سلام دوستان تازه
صبحتون به خیر ، تا این لحظه که از بوسه های برف خبری نیست ،
چه انتظار دل انگیز کودکانه ایست ، این انتظار برف .........
تو آخرین پست تازگی ، با موضوع تاریخ ، از جناب لاک صحبت کردیم که با حضورش ، قبل و بعد از انقلاب انگلستان ( در سال 1688) تاثیرات شگرفی رو در داخل خاک این کشور و کم کم تو کل جهان به جا گذاشت ، ازمهمترین مسائلی که مطرح کردیم و قرار شد امروز در موردش صحبت کنیم بحث جدایی نهاددین ( کلیسا ) از نهاد سیاست ( کاخ پادشاه و پارلمان ) بود .
برای اینکه این موضوع به خوبی مشخص بشه نیازه تا تو چندین پست باهم در مورد تاریخ سکولاریسم ، مفهوم لائیسیته و سکولاریسم ، ویژگیهای اونها ، روند امتدادشون توی تاریخ ، دلایل ظهور اونها ، معنای فلسفیشون و ... صحبت کنیم ، این چهارمین پستیه که ما رو به اون سمت می بره و اگر همراه باشید ، به امید خدا در این مسیر مطالب جالب ، درد آور ، امید بخش و ...بسیاری هست که بهشون خواهیم پرداخت .
اما قبل از اینکه در این بخش بر حسب قولی که داده بودم به بررسی دلایلی بپردازیم که جناب لاک بر اساس اونها به عنوان اولین نفر به طور رسمی ، خواستار جدایی کلیسا از کاخ و پارلمان شده ، گفتن یک نکته خیلی مهم ضروری به نظر می رسه :
سالهاست که برای ما از واژه سکولاریسم ، مفهومی غیر دینی ، ضد خدایی و غیر انسانی جلوه دادند و گفتن که این سکولارها می خوان یه مشت آدم بی خدا ی فاسد جفاکار رو بر سر قدرت بزارن تا بدون داشتن هیچ منع دینی ، هر کار دلشون خواست بکنند ، در اینجا نمی خوایم به رد یا تائید این نظرات بپردازیم چرا که تاریخ این واژه پیش روی ماست ، فقط باید خوند ، البته از منابعی که بیشتر بوی آب می دن ؟!
اما مهمه که بدونیم سکولاریسم در یک جمله و به صورت خیلی فشرده یعنی : عدم دخالت نهاد دین در نهاد سیاست و همچنین عدم دخالت نهاد سیاست در نهاد دین ( دقت کنید کدام نهاد دین ، نه نهاد دینی که در راس آن پیامبر الهی است ، بلکه نهاد دینی که بخشی از پشت پرده های آن در دنیای مسیحیت رو با هم بررسی کردیم و در کشورهای اسلامی هم در آینده بررسی خواهیم کرد )
بنابراین در آموزه های این ایسم هیچ منعی برای حضور آنهایی که ادعای دینداری دارند در مسوولیتهای کلان و جزء سیاسی نیست ( اگر نگاهی به بیوگرافی سردمداران بزرگ دنیا بیاندازیم به وضوح می بینیم که بسیاری از آنها حد اقل در ظاهر از پایبند ترین افراد به آموزه های دینی خودشونند ) و ...
و اما جناب لاک ( 1704 – 1632 )
لاک سه دلیل ارائه میکنه تا نشون بده که پرداختن به دین در صلاحیت قدرت سیاسی نیست :
اول اینکه :
حکمران مدنی نه از طرف خدا و نه از طرف مردم مسوول مراقبت از ارواح انسانها نشده .
( در واقع این از همون نظری نشات می گیره که لاک دیگه برای پادشاه حق الهی قائل نیست ، همونطوریکه دکتر سروش هم مجبور می شه بعد از 330 سال تو ایران صریحا اعلام کنه که بعد از پیامبر اسلام دیگه برای کسی حق الهی قائل نیست ، تا ... )
دوم اینکه : لاک می گه قدرت فرمانروا متکی به زوره ، حال آنکه دین واقعی بر ایمان درونی انسان مبتنیه و این ایمان نمی تونه تحت اراده هیچ قدرت خارجی قرار بگیره ( همانطور که در ایات فراوانی از قرآن کریم هم می خو نیم که : لا اکراه فی الدین ... و خداوند بارها به پیامبرش که تازه بر اساس اندیشه دینی ، حق الهی داره خطاب می کنه که ای محمد : تو تنها بشارت دهنده ای ، ولا غیر ... )
لاک در این مورد میگه : مگه می شه انسان اختیار رستگاری روحش رو رها کنه و آنقدر کور ذهن باشه که اون رو در اختیار دیگری قرار بده تا اون کس بخواد براش ایمان مذهبی بیاره و ...
و نکته خیلی مهم سوم اینکه : لاک میگه اصلا مراقبت و نظارت بر رستگاری روح انسان ربطی به حکمران مدنی نداره ، چرا که از نظر او اقتدار قوانین و اشد مجازات هیچ کمکی به رستگاری ارواح انسانها نمی کنه ، یعنی بر فرض اینکه جناب حاکم همه را به زور وادار به اجرای انچه که او احکام دینی هم می دونه بکنه ، آیا مهم اجرای احکامه ، یا مهم رستگاری انسانه ؟
لاک میگه قدرت سیاسی حق نداره تا از طریق و ضع قوانین به کنترل مذهب و دین مردم بپردازه ، چرا که اگر قانون وضع کرد مجبوره مجازات قانون شکنی رو هم وضع کنه و از نظر لاک مجازات در امور دین ، اگر نگوییم نا عادلانه ، اما کاملا بیهوده است چرا که هرگز قادر به اقناع روح انسان نمی شه ، برای همینه که بعد از 330 سال آقای مهاجرانی در دوران وزارت خودش سعی می کنه بارها این جمله رو مطرح کنه که آقا : مردم بهشت زورکی نمی خوان ! ما اگر نخوایم بریم بهشت کی رو باید ببینیم ؟و ...
اما برای اینکه بهتر به منشاء ذکر این سه دلیل جناب لاک پی ببریم ، باید از نگاه معرفتی او نسبت به کلیسا و دولت با خبر بشیم :
از نظر لاک دولت ، اجتماعی از آدمهاست که فقط برای تامین ، حفظ و پیشبرد منافع مدنی تشکیل میشه ، یعنی برای آزادی ، تندرستی ، آسایش تن ، تملک اشیاء مادی و ... ، از نظر او قدرت سیاسی فقط می بایست به اشیای دنیوی توجه کنه و قلمرو قدرت حکمران ، به هیچ وجه نمی تونه و نباید به امور مربوط به رستگاری ارواح انسانها تعمیم داده بشه ( برای روشن شدن موضوع میشه این مثال رو زد که قدرت سیاسی می تونه کسی رو به جرم دزدی دستگیر کنه و به دادگاه معرفی کنه ، اما نمی تونه به خاطر نوشتن کتابی در مورد شک در وجود خدا دستگیر کنه و یا چرا جای دوری بریم ، به خاطر پوشیدن پیراهن آستین کوتاه توسط آقایون تو دهه 60 و به خاطر پوشیدن چکمه توسط خانمها تو دهه 80 ، برای عمل اونها فتوای دینی بده و ... )
از نظر لاک ، کلیسا بر خلاف دولت ، اجتماعی آزاد و داوطلبانه است ، زیرا هر انسانی دین خودش رو آزادانه انتخاب می کنه ، از نظر او حوزه اقتدار کلیسا در امور دنیوی نیست ، کلیسا نمی بایست به دولت و امور مدنی بپردازه ( با یک مثال اهمیت این نظر مشخص می شه : لاک می گه تکفیر یک مجازات دینیه ، این مجازات نباید بر قلمرو دنیایی و سیاسی نافذ باشه ، یعنی تکفیر شخص مرتد نباید باعث بشه تا او از مواهب و امکانات مدنی و دنیایی که قبلا داشته محروم بشه ، او از نظر دینداران رستگاری اخروی را از دست داده ، مواهب دنیا ربطی به اندیشه اخروی او نداره
0 همینجاست که عده ای می گن : مگه می شه آقا ؟ دوستان به این نکته دقت کنید که 1- کسانی که تکفیر می کنند ، حق الهی ندارند ، از کجا معلوم که نظر آنان نظر خداوند باشه ( داستان گالیله و گالیله ها رو به یاد بیارید ، داستان دکتر آغاجری را برای خودتان مرور کنید ، داستان حزب توده در اول انقلاب را بخوانید ، به پست جدید خانم مشفقی عزیز در مورد کشور هایتی و افغانستان
( در وبلاگ دلتنگی های من ) سر بزنید و ... )
پس باز تکرار می کنم ، چون لاک معتقده که در زمینه ایمان و اعتقاد دینی زور و فشار هیچ تاثیر و ارزشی نداره و رستگاری انسان رو ورای اون می دونه که بازیچه منویات دولت و پلیس و ... بشه ، این نظرات رو میده ، البته یادمون باشه که لاک جبر و نیروی پلیس رو از سوی دولت به طور کلی رد نمی کنه و حتی برای اون تو حوزه مناسبات اجتماعی و افکار و آراء غیر دینی مشروعیت قائله ، آخه ، باید کسانی بعد از اون هم بیانو اشکالات نظرات او رو هم رفع کنند ، آره لاک گرچه در مورد تسامح ، نامه ها و رساله های فراوان می نویسه ، اما او این تسامح رو برای کاتولیکها و کافران ( منکران خدا ) قائل نیست ، دلایلش هم جالبه :
کاتولیکها ، به این دلیل که قائل به رهبری همه جانبه ( در همه عرصه ها ) برای پاپ هستند( البته مشابه این مورد یکی از چالشهای مهم جهان امروزه ، برای مثال در کشوری که ادعای آزاد بودن می کنه ، چه جوری می شه به گروههایی اجازه فعالیت داد که مخالف آزادین ؟؟ )
و کافران به این دلیل که چون از خدا نمی هراسند ، پس زیر قول و قرار خودشون می زنند و در نتیجه غیر قابل اطمینانند !؟
پس لاک با توجه به شرایط اجتماعی زمان خود و جنگهای مذهبی فراوان ، سوء استفاده های از مذهب در قدرت و بهره های نامشروع مذهبیون از قدرت پادشاه و ...و از اونجا که دغدغه دین داره ( البته با تعاریف خودش ) و دنبال اینه که دین بتونه رستگاری روح انسانها رو تامین کنه ، بنابراین نظر می ده که می بایست به کلیسا آزادی داد و همچنین به دولت هم استقلال داد و...
حالا که در مورد نسبت دین و سیاست از منظر لاک نوشتم ، حیفم میاد به طور خیلی خلاصه از نظر سیاسی اون به طور مجزا ننویسم .
جالبه که بدونید ، با اینکه جناب لاک حکومت مردمسالارانه رو بهترین گونه حکومت می دونست و فهم او از این نوع حکومت ، حکومت اکثریت بر اقلیت بود اما درکش از اکثریت ، پروتستانهای پولدار و بازرگان بود و ... !!! و از این درد آورتر اینکه او نیز نفهمید که می شه بالفطره برای زنان هم حق طبیعی و ... و شهروندی قایل شد ، تا اونجا که او هم زنان رو در حد برده ( با فهم خودش از این واژه ) مردان می دانست و ...
آری صفحات تاریخ باید ورق می خورد ، هر روز انسانهای تازه تری باید می اومدن تا دریچه های جدیدتری از دردها رو ببینند و برای درمانشون راهی بیندیشندو طرحی نو در اندازند .
لاک سعی کرد کمی از سیاهی زمانه کم کنه ، لاک سعی کرد مردان سرزمینش رو از شر گیوتین نجات بده ، لاک تلاش کرد تا نزاره کسی به نام دین از مردم سو ء استفاده کنه و خودش رو نماینده مسیح بدونه ، لاک سعی کرد تا کلیسا رو با دور کردن از قدرت ، پاک نگه داره و چماق رو از سر ایمان مردم برداره و ...
چقدر موفق بود ؟ قضاوت با تاریخه و ...
مهم اینه که هنوز اوایل سال 1704 که لاک با جهان خاک خداحافظی می کنه ، به امید اینکه ...
تازه باشیم
( ساعت ۶ صبح پنجشنبه )