
سلام آشنایان سرزمین تازگی
غروب دلنشین یکشنبه شب تابستانی اتان به خیر
آخرین یکشنبه از تیر ماه 1387 هم رو به پایان است .
چه زود می گذرد !!!
امیدوارم همه شما ...
خوشحالم که هنوز می توانم بنویسم و تعهدم را در حد توان اندکم نسبت به ساحت قلم ادا کنم .
نمی دانم ...
فقط امیدوارم قلمم بوی آب بدهد.
امیدوارم ...
اجازه بدهید امروز هم متنی را از خودم ، تقدیم به همه آنهایی کنم که سالهاست در کنار رودخانه ها اشک ریخته اند و آب را به تحسین وا داشته اند !
اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که با بوی برگ شمعدانی آشنایند و با عطر گل رازقی همسازند و با سکوت نیمه شبهای تابستان همنوا ...
اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که در دل شبهای سرشار از تنهایی ، با "های و هوی دل" بر می خیزند و به یاد لحظه هایی مملوء از مهر ، ضجه هایی سرشار از عشق سر می دهند و ...
اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که ...
آری نوشته امروز به ظاهر غمناک است ، اما به گمانم در اعماق بی انتهایش ! نشان از پروانه هایی دارد که با همه خستگی و بی کسی ، باز هم با عشوه رنگین کمان به رقص مشغول می شوند و بزمی مستانه بر پا می کنند !!!
آه فکر می کردم تا غروب ...
...........................
اما نه ... !!!؟؟؟
باز هم باید فریاد بزنم !!!!
آه ای لحظه ها ، من هیچکدام از شما را نمی خواهم !!
من فقط آن لحظه ای را می خواهم که مرا به انتهای این راه ملال آور برساند .
لحظه شیشه ای مرگ !!!
ادامه مطلب




