تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

 

غروب دلنشین یکشنبه شب تابستانی اتان به خیر

 

آخرین یکشنبه از تیر ماه 1387 هم رو به پایان است .

چه زود می گذرد !!!

امیدوارم همه شما ...

خوشحالم که هنوز می توانم بنویسم و تعهدم را در حد توان اندکم نسبت به ساحت قلم ادا کنم .

نمی دانم ...

فقط امیدوارم قلمم بوی آب بدهد.

امیدوارم ...

 

اجازه بدهید امروز هم متنی را از خودم ، تقدیم به همه آنهایی کنم که سالهاست در کنار رودخانه ها اشک ریخته اند و آب را به تحسین وا داشته اند !

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که با بوی برگ شمعدانی آشنایند و با عطر گل رازقی همسازند و با سکوت نیمه شبهای تابستان همنوا ...

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که در دل شبهای سرشار از تنهایی ، با "های و هوی دل" بر می خیزند و به یاد لحظه هایی مملوء از مهر ، ضجه هایی سرشار از عشق سر می دهند و ...

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که ...

 

آری نوشته امروز به ظاهر غمناک است ، اما به گمانم در اعماق بی انتهایش ! نشان از پروانه هایی دارد که با همه خستگی و بی کسی ، باز هم با عشوه رنگین کمان به رقص مشغول می شوند و بزمی مستانه بر پا می کنند !!!

 

آه فکر می کردم تا غروب ...

...........................

اما نه ... !!!؟؟؟

باز هم باید فریاد بزنم !!!!

آه ای لحظه ها ، من هیچکدام از شما را نمی خواهم !!

من فقط آن لحظه ای را می خواهم که مرا به انتهای این راه ملال آور برساند .

لحظه شیشه ای مرگ !!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی
صبح آخرین شنبه از تیر ماه سال ۱۳۸۷ شما به خیر

هنرمندی دیگر از سرزمین پر گهرمان بدرود حیات گفت !!!!


آری مردی عزیز ازخانه ای سبز و دشتی به نام هامون و  سرزمینی از جنس کیمیا از پیش ما رفت .


فردا ایرانیان با کسی خداحافظی می کنند که بیش از ۳۰ سال با نقشهای ارزشمندش در تلویزیون و تاتر و سینما ، خندیدند و گریستندو به فکر فرو رفتند و در یک کلمه زندگی کردند .

فردا همه ما هنرمندی را به خاک خواهیم سپرد که هنر را برای هنر می خواست و ...

کسی که از بوی مثلث زر و زور و تزویر ٬ در عمل و نه فقط در حرف بیزار بود و ...

آری خسرو شکیبای از پیش ما رفت.

برای از دست دادنش باید به یکدیگر تسلیت گفت تا شاید کمی آرام شویم و ...

روحش شاد و یادش گرامی باد .

تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 7:50  توسط سید مهدی سلطانی  | 

(عکسی از کوچه گندمی ٬ محل خانه مادر بزرگ و پدر بزرگم در یزد ٬ از ۶۰ سال پیش تا کنون )

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

شب همه شما به خیر

 

شنبه ای دیگر از فصل دلنشین تابستان رو به پایان است

امیدوارم لحظات گرمتان ٬ به بوی محبت و صدای عشق مترنم باشد

امیدوارم ...

امروز نوشته ای قدیمی از خودم را تقدیم به همه آنهایی می کنم که ...

 

تابستان است

از فشار عطش روح زندگی ، برگها یکدیگر پناه برده اند !

آب حتی فرصت لحظه ای ماندن به روی خاک ندارد!

عروج قطره ها اجباری است !

آفتاب زندگی شدید تر از همیشه می تابد ، اما همه فرار می کنند .

کبوتران به زیر شاخه درختان ، درختان به زیر سایه تیر چراغ برقها

مورچه ها به کنج لانه ها

مارمولک ها در عمق سوراخهای تو در توی پر مفهوم زمین

و ما آدمها به زیر سقفی ، سر پناهی ، سایه درختی ،

همه از تابش زندگی می گریزیم !!؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:57  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

صبح تابستانی همه شما به خیر

این هفته با آزادی و با مهمترین سمبل آزادی در جهان ٬ مجسمه آزادی .

.......................................................................................

......................................................................................

تازه باشیم

سید مهدی سلطانی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 6:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

 

امیدوارم که در این روزهای گرم و دلنشین تابستان ، همه آن دردهایی را که در اطرافمان هست و ما را موظف به داشتن مسئولیت می کنند ، روشن تر ببینیم.

 

خدا رحمت کند معلم بزرگ تاریخ ایران معاصر دکتر علی شریعتی را ٬ همو که می گفت :

 

منظور از سیاسی بودن بینش و تعهدی است که فرد را نسبت به خود و سرنوشت جامعه خود مسوول و متعهد می سازد .

 

جمله ای که بارها باهم و جدای از هم خوانده ایم ، اما هنوز تازه است و گویی تا انتهای تاریخ تازه خواهد بود ، چرا که همیشه درد بوده است و هست و خواهد بود و البته همیشه انسانها در مقابل این دردها همانند نبوده اند !!!

 

گروهی بوده اند که در درد بی دردی مانده اند و چاردیواری جهان را محدود در زندگی شخصی خود کرده اند و گروهی دیگر نیز بوده اند که مشتاق نم زدن وجود خود در دریای پر تپش خود سازی بو ده اند و در کنار آن ، پر طنین و دلنواز ، فریادهایی آگاهانه و آزادانه برای برقراری عشق ، برابر ی و آزادی در جامعه  سر می داده اند و گروهی دیگر نیز ... و گروهی دیگر نیز ...

و حال یکی از این انسانهای ارزشمند و ماندگار تاریخ ایران که راه دوم را برگزیده بوده است ، پروین اعتصامی است .

 

در مورد این شاعر و اندیشمند بزرگ تاریخ معاصر ایران پیش از این با هم سخن راندیم و امروز با اجازه همه شما عاشقان درد آشنا ، قطعه ای دیگر از اشعار او را با هم می خوانیم و آنگاه این برادر کوچکتان ، چند خطی خواهد نوشت و بعد از آن نیز شک ندارم که اگر تازگی را تازه یافتید ٬ آن را تازه تر خواهید کرد .

 

 و اما شعر امروز :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:11  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان عزیز تازگی

صبح شما به خیر

باعرض پوزش تازگی فردا تازه می شود .

باور کنید که ...

 دو بیت از حضرت حافظ تقدیم به شما :

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند        

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند .

تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:12  توسط سید مهدی سلطانی  |