گه علم ماست بندی و ریاضیات و ... !؟ به مرحله اثباتی رسیدن ، اما علم اجتماعی که از نظر او از همه علوم پیچیده تره !؟ ( چون جوانتره و بسیاری از دریچه هاش هنوز نامکشوفه و چون به همه زوایای جسم و روح و فیزیک و روان و خانه و بیرون و خلوت و حضر و ... آدم مربوط می شه ) هنوز اثبات نشده و در مرحله تکامل و رشد و چالش و دعوا و...قرار داره ؟!

برای روشن تر شدن موضوع باز این مثال رو می زنم که درسته که هنوز زوایای بسیار کشف نشده ای از همه علوم باقی مونده که کشف هر روزه اونها دنیا رو شیرین می کنه و زندگیها رو بهتر ، اما : امروز دیگه کسی رو ، به خاطر نظریات نجومیش تکفیر نمی کنند !؟ به خاطر کشف پنی سیلین مورد عتاب قرار نمی دن ؟! به خاطر یافتن فرمول جدیدی تو علم میکانیک و ... به زندان نمی فرستن ، به خاطر تولید یه بذر جدید با عملکرد بالا، نمی گن تو کار آ خدا دخالت شده و باید سرش رو ببریم ؟! و ... و اونها رو معاند با خدا نمی دونند و...

 بلکه امروز نوبت علوم اجتماعیه که اگه حرف تازه ای زدی باید آماده همه چیز حتی طرد شدن از طرف نزدیکترین کسان و دوستانت هم باشی ؟؟!!! ( آه که چقدر این حس سخت و دردناکیه که تازگی با همه وجود اون رو درک کرده ؟!)

...

شاید براتون جالب باشه که بدونید از نظر کنت ، پیشرفته تر از علم اجتماعی ، علم اخلاقه ؟!

( فقط به مسئله نسبی بودن اخلاق یا مطلق بودن اون فکر کنید و تغییراتی که تو دنیا داره ، این مقوله رو به چالش می کشونه )

همه اینا رو گفتم تا بگم علوم اجتماعی رو نمیشه با متدی که از خارج از مسیر علمی به دست اومدن بررسی کرد و به راحتی در موردشون به نتیجه رسید ( درسته که هنوز مثل نجوم و ریاضیات به مرحله اثباتی شده نرسیدند ، اما چارچوب علمی مشخصی دارند که هم شیرینه و هم راهگشا که سالها برای به دست اومدنش تلاش شده و خون دل خورده شده و می شه ازشون بهره مند بود ، البته اگر بخوایم تازه باشیم !؟ ) .

تو این راه ، تاریخ ، فلسفه ، روانشناسی ، الهیات ، مردمشناسی ، معرفت شناسی ، علوم سیاسی و حتی ریاضیات و فیزیک وشیمی و نجوم و ... دست به دست هم دادند تا به این علم اجتماعی کمک کنند تا جامعه انسانی در هر سطحی که هست ، از یک جامعه کوچک روستایی گرفته تا یک جامعه جهانی ، بهتر اداره بشه و انسان رو به اون سمت ببره که بفهمه چرا :

 

         آسمان بار امانت نتوانست کشید      قرعه کار به نام من دیوانه زدند .

 

تازه باشیم .  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

:همراهان تازه تازگی سلام

٬ دیشب در جلسه ماهانه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ بودم ٬ جای شماخالی ٬ اون ساختمون کوچولو بوی تازگیه مطبوعی می ده ٬ بحثهایی که شد من رو بر اون داشت تا امروز تازگی رو از یه جنس دیگه بنویسم ٬ از جنس یه درد تازه ! ؟

 

ترانه بنی یعقوب یکی از زنان تازه این برز و بومه، گرچه سعادت دیدار خودش رو تا به حال نداشتم اما نوشته ها ، گزارشات و تلاشهاش در مسیر پرده برداشتن از ظلمهایی که امروز در قرن 21 ، هنوز به نام دین ؟! سنت ؟! فرهنگ ؟! عشق ؟؟!! و ... بر سر مردم ایران عزیز بالاخص زنان نازل می شه، مثل همه کارهای تازه دیگه ٬ بیشتر اوقات در کنار من بوده اند  و تونسته اند  من رو تو کارام کمک کنند و به تامل و حرکت وا بدارند ، البته اون موقع هایی که تازه بودم!!

یکی از این گزارشها ی این عزیز را که سال پیش سایت کانون زنان منتشر ساخته، برای تازگی امروز انتخاب کردم  ، تا هم یادی از همه دردمندان تاریخ ایران زمین بکنیم و هم لختی بیاندیشیم و به دنبال چاره ای بگردیم ، اما چاره ای تازه ؟!

 

کمی دورتر از بندر آزاد کیش و نه چندان دورتر از اسکله‌های بندرعباس سابق؟هرمزگان؟ آنجا که به خشکی و خشونت طبیعت بلوچستان نزدیک می‌شوید، در روستاها و شهرهای کوچک همین مناطق، زنان به حکم سنت و آئین، از لذت جنسی ( و به نظر تازگی از همه چیز ؟! ) محروم اند؟! نه فقط در شهرهای کوچک، که گاه در شهرهای بندری و بزرگتر. آنها را در کودکی ختنه می‌کنند؟! به خانه شوهر می‌روند، مادر هم می‌شوند،‌بی‌آنکه احساس یک زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند؟!

 

 بندر کنگ از شهر‌های کوچک استان هرمزگان است و 5 کیلومتربا بندر لنگه فاصله دارد. دختران این شهر بندری 40 روز پس از تولد ختنه می‌شوند. زنانی که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده می‌شوند. یک زن بومی می‌گفت: برخی دختران شهر دیرتر و دردناک تر، در سنین 4 یا 5 سالگی ختنه می‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خویش را با چشمان باز می‌بینند. لبه‌های کلیتورس دختران را با تیغی که مردان ریش خود را با آن می‌تراشند می‌بُرند؟؟!! اهالی بندر کنگ سنی‌اند.

عمل ختنه در بندر كنگ تیغ سنت و فرهنگ خوانده می شود؟! برخی از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هایشان را دلیلی موجه برای این كار عنوان می كنند ؟! ممانعت از ادامه تحصیل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاری شدید، جلوگیری از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهمیت ندادن به تصمیم های زنان در مورد مسائل مهم زندگی از دیگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسک هم می‌گویند وضع دختران همین است ؟!؟!؟!  ( تازگی می خواد فریاد بزنه که : به خدا جاسک و گنگ و ... جزء ایرانه ، کاش به اندازه ای که به دروغ ؟! به فکر خاک ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک بودیم ، کاش به اندازه ای که به دروغ ؟! به فکر نام خلیج فارس هستیم !؟ به فکر دهها هزار انسانی بودیم که در خلیج فارس و ... زندگی می کنند و از آگاهی از مولفه های زیستنی زیبا در دنیایی زیبا محروم ؟!! )

 هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند؟! این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند. خاطرات واریس دیری در کتاب گل صحرا، همان است که در جنوب شرقی ایران تکرار می‌شود. او متولد افریقاست اما سرگذشت او همان است که در ایران مرور می‌شود. نماینده سازمان ملل برای مقابله با ختنه دختران: ختنه ام کردند و من هرگز فراموش نمی کنم ۶ هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند؟!

واریس دیری شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد ؟! از صحراهای سومالی آمده است. کتاب خاطراتی دارد به نام گل صحرا. دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند?!

 5 ساله بود که ختنه اش کردند و 13 ساله بود که مرد 60 ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود وخود قربانی این توحش و سلاخی بود.

 واریس دیری بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد؟! دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی 6000 دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود ؟! ( وقتی تازگی این جملات را برای چندمین بار می خوانه باز هم ، اشک چشماش رو امان نمی دهه ، برای بدبختی بشریت باید گریست و البته باید طرحی نو در انداخت )  

کتاب خاطرات او را با نام گل صحرا شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز 1383 آن را منتشر ساخته است ( تازگی بر دستان این دو مترجم و نشر چشمه بوسه می زند )

واما بخشی از خاطرات واریس دیری :

...آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند. می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام میدادم.

ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: اینجا منتظر می‌مانیم، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:خودت هستی؟ بله اینجایم. هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:آنجا بنشین. نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد. مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت. گفت: گازبزن !!! از ترس خشک شده بودم... من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی - شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند. دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید !!!! به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد!!! همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت. چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم. وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است !! من حتی کوچکتری حرکتی نکردم، زیرا ، امان، [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم... وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود ؟؟!! چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد ؟؟!! پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود ؟؟!! برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم... چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود ؟! دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود؟؟!! یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم. فکر کردم عذاب تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد ؟؟ حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش؟؟!!! مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت؟؟؟!!!! اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه ؟؟!!! تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم ؟؟!!! و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است ؟؟!! ( باز بگویید فمنیست ، یک حرکت دینی نیست ؟! باز بگویید فمنیست بوی خدا نمی دهد ؟! با زبگویید فمنیست یک واژه مقدس آسمانی نیست ؟! ) هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود ؟! تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد...زمانی که شوهرم ؟؟!!! با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید !!!!؟؟؟

......

اینجا کره زمین است

اینجا قرن 21 است

اینجا میلیونها مسجد و کلیسا و دیر و کنشت و صومعه دارد

اما من بوی خدا را ، از حرکتهای یک فمنیست ، بیشتر حس می کنم ؟!!!

چون ...

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 16:12  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام ، صبح دوستای تازم به خیر

دیشبم مهتاب تو آسمون ....

از این به بعد تازگی سعی می کنه هر دو روز در میون سری به تاریخ اروپا بزنه تا کمی درس بگیره و بتونه عالمانه تر تازه باشه !!

 

1- اینجا انگلستانه ، یکی از مهمترین کشورهایی که مسیر توسعه علوم اجتماعی و چرایی و چگونگی آن را می شه تو اون به نظاره نشست ، قرن 17 میلادی است ، دوران پادشاهی چارلز اول ، پادشاه، سر ناسازگاری با پارلمان رو آغاز می کنه  (آری انگلستان اولین کشور دنیا ست که صاحب پارلمان شده ) . شاه که به آفت خرجهای تشریفاتی دچار شده برای جبران کمبود نیاز دربار، تقاضای ازدیاد مالیات می کنه ، اما مردم تهیدستند و پارلمان نیز با این درخواست شاه مخالف ،درگیریها شروع می شه و .... سر انجام تو دوم مارس 1629 سربازان شاهنشاهی به پارلمان می ریزندو اون رو منحل می کنند ( به یاد به توپ بسته شدن مجلس در زمان احمد شاه قاجار می افتم و ...)

بدین سان پارلمانی که نتیجه سالها مبارزه و خونریزی و فداکاری و ایثار مردم و روشنفکران جامعه بود بسته شد و شاه هم تا خواست مالیات گرفت و پلیس بر سر مردم ریخت و مخالفان را بدون محاکمه زندانی کرد و ...اما با این همه فشار و اختناق ، انسانهای تازه ساکت نبودند و سر انجام پس از یازده سال در سوم نوامبر 1640 باز مجلس گشایش یافت ، اما نزاع شاه و نمایندگان پا بر جا بود . از میان جناحهای مبارز ، نهضت پاک گرایان به رهبری کرمول ، از دیگران برجسته تر بودند و مبارزه را علیرغم گشایش مجلس ادامه دادند و سر انجام کار را به جایی رساندند که شاه را به دادگاه کشاندند و پس از یازده روز محاکمه در سی ام ژانویه او را به اعدام محکوم کردند و در ششم فوریه جمهوری پاک گرایان را تاسیس کردند !؟

اما به دلایل فراوان از جمله وجود خرابی ها و جنگ های داخلی ، آشفتگی های اجتماعی و نیاز به در آمد برای رفع این مشکلات ، آنها هم راهی نیافتند جز اخذ مالیات بیشتر !!! دولت پیشنهاد مصادره اموال تمام کسانی که به چارلز اول کمک کرده بودند را داد و ...اعتراضها شروع شد !!!

چیزی نگذشت که حتی زمزمه هایی در میان مردم شنیده می شد که اعدام شاه رو محکوم می کرد ، این اتفاق با چاپ کتاب " جان گودن " که در یک سال ، سی و شش بار به چاپ رسید و پنج زبان ترجمه شد !!! و به مهربانی شاه معدوم اشاره می کرد ، به اوج خود رسید و ...

سر انجام در 25 ماه مه 1660 چارلز دوم ، فرزند شاه معدوم در میان جمعیت بیست هزار نفری ، کنار ساحل با اشک مردم وارد شد و پادشاه گشت !!!؟؟

( یاد رمان قلعه حیوانات جورج اوورول می افتم )

 

2- یکی از افراد مهم و اندیشمندان اجتماعی که در قیام مردم علیه شاه معدوم نقش ایفا کرد و ...

توماس هابس ( 1679 1588 ) معروف بود ، او آن فضای هرج و مرج را می دید و احتمالا رنج می کشید و ...

هابس نهایتا مسیری را دنبال کرد و تز اجتماعی ای را برای اداره بهتر انگلستان ارائه داد که امروز ما او را به همراه جناب " لاک " و " روسو " جزء سه راس مثلث تز قرار داد اجتماعی می دونیم ، سه قرار دادی که اگر چه یک نام داشتند ، اما از لحاظ معرفت شناسی ، شکل ساختاری ، شیوه برقراری و ... با هم متفاوت بودند !؟

اما هابس که از آموزه های گذشتگان خود چون ماکیاول  ( 1517 1469 ) ، جناب لوتر ( 1526 -1483 ) ، کالوین ( 1569 1509 ) و ... نیز بی بهره نبود ، ابتدا اینطور مطرح کرد که : انسان در حالت طبیعی و جدا از جامعه موجودی غیر اجتماعی ، حیله باز ، ستیزه گر و سود جوست

 ( درست بر عکس لاک ، که دنیای انسان را در حالت طبیعی ، دنیایی مملوء از شادی و برابری و آزادی می دونه ؟؟! )

بر اساس این معرفت انسان شناختی بود که هابس پیشنهاد می ده که می بایست قدرتی توانا و خردمند وجود داشته باشه تا بتونه انسان های خودبین و خوشگذران را در اجتماعی آرام و بی خطر نگاه داره ، چرا که او افسار گسیخته ترین میل انسان رو میل به قدرت می دونه که می بینه انسانها حاضرند به خاطر آن دست به هر جنایتی بزنند ، بنابراین هابس با دغدغه اجتماعی شدن این انسان طبیعی ، به ترسیم ساختار دولت مطلوب خودش می پردازه .

در این ساختار :

 

الف - همه مردم بر اساس پیمانی میان خود ، طبیعی بودن خود را می پذیرند ؟! و برای نجات از دست یکدیگر تصمیم می گیرند که تسلیم قدرتی ورای همه قدرتها شوند؟!

ب‌-  او می گه ، بهتر آن است تا پادشاه قدرت رهبری را در دست بگیرد ، این قدرت نباید حد و مرزی داشته باشد و نباید قابل انتقال به دیگری باشد و نیز می بایست موروثی باشد چرا که حفظ نظم جامعه ، با اون همه هرج و مرج و... یه چنین قدرتی رو نیاز داره .

  پ- او مخالف تفکیک قوا می شه ؟! و حتی خواستار اون می شه که قدرت کلیسا نیز باید پیرو قدرت پادشاه باشه تا قدرت رهبری تضعیف نشه .

د‌-     وظیفه مردم در اطاعت از قدرت پادشاه را تا زمانی ضروری می دونه که پادشاه توانایی حمایت از مردم را داشته باشه .( برای همین جناب هابس ، هم از کرمول حمایت کر د و هم از چارلز دوم !!)

.............

 

3- و اما در پس این اختلافات سیاسی بر سر آزادی و مالیات و ...نکته ریشه ای تر و مهم این بودکه واقعیت اختلافات دینی !؟هم تو این جریانات نقشی قوی ایفا کرده بود ؟!  طرفداران پادشاه مدافع انگلیکانیسم بودند ( هانری هشتم در 1534 استقلال مذهبی انگلستان را از کلیسای رم اعلام کرده بود و مذهب انگلیکان ؟! را ایجاد کرد که مخلوطی بود از دین کاتولیک ، پروتستان لوتری و عقاید کالونی ، جالب آنجاست که یکی از دلایل اقدام این پادشاه ، اون بوده که می خواسته از شر مذهب کاتولیک و عدم اجازه پاپ خارج بشه !؟ تا بتونه همسرش کاترین رو طلاق بده و با زنی به نام " آن بولین " ازدواج کنه !؟!؟ )

و اما طرفداران کرامول مدافع پیوریتانیسم بودن ( مذهبی که شامل پیروان کالون بود و از اسقفها بیزار بودند و آموزه ای مبتنی بر اخلاقی زاهدانه و به دور از هر گونه پیرایه داشتند )

............

هابس اینها را هم میبینه و می دونه ، بنابراین دین ؟! رو هم یکی از سرچشمه های ، اختلاف و مناقشه و تهدید برای صلح و امنیت می دونه و برای همینه که اصل سوم خود را که ذکر شد بیان می کنه ، مبنی بر اینکه دین نباید به حال خود رها بشه ، بلکه باید تابع دولت بشه ؟!

نکته جالب آن است که هابز نیز ، خود مومن و مسیحی است و اعتقادات دینی او نیز قابل توجه است ، او که انسان را یگانه موجود مذهبی می دونه ، معتقده که دین منشایی دوگانه داره : اول اینکه انسان از دنیای پس مرگ از وحشت داره ، بنابراین به دنبال منبع آرامشی می گرده و دوم اینکه به دنبال دلیلی برای منبع شکل گیری حیات می گرده و نهایتا هیچ راهی جز پذیرش خدا برای توجیه این سوال عمیق و آرام شدن نمی یابه .

( به داروین فکر کنید که دو قرن بعد با نظریه بنیاد انواع خود جهان را تکانی باور نکردنی می ده )

هابس با این همه کاری به حقیقت ذاتی دین نداره و برای صلاح جامعه به همراه همعصر خود ، اسپینوزا در هلند تز ادغام کلیسا در مقام رهبری پادشاه و ضرورت مطیع بودن ان رو بیان می کنه ، بدین ترتیب او حق برخورد با امور سیاسی را برای کلیسا مردود می شماره ، با این حال حکمران مدنی ( پادشاه) ،  قدرت دنیوی و روحانی را همزمان به دست می گیره ، و به این ترتیب قدرت مقدس و مطلق می شه زیرا از حمایت دین برخوردار ه؟! و این دین یک دین ملی می شه ؟! و به هدایت آرا و رفتارهای شهروندان کمک می کنه ؟!؟! .و البته او در این راه به یک هدف بزرگ می رسه و اون اینکه دیگر کلیسا نمی تونه کسی را تکفیر کنه ؟! ولی از این به بعد پادشاه می تونه ؟!

...

هابز همه این نظرات را برای این پیاده می کنه که صلح و یکپارچگی انگلستان تضمین بشه؟!  اما تاریخ نشون می دهه که از همین تز خیر خواهانه !؟ نتایج نا مطلوبی پدید می یاد که به ما می گه :

 تازه باشیم .     

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:41  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه من ٬ صبح زیباتون به خیر

دیشب ماه کاملو تو آسمون دیدید !؟ از وجودش لذت بردید !؟ چشماتونو ، به دست نوازشهای مهربونش سپردین ؟! ماه رو بوسیدین !؟؟!

هر چه زیبایی تو این شب مهتابی بین ماه وشما ، گذشته ، گوارای وجود شما و ماه !!

ساعت 11 شب بود ، داشتم می یومدم تازگی رو تازه کنم که تلفن زنگ زد ، شوهر خواهرم بود ، نفیسه حالش خوب نبود ، مامور شدم برم دنبالشو ببرمش دکتر ! اون هم مواظب پارسا کوچولوشون البته پارسا کوچولومون ! باشه .

تا درمانگاه فرخی یزدی راهی نبود ، اول 2500 تومنو پرداخت کردیم ؟! پزشک عمومی بود

 اما پیشاپیش هشدار دادند ، داروخانه و تزریقات تعطیل شده ؟!!

پزشک محترم ، سرم درمانی تجویز کرد ، کجا باید می رفتیم ؟!؟ گفتند درمانگاه شبانه روزی مبین تو پاسداران ، خدا را شکر نصف شب بود و دیگه کسی با این شهر پر از تفریح ؟! و رفاه ؟! و امکانات ؟! کاری نداشت ؟! بنابر این 10 دقیقه ای رسیدیم ، من سریع رفتم به سمت داروخونش ، یه آقای خوش تیپی دم در گفت : آقا تعطیله ، می خوایم بریم ، گفتم : ضروریه ، سرمه ، هنوز کامل نگفته بودم ، گفت آقا گفتم تعطیله ، بفرمایید شبانه روزی !؟

4500 تومان برای تزریق سرم و البته 2 ساعت تختی که خواهرم قرار بود روی اون بخوابه رو دادیم و اون باز نشست !!؟؟ تا من برمو جناب سرم رو تهیه کنم ، به سرعت رفتم ، داروخونه شبانه روزی ، اونجا یه کم شلوغ بود ، اما خدا راشکر زود رام انداختن ، برگشتیم و پرستار عزیز مشغول زدن سرم شد و ... 2 ساعتی که نفیسه روی تخت بود کمی باهم صحبت کردیم ، از رمان سهم من که دستم بودو و چند صفحه ایشو با اون حالش خونده بود براش تعریف کردم و اون هم آه می کشید و ... کم کم خواب رفت ، من موندم و تنهایی و هزار فکر و ...

یه دفعه ، یاد پزشک خانواده افتادم ، یاد مراکز درمانی شبانه روزی با همه امکانات به صورت یک مجموعه ، یاد خدمات پزشکی رایگان توی خیلی از بلاد کفر و لا مذهب !؟ یاد اینکه خیلی ها مثل ما ، ماشین ندارن که این موقع شب مریضشون رو برای یک سرم ، دور شهر بگردونن ! یاد اینکه 10000 تومان در آمد یک روز و یا حتی دو روز خیلی از هموطنام ، تو این کشوره که برای بهبودیه یک افت فشار و حالت تهوع باید هزینه بشه !! یاد روستاهایی که همین سرم رو هم ، باید صبر کنن ، تا صبح برن از شهر بخرن ، یاد خیلی چیزا افتادم ، یاد وزارتی به اسم وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی !!! وزارتخونه ای که به واشطه شغل پدر و مادر و دیگر نزدیکانم خوب باهاش آشنا بودم ،

یادش به خیر !!! دانشگاه علوم پزشکی یزد ، یادش به خیر بیمارستانهای یزد ، وای ، اورژانس یزد رو دیگه نگو ، آدم احساس مرگ می کرد وقتی می رفت توش !؟

 یاد کلمه ای به اسم ناصر خسرو ، که دیگه بودنش برای هممون عادی شده !؟ یاد بیمارستانها و صف طویل مردم برای انجام کاراشون ! یاد فضای بو دار و گرفته و غمناک خیلی از بیمارستانها ،  یاد بیمه تامین اجتماعی و بیمه خدمات درمانی و یاد هم سن وسالای خودم که با هزار امید رفته بودند رشته پزشکی و امروز ... یاد پرستارهای عزیزی که ، یاد بهیارها ، ... یاد مریضایی که به خاطر نداشتن پول بستری نمی شن ، یاد جانبازای شیمیایی که ... ، یاد دستگاهها و داروهای فراوان و خوبی که این کفار !!!؟ دارن اما همشو به ما آدمای دوست داشتنی خدا شناس نمی دن !! یاد عملهای جراحی پلاستیک بینی و... ساکشن شکم و... !!! یاد اورژانسامونو و مشکل کمبود ماشین و امکانات و هلی کوپتر نجات و گروه امداد ورزیده و با تجربه و مهربانو و دلسوز و ... یاد خیلی چیزا ... یاد سوگند نامه بقراط !!

آهان یاد این افتادم که دکتر صبوری عزیز هم سالهاست کتاب جامعه شناسی پزشکی رو نوشتن و علل ریشه ای مشکلات این بخشو مطرح کردن !! اما ، ای بابا ، رفع این مشکلات ، چه به دانشگاه ، دانشگاه که نباید به این کارا ، کار داشته باشه ؟!! دانشگاه فقط باید وحدت یکطرفشو ؟!!؟ با حوزه خوب حفظ کنه ، اونم نه هر حوزه ای ، فقط حوزه ای که حرفای خوب ؟؟!! بزنه و خوب از اسلام !!!! دفاع کنه ؟!؟    

...

ساعت 2 شب بود ، در حال رانندگی و برگشت به خونه بودیم ، همه این ماجراها رو دوباره تو ذهنم مرور می کردم  : ناگهان یاد داروخونه افتادم ، یاد انواع بسته بندیهایی که مربوط به محصولات مختلف بود و عکس xx  به تنهایی ، یا یه xx  و یه  xy با هم روش زده شده بود

 ( وای چه کار زشتی می کنه این استکبار جهانی !!! ) اما ما چه خوب وظیفمون رو انجام دادیمو و همه دارو خونه ها و ... رو مجبور کردیم روی بازو! و رون ! و ... xx  عزیز رو یا سیاه کنن ، یا سفید ، یا خاکستری ، بالاخره هر رنگی غیر از کرم !! اما تمام بدن xy  کنارش که مثلا دارن به بدنشون کرم می زنن ، پیدا باشه اشکال نداره !!!؟؟ آخه .......

 چه شهر خوبی داریم ، چقدر و ظایف دینی و شرعی و دینی و شرعی و دینی و شرعی و ... خوب انجام دادیم . آره مهم ایناست که همه جا به خوبی رعایت شده ، این یعنی حقوق زن ، یعنی ما نمی ذاریم از زن ؟!؟! سوء استفاده بشه !!!!!!!!! یعنی زن مثل برگ گل می مونه !!؟؟ و ما وظیفه داریم مواظبش باشیم !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ یاد این افتادم که ما سالهاست بخشهای بیمارستانامونو زنونه ، مردونه کردیم ، یاد این افتادم که ما سالهاست تزریقاتمون رو زنونه و مردونه کردیم ، رادیولوژی زنونه ، مردونه ، آزمایشگاه زنونه ، مردونه ، تا جایی که تونستیم پزشک زنونه ، مردونه ، کلاسای دانشکده پزشکی زنونه ، مردونه ...

وای ما ، در مقابل کارای نکرده ، چقدر کار انجام شده داریم ، آدم احساس رضایت می کنه ، خوب اینا مهمه ، آخه امام حسین قیام کرد که ما بفهمیم ، اگه تو تب 40 درجه ، رفتیم تو اتاق تزریقو یه خانم بهمون آمپول زد ، یا بر عکسش اتفاق افتاد ، عرش خدا تکون می خوره !!!؟؟؟

...

نفیسه عزیزمو رسوندم خونه و حالا تنها ، باز به قسمت ج از ماده 10 از بخش 3 کنوانسیون کثیف و غیر اخلاقی؟؟!!  منع هرگونه تبعیض علیه زنان مصوب 18 دسامبر 1979 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد کافر بی دین ؟! فکر می کردم ، اونجا که می گه :

محو هر نوع مفهوم تقلیدی و کلیشه ای از نقش زنان و مردان در تمام سطوح و تمام اشکال مختلف آموزشی ، با تشویق آموزش مختلط دختر و پسر !!!؟؟؟ و دیگر انواع روشهای آموزشی که دستیابی به این هدف را ممکن می سازد ، مخصوصا با تجدید نظر در متون کتب درسی و برنامه های مدارس و تعدیل و تطبیق روشهای آموزشی ؟؟!!!؟؟

یاد تصاویر کتابهای درسی خودمون افتادم : پسرا جدا یه گوشه فوتبال می زنند و دخترا یه گوشه جدا عروسک بازی می کنند !؟

یاد انتخابات افتادم ، همه اونهایی که توی مجلس هستن و بعد از این می رن ، بدون شک این مسائلو مطرح می کنند و حل می کنند و راه کار می دندو ...

علوم اجتماعی دارن فریاد می زنن که :

خیلی تازه باشیم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:40  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان آزاد تازگی

این شعر از حضرت حافظ تقدیم به همه اونهایی که تازه اند .

از این به بعد هر روز تازگی ای رو می خونید که تاریخ زیرش هم مال همون روزه ٬ این یعنی یه حرکت تازه٬ُ یه حس تازه ٬ یه ارتباط تازه ...

        فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم               که حرامست می آنجا که نه یار است ندیم

      چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم             روح را صحبت نا جنس عذابیست الیم

        تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من                  سالها شد که منم بر در میخانه مقیم

                                                          ................

       غنچه گو تنگ دل از کار فرو بسته مباش             کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

        فکر بهبود خود ایدل زدری دیگر کن                   درد عاشق نشود به به مداوای حکیم

                                                           ...............

تازه باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط سید مهدی سلطانی  |