تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

سلام آشنایان تازگی

عصر پاییزی همه شما بخیر

بوی باران می آید

کوتاه آمدم و اکنون هم در حال آماده شدن برای بازگشت به پادگانم.

روزها و شبهای آنجا هم در حال اتمام است و من خوشحال و راضیم از اینکه به گفته دوستانم در آنجا توانستم به عنوان برادری کوچک نقشی مثبت ایفا کنم.

البته این لطف همه آنان است وگرنه من کاری نکردم که ...

خوشحالم از اینکه...

مرا ببخشید که نتوانستم به سرزمین نوشته هایتان بیایم و سلامهای عزیزتان را بدانگونه پاسخ دهم.

و یک نکته :

وسعت زندگی در کجاست ؟

اگر عمیق ترین ٬ زیباترین و پاکترین لحظات زندگی را می توان در یک چادر کوچک جستجو کرد و بدست آورد پس چرا ... ؟!؟!

و البته سوای دیگر : این لحظات چگونه حاصل می شوند ؟

اینها دو سوالی هستند که پاسخ به آنها یکی از اهداف بزرگ تازگی است.

دلهایتان به وسعت "کرانه های پاکی"٬ تازه و همیشه سبز باد.

تازه باشیم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:54  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

عصر همه شما بخیر

این روزها در پادگان لحظات زیادی است که میهمان آسمانم

لحظاتی بارانی و اوقاتی ...

امیدوارم چشمانتان در همه لحظات آفتابی و دلهایتان بارانی باشد.

............................................

قطعه ای از دلنوشته های خودم تقدیم به همه شما خوبانی که ...

 

شب است اینجا !

باران از بلندای برج آسمان

دانه به دانه بر افق چشمان خسته ام می بارد

کاش می شد که لطافت این قطره ها را با دست بویید !

کاش عمق پیام آسمان را از پشت ذهن شیشه ای این قطره ها می فهمیدم!

کاش همین حالا در وسط جنگل بذر امید می رویید!

کاش این قطره ها می توانستند من را به پنجره های فردا پیوند دهند!

دستانم را دراز کرده ام!

سوی  آسمان ، سوی تاریکی شب ، سوی ماه ، سوی ...

حالا دیگر خیس خیس خیس شده ام.

حتی همه احساسم خیس شده است!

صبح است ! اما در آسمان صبحی نمی بینم !؟

ابرها هنوز بر زمین بهار می بارند ، بر ضمیر زمستانی من .

 کاش من هم ...

کاش من هم مثل گنجشکها می فهمیدم  که تمام شب ، بارش عشق یعنی چه ؟!

کاش من هم می توانستم روی شاخه ای بنشینم و با همه ذرات وجودم

بر بلندای آبی آسمان بوسه زنم !

کاش کهکشان دل من هم بارانی بود !

کاش ...

کاش می شد در سکوتِ عمقِ سالهایِ تنهایی ،

 زیر باران !

تنها ! خوابید !

مثل یک کودک چند ماهه ، بر روی سینه آرام یک زن !

از افق های دور فقط آسمان را دید

آسمانی مه گرفته ، با ابرهای سفید و بنفش !

در کنار آنها خوابید و فقط به باران اندیشید.

کاش ...

.............................

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:9  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

شب همه شما بخیر

باز برای زمانی کوتاه به خانه آمدم

قبل از آمدن باران می بارید و من برای اولین بار رنگین کمان کامل را در وسط دشت زیارت کردم.

فوق العاده بوده و وصف ناپذیر.

به اینجا آمدم و ...

از حضور همه شما در این ۵ روز در تازگی به سهم خودم سپاسگزارم

اما من فریاد تازگی را می شنوم که می گوید ...

تازه باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:43  توسط سید مهدی سلطانی