سلام دوستان تازه من ٬ صبح زیباتون به خیر
دیشب ماه کاملو تو آسمون دیدید !؟ از وجودش لذت بردید !؟ چشماتونو ، به دست نوازشهای مهربونش سپردین ؟! ماه رو بوسیدین !؟؟!
هر چه زیبایی تو این شب مهتابی بین ماه وشما ، گذشته ، گوارای وجود شما و ماه !!
ساعت 11 شب بود ، داشتم می یومدم تازگی رو تازه کنم که تلفن زنگ زد ، شوهر خواهرم بود ، نفیسه حالش خوب نبود ، مامور شدم برم دنبالشو ببرمش دکتر ! اون هم مواظب پارسا کوچولوشون البته پارسا کوچولومون ! باشه .
تا درمانگاه فرخی یزدی راهی نبود ، اول 2500 تومنو پرداخت کردیم ؟! پزشک عمومی بود
اما پیشاپیش هشدار دادند ، داروخانه و تزریقات تعطیل شده ؟!!
پزشک محترم ، سرم درمانی تجویز کرد ، کجا باید می رفتیم ؟!؟ گفتند درمانگاه شبانه روزی مبین تو پاسداران ، خدا را شکر نصف شب بود و دیگه کسی با این شهر پر از تفریح ؟! و رفاه ؟! و امکانات ؟! کاری نداشت ؟! بنابر این 10 دقیقه ای رسیدیم ، من سریع رفتم به سمت داروخونش ، یه آقای خوش تیپی دم در گفت : آقا تعطیله ، می خوایم بریم ، گفتم : ضروریه ، سرمه ، هنوز کامل نگفته بودم ، گفت آقا گفتم تعطیله ، بفرمایید شبانه روزی !؟
4500 تومان برای تزریق سرم و البته 2 ساعت تختی که خواهرم قرار بود روی اون بخوابه رو دادیم و اون باز نشست !!؟؟ تا من برمو جناب سرم رو تهیه کنم ، به سرعت رفتم ، داروخونه شبانه روزی ، اونجا یه کم شلوغ بود ، اما خدا راشکر زود رام انداختن ، برگشتیم و پرستار عزیز مشغول زدن سرم شد و ... 2 ساعتی که نفیسه روی تخت بود کمی باهم صحبت کردیم ، از رمان سهم من که دستم بودو و چند صفحه ایشو با اون حالش خونده بود براش تعریف کردم و اون هم آه می کشید و ... کم کم خواب رفت ، من موندم و تنهایی و هزار فکر و ...
یه دفعه ، یاد پزشک خانواده افتادم ، یاد مراکز درمانی شبانه روزی با همه امکانات به صورت یک مجموعه ، یاد خدمات پزشکی رایگان توی خیلی از بلاد کفر و لا مذهب !؟ یاد اینکه خیلی ها مثل ما ، ماشین ندارن که این موقع شب مریضشون رو برای یک سرم ، دور شهر بگردونن ! یاد اینکه 10000 تومان در آمد یک روز و یا حتی دو روز خیلی از هموطنام ، تو این کشوره که برای بهبودیه یک افت فشار و حالت تهوع باید هزینه بشه !! یاد روستاهایی که همین سرم رو هم ، باید صبر کنن ، تا صبح برن از شهر بخرن ، یاد خیلی چیزا افتادم ، یاد وزارتی به اسم وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی !!! وزارتخونه ای که به واشطه شغل پدر و مادر و دیگر نزدیکانم خوب باهاش آشنا بودم ،
یادش به خیر !!! دانشگاه علوم پزشکی یزد ، یادش به خیر بیمارستانهای یزد ، وای ، اورژانس یزد رو دیگه نگو ، آدم احساس مرگ می کرد وقتی می رفت توش !؟
یاد کلمه ای به اسم ناصر خسرو ، که دیگه بودنش برای هممون عادی شده !؟ یاد بیمارستانها و صف طویل مردم برای انجام کاراشون ! یاد فضای بو دار و گرفته و غمناک خیلی از بیمارستانها ، یاد بیمه تامین اجتماعی و بیمه خدمات درمانی و یاد هم سن وسالای خودم که با هزار امید رفته بودند رشته پزشکی و امروز ... یاد پرستارهای عزیزی که ، یاد بهیارها ، ... یاد مریضایی که به خاطر نداشتن پول بستری نمی شن ، یاد جانبازای شیمیایی که ... ، یاد دستگاهها و داروهای فراوان و خوبی که این کفار !!!؟ دارن اما همشو به ما آدمای دوست داشتنی خدا شناس نمی دن !! یاد عملهای جراحی پلاستیک بینی و... ساکشن شکم و... !!! یاد اورژانسامونو و مشکل کمبود ماشین و امکانات و هلی کوپتر نجات و گروه امداد ورزیده و با تجربه و مهربانو و دلسوز و ... یاد خیلی چیزا ... یاد سوگند نامه بقراط !!
آهان یاد این افتادم که دکتر صبوری عزیز هم سالهاست کتاب جامعه شناسی پزشکی رو نوشتن و علل ریشه ای مشکلات این بخشو مطرح کردن !! اما ، ای بابا ، رفع این مشکلات ، چه به دانشگاه ، دانشگاه که نباید به این کارا ، کار داشته باشه ؟!! دانشگاه فقط باید وحدت یکطرفشو ؟!!؟ با حوزه خوب حفظ کنه ، اونم نه هر حوزه ای ، فقط حوزه ای که حرفای خوب ؟؟!! بزنه و خوب از اسلام !!!! دفاع کنه ؟!؟
...
ساعت 2 شب بود ، در حال رانندگی و برگشت به خونه بودیم ، همه این ماجراها رو دوباره تو ذهنم مرور می کردم : ناگهان یاد داروخونه افتادم ، یاد انواع بسته بندیهایی که مربوط به محصولات مختلف بود و عکس xx به تنهایی ، یا یه xx و یه xy با هم روش زده شده بود
( وای چه کار زشتی می کنه این استکبار جهانی !!! ) اما ما چه خوب وظیفمون رو انجام دادیمو و همه دارو خونه ها و ... رو مجبور کردیم روی بازو! و رون ! و ... xx عزیز رو یا سیاه کنن ، یا سفید ، یا خاکستری ، بالاخره هر رنگی غیر از کرم !! اما تمام بدن xy کنارش که مثلا دارن به بدنشون کرم می زنن ، پیدا باشه اشکال نداره !!!؟؟ آخه .......
چه شهر خوبی داریم ، چقدر و ظایف دینی و شرعی و دینی و شرعی و دینی و شرعی و ... خوب انجام دادیم . آره مهم ایناست که همه جا به خوبی رعایت شده ، این یعنی حقوق زن ، یعنی ما نمی ذاریم از زن ؟!؟! سوء استفاده بشه !!!!!!!!! یعنی زن مثل برگ گل می مونه !!؟؟ و ما وظیفه داریم مواظبش باشیم !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ یاد این افتادم که ما سالهاست بخشهای بیمارستانامونو زنونه ، مردونه کردیم ، یاد این افتادم که ما سالهاست تزریقاتمون رو زنونه و مردونه کردیم ، رادیولوژی زنونه ، مردونه ، آزمایشگاه زنونه ، مردونه ، تا جایی که تونستیم پزشک زنونه ، مردونه ، کلاسای دانشکده پزشکی زنونه ، مردونه ...
وای ما ، در مقابل کارای نکرده ، چقدر کار انجام شده داریم ، آدم احساس رضایت می کنه ، خوب اینا مهمه ، آخه امام حسین قیام کرد که ما بفهمیم ، اگه تو تب 40 درجه ، رفتیم تو اتاق تزریقو یه خانم بهمون آمپول زد ، یا بر عکسش اتفاق افتاد ، عرش خدا تکون می خوره !!!؟؟؟
...
نفیسه عزیزمو رسوندم خونه و حالا تنها ، باز به قسمت ج از ماده 10 از بخش 3 کنوانسیون کثیف و غیر اخلاقی؟؟!! منع هرگونه تبعیض علیه زنان مصوب 18 دسامبر 1979 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد کافر بی دین ؟! فکر می کردم ، اونجا که می گه :
محو هر نوع مفهوم تقلیدی و کلیشه ای از نقش زنان و مردان در تمام سطوح و تمام اشکال مختلف آموزشی ، با تشویق آموزش مختلط دختر و پسر !!!؟؟؟ و دیگر انواع روشهای آموزشی که دستیابی به این هدف را ممکن می سازد ، مخصوصا با تجدید نظر در متون کتب درسی و برنامه های مدارس و تعدیل و تطبیق روشهای آموزشی ؟؟!!!؟؟
یاد تصاویر کتابهای درسی خودمون افتادم : پسرا جدا یه گوشه فوتبال می زنند و دخترا یه گوشه جدا عروسک بازی می کنند !؟
یاد انتخابات افتادم ، همه اونهایی که توی مجلس هستن و بعد از این می رن ، بدون شک این مسائلو مطرح می کنند و حل می کنند و راه کار می دندو ...
علوم اجتماعی دارن فریاد می زنن که :
خیلی تازه باشیم .