تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

سلام دوستان و آشنایان تازگی


ظهر همه شما بخیر

از حضور همه شما در سرزمین دلنوشته های تازگی در چند روز گذشته ممنونم ٬ امیدوارم چای و نسکافه و قهوه هایی که نوش جان کرده اید گوارای وجودتان شده باشد .

و اما  ...
 
خبر آنقدر خوشحال کننده است که ...


مطمئنم همه آنانی که سالهاست در این راه تلاش می کنند خوشحالند .

حتی آنانی که در این دنیا نیستند !! حتی آنانی که در این راه بالاجبار در گوشه کتابخانه ها و خانه ها هستند !! حتی آنهایی که در این راه در زندان هستند!! و حتی آنانی که ...

آری همه خوشحالند .

و تازگی هم خوشحال


تصویب نهایی این قانون به هر دلیل در مجلس هشتم صورت گرفته باشد ارزشمند است .


یادم نمی رود اشک های مادرانی که در مطالعه میدانی پایان نامه ام گمان می کردند ما مامور دولتی هستیم و برای ما درد دل می کردند و از فرزاندانشان گله داشتند و از قانون شکوه !!!!

شکوه از اینکه بعد از فوت همسرانشان از ارث قابل قبولی که زندگی اشان را تامین کند محروم شده اند و حتی فرزندانشان حاضر نشده اند ... !!!!!!!!!!!

گرچه این قانون هنوز مصداق برابری کامل نیست اما حرکتی است رو به جلو و ارزشمند .

اصل خبر به نقل از "روزنامه اعتماد" ( شماره امروز ) به استحضار شما می رسد .

قانون ارث بري زنان پس از 76 سال تغيير کرد

 

افزايش سهم ارث زنان از اموال شوهر

گروه اجتماعي،محبوبه حسين زاده؛ طرح ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر که بحث داغ مجلس هفتم در ماه هاي آخر کاري خود شده بود و تصويب نهايي آن بنا به دلايلي مسکوت مانده بود، بالاخره ديروز با اکثريت آرا به تصويب نهايي مجلس هشتم رسيد. نمايندگان مجلس هشتم تصويب کردند زنان از يک هشتم از قيمت اموال منقول و يک هشتم از قيمت اموال غيرمنقول اعم از عرصه و اعيان ارث ببرند و به اين ترتيب بحثي که از مجلس ششم مطرح شده بود، به نفع زنان به نتيجه رسيد. بحث ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر در ماه هاي آخر کار مجلس ششم مطرح شده بود و هرچند مجلس ششم به اصلاح قانون ارث راي داده بود تا زنان از اموال غيرمنقول شوهر هم ارث ببرند، اما اين طرح در شوراي نگهبان مسکوت ماند. تا پيش از اين و طبق قانون مدني ايران زنان فقط به ميزان يک هشتم و آن هم از اعياني(درخت و منزل) ارث مي بردند و هيچ سهمي از عرصه(زمين) نداشتند. وقتي در ماه هاي پايان کار مجلس هفتم بار ديگر مساله ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر توسط برخي از زنان مجلس مطرح شد، زنان مجلس ششم ترجيح دادند درباره لايحه مسکوت مانده در شوراي نگهبان سکوت کنند تا شايد سريع تر و به دور از جريانات سياسي اين قانون به نفع زنان تغيير کند. بحث ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر پس از آن در مجلس هفتم مطرح شد که زنان نماينده مجلس در ديدار با مقام معظم رهبري، مسائل مربوط به قانون مدني در مورد حقوق زنان را مطرح کرده بودند و ايشان نظر مساعد خود مبني بر ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر را اعلام کرده بودند. در روزهاي پاياني آذرماه سال گذشته که براي اولين بار در مجلس هفتم بحث ارث بري زنان از اموال غيرمنقول در مجلس مطرح شد، نمايندگان با 114راي موافق و 33راي مخالف به يک فوريت طرح نحوه ارث بري زنان از اموال غيرمنقول همسر راي دادند، هرچند طراحان و موافقان اين طرح، تلاش داشتند اين طرح را با قيد دو فوريت به تصويب برسانند اما طرح اختلاف نظر بين فقها در مورد ارث زنان در مجلس باعث شد برخي از نمايندگان از دادن راي به دو فوريت اين طرح خودداري کنند و به اين ترتيب يک فوريت اين طرح با اختلاف چهار راي به تصويب برسد. موج اظهارنظرها و مخالفت برخي مراجع تقليد با تصويب اين طرح در مجلس باعث شد تا اين بار نفيسه فياض بخش عضو فراکسيون زنان مجلس، در بهمن ماه سال گذشته در استفساريه يي از برخي مراجع تقليد و مقام معظم رهبري به پاسخ برسد و بدين ترتيب زنان مجلس تلاش کردند با تغيير ادبيات اين لايحه، مجدداً طرح ارث بري زنان به صورت

دو فوريتي و پس از پايان بررسي بودجه سال 78به مجلس ارائه شود. مقام رهبري در آخرين فتواي خود در پاسخ به سوالي درباره ميزان ارث بري زوجه از اموال غيرمنقول، گفته بودند؛ « زن در صورت فرزنددار بودن شوهر، يک هشتم از عين اموال منقول و يک هشتم از قيمت اموال غيرمنقول اعم از عرصه و اعيان ارث مي برد و در صورت نداشتن فرزند حتي از همسر ديگر سهم او يک چهارم مي باشد.» هرچند انتظار مي رفت با گشوده شدن راه تغيير قانون ارث با جديت بيشتري در مجلس هفتم پيگيري شود، اما نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در ارديبهشت ماه سال جاري و در ماه آخر کاري به بررسي خارج از نوبت طرح تغيير ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر راي ندادند. هرچند نفيسه فياض بخش اعتقاد داشت؛ «به استناد ماده 148 آيين نامه و به دليل گذشت سه ماه از اعلام وصول اين طرح در کميسيون قضايي بايد اين طرح خارج از نوبت در مجلس رسيدگي مي شد و احتياج به راي مجلس براي بررسي اين طرح در صحن علني مجلس نبود، اما آقاي باهنر نظرشان اين بود که بايد درباره طرح اين موضوع در مجلس راي گيري شود و متاسفانه با اختلاف آراي بسيار کمي مجلس به اين موضوع راي نداد و آقاي باهنر هم به اعتراض ما در اين مورد توجهي نکرد.» با پايان کار مجلس هفتم، ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر بار ديگر در مجلس هشتم مطرح شد. نمايندگان مجلس هشتم در يکي از جلسات علني آذرماه امسال به دليل وجود ابهام، لايحه ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر را براي انجام تغييراتي به کميسيون قضايي و حقوقي بازگرداندند. با اصلاح موارد ابهامي، بار ديگر اين طرح روز گذشته در صحن علني مجلس مطرح شد و نمايندگان مجلس در جلسه علني روز گذشته تصويب کردند؛«زوج از تمام اموال زوجه ارث ببرد و زوجه در صورت فرزنددار بودن زوج، يک هشتم از عين اموال منقول و يک هشتم از قيمت اموال غيرمنقول اعم از عرصه و اعيان ارث مي برد. همچنين در صورتي که زوج هيچ فرزندي نداشته باشد سهم زوجه يک چهارم از کليه اموال به ترتيب فوق است.» نمايندگان با اصلاح ماده 948 مصوب کردند؛

« هر گاه ورثه از اداي قيمت امتناع کنند زن مي تواند حق خود را از عين اموال استيفا کند.» آنان همچنين ماده 947 از اين قانون را حذف کردند. اصلاحيه قانون ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر با 169 راي موافق، دو راي مخالف و هفت راي ممتنع از 221 نماينده حاضر و با استناد به فتاوي مقام رهبري و ديگر فقها و مراجع تقليد به تصويب رسيد تا بدين ترتيب قانون ارث بري زنان از اموال غيرمنقول شوهر که بعد از تدوين آن در سال 1311 همچنان بدون تغيير مانده بود، به نفع زنان تغيير کند.
 
...................................................
 
راستی واقعا ۷۶ سال نیاز بود تا ... ؟
راستی در این ۷۶ سال چقدر آه ها به آسمان رفت ؟
راستی در این ۷۶ سال چقدر اشکها ریخته شد؟
راستی در این ۷۶ سال چقدر نزاعهای خانوادگی رخ داد ؟
راستی در این ۷۶ سال چندین نفر از علما و دانشگاهیان و روشنفکران به خاطر ایراد به این قانون مورد این اتهام قرار گرفتند که می خواهند در قانون خدا دست ببرند ؟!؟!
 
و تازه جالب آنکه برای کسانی که در همه زمانها و مکانها در جستجوی همه چیز در عین متن آیات شریفه قران هستند ٬ در سوره مبارکه نساء ٬ آیات ۷ و ۱۲ ٬ مساله ارث زن و شوهر ٬ از هم به طور صریح بیان شده است .
 
آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه نساء می فرماید :
 
سهم مردان از ماترک زنان نصف است ٬ اگر آنها را فرزندی نباشد و اگر فرزندی باشد ربع خواهد بود ٬ پس از خارج کردن حق وصیت و دینی که به دارایی آنها تعلق گرفته و سهم الارث زنان ٬ ربع ماترک شما مردان است ٬ اگر فرزند نباشد و چنانچه فرزند داشته باشید ثمن خواهد بود .
 
راستی این همه هزینه لازم بود تا ...
 
 
 
تا دیر نشده است برای ما بقی مصداقهای بی عدالتیها در این جهان تلاش کنیم .
تازه اینها مصداق های حقوقی است .
 
مصداقهای معرفتی ٬ تاریخی ٬ اجتماعی ٬ زبانی ٬ مدنی و ... حدیثی مفصل دارد .
 
حدیثی که برای دستیابی به آنان می بایست زنان ٬ بسیاری از حقوق ظاهری خود را که چیزی جز دور کردن آنها از جایگاه انسانیشان نیست ٬ وانهند .
 
 !!!؟؟؟!!!؟؟؟؟؟
 
با همه این تفاصیل در این فرصت از این خبر خوشحالم و امیدوارم ...
 
تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:8  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

 

امیدوارم که در این روزهای گرم و دلنشین تابستان ، همه آن دردهایی را که در اطرافمان هست و ما را موظف به داشتن مسئولیت می کنند ، روشن تر ببینیم.

 

خدا رحمت کند معلم بزرگ تاریخ ایران معاصر دکتر علی شریعتی را ٬ همو که می گفت :

 

منظور از سیاسی بودن بینش و تعهدی است که فرد را نسبت به خود و سرنوشت جامعه خود مسوول و متعهد می سازد .

 

جمله ای که بارها باهم و جدای از هم خوانده ایم ، اما هنوز تازه است و گویی تا انتهای تاریخ تازه خواهد بود ، چرا که همیشه درد بوده است و هست و خواهد بود و البته همیشه انسانها در مقابل این دردها همانند نبوده اند !!!

 

گروهی بوده اند که در درد بی دردی مانده اند و چاردیواری جهان را محدود در زندگی شخصی خود کرده اند و گروهی دیگر نیز بوده اند که مشتاق نم زدن وجود خود در دریای پر تپش خود سازی بو ده اند و در کنار آن ، پر طنین و دلنواز ، فریادهایی آگاهانه و آزادانه برای برقراری عشق ، برابر ی و آزادی در جامعه  سر می داده اند و گروهی دیگر نیز ... و گروهی دیگر نیز ...

و حال یکی از این انسانهای ارزشمند و ماندگار تاریخ ایران که راه دوم را برگزیده بوده است ، پروین اعتصامی است .

 

در مورد این شاعر و اندیشمند بزرگ تاریخ معاصر ایران پیش از این با هم سخن راندیم و امروز با اجازه همه شما عاشقان درد آشنا ، قطعه ای دیگر از اشعار او را با هم می خوانیم و آنگاه این برادر کوچکتان ، چند خطی خواهد نوشت و بعد از آن نیز شک ندارم که اگر تازگی را تازه یافتید ٬ آن را تازه تر خواهید کرد .

 

 و اما شعر امروز :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:11  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام دوستان و آشنایان تازگی

 

صبح آخرین شنبه از فصل زیبای بهار 1387 شما به خیر

 

در این روزهای پایانی بهار بیایید با هم سلام دهیم

 

سلام به ...

 

سلام به پرنده های بهار ، سلام به گلهای بهار ، سلام به طلوعهای دلنشین و بی نظیر بهار ، سلام به آبشارها ، سلام به علفزارها ، سلام به مراتع ، سلام به جنگلها ، سلام به کویرها ، سلام به ترانه های دلنواز قطره های باران  ، سلام به رنگین کمانهایی که تنها در این فصل خود را بر ما عیان می کنند و اجازه می دهند تا پیشانی طیفهای مقدس رنگارنگشان را ببوسیم ، سلام به دوستی ، سلام به مهر ، سلام به آشنایی ، سلام به بهار  و در یک کلام سلام به تازگی ، آری سلام به تازگی .

 

امروز آخرین شنبه از ماه خرداد است و می بایست با هم از انسان قرون وسطی و انسان بعد از آن صحبت کنیم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:14  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان و آشنایان تازگی

صبح زیبا و بهاری چهارشنبه تان به خیر

دیشب تهران باز با ترانه های باران همنوا بود و برای همین همه شهر مملو از تازگی شد .

امروز چهارشنبه است و روز ادبیات

امروز می خواهم با اجازه شما قطعه ای از نوشته های خودم را به سرزمین تازگی تقدیم کنم .

باران امده است و بی شک از تلخی شعر من با لطافت دانه های باران کاسته خواهد شد .

مطمئنم که هیچکدام از اشنایان تازگی فصل الخطاب این شعر نیستند .

مطمئنم ٬ چرا که ...

و امیدوارم که خودم هم مخاطب خودم نباشم !!

امیدوارم ...

امیدوارم هیچ کس ٬ آنچنان که گفته ام نباشد .

امیدوارم

 

یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچکی نبو د

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 4:7  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

 

شب آرام پانزدهمین روز از سومین ماه از هزار و سیصد هشتاد و هفتمین سال هجری خورشیدیتان به خیر .

 

روزهایی که پشت سر گزاشتیم نشانه هایی قابل تامل از دو رخداد مهم و تاریخی این مرز و بوم به همراه خود داشتند .

 

1- چقدر دوست دارم که امروز از امام ! بنویسم !!!؟؟؟

 از مردی که اگر واقع بین باشیم و به مثلث زر و زور و تزویر آلوده نباشیم و چشمانمان را خوب باز کنیم و نخواهیم حقیقت را فدای مصلحت کنیم ، می بینیم که دیگر جایگاهش ، همچون 22 بهمن 1357 و نازلتر از آن ، 14 خرداد 1368 ، به وسعت همه خاک ایران نیست !!!؟؟؟

 

 آری برای بعضی تلخ است اما گویا طبیعی است !!!؟؟؟

درست است ،  علم و تاریخ هم به ما می گویند که این وضعیت طبیعی است !!!؟؟؟؟

 

 باید باور کنیم که او ، امروز دیگر در قلب و ذهن بخشهای قابل توجهی از ملت ایران هیچ جایگاهی ندارد !!!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

آخرین سحر از آخرین سه شنبه سال ۱۳۸۶ به خیر

۱- محتویات ا ین پست به صورت ( ادامه مطلب ) در ا نتهای پست زیرین قرار گرفت ، تا فرمت صفحات تازگی به حالت عادی باز گردد .

این قسمت هم برای حفظ نظرات ارزشمند همراهان و آشنایان با تازگی ( نظرات مربوط به پست ا نتخابات )  ، باقی ماند .

۲- سایت آقای ابطحی به پیوندهای روزانه و سایت انجمن جامعه شناسی ایران به پیوندها اضافه شد . 

۳- بهار نزدیک است  ، بوسیدن جوا نه های تازه گلها و درختان !!  ، بوییدن خاک !!، نوشیدن آب!!،

 آشتی با ...

شاید ما را تازه کند ، شاید ... ، شاید ...

پس تازه باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:44  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شب جمعه آخر هفتتون به خیر

 

امشب شب 15 ماه صفره و قرص ماه ، کامل کامل داره از راه دور ، به هممون نگاه میکنه ، مبادا یادمون بره و بوسه هاش رو بی پاسخ بزاریم !!!

 

امروز جمعه سوم دی ماه 1299 هجری شمسیه !!!!!؟؟؟؟

پایان دوران سلطنت  150 ساله قاجار بر خاک ایران عزیز و بزرگ ، 150 سالی که ما ایرانیان باز مجبور شدیم از نظر سیاسی ، با بخشهایی دیگر از خاک زر خیز ایرانمان خداحافظی کنیم و اونها رو به دامان غریبه ها بسپاریم !!!

 اما خدا را شکر قدرت فرهنگ همیشه بیشتر از قدرت سیاسته و امروز ایران فرهنگی ، بزرگ و استوار در گوشه گوشه خاک این جهان زیبا با ماست و با ما حرف می زنه ، اگر ما ...

تازگی تو این دو ماه همیشه اصرار داشت که همه ما با تاریخ آشتی کنیم و اون رو جزء برنامه هر روزمون قرار بدیم ، نمی دونم چقدر با این خواهش تازگی همراه شدید ، اما حقیقتا بدانید :

 

تاریخ این ایام را هرکس که خواهد خواند

جز این سخن نخواهد راند

این نسل سردرگم

بر توسن اندیشه هاشان لنگ

راهی جز سوی هیچستان ، نمی رانند

تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند !!!!

 

پس امروز به صورتی خلاصه و فهرست وار با هم مرور می کنیم :

 

تاریخ یک و نیم قرن سلطنت قاجاریان را ، یک و نیم قرنی که با همه بدیها و خوبیهاش بسیار پر فراز و نشیب بوده و باعث ایجاد تحولات بزرگ مثبت و منفی فراوانی در ایران عزیز شده :

( متاسفانه در منابعی که در اختیار داشتم ، تاریخها یا بر مبنای هجری قمری بود و یا میلادی !!! )

 

-        جلوس آقا محمد خان قاجار د ر 1200 هجری قمری ( حدود سال 1150 شمسی )

-        لشکر کشی به گرجستان در 1209

-        قتل آقا محمد خان در 1211

-        آغاز سلطنت 48 ساله فتحعلیشاه

-        انقلابات داخلی !!؟؟؟

-        قتل اعتمادالدوله  در 1215

-        شکل گیری روابطی دیگرگون ایران با هندوستان و افغانستان

-        دوره اول جنگهای ایران و روس ( 1228 1219 )

-        الحاق گرجستان به روسیه در 1215

-        جنگهای اچمازین در 1219

-        قتل سیسیانف در 1220

-        جنگ خانشین در 1222

-        جنگ اصلاندوز در 1228

-        عهد نامه گلستان در 1228

-        انقلابات خراسان و افغانستان

-        جنگ ایران و عثمانی ( 1238 1236 )

-        دور دوم جنگهای ایران و روس ( 1243 1241 )

-        فتوحات سپاه ایران

-        جنگ شمکور در 1242

-        جنگ گنجه در 1242

-        شکست ایران

-        معاهدات ترکمنچای در 1243

-        قتل گری بایدف در 1244

-        ماموریت نایب السلطنه به خراسان و یزد و کرمان

-        محاصره هرات در 1249

-        مرگ عباس میرزا در 1249

-        وفات فتحعلیشاه در 1250

-        آغاز سلطنت محمد شاه ( 1264 1250 )

-        قتل قائم مقام در 1251

-        لشکر کشی به هرات در 1253

-        اختلافات ایران و عثمانی

-        فتنه سالار در 1262

-        ظهور مذهب بابیه در 1263

-        فوت محمد شاه در 1264

-        آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ( 1313 1264 )

-        دفع فتنه سالار در 1266

-        قیام بابیه

-        آغاز دوره صدارت امیر کبیر ، بزرگترین مرد تاریخ اصلاحات ایران در 1264 تا 1268

-        آغاز آشنایی ایران با تمدن غرب

-        تسخیر هرات در 1273

-        جنگ سرخس در 1271 و مرو در 1276

-        تعیین مرزهای ایران

-        صدارت حاجی میرزا حسین خان سپهسالار

-        قتل ناصرالدین شاه توسط میرزای کرمانی در 1314

-        آغاز سلطنت مظفرالدین شاه در 1313 تا 1324

-        اعطای فرمان مشروطیت در 14 جمادی الاخر 1324 مطابق با 14 مرداد 1285 هجری شمسی

-        سلطنت محمد علی شاه در 1324 تا 1327

-        سلطنت احمد شاه از 1327 تا 1343

-        و سر انجام کودتای رضا خان در 3 اسفند 1299 هجری شمسی و پایان 150 سال سلطنت قاجاریان .

........................................................................................ 

  

آره تاریخ زنده است و پند آموز ، اگر تاریخ اصلاحات امیر کبیر رو خونده بودیم در دوران اصلاحات سید محمد خاتمی ، به گونه ای دیگه فکر می کردیم ، به گونه ای دیگه توقعاتمون را منسجم می کردیم و به گونه ای دیگه عمل می کردیم ، تاریخ را نخوندیم و ...

 

      ا لبته ٬ خدا رو شکر ٬حداقل ، خود رهبر اصلاحات 1376 ( گرچه هیچ وقت چنین ادعایی نداشت و چنین ادعایی نکرد ) خوب تاریخ رو خوانده بود ، و کاری نکرد تا  به سر نوشت امیر کبیر ، رهبر اصلاحات 1200 دچار بشه ، آخه اون نمی خواست قهرمان بشه و زودتر از موعد تو صفحات تاریخ بره !!!

 

آره سید اصلاحات هنوز زنده است و پس فردا ( یکشنبه )  می تونیم ساعت 30 : 13 تو مسجد دانشگاه تهران ببینیمش ؟؟

 

البته تازگی  اهمیت خاتمی رو ٬ به غیر از یه کوچولو ٬ به شخص خودش نمی دونه !!!؟؟؟

 بلکه اهمیت اون به خاطر اینه که ملت ایران 150 سال تلاش کرد ، 150 سال هزینه داد ، 150 سال کشته داد ، 150 سال آزمون و خطا کرد  تا تونست دوباره یک رهبر اصلاحات تربیت کنه و از اون مهمتر ٬ بتونه اون رو به قدرت سیاسی برسونه ، بنابراین خدا را شکرکه این بار سوگوار اون نشد !!! )

 

   آره ٬ پس ٬ تاریخ زنده است ، اگه حوادث انقلاب مشروطه رو خونده بودیم ، هنوز پس از 100 سال دغدغه برگزاری انتخابات آزاد نداشتیم ؟؟؟!!!

 آخه ما اولین کشور ، تو قاره پهناور آسیا بودیم که صاحب مجلس شورای ملی شدیم !!!

آدم روش نمیشه ٬ بره و تو ژاپن و کره و چین و اندونزی و مالزی و ... وای چی می گم ، تو تایلند و سنگاپور و امارات عربی و ... این رو بگه ، این رو بگه که : ما 100 ساله که مجلس ( رکن اول دموکراسی ) داریم !!!!!!!

  اما باز باید به استقبال یک مجلس تقریبا !!!؟؟؟ فرمایشی بریم ؟؟!!

    ( تازگی با مستندات اجتماعی و سیاسی می تونه اثبات کنه که ... )

 

آره ، اگه تاریخ انقلاب مشروطه رو خونده بودیم ، تو انقلاب بهمن 57 ، آگاهانه تر و منطقی تر و حتی علمی تر ... عمل می کردیم و امروز شهد شیرین این دو انقلاب را می چشیدیم و ...

آره ، اگه تاریخ رو خونده بودیم ، می فهمیدیم که ....

اگه تاریخ رو خونده بودیم ، می دونستیم که ....

 

اگه تاریخ رو خونده بودیم امروز ......

امروز تازه بودیم !!

تاریخ زنده هست

پس تازه باشیم .   

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

 

شب سرد چهارشنبه ، اولین روز از ماه زیبای اسفند به خیر

فردا صبح ماه به طور کامل میگیره !؟

امیدوارم دلتون ، هیچوقت ، حتی یه ذره هم نگیره !!

 

امروز تازگی می خواد به یک موضوع مهم جهانی بپردازه

به یک میثاق ، به یک تعهد که کشور ما هم موظفه که در راه اون قدم برداره ؟؟؟

یادتون می یاد ، سال 2000 میلادی بود که واکسیناسیون سراسری فلج اطفال ، تو ایران انجام شد و خدا رو شکر گویا ایران عزیز هم همچون بسیاری از کشورهای دیگه ، از شر این بیماری هولناک نجات پیدا کرد .

در واقع تو سال 2000 میلادی ، بیش از 10 میلیون نفر از مردم ، تو سرتاسر جهان بسیج شدند تا از برنامه جهانی ریشه کنی فلج اطفال از طریق واکسینه کردن بیش از 550 میلیون کودک ، پشتیبانی کنند .

بر طبق آمار ، ارزش مادی این پشتیبانی داوطلبانه ، چیزی حدود 200 میلیارد دلار تخمین زده شده است ، مبلغی که بی شک از توان دولتها و نهادهای ملی و بین المللی خارج بود ، اما یک حس انسان دوستانه جهانی باعث شد تا شهروندایی مسوول و دغدغه دار تو بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران ، بدون هیچ چشم داشتی ، بار مسوولیت این کار رو به رهبری سازمان ملل متحد به دوش بکشن و جهان بدون فلج اطفال رو به خودشون و آیندگان زمین زیبا تقدیم کنند .

اما این تصمیم ناشی از کجا بود ؟

سران جهان در اجلاس جهانی هزاره در سپتامبر سال 2000 میلادی ، دور هم جمع شدند و اهدافی تحت عنوان اهداف توسعه هزاره رو به تصویب رسوندند و همگی متعهد شدند تا با جدیت تمام درراستای این اهداف قدم بردارند .

  جالب اینکه نقش دولتها تو این فعالیتها بیشتر، حمایت و سیاستگزاری دقیق و علمیه و این همت گروهها و تشکلها و انجمنهای داوطلبانه مردمیه که به این سیاستها در واقع ، جامع عمل میده !!!

..............................................................................................

حالا می دونید این اهداف تصویب شده چی بودند ؟؟؟

 

 ۱- ریشه کن کردن فقر شدید و گرسنگی در جهان ( سران جهان متعهد شدند تا سال 2015 سطح فقر جهان رو به نصف میزان فقر در سال 2000 برسونند )

در مسیر مبارزه با فقر بیشتر سعی میشه تا :

 از ضرب المثل معروف ایرانیه : به فقیر ماهی گیری یاد بده ، نه اینکه ماهی ، بده  پیروی بشه !!!

برای مثال :

مدرسه کار آموزی هواسوا در ویتنام ( کشوری در شرق آسیا ) یه نهاد غیر انتفاعیه که توسط گروهی از زنان ویتنامی اداره می شه .

تو این مدرسه ، دانش آموزا ، تهیه غذا ، بافندگی صنعتی ، مدیریت مشاغل و تجارتای کوچیک و همینطور مهارتهای مرتبط با زبانهای خارجی رو یاد می گیرن .

در آمدی که از طریق سه کار اصلی ، یعنی قهوه خونه داری و رستوران و پخت و تهیه غذا به دست میاد ، برای تامین هزینه های اجرایی و کمک هزینه تحصیلی ، برای بیش از 300 دانش آموز هزینه میشه .

از روزی که این مدرسه شروع به کار کرده تا امروز بیشتر از 90% فارغ التحصیلا ، که حدود نصفشون رو زنان تشکیل می دن تونستن که شغلی برای خودشون پیدا کنن !!!

 

2-    دستیابی به آموزش ابتدایی :

  تو این راستا داوطلبای محلی ، به پیگیری مباحثی چون ، پایین بودن نرخ ثبت نام افراد واجب التعلیم و همچنین مسائل مربوط به ترک تحصیل کرده ها و سطح پایین سواد می پردازن و تو امر ظرفیت سازی معلما برای ارائه خدمات اموزشی با کیفیت تر دولتها رو یاری می دن  .

برای مثال پایین بودن سطح نام نویسی و عملکرد مدارس از مشکلاتی است که فقیرترین خانواده های برزیلی ( کشوری در آمریکای جنوبی ) با اون مواجهند ، هم اکنون تو مناطقی که شاخص های توسعه انسانی در پایین ترین سطح قرار داره ، در غالب یک برنامه مشارکت ملی بین برنامه عمران ملل متحد و دولت برزیل ، به مادرانی !!!! که کودکان خود رو به مدرسه بفرستن ، مبالغی به عنوان تشویق فرستاده می شه ، بر اساس این ابتکار سالانه مبلغی معادل حدود یک میلیارد دلار در اختیار پنج میلیون از فقیرترین خانواده های برزیلی قرار می گیره تا از 10 میلیون کودک مدرسه ای ، یعنی 33% از کل ثبت نام شدگان پشتیبانی بشه !!!

 

3-    برقراری حکومت مردمسالارانه !!! :

امروز همه کشورهای جهان بیشتر از هر زمانی برای ایجاد حکومت های مردم سالار تلاش می کنند ، برنامه عمران سازمان ملل متحد هم ، تو گوشه گوشه جهان ، مردم رو دور هم جمع می کنه  و قدرت تسهیم شیوه های مشارکت و مسئولیت پذیری رو تو اونها افزایش می ده ، تا سر انجام ، اون مردم بتونن ، نظام قانون گزاری و انتخاباتی خودشون رو تقویت کنند و دسترسی به عدالت رو افزایش بدن و اداره امور دولتی رو بهبود و ...

برای مثال ، اکثریت احزاب لسوتو ( کشوری در جنوب آفریقا ) با یه انتخابات پر مجادله روبرو بودن ... اما با تلاش فراوان ، سرانجام به کمک های بین المللی رو آوردن ، تا شیوه های جایگزین برای ثبت و حفظ و حراست رای ، رای دهنده ها پیدا کنند ، به اونها پیشنهاد شد از فن آوری نوین انگشت نگاری استفاده کنند ، اما این راه بسیار پر هزینه بود ، دفتر برنامه عمران سازمان ملل متحد به کمک لسوتو اومد ، در این راه از جامائیکا به عنوان کشوری که این راه رو رفته بود کمک گرفته شد و جامائیکا هم .............................................

تمام طرفای ذینفع با کمک سازمان ملل و جامائیکا ، تو حل این مسئله کمک کردن و به این طریق از ناآرامی ها هم کاسته شد .

سرانجام با انجام انتخابات موفق تو سال 2002 ، فرهنگ گفتمان ملی و مردم سالاری ، تو لسوتو بیشتر تقویت و از اون طرف هم ، یه نوع پیوند جدید برای همکاری بیشتر کشورهای آفریقایی حاصل شد .

 

4-    ترویج و تبلیغ برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان !!!

تو این راستا کارهای مهم زیر توسط فعالان داوطلب ، تو جهان انجام میشه :

     --  موسسات توسعه ای رو ، تو کشف ، جمع آوری و ثبت داده های آماری مربوط به تبعیض جنسیتی یاری می دن .

  -برای سیاستگذاران زن ، شبکه ها و برنامه های آموزشی تهیه می کنند و برای دستیابی به درجه بالاتری از برابری جنسیتی در پستهای کلیدی همچون مجلس به بحث و رایزنی می پردازن .

    - از مادران بدون همسر و خانواده اونها ، حمایت می کنن.

     - به گرو ههای محلی یاری می دن تا از تحصیل اجباری برای پسرا و دخترا حمایت کنن.

      - از حقوق دخترای نوجوان ، بالاخص اونهایی که تو سن پایین تشویق یا مجبور به ازدواج شدن ، حمایت می کنن .

       ..........................................

برای مثال :

داوطلبانی که در موسسه نهاد توسعه و ارتقاء زنان تو مصر ( کشوری تو شمال آفریقا و جنوب خاور میانه ) مشغول به فعالیت هستن ، سعی می کنن تا وضعیت زنان رو با فراهم کردن اعتبارات و فرصتهای در آمد زایی که در دسترس زنان کم در آمد هست ، بهبود بدن .

 اونا سعی می کنن تا دختران جوان حاشیه شهرها و روستاها رو که ترک تحصیل کردن ، از طریق ارتقاء مهارتها و ایجاد عزت نفس ، توانمند کنن .

 اونا همینطور ، به زنان بی سواد ، خوندن و نوشتن یاد می دن و سطح آگاهیشون رو از مسائل بهداشت عمومی بالا می برن .

تو جبهه حقوق زنان نیز به بحث و رایزنی با سیاست گزاران ، رسانه ها و عموم مردم برای شناسوندن و گرفتن حقوق زنان می پردازن که اینکار حتی شامل حمایت و اطلاع رسانی و تشویق زنان برای گرفتن شناسنامه و اوراق لازم حقوقی هم میشه !!!

ادامه داره

29 روز تا بهار طبیعت مونده و یک لحظه تا بهار دل ؟!!؟!؟

اگر ....

تازه باشیم    

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

دوشنبه شب شما به خیر

امروز برای یک کار بسیار مهم و البته بسیار تازه رهسپار سرزمین طبرستان شدم

دقایقی رو هم با دریای همیشه زیبای خزر به گفتگو نشستم ، از اون روزهای بی نظیری بود که هم ماه در آسمان بود و هم خورشید و این یعنی دو منبع انرژی ، دو منبع زیبایی ، دو منبع انس ، دو منبع آرامش و ...

آخه کم روزهایی تو سال پیش میاد ، که بشه ، دستهای نوازش این دو دلداده ازلی رو ، روی گونه ها و ... همدیگه ، اونم تو بستر نیلی آسمون ، به نظاره نشست و درس عشق و مستی گرفت !؟

 حالا اگه تماشای این مناظر بدیع ، از کنار دریا و از روی ساحل خلوت و پوشیده از صدف و گوش ماهی های رنگارنگ باشه و نسیم آرومی هم از کرانه های دور بوزه و ... که دیگه ، وصفش از عهده من خارجه .

............................................

تو راه برگشت ، از آب اسک و لاریجان و پلور و ... گذشتم تا حدود ساعت 30 : 9 شب به امامزاده هاشم رسیدم ، جاده خلوت بودو بی سر و صدا و من هم خسته و مشتاق روح معنوی پنهان شده ، پشت ظواهر سالها آلوده شده منتسب به دین !؟!!؟؟

از ماشین پیاده شدم ، برف همه جا رو سفید سفید کرده بود ، اما درجه هوا بالای صفر بود ، آخه آب یخ نزده بود ، ... بعد از نماز ، طبق علاقه و نه عادت ( که اون هم دلیل خودش رو داره ) به سراغ قفسه نگهداری قرآن و مفاتیح الجنان ( تنها کتب موجود در مساجد و ... ) رفتم .

 یکی از قرآنها رو که از نظر طرح جلد و نوع چاپ و نوع خط و ترجمه و ... می پسندیدم !!!؟؟ رو برداشتم ، در همون حالت ایستاده ، نوشته ای روی صفحه اول ، پشت جلد توجهم رو به خودش جلب کرد ؟؟؟

با خودکار آبی نوشته بودند :

شخصی روحانی ، امام زمان را در خواب می بیند ، ایشان به او می گویند ، به زنان بگویید : بدون چادر ، با جوراب نازک و با آرایش وارد اماکن متبرکه نشوند ، هرکس این را می خواند ، اگر از روی آن 2 بار در یکی از کتابهای مسجد بنویسد پس از 2 روز خبر خوبی دریافت می کند و اگر بی توجهی کند ، پس از 5 روز اتفاق بدی برایش خواهد افتاد .

خنده تلخی رو چهرم نشست ،

 یه حسی بهم گفت : ورق بزن !!!

ورق می زدم و با نا باوری می دیدم که ، هیچ جای سفید در آن جلد قرآن نمونده بود ، همه جای اون قرآن رو  از داستان اون خواب نوشته بودند !!!!؟؟؟؟

به عنوان یک دانشجوی جامعه شناسی دین ، خیلی چیزا رو می دونستم ، اما پذیرش این دیگه برام خیلی سنگین بود !!!؟؟؟ من نمی خواستم باور کنم که ..............

 به سراغ قرآنهای دیگه رفتم ، نزدیک 30 دقیقه دهها قرآن را ورق زدم ، روی تمام صفحات سفید همه اونها داستان اون خواب ، تکرار شده بود و تنها دو نفر چیز دیگری نوشته بودند :

یک نفر نوشته بود اینها کذب است ، توجه نکنید و دیگری نوشته بود این خواب شاهد ندارد پس حجیت ندارد !!

از آنجا که جز من و خادم امامزاده و دو نفر دیگه ، تو این شب زمستانی و سرد ، کسی ، تو امامزاده نبود ، تونستم سری به قسمت خانمها بزنم !!! پیش خودم با شوخی گفتم ، خوب خانمها که دیگه برای خودشون از اینها نمی نویسن !!! و البته ، خودم می دونستم که ....

اما بازم می خواستم با چشم خودم بمینم که .......

در قسمت خانمها فقط مونده بود روی آیات رو هم خط بزنند و به جاش داستان این خواب رو بنویسن !!!

........................................................................

اومدم برگردم که :

ناگهان دختر خانمی رو دیدم 20 ساله با جوراب قرمز ،  شلوار کوتاه  ( برمودا ) ، روسری سفید که کلی از موهاش از جلو بیرون بود ، مانتو کوتاه و کمی آرایش که تو این شب خلوت از چشم خادم !!؟ امامزاده دور مونده بود و تونسته بود تقریبا !!!!! اونطوری که دلش می خواد ، بیاد درون یک مکانی که ذهنیتش ، بهش میگه ، اینجا مقدسه ، او هم آمده بود در قسمت مردو نه و داشت به علم امام حسین که تو قسمت مردونه کنار دیوار گذاشته شده بود نگاه می کرد و ...

کمی خوشحال شدم و ...

با آهی در دل اومدم بیرون و یاد جمله معلم شهیدم ، دکتر شریعتی افتادم که ..........

تهران که اومدم ، برای دوستان عزیزی تو آمل ، تهران ، اصفهان ، مشهد و یزد این اتفاق رو تعریف کردم ، همشون عین اون جملات رو توی قرآنهای مساجد شهراشون دیده بودند !!!!!!

چه تبلیغ رسمی ، مردمی و بدون خرجی برای ......

می دونم که بسیاری از اونهایی که اینها رو نوشتن می دونن که ... اما نمی دونن که ....

و نمی خوان بدونن که ....

اما می نویسن ، چون فکر می کنن : که اینطوری دل امام زمانشون ؟؟ شاد می شه و دین خدا ؟؟؟ حفظ می شه و جامعه ؟؟؟ سالم ؟؟ می شه و زنان ؟؟؟ عفیف ؟؟؟ می مونند و تیر شیطان؟؟؟ تو چشم مردان ؟؟؟ نمی ره و البته حاجتشون ؟؟؟ هم برآورده می شه و مورد غضب ؟؟؟ قرار نمی گیرن !!!؟؟؟

کاش می دو نستن که ..............................................................................................................

کاش یه نگاهی به حافظ توی خونشون می کردنو و از خودشون می پرسیدن که این بیت از حضرت حافظ که می فرماید :.

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز     باطل در این خیال که اکسیر می کنند !!!؟؟؟؟

یعنی چه ؟

کاش می دونستیم که چرا .......................................................................................................

تازه باشیم    

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام دوستان تازگی

باز هم تاخیر

باز آسمان ابری شده و دل گرفته

فکر کنم پست تازگی رو قبل از انتشار خونده

امروز یک خبر از جامعه ایران عزیز

عین خبر را می نویسم :

خبر سنگسار سعیده، دختر ۱۴ ساله زاهدانی به شیوه قتل های ناموسی توسط پدرش، در حالی انتشار می یابد که هم اکنون ‏حداقل ۱۱ محکوم به سنگسار، در زندانهای ایران منتظر اجرای حکمشان هستند و خبرها حکایت از صدور حکم اعدام (به ‏جای سنگسار) برای مردی که در شهر مشهد مرتکب زنای محصنه شده است، دارد.‏

روزنامه قدس در تهران روز چهار شنبه ۲۴ بهمن، علت سنگسار شدن سعیده توسط پدرش، محمد.ش، را ارتباط وی با ‏یک پسر نامحرم نوشته است و توضیحی مبنی براین که این ارتباط آیا یک دوستی ساده بوده یا ارتباط جنسی ( که ‏مطبوعات، از آن به عنوان رابطه نامشورع یاد می کنند) چیزی عنوان نکرده است. ‏

 روز شنبه ۲۰ بهمن ماه ۸۶، پلیس از وجود جسد دختری در کوه های زاهدان با خبر شده و پس از مدتی قاتل این دختر را ‏پدرش معرفی کرده و علت قتل را مجازات دختر به خاطر داشتن رابطه با پسری نامحرم عنوان می دارد. محمد.ش. واقعه ‏را چنین شرح می دهد که به همراه دوستم غلام، سعیده را به کوه های کورین در حوالی زاهدان بردیم و بعد از سنگسار ‏کردن او، با چهار گلوله وی را به قتل رساندم. ‏

 به نظر می رسد شیوه ای که محمد در اعدام دخترش به کار گرفته، متاثر از مجازاتهایی است که در فرهنگ برخی قبایل ‏پاکستان دیده می شود. فرهنگی که به مردان قبیله اجازه می دهد تا در صورت درک ارتباط دختر و پسری که خارج از ‏روابط معهود قبیله، با هم ارتباط دارند، آنها را به درختی بسته، در چاله ای انداخته یا با درمیان گرفتنشان، سنگسار کنند.‏

  این شیوه با این که در کشور عراق نیز غیر قانونی است، اما در تاریخ ۱۷ آوریل ۲۰۰۷، جان دختری به نام “دعا خلیل ‏اسود” را در کردستان عراق گرفت. دعا توسط برادران و مردان قبیله سنگسار شد.‏

 مجازات سنگسار هم اکنون در کشورهای ایران و عربستان، پاکستان، امارات متحده عربی، سودان، افغانستان، نیجریه و ‏عراق وجود دارد. اما علت اجرای این حکم، چه در قانون و چه در عرف و سنت این کشورها متفاوت است. در برخی از ‏کشورها سنگسار برای دختران ( و گاهی پسرانی) است که از قواعد و فرمانهای از پیش تعیین شده قبایل سرپیچی می کنند. ‏در کشور ایران طبق ماده های ۸۲ و ۱۰۲ قانون مجازات اسلامی، حکم سنگسار، در مورد زن و مردی که همسر دائمی ‏داشته و امکان داشتن ارتباط جنسی آنها فراهم است، صادر و اجرا می شود. ‏

در حالی که این مجازات سنگین، تنها در قانون اسلامی کشورهای ایران و امارات متحده عربی وجود دارد، اما اجرای آن ‏در چند سال اخیر تنها در ایران رخ داده است.‏

 سنگسار سه فرد در دو سال اخیر در ایران، اعتراضات بسیاری را از سوی افراد و نهادهای حقوق بشری در پی داشته ‏است. از همین رو است شاید که با وجود غیر جایگزین بودن حدود الهی در قانون مجازات اسلامی ایران، روزنامه قدس در ‏تاریخ پنج شنبه ۲۵ بهمن ماه، جزای مردی را در شهر مشهد که مرتکب زنای محصنه شده بود، اعدام اعلام کرده است: ‏‏”در پی اعتراف متهم به جرم ارتکابی اش، قضات شعبه پنجم دادگاه کیفری استان خراسان رضوی، متهم را به جرم زنای ‏محصنه به اعدام محکوم کردند.” این رای به گفته این روزنامه، در شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور، مورد تایید قرار گرفت. ‏

کشور ایران متعهد به اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در ماده ۵ آن مجازاتهایی که دربرگیرنده شکنجه و تحقیر ‏کرامت انسانی است ممنوع است. همچنین این کشور میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی را امضا کرده است که طبق ‏ماده ۷ آن، مجازاتهای غیر انسانی و ترذیلی ممنوع و مجازات اعدام در کشورهایی که هنوز تنبیه مرگ را در فهرست ‏مجازاتهای قانونی شان دارند، تنها شامل جدی ترین جنایات می شود.‏

 رادیوفردا: سنگسار خانوادگی دختر ۱۴ ساله در زاهدان، بیژن یگانه

 در حالی که صدور و اجرای رسمی حکم سنگسار از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی همچنان مورد اعتراض فعالان حقوق بشر در ایران و نهادهای بین المللی حقوق بشر است، روز یکشنبه خبر سنگسار یک دختر ۱۴ ساله در استان سیستان و بلوچستان به دست پدرش تائید شد.

بنابر اعلام سایت رسمی نیروی انتظامی، «در زاهدان پدری که به دلیل مسائل ناموسی اقدام به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش کرده بود با شکایت مادر دختر» دستگیر شده است.

 سرهنگ محسن عطار، رییس پلیس آگاهی سیستان و بلوچستان محل وقوع سنگسار دختر ۱۴ ساله را «منطقه کورین شهرستان زاهدان» اعلام کرده و گفته که ماموران نیروی انتظامی  بلافاصله به محل مورد نظر اعزام شده و پس از بررسی موضوع و تحقیقات اولیه مشخص شد مقتول دختری است ۱۴ ساله به نام «سعیده - ش» که توسط پدرش به نام «محمد شریف.ش» و  همدستی چند نفر دیگر به قتل رسیده است.

 به گفته وی، محمد شریف بازداشت شده و پس از دستگیری و در بازجویی های به عمل آمده اعتراف کرده که دخترش را به علت مسائل ناموسی با همدستی فردی به نام «غلام - ش» به ارتفاعات هلور برده و ابتدا وی را سنگسار کرده، سپس با شلیک چهار گلوله دخترش را به قتل رسانده است.

 روایت سنگسار خانوادگی

 روزنامه اعتماد نیز در شماره روز یکشنبه خود جزئیاتی از اجرای سنگسار خانوادگی سعیده ۱۴ ساله را منتشر کرده است.

 به نوشته این روزنامه، به دنبال مراجعه زنی به نیروی انتظامی زاهدان و ابراز نگرانی نسبت به سرنوشت دختر ۱۴ ساله اش که توسط پدر بدبین به اجبار از خانه به مکاننامعلومی منتقل شده و دیگر به خانه بازنگشته، ماموران نیروی انتظامی، محمد شریف، پدر این دختر را بازداشت کردند.

 محمد شریف در جریان بازجویی ها طی اظهارات تکان دهنده، نحوه قتل سمیه را تشریح کرده و گفته است: «من از چندی پیش متوجه شدم دختر۱۴ ساله ام رفتارهای مشکوکی دارد. ابتدا سعی کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقیقاتی که انجام می دهم بفهمم سعیده چرا چنین کارهایی انجام می دهد. او بی دلیل از خانه بیرون می رفت و وقتی دیرهنگام بازمی گشت توضیح قانع کننده یی نمی داد. بالاخره تاب نیاوردم و با او دعوا کردم ولی این کار نیز فایده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبینی می کرد و می گفت هیچ کار خلافی انجام نداده است.»

 محمد شریف گفته که «پس از گذشت مدتی به تدریج به یقین رسیده که سعیده با مردی رابطه دارد و از بیم بر باد رفتن آبروی خود تصمیم گرفته است که سعیده را بکشد و خودم را از این ننگ نجات دهم.»

 وی در خصوص نحوه انتخاب شیوه سنگسار برای قتل دختر ۱۴ ساله اش گفته است: «باید شیوه ای را برای کشتن دخترم انتخاب می کردم که او به سزای واقعی کاری که انجام داده بود برسد و بالاخره مصمم شدم وی را سنگسار کنم.»

 وی همچنین گفته که چون به تنهایی قادر به انجام سنگسار دخترش نبوده به یکی از دوستانش به نام غلام نیز محل سنگسار را اطلاع داده و وی نیز به همراه چند نفر دیگر در محل قرار برای سنگسار دختر ۱۴ ساله حاضر شده و در اجرای سنگسار به پدر این دختر کمک کرده است.

 محمد شریف همچنین در بازجوئی گفته که دخترش را در روز تعیین شده برای سنگسار به زور از خانه خارج کرده و به ارتفاعات هلور در حوالی زاهدان برده است.

 این پدر متهم به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش تاکید کرده که سعیده «در تمام طول مسیر وحشت زده بود و با اینکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام.»

 به گفته محمد شریف، پس از انتقال دختر به  محل مورد نظر وی دخترش را روی زمین انداخته و سنگسار او را با همکاری دوستانش شروع کرده است.

 وی در عین حال گفته که سعیده ۱۴ ساله در حین اجرای سنگسار خانوادگی مرتب جیغ کشیده و با خواهش و التماس تلاش می کرد جانش را نجات دهد اما پدرش تاکید کرده که برای آنچه وی«دست یافتندوباره به آبرو» و «داشتن زندگی شرافتمندانه» نامیده «چاره یی جز کشتن او نداشته است.»

 سنگسار و اعتراض های گسترده

 قتل سعیده ۱۴ ساله که از سوی پدرش کشته شده در شمار قتل های ناموسی قرار می گیرد که در برخی مناطق ایران رایج است و با وجود اعتراض های گسترده و فعالیت های مدافعان حقوق زنان همچنان ادامه دارد، ولی استفاده از شیوه سنگسار در قتل های ناموسی اقدام کم سابقه ای است.

صدور حکم سنگسار برای برخی از متهمانی که اکثریت آنان را زنان تشکیل می دهند از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی همواره با اعتراضات گسترده ای مواجه بوده است .

از دو سال قبل تاکنون گروهی از فعالان حقوق زنان در ایران با راه اندازی «کمپین قانون بی سنگسار» خواستار حذف موادی از قانون مجازات اسلامی شدند که در آنان سنگسار که در اصطلاح اسلامی به آن «رجم» می گویند برای متهمان به زنا تعیین شده است.

اغلب سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و از جمله سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر نیز درخواست مشابهی را بارها و به طور رسمی از مقامات جمهوری اسلامی داشته اند.

 به گفته فعالان مخالف سنگسار، در ایران دست کم ۱۱ زن و مرد پس از محکومیت سنگسار در خطر اجرای حکم سنگسار قرار دارند و جمهوری اسلامی طی دو سال اخیر سه مورد حکم سنگسار را به اجرا در آورده که آخرین مورد آن در مورد مردی با نام جعفر کیانی بود که در تاکستان به اجرا در آمد.

 غیر از مجازات سنگسار وجود موارد متعددی از قوانین ناعادلانه در قانون مجازات اسلامی همواره با اعتراضاتی همراه بوده است.

 از جمله این قوانین، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که  بر اساس آن، « پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.»

 با وجود چنین قانونی، محمد شریف پدر سعیده ۱۴ ساله که شنبه هفته گذشته دخترش را در زاهدان سنگسار کرده  هرگز به مجازات نخواهد رسید و در صورت تاکید دادگاه در خصوص جنبه عمومی جرم، وی در نهایت به سه تا ۱۰ سال زندان محکوم خواهد شد.

 در سال های گذشته، اجراء کنندگان چندین مورد قتل ناموسی نیز به مجازات های مشابهی محکوم و در نهایت از زندان آزاد شده اند.

اینجا ایران است ، دیروز وبلاگ یکی از عزیزان در رامسر رو می خوندم ، ماجرای یک شب شیرین از ازدواج دو دلداده رو نوشته بود ، خدا رو شکر شب زیبایی داشتن ، یه نکته تو توصیفش از عروسی بود که نظرم رو جلب کرده بود ، یه جمله عادی ، طبیعی ، یه رسم ، یه سنت ، یه افتخار ، یه مایه فخر ، اون جمله این بود :

مهریه ؟؟؟؟؟؟ عروس 1000 سکه بهار آزادی !!!!؟؟؟؟

تازگی بین سنگسار سعیده تو زاهدان و مهریه ... تو رامسر خیلی رابطه می بینه ، تازگی بین اون سنگها و اون سکه ها ، خیلی مشابهت ها می بینه ؟؟؟!!!؟؟؟

اینجا ایران است

سال 1386 هجری شمسی است سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

 

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

شبتون به خیر

 

امروز تهران آفتابی آفتابی بود و همه تونستیم زیبایی دامنه های پوشیده از برف البرز جنوبی عزیز رو ببینیم .

 

پریروز ، حاج عماد مغنیه از نظر دوستداران و هوادارانش شهید شد و البته از نظر دشمنانش کشته شد !!؟؟؟  

در هر صورت ، خدایش بیامرزد ، تازگی از مرگ هر انسانی ناراحت می شه ، چه برسه به اشخاصی که از نظر طرفدارانشون ، نماد حریت و آزادگی معرفی بشن و ...

اما چند تا نکته :

 ۱- من به عنوان جوانی که سالهاست ، مثلا در حد دانشجویی کار سیاسی می کنم و همه  روزنامه ها و اخبار رو پیگیری می کنم ، این آقا رو تا دیروز نمی شناختم . الانم یادم رفته مسوولیتشون تو حزب ا... چی بوده !!! با این حساب به نظرتون چند نفر از جمعیت 70 میلیونی ایران ایشون رو می شناسند ؟؟؟

 

۲- گویی وزیر امور خارجه کشورمون که نماینده همون هفتاد میلیونی هستند که ...  به همراه کلی از مقامات دیگه از جمله جناب حجة الاسلام و المسلمین محتشمی پور دبیر کل مادام العمر !!! جمعیت حمایت از انتفاضه فلسطین ، برای تشییع جنازه ایشون و ... ، تشریف برده بودن لبنان ،( عکساشون رو دیدم  )

 

  ۳- فردا قراره تو مسجد ارگ تهران براشون مراسم بگیرن ، تلویزیون ملی !!؟؟ ایران اعلام کرد ، کلی هم شهادت ایشون رو به امام زمان و رهبر مردم ایران تسلیت گفتند !!! حتما مراسم دیگری هم هست که من از اونها خبر ندارم ، اگر یه سری به سایت روزنامه کیهان بزنم ، حتما می تونم مطلع بشم !!!

 

 ۴- جمهوری ، یعنی اینکه هر یک از احزاب و گروهها ، به اندازه رایشون در میان مردم ، بتونن از امکانات ملی ( یعنی امکاناتی که متعلق به 70 میلیون ایرانیه ) استفاده کنن .

و جمهوری اسلامی ، یعنی اینکه این اصل جمهوری ، دیگه ، واقعا باید رعایت بشه ، چون رعایت این اصل ، علاوه بر وظیفه مدنی ، حالا ، یه وظیفه شرعی هم هست !!!!!؟؟؟

بگذریم ... اما ...

 

 اینقدر در گیر ایران عزیز هستم که اخبار لبنان رو فقط در سطح خبر پیگیری می کنم و فرصت ریز شدن و موشکافی زیادی تو مسائلشون رو ندارم ، اما از تاریخ لبنان قبل از انقلاب اسلامی و بعد از اون می دونم که ...

امیدوارم خدا آخر عاقبت این عروس خانم خاور میانه رو ختم به خیر کنه ، امیدوارم سید حسن نصرا... عزیز بدونه ، هر چند هم که محبوب باشه ، محبوب تمام ملت لبنان نیست !؟

امیدوارم دولت لبنان و احزاب گونا گون ، روزنامه ها و البته ، حزب ا... لبنان بدونن ، که لبنان، به راحتی ، آزادترین کشور خاور میانه نشده ( می دونید لبنان از نظر تعدد تلویزیون خصوصی و مطبوعات آزاد و احزاب ، تو دنیا بسیار معروفه ) امیدوارم کاری نکنند که تاریخ لبنان به عقب برگرده !!!  امیدوارم اتفاقی نیفته که بیروت زیبا ، به آواره تبدیل بشه و امیدوارم همه لبنانیها قدر وجود تکثر تو کشورشون رو بدونن ( حتما می دونید که رئیس جمهور لبنان سنی است ، نخست وزیر مسیحی و رئیس مجلس شیعه است )

امیدوارم مسوولین آمریکا و انگلیس و فرانسه و روسیه و سوریه و مصر و عربستان و البته ایران عزیز ( اگر دارن با لبنان بازی می کنن ، که اینو خدا می دونه و خودشون ) دست از سر این کشور بردارنو ، بزارن ، مردم لبنان زندگیشون رو بکنند و در مسیر بهبود وضعشون و رفع نواقصشون گام بردارند و... ( وقتی این شبکه های موسیقی و خبری و اجتماعی و ... لبنان رو می بینم ، خیلی خوشحال می شم ، از حضور نسبی آزادیهای اجتماعی تو این کشور کوچک عربی کنار مدینترانه زیبا )

 

به هر حال حاج احمد مغنیه شهید شد و .......... ( اما نمی دونم مردم ایران راضی هستند که دولتشون ... ، یا نه؟؟؟؟؟!!!!!!)

................................................................

 

۵- امروز صبح حضرت آیت ا... توسلی هم به رحمت ایزدی رفتند ، توی مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال صحبت و اعتراض نسبت به دخالت نظامیان در امور سیاسی و ... بودند که سکته می کنند و دعوت حق رو لبیک می گن .( آخه می دونید امام بارها نظامیان رو از دخالت در امور سیاسی منع کردند اما ... )

  آیت ا... توسلی سالها مسوول دفتر حضرت امام و از نزدیکان ایشون بودند و سالها هم عضو مجلس خبرگان رهبری و سالها هم عضو مجمع روحانیون مبارز و... اما ...

من که ارتباطی با ایشون نداشتم ، اما چهره دوست داشتنی ای داشتند ، مثل یک پدر بزرگ مهربون !!! اما ...

روح ایشان هم شاد .

اینجا ایران است !!!

جسم و روح ملت ایران هم شاد ...............................................................................................   

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

 

امروز 22 بهمنه !

 (با عرض پوزش می خوام یه کم خودمونی حرف بزنم ، منم می تونم از زیباییها و دستاوردهای هممون تو این سالها بگم ، اما گفتنیها کم نیست ، من و تو کم گفتیم و آن گفتنیها از جنس دیگری است که امروز خواهم گفت  )

 

تازگی نیاز نداره مثل ...  اثبات کنه که عاشق انقلابه ، 22 بهمن رو دوست داره ، با شهدا و فرزندان شهدا زندگی کرده ، با مسجد و تکیه و رمضان و محرم و صفر زندگی کرده و ...

 

اما تازگی نیاز داره به اینکه اثبات کنه کدوم انقلاب ، کدوم 22 بهمن ، کدوم شهدا ، کدوم مسجد و کدوم محرم و رمضان و کدوم ...

آره تازگی عاشق انقلابیه  که شعارش استقلال و آزادی بود .

انقلابی که می خواست حکومت مادام العمر رو از محمد رضا شاه پهلوی بگیره و جمهوری پیاده کنه ، جمهوری ای که معنیش اینه که مسوولینش هر چهار سال یکبار ، با رای مردم عوض بشن ،

نه اینکه .......... !!!

 

انقلابی که به گفته رهبر آن در پاریس ، قرار بود حتی کمونیستها ( که خیلی ها فکر می کنند دشمن اسلامند !؟ ) هم در آن آزادانه به فعالیت بپردازند !!!

انقلابی که قرار بود بعد از اون ........!!!

انقلابی که قرار بود در آن مطبوعات و روزنامه ها و احزاب و تشکلها ، آزادانه به فعالیت بپردازند!!!

 

انقلابی که قرار بود در آن میزان رای ملت باشه !!! و ملت یعنی فارس و ترک و کرد و لر و ترکمن و عرب و بلوچ و ... ملت یعنی کردستان ، ملت یعنی خوزستان ، ملت یعنی سیستان و بلوچستان ، ملت یعنی لرستان ، ملت یعنی آذربایجان و ملت یعنی همه ایران .

ملت یعنی اهل تشیع ، اهل تسنن ، ملت یعنی ارمنیان ، زرتشتیان ، کلیمیان ، و حتی ملت یعنی هر کسی که در خاک پاک ایران متولد شده حتی اگر لائیک باشه و به خداوند سبحان جناب تازگی اعتقاد نداشته باشه !!!

آره ملت یعنی هر کسی که در این خاک متولد شده و وجودش بوی خزر می ده ، بوی البرز و زاگرس و خلیج فارس می ده .

آره انقلاب ما قرار شد انقلاب اسلامی باشه ، اما کدام اسلام ؟ اسلام رو چه کسی باید تعیین می کرد ، اصلا به نظرات قرن بیست و قرن بیست و یکمی حوزه و دانشگاه هم کاری نداریم ، نظراتی که برای اسلام خون دل می خورند و ایرانیند و برای این انقلاب جون کندند ، اما امروز نباید حرف بزنند ، آه، کی باور می کنه که هنوز کتب دکتر شریعتی رو در مقابل کتب شهید مطهری قرار می دنو  به صورت غیر رسمی !! یِکی رو اسلام معرفی می کنند و دیگری رو ... این خنده تاریخه !!!

 

آره اصلا با خاتمی و سروش و مجتهد شبستری و کدیور و یوسفی اشکوری و ملکیان و ... کاری ندارم ( تازه اینها ، اونهایی هستند که به هر دلیل ، اجازه داشتند با هزار بدبختی حرفشون رو بزنند ، خدا می دونه چقدر حرف برای دفاع از اسلام و دین در سینه ها موند و ...)

آره با اینا کاری ندارم ، باز  میرم تو کوچه پس کوچه های مدینه ، توی خونه گلی علی و فاطمه ، توی نهج البلاغه ، آره تازگی عاشق اسلام علی ( ع ) است  !!

اما علی ای  که 25 سال سکوت می کنه و  می پذیره که مردم او را نمی خوان !؟ و اونوقت افسار شتر خلافت را بر دوشش می ندازه و آب دهان بز !!! رو به کسانی می سپاره که مردم اونها رو

 می خوان و ...

 

آری انقلاب ما انقلاب اسلامی بود ، اما ، اسلام تساهل و تسامح و مدارا یا اسلام ...

انقلاب ما انقلاب اسلامی بود و تازگی فرزند همین انقلابه ، اما انقلابی که بوی دوستی می داد و برادری و برابری و ...

تازگی نمی خواد چیزی رو اثبات کنه ، تازگی ها رو ، این جوونهای 26 ساله رو هم ، به ... متهم می کنید ، اما تازگی ها خودشون می دونن که کین و شما هم خوب می دونید .

انقلاب ما قرار بود به زنان به دید انسان نگاه کنه ، تلاش کنه تا اونها رو به حقوق برابر با مردان برسونه و حقوق تضییع شده اونها رو بهشون برگردونه ( که البته با شهامت تمام می گم که یک قسمت از این حرکت در زمان رژیم پهلوی هم آغاز شده بود !! آره می گم چون : اسلام من به من یاد داده تا برای خوب نشون دادن خودم ، دیگران را لجن مال نکنم ، برای سفید نشان دادن بعد از انقلاب ، نیاز نیست سفید یهای قبل از انقلاب رو هم سیاه نشان بدیم !!! ، این کار دروغه ، این کار خیانت به تاریخ یک ملته ، این اهانت به مردمه ، این خیانت به دینه و این ... ، همونطوری که بعد از 27 سال که صحبت از تخت جمشید رو ممنوع کرده بودین حالا خودتون توی تلویزیون ، چپ و راست تخت جمشید نشون می دین !!! من می دونم چرا و خیلی های دیگه هم می دونن که چرا !!! )

 

باز قانون اساسی کشورمان کنارمان است ، اگر خاتمی عزیز ، برای دفاع از انقلاب ! پاسداری خون شهدا ! و برای حفظ دین ! موفق می شد و رفراندوم قانون اساسی رو اجرا می کرد ، شاید امروز با کتابچه کوچک دیگری روبرو بودیم ، اما حالا به همین قانون هم که نگاه می کنیم ، .... :

 

اصل 19 : مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها امتیاز نخواهد بود .

اصل 20 : همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق سیاسی ، انسانی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند .

( یکی از بزررگترین افتخارات شیعه به پویا بودن فقهش هست ، کجاست این پویایی ، تا مردم هم، اسلام داشته باشند و هم حقوق اولیه بشری قرن 21 رو ، کجاست این فقه پویا، تازگی نه وزیر است ، نه وکیل ، اما هر جا می ره به عنوان یک فردی که بسیاری از اطرافیانش فکر می کنند دینداره !! ، باید مورد نقد و گه گاهی فحش و طعنه قرار بگیره که آقا این چه اسلامیه و ...، و اونوقت تازگی باید شروع کنه ساعتها از اسلام اصیل دفاع کنه و ... ، اونوقت آقایانی که به اسم اسلام حکومت می کنند ، برای پویایی اون چه می کنند؟؟؟  ....)

اصل 23 : تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض قرار داد .

اصل 24 : نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد ، تفصیل آنرا قانون معین می کند . (و همه می دانند قانون یعنی مجلس کشور، نه ....)

اصل 26 : احزاب ، جمعیتها ، انجمنها ی سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند ، مشروط به اینکه استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند ، هیچکس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد ، یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت .

( اما ، ما به جای اینکه معنای استقلال و آزادی را وابسته  به حیثیت 70 میلیون ایرانی بدونیم ، حفظ امنیت ملی رو برابر با حفظ قدرت آقای ... و آقای ....  فرض کرده  ایم و برای همین هست که هرکه هرچی بگه ، تشویش اذهان عمومیه و اقدام علیه امنیت ملی و ... )

اما ، تشویش اذهان عمومی یعنی خیانت کردن به تمامیت ایران و هویت ایرانیان و تمامیت ایران یعنی کشوری به وسعت 1میلیون و 600 هزار کیلومتر مربع با 70 میلیون جمعیت ، نه اینکه ...

اصل 30 : دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل و تحصیلات عالی را تا سر حد خود کفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد .

اصل 31 : داشتن مسکن متناسب با نیاز ، حق هر فرد و خانواده ایرانی است ، دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندند بخصوص روستا نشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند .

اصل 32 : هیچکس را نمی توان دستگیر کرد ، مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند . در صورت بازداشت ، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت 24 ساعت ، پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه ، در اسرع وقت فراهم گردد . متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود .

و ...

 

باقی را خودتان بخونید ، به خاطر خون شهدا ، به خاطر آزادی ، به خاطر استقلال ، برای عشق به ایران بخونید .

 

من دیگه دارم از قانون اساسی خجالت می کشم ، از شهدا ی انقلاب خجالت می کشم ( از همشون ، مسلمان ، مجاهد ، توده ای ،... ، مسیحی ، ارمنی ،....، زن ، مرد، نوجوان و جوان )

از شهدای جنگ خجالت می کشم ( بازم از همشون )

من از روی فدائیان اسلام ، از روی جلال آل احمد ، از روی آیت ا...طالقانی ، از روی مهندس بازرگان ، از روی دکتر علی شریعتی ، از روی ..... ( همه آنهایی که برای انقلاب جان کندند ، اما به خاطر وجود آزادی !!! و به خاطر حفظ امانت دینی !!! نمی شود اسمشان را آورد )

من از روی رهبر کبیر انقلاب ، امام خمینی ( ره) خجالت می کشم .

وای چه می گویم ، من از امیرالمومنین و امام حسین ( ع ) خجالت می کشم .

آره ، امروز روز 22 بهمنه ، من و امثال من هم به این روز افتخار می کنیم ، به خون شهدا می بالیم ، با امام شهدا تجدید پیمان می بندیم ، اما ...

 

 در ماه محرم با امام حسین هم پیمان می شویم که اگر دین نداریم لا اقل آزاده باشیم .

با امیرالمومنین پیمان می بندیم که اگر مردم ما را نخواستند ، حتی اگر در روز غدیر از سوی پیامبر خدا تائید صلاحیت شده بودیم ، قدرت را به صاحبان آن ( منتخبان مردم ) واگزاریم و به اصول جمهوریت و اسلامیت پایبند باشیمو و در حزب و روزنامه و ... فعالیت کنیم ، شاید 4 سال بعد توفیق خدمت !!!؟؟؟ دوباره نصیبمان شد .

ما با شهدا عهد می بندیم که به علوم وفادار باشیم ، داده های علمی را به نفع خودمان جا به جا نکنیم، خبر را به نفع خودمان قلب ماهیت نکنیم ، خودمان را تا فته جدا بافته ندانیم و در های دنیا را به روی خودمان نبندیم  . ما با شهدای دانشگاه  عهد می بندیم ، ما باز ، با معلم اندیشه انقلاب عهد می بندیم که به مثلث زر و زور و تزویر آلوده نشویم تا نگوییم  میان دین اصیل ، دین خارج از قدرت ، دین رهایی  بخش انسان ، دین آرامش دهنده لحظات تنهایی ، دین ... با علم شکافنده جهان ، علم گشاینده کارها ، علم روشن کننده چشمها و علم ...تضاد هست  !!!

آری امروز باشهدا پیمان می بندیم که برای قدرت خودمان ، آزادی مردم ( حتی نوع پوشش آنها ) را به دیوارهای زندان آلوده نکنیم .

آری امروز با امام شهدا پیوند می بندیم که استقلال کشور را از دام آمریکا نجات ندهیم و به دامان روسیه و چین بسپاریم و ... !!!

 

وای چه می گویم : امروز با میدان آزادی ، با میدان نقش جهان ، با تخت جمشید ، با طاق بستان ، با گنبد سلطانیه ، با باغ دولت آباد ، با دریاچه نئور ، با دریاچه زریوار ، با قلعه فلک افلاک ، با شهر سوخته سیستان ، با ارگ کمر شکسته بم ، با چغار زنبیل سر افراز ، با دریاچه ارومیه ، با جنگلهای شمال ، با سواحل جنوب و با حرم نورانی امام رضا ( ع )  ، با فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا و ملک اشعرا و فروغ و پروین و نیما و سهراب و ...

با همه و همه عهد می بندیم که خون شهدا را فراموش نکنیم ، اما سوء استفاد از خون شهدا ،

هیهات ، هیهات ، هیهات 

 

آری ما هم اگر قابل باشیم 22 بهمن را پاس می داریم ، پس 22 بهمن 1357 مبارک ، 22 بهمنی که برای همه است ، حتی ایرانیان مقیم آمریکا که جواز ورود به ایران عزیز را ندارند !!!

آری 22 بهمن ماه مبارک.

   اما ...

میان ماه ما با ماه شما تفاوت از .... تا .... است

و مهم آن است که ماه گردون شاهد همه این ادعا هاست .

 

پس باز هم سالروز پیروزیمان در 22 بهمن 57 برای رسیدن به استقلال و آزادی مبارک باد

اگر چه دستاوردهای ما ، من و تو ،( نه کسانی که خودشان را صاحب انقلاب می دانند ) کم نیست، اما به خودمان دروغ نگوییم ، راه نرفته زیاده ، ما در خاور میانه هم  ... چه برسد به جهان ...

ما ...

اما اندکی صبر ، سحر نزدیک است

اگر ....

اگر تازه باشیم            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

 

شب نه چندان سرد زمستانیتون به خیر

 

1-  پس فردا 22 بهمنه !!! کاش من به جای دبیر کل جبهه مشارکت بودم ، به جای دبیر کل حزب اعتماد ملی ، دبیر کل نهضت آزادی ، دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، رئیس انجمن دفاع از آزادی زندانیان سیاسی ، رئیس انجمن دفاع از مطبوعات ، مدیر مسوول روزنامه اعتماد ، کارگزاران ، آفتاب یزد ، کاش من می تونستم جای اونها باشم ، اما گویا باید صبر کرد و فعلا نشست و دید که اونها ...

اما کاش لا اقل از من هم ، اصلا از شما ، از همه ما می خواستند تا کمک کنیم ، نظر بدیم ، همراهیشون کنیم و ... اما من دیگه مطمئنم که نقل این حرفا نیست ، و البته همیشه آرزو می کنم که اشتباه بکنم و نقل این حرفا باشه !!!

 من حقیر طرحهایی دارم برای این روز که اگر همت می کردن و همراه می شدن ، 22 بهمن از فضای ریا زدش خارج می شد ، دیگه نیاز به تشکیل جمعیت دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی !!!!!!!!!!! نبود ، دیگه نیاز به این همه رایزنی پشت پرده نبود ، واقعا مردم جمع می شدن ، چانه زنی از پایین واقعا محقق می شد ، اونم از نوع اصلاح طلبانه اصلاح طلبانه  ، حرمت همه هم حفظ می شد ، فقط یه عده می فهمیدن که علی آباد تنها ده توی دنیا نیست و ...

 

 ولی چه کنم که نمی خوان ، نه اینکه شورای نگهبان نخواد ، نه !!! عزیزان خودمون نمی خوان ! حتی سید عزیز هم شهریم ، معلم متانت و آرامش هم نمی خواد !!! کاش می دونستم چرا ؟؟ نه هنوز نمی خوام باور کنم که اونا نمی خوان ، ولی  ... !!!

   هنوز دنبال دلیل می گردم ، ولی من طرح دارم ، من 22 بهمن رو دوست دارم ، اما 22 بهمنی که مردمی باشه ، نه سازمان تبلیغات اسلامی ای !!؟؟، 22 بهمنی که برای حفظ موقعیت و صندلی و ثروت نریم تو خیابون ، بلکه برای تازه کردن جامعه ام و ایرانم برم ، 22 بهمنی که از روی اطلاعات ... منتشر شده از رسانه ملی !!!!!؟؟؟؟؟ نرم تو خیابون ، بلکه 22 بهمنی که از روی آگاهی برم تو خیابون ، من 22 بهمن رو دوست دارم ، اما ...

( باقیش بمونه برا فردا شب )

    

2-  امشب با یک پیش مقدمه دیگه برای پستهای خانواده ، می خوام تازگی رو تازه کنم ، پستهایی که هنوز شک دارم ، شروعشون کنم یا نه !!!  آخه وقتی حالات بعضی از همراهان تازگی رو می بینم مردد می شم ، آخه ، فکر کنم ، اون پستا دیگه خیلی چیزا رو شخم  بزنن ، خیلی ذهنها رو به هم  بریزن ، پستایی که حاصل 10 سال مطالعه و دیدن و شنیدن و حس کردن آقای تازگین و...

 برای همین بازم یه مقدمه ، مقدمه ای که مربوط به خبر چاپ کتاب با هم ماندن در دنیای فاصله هاست و تو یکی دو تا از روزنامه ها هم چاپ شده .

 

هر روز تو گوشه گوشه این جهان خاکی ، دهها هزار پیوند و میثاق به نام ازدواج ، میان یک زن و یک مرد بسته می شه ، پیوندی که ریشه در تاریخ خلقت انسان داره و در واقع مهمترین رخداد شیرین و حیاتی سرتاسر زندگی هر انسان به شمار می ره .

 خوندن ویژگیهای این ارتباط تو  گذشته های دور به ما نشون می ده که تو هر دوره الگوهای حاکم بر برقراری این پیوند ، متناسب با سنتها ، باورها ، فرهنگ ملی و دینی و ... متفاوت بوده ، اما موضوع مهمی که در همه اونها ظهور و بروز داشته ، سطح رضایتمندی و یا عدم رضایتمندی زوجین از ارتباطی بوده که خود ، پدید اومده میزان داشته های معرفتی اونها ، از مفاهیمی مثل انسان ، زن ، مرد ، محبت ، همکاری ، یکرنگی ، عشق و ... بوده.

 

اگه بررسی تاریخ رو به مجالی دیگر وا گزاریم و دغدغه بررسی نقاط دیگه دنیا رو هم به دردمندان همون سرزمینها بسپاریم و اونوقت با دغدغه ای در خور ، به شنیدن درد دلهای زنان و مردان سرزمین  خودمان بپردازیم ، اگر سری به داد گاههای خانواده بزنیم ، اگر پای صحبت دختران و پسران جوانی بنشینیم که در ابتدای راه زندگی مشترک ، دیگر میلی به همراهی با همدیگه ندارن و با هزار و یک دلیل می خوان اثبات کنن که دیگه نمی تونن با هم زندگی کنن و یا اگه با اونهایی برخورد کنیم که تو فضای روحانی خانواده ، به جای داشتن محیطی امن و سرشار از صمیمیت ، مورد شدیدترین و ناگوارترین آسیبها و شکنجه ها و بی مهریها  قرار گرفتن و ...

و یا اگه با اونهایی صحبت کنیم که از حقوق طبیعی و شهروندی خودشون آگاهنو و ادعا می کنن که از حداقلهای حقوقشون تو محیط خانواده محرومند و ...

 همه و همه ما رو به اون سمت می برن ، تا دست کمک به سمت جامعه شناسا و حقوقدونا و روانشناسامون و حتی متئلهین و فلاسفمون دراز کنیم و از اونا بخوایم تا به فکر رفع ریشه ای این مشکلات اندوهناک اجتماعیمون باشن .

 

اما در حال حاضر و با شرایط فعلی و تا اون زمان که عزمی جزم بشه تا به شیوه ای علمی و منطقی، این زیباترین نهاد اجتماعی رو از آسیب ها نجات بده ، چیکار می شه کرد ؟ چه جوری می شه تو جامعه ای که هنوز انواع طلاق - به هر دلیل معروف و به جایی که رخ داده باشه - به عنوان یک نا معروف تلقی می شه و قربانیان اون بالاخص زنان به سرنوشتی نه چندان روشن سوق داده می شن ، از جدایی ها کاست و در عین حال باهم بودن های زجر آور رو هم به همراهیهایی دلنشین مبدل کرد  ، چه جوری می شه ، تو همین شرایط ساخت ، اما نسوخت ، یعنی چه جوری می شه این بنیان ایجاد شده ، با هزاران امید رو ، به هزاران دلیل موجه حفظ کرد و خود و فرزندان رو از آسایش حداقلی محروم نکرد و در یک کلام چه جوری می شه ، در دنیای فاصله ها ، با هم موند و البته سعی کرد تا فاصله ها را نیز به حداقل رسوند ؟

اینها موضوعاتیه که دکتر ویلیام دوهرتی تو کتابی تحت عنوان باهم ماندن در دنیای فاصله ها مطرح کرده و نفیسه سلطانی هم اون رو با قلمی شیوا و روون ترجمه کرده و انتشارات مروارید هم اون رو تو 1650 نسخه ،  به زیور طبع آراسته .

 

گرچه نویسنده در فضای اجتماعی امریکا زندگی می کنه ، اما گویا  دردها و لذتهای مشترک هنوز در دنیا کم نیستن ، نویسنده 63 ساله کتاب ، که نخستین رئیس انجمن ملی روابط خانواده در آمریکا بوده و سالها تو دانشگاه می نی سوتا به تدریس و تحقیق مشغوله ، تلاش می کنه تا در این کتاب به ما نشون بده که چه جوری می تونیم تا پایان زندگی زناشویی ، همچنان تازه عروس و تازه داماد بمونیم و تازگی و شادابی روابط عمیق انسانی ، در روزهای اولیه زندگی رو از دست ندیم.  

شک نداریم که تغییر عادات و رفتار و الگوها و ... که سالها با اونها زندگی کرد یم سخته ، اما اگه بدونیم که همین ویژگیها ، از عوامل اصلی پدیداری آهسته به آهسته فاصله ها و در نهایت مسبب ظهور جدایی ها ست ، اونوقته که برای چشیدن طعم شیرین همیشه با هم موندن ، به سراغ ترک اونها و روی آوردن به سوی نکاتی می ریم که این کتاب به ما پیشنهاد داده .

 

تازه باشیم  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:33  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

صبح زمستانی و سرد نوزدهم بهمن ماهتون به خیر !

 

به آفتاب سلام کردید ؟ ورزش کردید ؟ صبحانه با نون تازه خوردید ؟ خوش به حالتون ، گوارای وجودتون و ...

 

تازگی ، دیروز خبر کناره گیری  دکتر عارف از کاندیداتوری نمایندگی مجلس هشتم رو نوشت . خبری که کمی تا قسمتی مورد بحث دوستان  قرار گرفت ، تازگی در مورد اون بحثها سکوت کرد ، اما حالا به این خبر داغ  توجه کنید و خودتون قضاوت کنید و البته پیدا کنید پرتغال فروش رو !!!

 

جبهه مشارکت ایران اسلامی به عنوان بزرگترین و فراگیرترین ارگان مربوط به اصلاح طلبان از مردم دعوت کرده تا در جلسه بدرقه و خداحافظی ای که امروز قراره در دفترمرکزی این حزب در خیابان سمیه تهران برگزار بشه حضور پیدا کنند ؟؟؟

 

نام مراسم : بدرقه یک اندیشمند سیاسی اصلاح طلب روحانی به نام حجة الاسلام والمسلمین  آقای هادی قابل رئیس جبهه مشارکت ایران اسلامی منطقه قم .

 

محل سفر : حدس بزنید ؟

 

کجــــــا ؟

 

 آمریکا !!!!! ،

 نه بابا ، دولت آمریکا که به اندیشمندای ما ویزا نمی ده ! اونو چه کار به اصحاب تحقیق و تدریس !!! تازه اونم از نوع علوم انسانیش !!! اون فقط منتظره هر چی آدم خرابکار و وطن فروش و خائن تو ایران ، اونم فقط ایران ، هست پیدا کنه و جمع کنه و ببره اونجا تا اینجوری به ملت ایران خدمت کنه !!! و ایران عزیز رو از وجود آلوده پر از علم ( أه، أه ، أه ) اونها پاک کنه !!!؟؟؟

 

انگلستان ؟!!!؟

 نه خانم ، دولت انگلیس رو چه به رو حانیون ، اون اصلا از بعد از انقلاب 1979 ایران ، دیگه پشت دستشو داغ کرد و عهد کرد که دیگه که با جماعت روحانیون ، چه شیعه ، چه سنی ، چه وهابی ، چه کاتولیک ، چه پروتستان ، چه یهودی ، چه ... کاری نداشته باشه !!!؟؟؟ باور نمی کنید ؟؟؟ یه سر تشریف ببرید لندن و ....

 

عراق ؟!!!!؟؟؟؟

 نه آقا !! اصلاح طلبا رو چه به عراق ، اونا که اصلا نمی دونن امام حسین و حضرت علی

کی ان ؟؟!! اونا یه مشت آدم سکولار ؟؟؟؟ و دین ؟؟؟؟ فروش و ضد انقلابی ؟؟؟؟ هستن که به سلامتی همشون رد صلاحیت شدن ، رفتن پی کارشون !! اونا رو چه به عتبات عالیات !!!

 

ونزوئلا ؟!!!!؟؟

اوخ ، اوخ ، نه بابا ، این یکی که دیگه اصلا ، آخه اونجا مهد اسلام ناب محمدیه !!! همه یه جورایی مسلمون دو آتیشه ان !!! نمی دونستی ؟؟؟!!! خوب تاریخ نخوندی ؟ تازه کوبا هم همینجوره !!!!!!! مگه می شه اصلاح طلب باشی و اونجا رات بدن ، حالا گیرم هوگو جونم ویزا بده ، محمود جون دلخور می شه ، اونوقت کارخونه های سیمان و تراکتور سازی و سمند و ... همش می ره رو هوا ، باز ونزوئلا ، بدبخت و بی کس می شه !!!

........

بابا بی خیال ، مطمئنم 100 سوالی هم بزارم نمی تونید بگید ، آخه شما ها اکثرتون یه جورایی اصلاح طلبید ، ذهنتون به اینجاها قد نمی ده .

بزارید خودم بگم :

 جناب هادی خان قابل ، رو ، چون خیلی قابلن می خوان بفرستن  به یک سفر رویایی نا خواسته !!!؟؟؟زورکی ؟؟!!! اونم نه 1 روز ، نه 1 ماه ، پس چند ماه ؟ 40 ماه !!!

آخه ایشون حد اقل تو این 10 سال بعد از 2 خرداد خیلی خسته شده ، همش سخنرانی ، مقاله ، جلسه ، بحث و ... برای همین یه گروه از دوستا که خیلی بیشتر از ماها ایشونو دوست دارند ، خواستن در حق ایشون ، یه لطف درست حسابی کنن ، فکرشو بکنین ، 40 ماه سفر ، تازه بهش گفتن این حداقله ، اگه بخوای می تونی بیشترم بمونی ، هر چی بیشتر بمونی ، ما بیشتر خوشحال می شیم !!! به خدا تعارف نکن ، اصلا مزاحم نیستی هادی جون !!! اولا که خودت پیش مایی ، به خودت خوش میگذره ، ما هم خیالمون راحته که کنار مایی و هیچ آسیبی بهت نمی رسه !!!

 تازه اینجا هر چی هم بخوای در اختیارته !!! غذای درجه یک !!! استراحت دائم !!! خدای نا کرده اگه مشکلی پیش اومد پزشک و دوا و درمون مجانی !!! تازه کتاباتم می تونی با خودت بیاری ، کاغذ و قلمم همینطور ، تا از این فرصت خوب استفاده کنی و هر یک ماه یه مقاله جدید در مورد دین و فلسفه و روشنفکری و بالاخره از هر چی دلت بخواد بنویسی و ...

 اصلا می تونی مثل جناب جواهر لعل نهرو بزرگ برای دخترت ، نــــه ، نـــه ، دختر عیبه!! ، زشته ؟؟!! بده !!؟؟ تو مگه ناموس ؟؟؟ نداری ؟؟!!!  برای پسرت بنویس !!! آره برای اون نامه بنویس ، پسر برای پسر ، دختر برای دختر ، درسته دختر خودته ، ولی خوب همه که نمی دونن ، تا بیای اثبات کنی ، اسلام عزیز !!؟؟ رفته به باد و خودت و ما هم توی درد سر افتادیم ، پس برای پسرت بنویس ، آهان ، اینجوری بهتره ، اصلا عالیه !!!

 

آره ، نامه بنویس ، هر روز یه نامه ، آخرش یه کتاب بزرگ می شه ، خودمونم مجوز چاپ می دیم ، اصلا خودمون چاپش می کنیم ، مجانیه مجانی !!!!!!!

تازه از همه مهمتر ، از اینجا که خواستی بر گردی ، ما یه لطف دیگه هم بهت می کنیم ، دیگه نیاز نیست ، تو گرمای تابستون و سرمای زمستون ، تو برف و بارون و آفتاب و ... لباس عزیز روحانیت رو بپوشی ، تو هم می تونی مثل آقایون دیگه با پیراهن و شلوار بگردی و خوش باشی و ... به خدا همش واسه راحتی خودته !!!!

از اون مهمتر از این سفر 40 ماهه که برگشتی ، دیگه کلی از اینم مشهورتر شدی ، دیگه تقریبا همه آدمای الاف دنیا که تعدادشون هم کم نیست و از سر سیری و بی کاری همش زر میزننو از حقوق بشر و حقوق کفتر و حقوق زن و حقوق کودک و حقوق زندانیان سیاسی و ... حرف می زنن ، راحت می شناسن د ، از این سفرکه برگشتی ، ویزای آمریکات آماده است ، بدون انگشت نگاری راحت می تونی سوار هواپیما بشی و همون شب تو سواحل جورجیا باشی و کلی شنا کنی وتفریحات سالم انجام بدی و  ...

تازه احتمالا اگه بری ، می تونی اونجا درسم بدی ، بالاخره تو اون همه دانشگاه الکی !!!! و

 بی خودی و ... که هیچکاری جز خیانت به بشریت نمی کنند، یه جا هم برای تو پیدا می شه .

 

وای که آقای تازگی هم هوس کرد بره به این سفر 40 ماهه و ...........

 

آره آقای قابل داره می ره به سرزمین رویایی اوین ، کشور آرزوها ، کشورامیدها ، کشور حقها و حقیقتها و البته کشور ... بعدشم قراره خلع لباس بشه ، البته همه اینا مجانی فقط یه کم پولم به عنوان جزای نقدی ازش می گیرن ، نا قابل 500000 تومان که خوب چیزی نیست ، همش پول 70 ، 80 کیلو گوشته !!!! که نهایتا می شه پول خرج  10 ماه حضورش تو اوین دلنشین که هم توی منطقه خوش آب و هواست ، هم توی یه منطقه خوش منظره ، تازه کلی می تونه اون تو خاطره هاشو زنده کنه ، شاید دست نوشته های خیلی از رفقاشو از سالهای دور، سالای قبل از 22 بهمن 57  و البته بعد از 22 بهمن 57 !!!  روی دیوارای اونجا ببینه و کمی دلش باز بشه و اونم برای آیندگان یادگاری بنویسه و ......

....................

برای همین قراره امروز دوستدارانش جمع شن ، تازه خودشم میاد !!!! و بعد دسته جمعی از اونجا همه با هم می رن اوین !!!! ، آقای قابل رو تحویل می دنو !!!! بر می گردن !!!!

آقای تازگی هم شاید بره و به این منظره ها نگاه کنه ، شاید جواب خیلی از سوالاتش رو بگیره ، حتما اونجا حداقل 5، 6 تا از وزرای دولتهای بد قبلی و 20 ، 30 تا از نمایندگان مجالس خیلی بد قبلی هم هستند و این دیگه خیلی جالبه ، مگه نه ؟؟!!!!!!!!!!! حتما شیرینی و میوه و چای و حتی شاید شیر کاکائو هم باشه واین دیگه خیلی حال میده !!!!!

..................

نمی دونم چرا بازم یاد داداش سهرابم افتادم ، یادش به خیر ، تابستون سال 43 بود ، 11 سال بعد از کودتای 28 مرداد و 1 سال بعد از قیام 15 خرداد و 14 سال قبل از 22 بهمن 57 و 33 سال قبل از دوم خرداد 76 و دقیقا 43 سال و 7 ماه قبل از امروز !!!!!!

 تو کوچه پس کوچه ها ی کاشان با هم قدم می زدیم ، داشتیم می رفتیم از شاطر عباس زیر بازار زرگرا ، دو تا نون تازه تافتون بخریمو بعد هم از علی آقا بقال کنار تکیه هاشمی ها دو مثقال پنیر اعلای گوسفندی بگیریمو تو راه برگشت چند تا خیار و گوجه  تازه از زمین بکنیمو و بعدشم  بریم زیر درخت چنار و کنار نهر آب یه صبحانه تازه بخوریم ، یادش به خیر ، هنوز بوی خوش اون نون رو حس می کنم ، هنوز طراوت اون خیارا و گوجه ها یادم نرفته ، وای چه قل قلی می کرد سماورو چه عطری داشت چایی ای که توی قوری چینی ، از همونایی که عکس ناصرالدین شاه روشه ، دم کرده بودیم ، وای چه نسیمی می اومد ، صدای پای آب هنوز تو گوشمه ، یادش به خیر  صدای داداش سهرابم که  با آهی از سینه برام اینجوری می خوند که :

......

من شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : شما

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور

کاغذی دیدم از جنس بهار

مسجدی دور از آب

سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سوال

قاطری دیدم بارش  " انشا "

اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال

عارفی دیدم بارش " تننا ها یا هو "

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت   

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی میرفت

من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود

من .............

 

تاریخ زنده است

 

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 8:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان عزیز تازگی

شب سرد زمستونیتون به خیر

می دونم جناب اسپینوزا خستتون کرده  

پس امشب مختصر و مفید می خوام بگم که :

۱- دیشب تونستم خودم رو به آخرین شب از اجرای تاتر افرا اثر  استاد بهرام بیضایی در تالار وحدت برسونم و ...

۲- دو روز پیش صفحه آخر رمان سهم من اثر خانم پرینوش صنیعی رو خوندم و ... رمانی که نسبت به تمام کتابها و رمانها و داستانهایی که تا به حال خونده بودم ٬ ویژگیهایی منحصر به فردی داشت ٬ خودش یه جورایی یه تاریخ اجتماعی بود ٬ از سال ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۷۵ و ... از سال ۷۹ تا حالا ۱۴ بار تجدید چاپ شده ٬ چاپ آخرش ۱۰۰۰۰ نسخه و ...

۳- دیروز یه قسمتی از سریال "دهه فجر زاییده شده" ای را دیدم که مربوط به کودتای ۲۸ مرداد بود و حضور دکتر مصدق و محمد رضا شاه و ملکه ثریا و شعبان بی مخ و ... !!!!؟؟؟؟؟

۴- امروز دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودم و از اینکه اونجا با همه جاهای عمومی دیگه کلی فرق داره و یه جورایی همه آزادترن !!؟؟ خوشحال شدم و ...

۵- پریروز کتاب دیگری به ترجمه نفیسه عزیز ٬ خواهر خونی مهربانم به زیور طبع آراسته شد و اومد توی بازار ٬ اسمش چیه : با هم ماندن در دنیای فاصله ها ٬ نویسنده : دکتر ویلیام دوهرتی ٬ ناشر : انتشارات مروارید ٬ قیمت : دست رو دلم نزارید ٬ ۳۳۰۰ تومان و ...

۶- دکتر عارف عزیز در اعتراض به رد صلاحیتهای گسترده از کاندیداتوری مجلس هشتم انصراف دادند و ...

۷- امروز باز خبر سنگسار دو زن به جرم زنا !!!؟؟؟ و  اعدام یک جوان به جرم خوردن مشروب ؟؟!!! تازگی رو ....

....

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:42  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازه تازگی

صبح برفیه جمعتون به خیر

 

امروز دوازدهم بهمنه

 

روزی که ٬ به خوبی قلب ماهیت شد ؟! و دردی عظیم بر سینه به جا گذاشت ؟!

 روز ورود امام به خاک مهر آباد ٬ اما نه امام آخوندها ٬ نه امام مردهای ریش دار ٬ نه امام خانمهای با چادر ٬ نه امام زندانیان سیاسی شیعه ٬ نه امام مردم قم ٬ نه امام جوانان ...

 

آره وقتی تاریخ رو بخونی ٬ وقتی فیلمهای اون زمان رو ببینی ٬ می بینی تا ۲ ساعت دیگه حاج آقا روح ا... دارن میان ٬ همه تو خیابونن ٬ بچه های حزب توده ٬ بچه ها ی نهضت آزادی ٬ ملی مذهبی ها ٬ بچه های شیعه ٬ سنی ٬ مسیحی ٬ زرتشتی ٬ کلیمی ٬ لائیک و ...٬ خانواده های همه زندانیان سیاسی ٬ چه اونهایی که با یا زهرا شلاق می خوردن ٬ چه اونهایی که به عشق خلق و توده و جامعه آزاد بی طبقه ...

 

۲ ساعت دیگه همه رو تو خیابون می بینی ٬ هیچ خانمی مجبور نیست چادر ٬ حتی روسری ٬ حتی یه شال نازک بزاره رو سرش ٬ هر کی با هر عقیده ای که داره می خواد بره پیشباز حاج آقا روح ا... ٬ خیلیهاشون مسلمونن ٬ حضرت زهرا رو هم دوست دارند ٬ اما به حجاب سر ٬ اعتقاد ندارن ٬ و اصلا باور نمی کنن که انقلابشون بخواد این ابتدایی ترین حقشون رو ازشون بگیره ٬ اصلا فکر نمی کردن که تا چند روز دیگه باید انگشت نمای همه دنیا بشن ٬ تافته جدا بافته بشن ٬ که انگار فقط اونها میون ۳ میلیارد زن تو دنیا پاکن و عفیف و نجیب ٬ اصلا باور نمی کردن که قراره همیشه یه زندان به ظاهر کوچیک همراهشون باشه و بعد مجبور شن یه عمر با شعار غیر علمی وغیر منطقی وغیر انسانی و غیر دینی ... حجاب مصونیت است ٬ نه محدودیت زندگی کنند !!؟؟؟ و... ( منظور تازگی حجاب با ین شکل و اندازه و معیار و مقیاس و... و اون هم به زوره ) 

 

۱ ساعت دیگه حاج آقا میان ٬ همه جور مرد می بینی ٬ وای که خط ریشا دیدن داره ٬ یاد اون خط ریشای چکمه ای ! ؟ به خیر ٬ یاد اون شلوارای پاچه گشاد به خیر ٬ یکی با جین اومده ٬ یکی با کتون ٬ یکی با فاستونی ٬ یکی با شلوار خاکیهای آمریکایی سربازیش ٬ یکی ریش داره ُ٬ اونم چه ریشی ٬ یکی سه تیغه ریششو زده ٬ یکی موهاش بلنده ٬ یکی کوتاه ٬ یکی متوسط و ... اما هیچکدوم ٬ یه وری !! به هم نگاه نمی کنن ٬ همشون همدیگه رو ایرونی می دونند و آزاد آزاده ٬ دارن می رن پیشباز حاج آقا چون قراره از این به بعد آزادیهایی که نداشتن رو به دست بیارن ٬ نه اینکه ...

 

۵/ نیم ساعت دیگه امام میان ٬ همه جور آدم می بینی ٬ مرد و زن با هم ٬ کسی نگران این نیست که پشت ماشینا و وانتا و ... زن و مردایی که دوشادوش هم نشستن حتما زن و شوهر باشن ٬ یا خواهر و برادر ٬ همه می دونن که اینا همه آدمند و عاشق ایران و خواستار ۲ کلمه ٬ خواستار ۲ کلمه ٬ استقلال و آزادی ٬ اصلا کسی فکر نمی کنه که این موضوع خانما اینطرف ٬ آقایون اونطرف ٬ اینقدر مهم باشه که همه امکانات و نیروها و سرمایه یک کشور رو بسیج کنه و ...

اونا اومده بودن دنبال دو کلمه ٬  ۲ دو هویت ٬ دو زندگی ....

استقلال و آزادی 

 

همه جور زن و مرد میبینی ٬ هم اونی که سر ظهر تو مسجد جلیلی میدون فردوسی بوده ٬ هم اونی که شاگرد مکتب مسجد هدایته ٬ هم اونی که تو فضای حسینیه ارشاد بزرگ شده ٬ هم اونی که پای منبر کافی و فلسفی بوده ٬ هم اونی که سالها با مارکس و انگلس زندگی کرده ٬ هم اونی که شبا سری به کاباره ها هم می زده ٬ هم اونی که بعد از خستگیهای روزانه و درس و کار و کلاس و دانشگاه و کارخونه و ...توی  کافه ها٬ یه پیاله شراب فرانسوی و ... هم می خورده ٬ هم اونی که پاتوقش تو سینماهای لاله زار و ... بوده و ...

آه چی می گم ٬ بابا همه بودن ٬ همه ...

 

آخه قراره ۱۰تا روز دیگه بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ جهان اتفاق بیفته ٬ بابا قراره انقلابی اتفاق بیفته که تمام تئوریهای جامعه شناسی انقلاب رو عوض کنه ٬ قراره انقلابی رخ بده که بوی برابری ٬ برادری و آزادی بده !!؟؟

 

همه خیابونا گل بارونه ٬ همه شربت می دن ٬ همه همدیگه رو دوست دارن ٬ همه همدیگه رو با یک ویژگی مثل هم می دونن و اون ایرانی بودنه ٬ ایرانی بودن ٬ ایرانی بودن و ایرانی بودن ...................................................................................................

 

امروز ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ . ۳۰ سال گذشت ٬ فقط می گم از جورج اورول خجالت می کشم ... !!!؟؟؟

یادش به خیر ما که مدرسه می رفتیم ٬ بچه ها خود جوش دور هم جمع می شدیم ٬ پول روی هم می ذاشتیم ٬ می رفتیم وسایل آذین بخریم ٬ اما مسولای مدرسه اجازه نمی دادن !!! می گفتن از درستون می افتین ٬!!!؟؟؟؟ بعد از ظهر  ٬بعد کلاسا یه ساعت بمونین ٬ با بابای مدرسه اذیناتونو بزنین و برین ٬ اکثر بچه ها ذوق و شو ق داشتن ٬ گرچه سال ۷۰ بود و خیلی چیزا معلوم شده بود اما هنوز بچه ها ذوق داشتن

اما الان ... دهها سازمان و ارگان و پایگاه و ... با پول مردم براشون و با چند برابر هزینه برامون جشن می گیرن ؟؟!!! و ...

 

آدم خندش می گیره ٬ بابا مگه این انقلاب مال رئیس سازمان تبلیغات اسلامیه ٬ بابا مگه این انقلاب برای شهردار منطقه است ٬ مگه این انقلاب برای وزیر ارشاد اونم از نوع دولت نهمیشه ٬ مگه این انقلاب برای شورای نگهبانه ٬ مگه این انقلاب برای سران عزیز  سپاه و بسیج و ائمه جماعت و ... است و اصلا چی می گم مگه این انقلاب برای امام خمینی عزیزه ؟؟!!

آره برای همه اونها هست ٬ اما از اون مهمتر برای همه مردمه ٬ برای همه اونها هست ٬ اما زمانی که از دل مردم باشن و با مردم باشن و برای مردم باشن و منتخب مردم !!!؟؟؟

این اتقلاب برای مردمیه که اگر دلشون خواست و از نتیجه کارشون راضی بودن با هم جشن می گیرن ٬ اگرم نه ٬ اگر اختیار داشتن ٬ می شستن دور هم و انقلابشون رو به سمتی می بردن که دوست داشتن ٬ بابا یکی بگه این انقلاب مال مردمه ٬ من نمی فهمم یعنی چی یه عده خودشونو از مردم جدا می دونن و می خوان با زور پلیس از انقلاب محافظت کنند !!!!!؟؟؟؟؟

 

اونایی که می خوان از انقلاب محافظت کنن ٬ برن تاریخ رو بخونن ٬ روزنامه کیهان بین سالهای ۵۶ تا ۵۸ رو بخونن و ببینن که ...

 

به همین قانون اساسی فعلیمون نگاه می کنم که تازه حق این مردم انقلابیه که اگه خواستن تغییرش بدن یا اصلاحش کنن ٬ اخه امامشون تو بهشت زهراشون کنار شهداشون بهشون گفته بوده : به ما چه که گذشته های ما چی انتخاب کردن ٬ مگه ما مجبوریم راه اونها رو بریم و ...

چرا به دروغ به مردم القاء کردید که اصلاح قانون اساسی ٬ یعنی بی حرمتی به خون شهدا ٬ یعنی پایمال شدن ارزشهای انقلاب ٬ یعنی دوری از راه اما م ٬ چرا این همه دروغ چرا ؟؟؟؟؟؟!!!!!!

محرمه : اگر دین ندارید ؟! لا اقل آزاده باشید

...

دولت جمهوری اسلامی موظف است :

 

۱- ...

۲- بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و ...

۳- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی

۴-...     ۵ - ...

۶- محو هر گونه استبداد و خود کامگی و انحصار طلبی

۷ - تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حد قانون

...

۱۴- تامین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون .

اینها فقط بخشهایی از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایرا ن بود !؟ قانون اساسی من ٬ تو ٬ ما ٬ نه قانون اساسی یه عده ای که خودشون رو نظام می دونند و ما رو ...

 به خدا شک نکنید ٬ برید بیرون ٬ تو اولین کتاب فروشی می تونید با ۲۰۰ تومان بخریدش و از قانون اساسی کشورتون آگاه شید .

 

با چرت و پرتهای تازگی چه کار دارید ٬ اون رویا پردازه ٬ اون درد مردم رو نمی بینه ٬ اون مشکلات اصلی رو ول کرده چسبیده به حقوق بشر و حقو ق زن ٬ باشه ٬ قبول ....

به خدا برید قانون اساسی کشورتون رو بخونید .....................

 

دلم یه ذره شده برای برف ٬ دارم می رم تو این هوا بدوم ٬ کاش همه شما اینجا بودید .

با همه اینها که گفتم هنوز امیدوارم ٬

به دستور آقای شاهرودی از این به بعد قراره هیچکس تو ملائ عام اعدام نشه ٬ گرچه حکم دستوریه ایشونه ٬ اما بازم خوشحالم ٬ تا اطلاع ثانوی اعدام در ملائ عام ممنوع !

تازه تازه باشیم

اینجا ایران است

۱۲ بهمن ۱۳۵۷  

 

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:0  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام همراهان تازه من

از این همه همراهی با تازگی خسته نباشید ، امیدوارم ، شما که اینقدر تازگی رو با حضورتون شرمنده می کنید ، در معرفی اون به دوستان تازتون هم همینقدر تازه و سرزنده باشید.

شب سرد عاشوراییتون به خیر .

  ۱-  امشب کجا بودید ؟ من که علیرغم بدن تب دار و پر از دردم نتونستم از تازگی حسینیه ارشاد بگذرم.  جاتون خالی بعد از مدتها باز رفتم به بوستان معرفتی که به نظر من هنوز بوی عشق می ده و آزادی و ایمان  .

 شاید برای اونهایی که با اونجا آشنا نباشن جالب باشه . حسینیه ارشاد مثل سالن سینما دارای دو طبقه صندلیه ، شاید بیش از 1500 صندلی ، در زمان دولت آقای خاتمی که سطح دینداری جامعه پایین اومده بود !!؟ xx  ها و xy ها آزادانه در هر نقطه ای که دوست داشتن می شستن و از بحثها استفاده می کردن  ، اما الان یک ردیف xx ها ، یک ردیف xy  ها ؟؟!! حتی اگر 80 سال هم از ازدواجتان گذشته باشه و اصل سند ازدواج رو با 50 تا فتوکپی هم ببری نمی زارن کنار هم بشینین ؟! آخه بهتره بهونه دست اونهایی ندیم که می گن ، آقا زشته ؟! این حسینیه ارشاد شده محل ... ؟!  اما حسین قیام کردند تا خانما اینطرف ، آقایون اونطرف ؟!

 البته خدارا شکر دیگه پرده عفاف؟! به کلفتی پارچه کرباس بینتون نیست و نکته مهمتر این که خانمها و آقایون می تونند با همون پوششی که تو خیابون هستند تشریف بیارن ( نیاز به چادر و مقنعه و مانتوی تا زیر زانو و شلوار پارچه ای و فاق بلند و پوشیدن پیرهن مشکی وته ریش داشتن و ... ) نیست . البته بنا بر رصد های جامعه شناسانه، این محدودیتها دیگه خیلی جاها نیست و فقط مربوط به مساجد و امامزاده ها و حسینیه هاست که اسلام توشون بــــاید ؟؟! اجرا بشه !

اما ، میان ماه ما وماه جاهای دیگه تفاوت از زمین تا آسمونه ؟! می گید نه ، بخونید :

از ساعت 8 تا 45 :10  شب ، رو صندلی ، میشینی : اول استاد مهدوی از امام حسین و مولوی صحبت می کنند و از اینکه مولوی با یک مراسم عزاداری امام حسین مواجه می شه و تعجب می کنه و با دریایی از سوالات روبرو می شه ٬که آخه این ناله ها و فغانها ٬برای کسی که نشان حریت و آزادگیه یعنی چه ، این عزاداریها از سوی کسانیکه خودشون اسیر هزارتا دردند ، یعنی چه ؟و ...

 بعد آقای دکتر بادکوبه ای شعرمی خواند و از ظلمهای سیاسی امروز در جامعه می سراید و در پایان با این بیت که :

              بهاران می رسد از راه یاران        اگرچه اندکی تاخیر کرده است

به مجلس روح امید میده !؟

بعد دوست دانشجومون آقای جبلی با آواز !!! تصنیف گونه ای با موضوع دوست ودر مدح امام می خونه و در پایان هم یکی از معلمان ارزشمندم ، دکتر کدیور ُ٬ در ابتدا یاد زندانیان سیاسی بالاخص دانشجویان دربند را گرامی می دارند و از وضعیت موجود اظهار تاسف می نمایند و بعد سعی می کنند تحت لوای موضوع : حسین (ع ) ، مدافع کلام ا...  ٬ به طرح مبحث معرفتی جدیدی ٬در فهم دیگرگونی از قرآن بپردازد و ما را به دریای باطن قرآن هدایت کنه و به سوالات و اتهاماتی که درراستای حقوق بشر و حقوق زن به قران روا می دارند ، پاسخی معرفتی بده و ... .

جلسه پایان می یابد !! باور کنید . نه صدای ضجه ای ، نه سینه ای ، نه فغانی ، اگر هم اشکی بود ، آهسته ، آهسته بر گونه معرفت اندیشانی جاری شد که با غم مولانا نسبت به ظلمی که شیعیان !!! در تاریخ نسبت به امام حسین روا داشته بودند ، همراه شدند و افسوس وار گریستند  .

گمان نکنم هیچ کدام از این سخنرانان پولی گرفته باشند ، مگر می شود پشت تریبونی که روزگاری شریعتی می ایستاده ، بایستی و برای روشنگری و عشق ورزی و آزادی حرف دل بزنی و از شاگردان و دوستان و همراهانت پول بگیری . نه هنوز حسینیه بوی پول نگرفته ؟!!

این مراسم فردا هم هست ، اگر خواستید برید ، از ساعت 30 : 7 شب برید که جا برای نشستن باشه و من شرمنده نشم ، سخرانای اصلی مهندس سحابی و آقای یوسفی اشکوری و ... هستند . بعد هم می تونید تو مراسم مهیج ؟! شام غریبان تو میدان محسنی شرکت کنید ، که اون هم لطف خودش رو داره و حرفهای خودش رو ؟!  راستی شما کجا بودید ؟

 

 2- امشب می خوام تو این شب عزیز که قراره فردا یکی از زیباترین صحنه های تاریخ خلق بشه از آزادی صحبت کنم ، بحثی طولانی و علمی که تو پستهای قبلی غیر مستقیم در موردش حرف زدم و در شبهای آینده هم به طور متناوب بهش می پردازم ، اما برای امشب :

انسانهای بزرگ آزادی رو رهایی دونستن، رهایی از هر چه که پرهای سیمرغ وجود انسان رو می بنده و اون رو از پریدن محروم می کنه و عقاب روح بلند و جسم زیباش رو ٬ تبدیل به مرغی کوچیک میکنه ٬ که از چند سانتی زمین بالاتر نمی تونه بره ؟!  این بندها تنها از جانب فضای بیرون و کوچه و خیابون و اداره و دانشگاه و قدرتهای تمامیت خواه سیاسی نیستند ، بسیاری از زنجیرها ، بندهایی اند که خودمون برپامون بستیم ؟! می خوایم پرواز کنیم و اوج بگیریم اما هزاران محدودیت خود ساخته ، خانواده ساخته ، سنت ساخته ، فرهنگ ساخته ، دین ؟! ساخته و ... مانع ما هستند .

اگر چنین باشیم نمی تونیم طعم میوه شیرین ایمان را بچشیم ؟! مگر می شه در بند بود و ایمان ٬ به زیبای مطلقی داشت ٬که آرزویش آزادی انسانه ، آزادی ای که حد و مرز نداره ، چون انسان حد و مرز نداره ، البته انسان اجتماعی ٬که تنها راه برای اجتماعی شدن انسان هم ٬ همون آزادیه ؟!  .

 اگه میوه آزادی را به خودمون هدیه ندیم ! چطور میتونیم زیبایی عشق را بفهمیم : چطوری می شه فهم کرد که وقتی حضرت حافظ می فرماید :

 

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم         بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

عاشق و رند و نظر بازم و می گویم فاش     تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام    یعنی چه ؟

اگر آزاد نباشیم چطوری می شه فهمید آنجا که حضرت مولانا می گوید :

خویش را عریان کن از فضل و فضول       تا کند رحمت به تو هر دم نزول       

  یعنی چه ؟

اگر آزاد نباشیم چطور می تونیم مثل

                   سهراب نمازمون رو پی تکبیرة الاحرام علف بخونیم ؟

چطور می تونیم بفهمیم که چرا مولانا می گوید :

               بی گنه لعنت کنی ابلیس را         چون نبینی از خود آن تلبیس را

              تو گنه بر من منه کژمژ مبین         من ز بد بیزارم و از حرص و کین

و ...

آری چطور می توان آزاد نبود و عاشق نبود فهم کرد که حر چگونه از همه چیز ؟! می گزرد تا به همه چیز برسد .

چطور می توان عاشق نبود و آزاد نبود و فهم کرد که حقوق بشر ، حقوق زن ، حقوق مرد یعنی چه ؟! مگر می شود در بند هزاران زنجیر مانده پوسیده القاء شده به نام مقدسترین واژه ها ؟! بود و فهمید که :

                       صفایی ندارد ارسطو شدن     خوشا پر کشیدن ، پرستو شدن     

 

آزاد و عاشق و تازه باشیم

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

امروز هم توی آسمون ، آفتاب به جای برف ، جلوه نمایی کرد و به طبیعت تازگی بخشید .

بازم دیر اومدم ، به حرمت تازگیتون ببخشید .

هر چی به روز تاسوعا و عاشورا نزدیکتر می شیم ، بیشتر به فکر فرو می رم ، بیشتر تو خلوت خودم می رم و با نوشته ها و تاریخ و جامعه کلنجار می رم ، وقتی تو خیابونا می رم و این همه سیاهی رو میبینم ، یاد این جمله ٬ بزرگ معلمم ٬ می افتم که هنوز زنده است؟! و اینطوری می گه : در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد !!!

تو این روزا ترجیح می دم  بیشتر به آسمون نگاه کنم ، گرچه تلاش می کنم بیشتر تو زمین حرکت کنم !!

امروز ، نمیدونم برای  چندمین بار به سراغ کتاب همیشه تازه  تشیع علوی و تشیع صفوی معلم شهید دکتر علی شریعتی رفتم .

نمی دونم این کتاب رو خوندین ، یا نه ، اگر نه ، تعطیلی عاشورا بهترین فرصته ، اگر دوست دارید دنبال منبری بگردید که به علمتون اضافه کنه و تازتون کنه ، اگر دوست دارید گوشه ای بنشینید و صفحه به صفحه بخونیدو به این پی ببرید که چقدر راحت می شه همه چیز رو قلب ماهیت کرد ، اگر دوست دارید آروم ، آروم به دور از فضاهای ریا زده جامعه مون گوشه ای بنشینید و زیبا اشک بریزید ، اگر دوست دارید ، نه ، جزء اونهایی باشید که همه تاریخ دین رو تف و لعنت می کنند و فکر می کنند همه بدبختی ما به خاطر خدا و پیغمبره و ، نه ، جزء  اونهایی باشید ، که حاضر نیستند صادق باشند و بپذیرند که دین تاریخی با دین اصیل فرق داره و ما امروز روی کوله باری از بدعتها و خرافات و آداب و سنتهای غلط ، داریم خودمونو و جامعمون بدبخت می کنیم و تازه می خوایم این بدبختی رو صادر هم بکنیم !!! و اگه می خواید ، تازه باشید ، به سراغ یکی از متون ارزشمند برید که از نظر من همین کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی یکی از اونهاست !! چرا ؟

چون دکتر تو این کتاب تشریح می کنه که :

    ۱- چطور تو تاریخ اسلام همه قلدران و قداره بندان و خاندان ها و خان های عرب و عجم و ترک و تاتار و مغول حق رهبری امت اسلام و خلافت پیامبر اسلام رو داشتند ، جز خاندان پیامبر و ائمه راستین اسلام !

     ۲- چطور می شه آدم تمام زندگیش رو بگزاره روی مذهب و توی جامعه مذهبی ؟! فحش بخوره و تهمت و بهتان بشنوه و مثل چوب دو سر نجس مخالفت و عناد ببینه و ...

  ۳- چطورمی شه که تفاوت مصلحت و حقیقت رو فهمید و...

 ۴-چطور سلطنت صفوی در مقابل امپراطوری اسلامی عثمانی قد علم می کنه و مذهب شیعه رو رسمی می کنه و ...

   ۵- چطور بزرگترین معجزه تمام تاریخ ، معجزه ای عجیب تر از همه عجایب هفتگانه جهان شکل می گیره و مسجد شاه در کنار کاخ شاه ( عالی قاپو ) در میدان نقش جهان اصفهان ، جا خوش می کنه و دیگر به طور رسمی و شرعی ٬ ریای در دین تجویز می شه !

  ۶-  چطور سنی کشی در ایران راه می افته و چطور مردمان سنی فراوانی مجبور می شن ... (  در آینده در این مورد صحبت خواهیم کرد که تازه در  زمان خلافت عباسی است که مذاهب چهارگانه اهل سنت به عنوان مذاهب رسمی جهان اسلام تعیین می شوند  و صاحبان همه مذاهب دیگر از جمله تشیع ، به زیر تیغ می روند )

   ۷-  چه ها که در این کشور نمی کنند تا بذر کینه و نفرت مردم شیعه را نسبت به برادران و خواهران اهل سنت خویش گسترش دهند و البته امپراطوری عثمانی هم به تبع آن توپخانه خود را روشن می کنه و تشیع را ...

     ۸- چطور می شه میان خلافت و امامت فرق قائل شد و به تاریخ پر از کینه و نفرت پایان داد .

     ۹-  چگونه مونتاژ مذهب - ملیت صورت می گیره و شهربانو ، به عنوان همسر امام حسین ، معرفی می شه !! تا بارگاه صفوی از اشکهای مردم کوچه و بازار که حالا حسین را داماد خود نیز می دانند احساس امنیت بیشتر کنه و ...

۱۰-  چگونه اکسیر شوم استحمار صفوی از خون ، تریاک ساخته و از فرهنگ شهادت ، لالایی خواب 

 ۱۱-  چطو ر می شه فرقی بین تسنن محمدی و تشیع علوی قایل نبود و چطور می شه تسنن اموی رو با تشیع صفوی یکی دونست ؟!؟

و...

آه ، می خوام زار ، زار گریه کنم ، آره نگاهی به عکس دکتر بر روی دیوار اتاقم میندازمو و چند دقیقه ای با هم ...

آه که چقدر ، تکرار تاریخ ، درد آوره ، خوش به حال اونها یی که تاریخ رو نمی خونند !!!سیلی های تاریخ گوش آدمو کر می کنه و ...

راستی اگه به سراغ کتاب رفتین ، با دو تعریف از وصایت ، امامت ، ولایت ، عصمت ، شفاعت ، اجتهاد ، تقلید ، عدل ، غیبت ، انتظار ، دعا و ... آشنا می شید ؟!! آره ، برای هرکدام٬ دو تعریف : یکی تعریف مانده تشیع صفوی و دیگری تعریف تازه تشیع علوی . یکی تشیع تکفیر و استبداد و زور و تحجر و زر و تزویر و دیگری تشیع آزادی و مدارا و از خود گذشتگی و اختیار و مهربانی و دلیری و...

( اگر شما ٬ عزیز تازه ٬ شیعه نیستید و اعتقاد دیگه ای دارید ٬ باز فکر می کنم این کتاب تازه تون می کنه ) 

میگن ماه محرمه

به حرمت تاریخ تازه باشیم  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

شب سردتون به خیر٬ امروز آسمون یک ٬ دو ٬ سه ساعتی به خودش استراحت داد و پرده دیگری از جلوه های زیباش رو به مردم تهران نشون داد ( شک ندارم که تو شهر و روستای شمام همینطور بوده ) ٬ من که تونستم زیر این آسمون نیلی و صاف ٬ قامت رعنای دماوندو ببینم ٬ واقعا که چه زیبا ست ٬ یک چند دقیقه ای کنار بزرگراه همت ایستادم و آلودگیهای چشمام رو با پاکیهای دماوند شستشو دادم !

آهسته ٬ آهسته قصیده معروف ملک الشعرا رو زیر لب زمزمه کردم :

    ای دیو سپید پای در بند                ای گنبد گیتی ای دماوند                                          

     از سیم به سر ٬ یکی کله خود         زآهن به کمریکی کمربند 

     تا چشم بشر نبیندت روی                   بنهفته به ابر چهر دلبند

        با شیر سپهر بسته پیمان                   با اختر سعد کرده پیوند

                                                   .........

         شو منفجر ای دل زمانه              وان آتش خود نهفته مپسند

      خامش منشین سخن همی گوی                    افسرده مباش ٬ خوش همی خند

                                               ..........

         بفکن زپی این اساس تزویر                بگسل ز پی این نژاد و پیوند

          برکن زبن این بنا که باید                       از ریشه ٬ بنای ظلم برکن

           زین بی خردان سفله بستان                داد دل مردم خردمند  

دیگر بیش از این نمی تونستم با سمبل زیبای استواری ایرانم درد دل کنم و لذت ببرم٬ گرچه ، اگرم میخواستم ،ابرهای زیبا اومده بودند و باز بوی برف می اومد ٬ جالب بود ٬ این تازه شدن آسمان اونقدر سریع رخ داد که اصلا متوجه نشدم !

راه افتادم ، اما تو راه دانشگاه به یاد یه داستان زیبا و ... از آنتوان چخوف ( یکی از کفار؟! لا مذهب ؟! ) افتادم :

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟
-
چهل روبل .
-
نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .
-
دو ماه و پنج روز
-
دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي… «يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد .
-
سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »
و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .
دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده.
تفريق كنيد آن مرخصي‌‌‌ها آهان چهل ويك‌‌روبل، درسته؟
چشم چپ«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .
-
و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد .
پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . …
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.
«
يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم
-
امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .
-
خيلي خوب شما، شايد
-
از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .
چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !
-
من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد:
من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم نه بيشتر .
-
ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تايكي و يكي .
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم
جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .
پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
-
به خاطر پول.
-
يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-
در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .
-
آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم.
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.
 

 

به این فکر کردم که انتخابات نزدیکه

دماوند عزیز که سالهاست ظاهرا خاموشه اگرچه الهام بخشه

زور گوهام که دوست دارند همیشه بوی ماندگی بدنو ما رو هم با خودشون .... 

پس ما تازه باشیم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 23:16  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

غروب جمعه است و باز بارش برف شروع شده : لحظات دلنشین اذان مغربه ، حیف که مسا جد ما ...

اولین روز ماه محرم رو به پایان است ، روزهایی که در آن دو چهره هر دو به نام اسلام ! روبروی هم قرار می گیرند و صحنه هایی را به تصویر می کشند که یکطرف تمام زیبایی است و سوی دیگر ...

امروز میهمانی حج ! داشتیم و همه خانواده و دوستان دور هم جمع بودند " مجلس خوبی بود " تو این فضای سرد " تونست کارکردای اجتماعی خوبی داشته باشه " خانواده هارو از حال هم با خبر کنه " دلها رو به هم آشنا تر کنه " قرار چند تا کار جدید گذاشته بشه و ... شاید جز به این مناسبت کسی همت نمیکرد و این همه آدم دور هم جمع نمی شدن " جای همه شما خالی " به امید جمع شدن دوستان تازگی ؟! و ...

 اجازه بدید امروز تازگی رو با دو قطعه شهر معروف تازه کنیم :

 

این دود سیه فام که از بام وطن خاست ،                        از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست ،                  از ماست ، که بر ماست

اسلام گر امروز چنین خوار و ضعیف است ،                   زین قوم شریف است

نه جرم ز عیسی ، نه تعدی ز کلیساست ،                        از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم ، این چه خیالی است ،

 بیداری طفلی است که محتاج به لا لاست ،                      از ماست که بر ماست

                                                                                   ( ملک الشعرا بهار )

تاریخ این ایام را

هر کس که خواهد خواند ،                          جز این سخن نخواهد راند ،

 این نسل سر در گم ،                                 بر توسن اندیشه هاشان لنگ ،

راهی جز به ( پو چستان ) نمی رانند ،            تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند

                                                                                  ( علیرضا شجاع پور )

انتخابات در راه است ُ تاریخ برای ماست .

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 17:41  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام شب سردتون به خیر

امروز تازگی یک کم دیر تازه شد ؟! عذر می خوام ، هم از اون ، هم از شما .

می گویند محرم است ! می گویند باید تسلیت گفت ! باید همه جا را سیاه کرد ! هیئت های عزاداری راه انداخت ! حداقل روزی چند ساعت در جلسات روضه و مداحی ومنبر حضور پیدا کرد و دل را جلا داد و چشم رو صیقل !!

می گویند باید نذری داد ! ثواب داره ، یک قاشق از پلوی امام حسین (ع) رو اگر بخوری ، شفا پیدا می کنی ! پاک می شی ! حسینی می شی ! میگویند خواهرم ماه مبارک محرمه ، هر چی تو سال رعایت نکردی ! حد اقل این ده روزه رو مراعات کن ! حجابتو !؟ حفظ کن ! دل خانم فاطمه زهرا رو نشکن ! میگویند برادر این چند روز مواظب چشمات باش ، زشته ، از امام حسین خجالت بکش ! بسه هرچی ...

می گویند هر روز اگه زیارت عاشورا بخونی ، تو صحرای محشر شفاعت امام حسین ( ع) نصیبت می شه !

می گویند تا می تونید تو این چند روز برای امام حسین عزاداری کنید ! سینه بزنید ! تو سر بزنید ! این ده روز دیگه نوار غیر مجاز !؟ تعطیل ! برو میدون انقلاب ، یا شهدا یا ... چند تا cd جدید و سوزناک عزاداری بخر و این چند روز، گوشتو با نوای حسین ، حسین نوازش بده ، می گویند ...

اما ...

اما نمی گن اینا برفرض این هم که همش یا بخشیش درست باشه فقط وسیله اند ، نه هدف ؟! فقط وسیله ؟!

30 سال پیش همین روزها ، ماه محرم بود ، همه این وسیله ها برای یک هدف استفاده شد و معنی پیدا کردو یک سال بعدش انقلابی بر پا شد ، دلنشین و زیبا ، به امید رسیدن به زیباییها و ... اما ...

اما امروز ...

امروز اول محرم است ، اما برف و سرما همه جا رو فرا گرفته ، 1300 مدرسه کپری ( محلی که با فضولات گاو وگوسفند ساخته می شه ) تو کشور داریم ، به بزرگراهها نگاه کنید : تمام بیلبوردها تبلیغ کالاهای خارجیست !؟

به زمینهای کشاورزی بنگریم و به میزان تولیداتمون بیاندیشیم ( ما وارد کننده خوبی در دانه های روغنی ، غذای دام ، شکر ، برنج ، و اخیرا پرتغال ! و نارنگی ! سیب ! گوشت و ... ) هستیم .

به دانشگاههامون و حوزه های علمیمون بنگریم و به این فکر کنیم که تو این 30 سال چقدر تازه بودند ، چقدر مشکلات تکنولوزی مادی و معنوی ما رو رفع کردند . به توسعه دموکراسی ( تعداد احزاب ، روزنامه ها ، تشکلها ، گروهها و ... ) بیاندیشیم .

به حضور خوبیها توعرصه اجتماعی بیاندیشیم ( من معتقدم اکثر ایرانیان منهای خودم تو عرصه شخصی خوبند ، اما فضای اجتماع ، ما رو ... کرده )

به خیلی چیزا فکر کنیم و به اینکه محرم رو اگر بعد از 1400 سال ول نمی کنیم برای چیه ؟!؟!

ایا نباید برای این باشه که یادمون باشه حسین ( ع ) فریضه حج رو رها می کنه تا نشون بده که آزادی و حرکت برای رها شدن از همه فرایض بالاتره ؟

آیا نباید برای این باشه که دین را بشناسیم و هر آنچه که به نام دین و به کام مثلث زر و زور و تزویر به ما نشان می دهند رو نپذیریم ؟!

آیا نباید برای این باشه که درد امروز ایران را بشناسیم و برای آن بخوانیم و بخوانیم وبا هم باشیم و به جای سکوت و اعتراض عقیم و ... تلاش کنیم و قدم به قدم به جلو حرکت کنیم .؟!

آیا برای این نیست که به قول معلم شهید دکترعلی شریعتی ، دیگر خجالت بکشیم و برای حسین که در اعلی علیین است سیاه نپوشیم و اشک نرسزیم ، بلکه برای خودمان اشک بریزیم و سیاه بپوشیم که اسیر همه چیز شده ایم جز تازگی و ...

آری محرم است ،  باز ظاهر همه کشور ، از شمال گرفته تا جنوب و از شرق گرفته تا غرب ، همه مشکی شده ؟! ،اما باز هوا بس ناجوانمردانه سرد است .

( گفتن ، این ده روز به احترام امام حسین (ع ) ، مدرسه و دانشگاه و کار و فکرو تولید و ... همه تعطیل ؟؟!!!! )

شهرهای ما در شمال ٬گاز و نان و برق و ... ندارند .

جانبازان 8 سال جنگ تحمیلی ما ، یکی ، یکی جان می دهند و. ...

زلزله ها نزدیک است و بم ها همچنان خشت و گلی باقی .

کشاورزان ما هنوز با دست شخم می زنند و با دست بذر می پاشند و با دست درو می کنند و ...

و ...

کمی بیاندیشیم ، باور کنیم که همه اینها به محرم ٬ هم مربوط است ؟!

آه که چقد ر دلم تنگ شده است برای مجالس امام حسین ٬ تو 20 سال پیش که ... اما امروز ...

کاش می دانستیم سکولاریسم و .... یعنی چه ؟؟!!

کاش مضمون جمله ای از امام خمینی ( ره ) یادمان نمی رفت که فرموده اند :

 اگر لازم شود حتی می شود حج ونماز را هم در اجتماع تعطیل کرد ؟!

محرم است اما همه جا تعطیل است !!!؟؟؟ نمی دانم چرا ؟!

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:31  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ،

حال شما ؟ امروز دیگه تعطیلی ادارات تموم شد ! واقعا چه خوب شد ، فکر کنم اگه امروزم مجبور می شدیم تعطیل کنیم ، به تولید ناخالص ملیمون ، دیگه خسارت جبران ناپذیری وارد می اومد !!! خدا را شکر !!!

دیشب تا صبح بیدار بودم ، جای همتون خالی ، لحظات دلنشینی بود ، سکوت و کتاب و قلم و موسیقی و شعر و آسمان و تازگی و ...

صبح ، قبل از طلوع آفتاب ، تصمیم گرفتم برم پارک ، کمی بدوم و ورزش کنم و از سرمای زمستانی لذت ببرم ، فلق آتشین و طلوع دل انگیز آفتاب نوید یک روز تازه رو می داد .

آنچه که دوست داشتم ، از د.و و نرمش و نگاه به آسمان و صحبت با درختا و ... انجام دادم .

داشتم بر می گشتم که ناگهان محمد رضا رو دیدم !!!؟ کودکی 14 ساله که تابستون باهاش دوست شده بودم ، برای کار از دهات بیرجند اومده بود تهرانو و تو پارک کنار خونه ما کار پیدا کرده بود ، نظافت می کرد و... از 6 صبح تا 4 عصرکار می کرد و ماهی 175000 تومان می گرفت . کلی با هم صحبت کرده بودیم ، همون تابستون میخواستم به اداره کار !!! گزارش بدم ، اما حرفهایی زد که دیدم در این روزگار همینجا کار کنه بهتره ، تقریبا تمام پولش منهای اندکی رو می فرستاد برای خانوادش ، تا پنجم دبستان بیشتر درس نخونده بود و ... تابستون ازش قول گرفته بودم که مهر برگرده دهشون و بره مدرسه و ...

اما امروز باز دیدمش ، تو این سرما با اون دستای کوچیکش یک جاروی بزرگ دست گرفته بود و ... تا منو دید مثل یک مرد ! روش رو برگردوند که خجالت نکشه ! اما من طاقت نیا وردمو و گفتم محمد رضا تویی ؟

سریع برگشت و گفت سلام آقا ، از چشماش همه چی رو خوندم ، نیاز به حرف زدن نبود ، اما کمی با هم صحبت کردیم و ...

با لبخندی به زور ازش خداحافظی کردم ، الان بیش از اون کاری از دستم بر نمی یومد .

فکرم باز مشغول شد ، به همه محمد رضا هایی فکر کردم که ... و از اون بدتر به همه دختر های هم سن و سال محمد رضا که فرهنگ ... حتی اجازه کارم به اونها نمی داد ، آره لیلاها و فاطمه ها و ... اگرم مثل اون محتاج باشند ، جامعه اجازه کار بهشون نمیده ، آخه اونها کروموزوم xx  اند ، نباید کارگری کنند ، باید تو سن 10 سالگی که هنوز هیچی از زندگی نمی دونند ، ندانسته و نا خواسته با یک مـــــــــــــــــــــرد !!! ، چند سال بزرگتراز خودشون ازدواج کنند و برند برای اون کلفتی کنند و بچه های اونو ؟؟!! بزرگ کنند !! ، تا مبادا باعث ننگ پـــــــــــــــــــــــــــدر !!! و جا معـــــــــــــــــــــــــه !!! بشن !!!

ناگهان به یاد اعلامیه جهانی حقوق کودک مصوب 20 نوامبر 1959 !!! افتادم ،

 اصل دوم این اعلامیه تصریح می کند : کودک باید از حمایت ویژه برخوردار شود و امکانات و وسایل ضروری جهت پرورش بدنی ، فکری ، اخلاقی و اجتماعی وی به نحوی سالم و طبیعی و در محیطی آزاد و محترم توسط قانون یا مراجع ذیربط در اختیار وی قرار گیرد و در وضع قوانینی بدین منظور منافع کودکان باید بالا ترین اولویت را داشته باشند .

به یاد اصل سی ام قانون اساسی کشورمان افتادم :

دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خود کفایی کشور فراهم کند .

به یاد این افتادم که بودجه کمیته امداد امام خمینی در سال 1386 ، ( هزار و صد و نود و دو میلیارد تومان !!! ) بوده است .

به یاد صفحات تاریخ افتادم ( در روزای بعد با هم در موردش زیاد صحبت می کنیم )  ، به یاد نفت صد دلاری  ، به یاد این افتادم که بیرجند و ... بالقوه دارای ظرفیتهای عظیم کشاورزی است و به این فکر افتادم که .......

انتخابات مجلس باز نزدیک است ؟!

دوباره برف میاد !!

تازه باشیم . محمد رضا ها و لیلا ها منتظرند .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:44  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

صبح سردتون به خیر

سلامی گرم ٬ به همه اونهایی که به خوزستان عشق می ورزند ٬ اما الان از گاز بی بهره اند ؟!

سلام به همه اونهایی که در گردنه های سخت و سرد و سوزنده ٬ از روی ناچاری و یا از روی پاکی و صداقت دل و یا از روی ... نگاهشون به آسمونه ؟!

سلام به به همه اونهایی که دیشب رو تا صبح توی خیابونها خوابیدن ؟!

سلام به همه اونهایی که دیشب از درد نداری ٬ غذای گرم نخوردند ؟!

سلام به همه اونهایی که دیشب تا صبح لرزیدند و لرزیدند و نمی دونند به کی باید گلایه کنند ؟!

سلام به همه کارگران مظلوم شهر داریها که دیشب تا صبح شن پاشی کردنو و زباله جمع کردنو و تنها لذتشون این بود  که هر چند ساعتی یکبار دور آتیش جمع شنو و به چهره های از سرما سوخته هم نگاه کنند؟!

سلام به همه سربازهایی که دیشب تا صبح ٬ مجبور شدند ؟! مرز داری کنند و ...

سلام به همه راهدارانی که تا صبح پشت لودر ها و کامیونها ی جدید و کهنه و ... به امید حقوق ماهی ؟؟!! راهها رو باز کردنو و دستاشون حتی با گرمای مهر وجودشون گرم نشد .

سلام به دخترانی که دیشب تا صبح سرمایی سخت تر رو تحمل کردند ؟!؟! و زیباییشون رو ...

سلام به پدران و مادرانی که تا صبح ٬ بچه های سرما خوردشون رو ...

سلام به همه نمایندگانی که امروز می خوان لایحه بودجه رو تحویل بگیرن .؟!

سلام به انتخابات ؟!!!!؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 6:44  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

عصرتون به خیر ، از تاخیرم عذر می خوام ، امروز دیگه آسمون ، نهایت تازگی رو به دلامون ، بخشید . خوش به حال همه اونایی که تونستند صدای موسیقی دلنشین سمفونی بارش برف رو بشنوند .

1 - امروز ساعت 4 صبح ، با وجود بارش شدید برف ، تصمیم گرفتم برم فرودگاه ، به استقبال یکی از دوستان قدیمی که قرار بود بعد از3 سال، از  یکی از بلاد کفر!؟  برگرده ، پیش خودم گفتم هر چی هم برف باشه ، مسیر فرودگاه بین المللی ! ؟ امام که دیگه مشکلی نداره ، اونجا ویترین اولیه آبروی ایرانه ! اونجا ...

تا انتهای بزرگراه نواب با کیفیت50 تا 80 درصد ،  خیابونها شن پاشی شده بودند و ماشینهای برف روبی مشغول کار. خدا قوت ، دستشون درد نکنه ، اما از اون به بعد ...

فقط همینو بگم که در خروجی انتهایی فرودگاه ، از اتوبان قم که سر بالایی هم هست و فقط کمتر از 1000 متر تا فرودگاه فاصله داره ، راننده های ماشینای عقبی پیاده می شدند و ماشینای جلویی رو هل می دادند و بعد راننده های ماشیتای عقبتر ، جلویی هاشون رو ، تا انتها... همه مجبور بودیم اینکارو بکنیم ، جهنمی از کولاک بود ، بدون یک پلیس ، یک مسوول راهداری ، یک ...

 ساعت 6:15 رسیدم به ترمینال فرودگاه !!! و ساعت 8:30 بالاخره اعلام شد که اون پرواز هم مثل همه پروازهای دیگه نخواهد اومد . ساعت 8:45 اولین ماشین برف روب ، 2 دفعه ، مسیر 100 متری جلوی ترمینال ، رو پاک میکنه و باقی رو به ... میسپاره .

شک نکنید ،  من به یکی از دهات دور افتاده در پشت کوههای زاگرس نرفته بودم ، من رفته بودم به فرودگاهی که نزدیک 4 دهه ! پیش تصمیم به ساخت اون گرفته شد و ظرفیت اسمیش سالانه نقل و انتقال 90 میلیون !!! مسافره !!؟

  از فرودگاه خیلی حرفا و دردا دارم اما فعلا بسه .

 

2- دیروز مطلبی در مورد عشق و ننگ نوشتم و دیدم که همراهان تازگی بیشتر شدند ؟! خوشحالم .

از قول حضرت حافظ :    

                   آشنایان ره عشق در این بحر عمیق         غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

 

و اما تازه امروز :

 

فیلم Shakespeare in love  رو دیدین ، اشتباه نکنم ، برنده اسکار 2002 ، نکات تازه فراوانی داره :

زن نقش اول این فیلم ، شاهزاده ای است که در قرن 15 میلادی در انگلیس زندگی می کنه ، هنر تاتر از نظر کلیسا حرام و از نظر بسیاری مردم مذموم است و البته این حرمتها برای مرد است ، زن که اینجور کار ها براش عین نجاست بوده !!! ، اما با فداکاری اصحاب هنرو ... ، حتی اگر شده ، در یک سالن تاترهم باز بمونه و نمایش اجرا بشه ، اینکار صورت می گرفته .

 شاهزاده فیلم به دیدن تاتر مشتاقه و به همراه زنان دیگه به تماشا خونه می رفته  ، این حضورها ونیز ایجاد و ادامه ارتباط از نظر من در مسیر عشقی که او  با پسری که نقش اول مرد فیلم هست ، داره ،  کم کم باعث

 می شه ، در آن فضایی که سنت ، فرهنگ و دین ، بوی ماندگی گرفته و ... به  بازیگری  مشتاق بشه ... اتفاقاتی می افته ودر نهایت  او در فضایی که همچون فضای فعلی ایران ماست ، با همکاری

ند یمه  ، موهاش رو با مدل مردونه ! ، کوتاه میکنه ، با پارچه ای بلند ، سینه هاش رو محکم می بنده !! لباس مردونه می پوشه ، هیچ آرایشی نمی کنه !! و مخفیانه ، شروع به حضور در یک تاتر می کنه ... ( حتی مرد نقش اول فیلم ( معشوقش ) نیز در ابتدا بی خبر است ، تا ...

در انتهای فیلم ، تاتر بی نظیر رومئو و ژولیت با نقش آفرینی آن دو اجرا می شه و ...

 تاتری که حتی پدر روحانی هم بر اثر فشار سیل جمعیت ، به اونجا کشیده می شه ودر پایان اجرا  به عنوان اولین نفر،  برای احترام به حس عاشقانه بوسه های رومئو و ژولیت کف می زنه !!!

تازه باشیم . برف می بارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:15  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

1- امروز روز جهاد کشاورزیه ، می خوام تبریک بگم ، اما اینقدر با دردای کشاورزی آشنام که ...

 بگذریم ، این روز رو به خوشه های زیبای گندم در کرمانشاه و کردستان و فارس و... ، به مزارع دل انگیز آفتابگردان و کلزا و پنبه در گلستان و مازندران ، به نخلستانهای استوار ا ما خسته خوزستان و کرمان ، به دشتهای زیبا و سرخ رنگ زعفران در خراسانها و یزد ، به باغات روح افزای سیب و انگور و گیلاس درآذربایجان ها و تهران و اصفهان و اردبیل و... و به همه اونهایی که در تاریخ ایران برای کشاورزی ایران خون دل خورده اند و البته به همه دل پاکانی که در جهاد سازندگی حماسه آفریدند تبریک می گم .

بی شک تو پنجشنبه گذشته هممون برای تازه بودن ،  ورقی دیگر از ملودی عشق رو خوندیم و به آسمان سلامی دوباره دادیم.

2- بیایید ، با هم ، کمی  به این جملات فکر کنیم : ( امروز روز تعطیله، پس  با اجازتون می خوام کمی بیشتر با هم باشیم )

- شما باید روحیه اعتماد به نفس را در خود بالا ببرید و... نگزارید دشمن ( آمریکا ) مایوستان کند .

- ما تازه بیدار شدیم و می خواهیم دیگر تسلیم نشویم .

- من به نماینده مجلس زمان شاه گفتم : مملکت را راکد گذاشته اید ، همه چیز را وارد می کنید و او گفت ، آقا بهتر ، آنها برای ما نوکری کنند و ما ...

- این استکبار یک کار جالب کرد و آن اینکه دانشجویانی که تربیت کرده بود را به کشور هاشان برگرداند و آنها مفت اهداف استکبار را ، انجام دادند .

- سه وسیله : ایجاد یاس ، منحرف کردن استعدادها و برخورد خشن از سوی دشمن ( آمریکا ) در اعتماد به نفس شما رخنه ایجاد می کنند .

- آفتهای جنسی ، اخلاقی ، تزلزل روحیه ها و خانواده ها در غرب خیلی زیاد است ، اما در اینجا به برکت اسلام ...

- ... ایران امروز خود جزء بزرگترین سازندگان نیروگاه ، سد و سیلوست ، بدانید اگر ساخت نیروگاه اتمی را آغاز کنیم ، می توانیم .

-.......... کف زدن حضار و بعد صلوات حضار .

- اون روزی که رابطه با آمریکا مفید باشد ، اولین کسی که بگوید ، رابطه برقرار کنیم ، خود بنده هستم .

- دشمنی آمریکا به خاطر تند صحبت کردن رئیس جمهور نیست ، دشمنی آمریکا اصولی است .

- امروز یک عده همش اشکال تراشی می کنند ، حالا نسبت به رهبری ، رو در بایستی دارند اما نسبت به دولت ...

- سفرهای استانی دولت عالی است ، چون گزارشها با آنچه که خود ببینی تفاوت دارد .

- اکثر کسانی که اشکال تراشی می کنند ، توجه ندارند .

- صاحبان ابوغریب و گوانتانامو، با ما  از حقوق بشر حرف می زنند !؟

- در زمینه دموکراسی آنهایی که حکومتهای کودتایی را حمایت می کنند و ... ، برای ما از دموکراسی حرف می زنند .

- ما هر سال یک انتخابات داریم راه می اندازیم .

- من از آنها( آن آقای محترم کم دان ) توقع ندارم ، آنها دشمنند ، اما کسانی در داخل که نه محترمند و نه کم دان ، هم حرف آنها را تکرار می کنن.

- کسانی در داخل می گویند : می خواهیم برای ایجاد دموکراسی تلاش کنیم ، برای ایجاد چیزی که هست می خواهید تلاش کنید ؟!

-در مورد مسئله زن ، گریبان آنها گیر است ، آزادی جنسی را در همه عرصه ها حتی فلسفه ترویج کردند ، اونوقت نتیجه آن شده که به علت وجود خوی طبیعی تجاوز گری مرد نسبت به زن ، زن مورد ظلم قرار بگیرد ، آنها که برای فروش یک متاع از عکس لخت یک زن استفاده می کنند، از حقوق زن حرف می زنند .

- زنان اعیان اروپا هم تا 200 سال پیش در حجاب بودند و تکریم می شدند ، در ایران باستان هم همچنین ، اما اسلام آمد و گفت تفاوت نیست ، همه زنان مورد تکریمند و باید حجاب داشته باشند .

- یک ، سوم از زنان دنیا از دست مردها کتک می خورند ( خنده حضار ) به نظر من اشک انسان در می آید  .( صلوات حضار ) و این به نظر من بیشتر در کشورهای غربی است که حاصل مطالبات خشن  جنسی مرد نسبت به زن است .

..............................................

فکر کردید ، نظرتون چیه ؟ به نظرتون حرفای کیه ؟

 

آره صحبتهای آقای خامنه ای ، عالیترین مقام سیاسی و دینی کشورمان در جمع دانشجویان و دانشگاهیان در دانشگاه یزد بود .

چند سالی است که هیچ جا به صورت رسمی  نقدی از ایشان نوشته نمی شود ، اما من از پیامبراسلام ( ص) و امیرالمومنین علی ( ع ) آموخته ام که جامعه ای که در آن رعیت ، نتواند بدون لکنت زبان ، با حاکم حرف بزند ، به سعادت نخواهد رسید .

پس من به عشق سعادت جامعه ام و با فرض اینکه تمام این مطالب خارج ازمقتضیات  عالم سیاست مطرح شده است ( چون اگر اینجور باشه فرق می کنه ) تنها به عنوان یک عضو کوچک از جامعه ایران ، در مورد بخشی از فرمایشات ایشان و فضای جلسه ، یک چند تا جمله ای می گم ، قضاوت با شما .

-        من نمی دانم چطور همه دختران حاضر در جلسه چادر به سر دارند ، در حالیکه ما در دانشگاهها کمتر با حضور این عزیزان مواجهیم ؟!!

-        من نمی دانم چرا عزیز برادرم از سوی بسیج دانشجویی ( نزدیکترین تشکل به حاکمیت سیاسی کشور ) باید به عنوان تنها نماینده از تشکلهای دانشجویی ، به اظهار نظر بپردازد .

-        من نمی دونم چرا ....................................................................................................................... ؟؟؟!!!!

-        من نمی دانم چرا ما از یک طرف آمریکا را قبول نداریم ، از طرف دیگر همه چی مان را با آمریکا مقایسه می کنیم ؟!!؟

-        مگر سوئد ، سوییس ، نروژ ، فنلاند ، دانمارک ، اتریش ، کشور نیستند ، چرا از آنها و وضعیت آنها برای مردم صحبت نمی کنیم .

-        من ( یک انسان نا دان نا محترم کم توجه ) به بخشهایی از سیاستهای  آمریکا  و همه آنهایی که در دنیای سیاست ، از سرزمین صداقت و پاکی ( با میزان مختلف ) سقوط می کنند ، کاری ندارم ، من در کوچه و خیابان و پارک و ادارات و مدارس و دانشگاهها و پلیس و اقتصاد و فرهنگ جاری و ساری و حاکم بر سرزمین خودمان که نظر می اندازیم ، می بینیم تا حقوق بشر ، دموکراسی ، حقوق زن و ... خیلی فاصله داریم ( در مورد مصداقهای آنها در تازه های بعدی با هم حرف می زنیم ) ، اگر ما در این زمینه ها مشکلی نداریم ، لطف بفرمایند ، دستور تعطیلی همه رشته های علوم انسانی را صادر فرمایند ، چون اگر ما به قله رسیدیم ، دیگر به آنها نیاز نیست . پول و وقت زیادی هم خرج نکنیم !!!

-        ما معیار حقوق زن و حقوق بشرمان جناب بوش نیست ، تاریخ حقیقی است و علم متعهد و آموزه های زلال دین نه آموزهای تاریخ جعلی و علم ابزاری و دین تاریخی .

-        مگر معیار ما برای فلسفه و شکل حجاب در امروز گذشته است !!!؟؟؟ یعنی چون زنان اروپایی در 200 سال پیش و زنان ایرانی در 2500 سال پیش به شکل خاصی حجاب داشته اند ، امروز ما هم باید در همان فهم از  نگاه جنسی نسبت به زن بمانیم و حجاب را به شکلی خاص تحمیل کنیم .

-                    علم جامعه شناسی تاریخی می گه ظهور  نگاه جنسی / ابزاری  یکطرفه نسبت به زن به خاطر وجود جامعه مرد سالا ر، باعث شناخت زن به عنوان سکس در جامعه و شی ای برای مرد  بوده ( چه به شکل لوکس اشرافی و چه به صورت ...) و همین باعث وجود پوشش کامل و خانه نشینی زن شده است .( در تازه های دیگه در این مورد بیشتر با هم حرف می زنیم )  حالا تا آخر تاریخ می خواهیم در آلودگی نگاه جنسی باقی بمانیم ؟!!؟

 

- فکر می کنم بس باشه ،

                  حرفهایی هست برای گفتن که اگر همهمه باد بگزارد در سکوت یک شب مهتابی باز خواهم گفت .....

 

 2 - بعد از این سخنرانی خیلی ناراحت بودم ، آخه ... ساعت 12 شب بود رفتم پارک نیاوران ، وای چه زیبا بود ، برف زیبا، درختا رو بی نظیر کرده بود ، آب استخرها به شکل جالبی یخ زده بود ، مردم زیادی اونجا بودند ، زن و مرد دختر و پسر و بچه های پاک و دوست داشتنی ، خدا را شکر از گشت ارشاد ، خبری نبود . ( می دونید که فقط روزی 2 ساعت ، اون هم در میادین اصلی شهر  ارشاد می کنند !!!!! ) .

اکثرا برای خودشان لحظات زیبایی را با برف ایجاد کرده بودند ، از همه جالب تر خانمی با پوشش مقنعه و چادر بود که با یک آقا ( شوهر ، برادر ، دوست !! و ...) در گوشه ای برف بازی می کردندو گلوله به هم می زدن ، خیلی خوشحال شدم ، این صحنه ها نشونه های خوبیه .

دلم برای جمشیدیه گرفت ، از نیاوران رفتم اونجا ، وای جاتون خالی ، فکر نمی کردم ساعت 2 شب اونقدر شلوغ باشه ، خدا را شکر همه خوشحال بودند ، نمی دونم اونها هم مثل من صحبتهای رهبرشون رو گوش داده بودند ، یا نه ؟؟ آخه ......

نگاهی به آسمان کردم و کمی درد دل کردم و باز تصمیم گرفتم سعی کنم صادقانه ، تازه باشم .

ساعت 30 : 2 صبح بود ، تنها تو خیابون داشتم می رفتم خونه ،

 این تنهایی من اشکال نداره ، آخه من از کرو موزوم xy  ام ، کدوم xx;  کم عقلی نگاه چپ به من  می کنه !!!

وا چه حرفا میزنی آقای تازه ، اصلا مگه xx  ها حس دارند ؟!! اگرم دارند غلط می کنند ابراز احساسات کنند !!!

چقدر حرف زدم . تازه باشیم .   

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 5:39  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

اولین روز از ۲۰۰۸ امین سال میلادی هم گذشت . شاید خیلی ها تازه شده باشند " و خیلی ها هم ... اما وصف حال من شاید به قول والت ویتمن شاعر آمریکایی" اینچنین بود :

... دور از همه اندیشه های گذشته که اکنون دسته جمعی از کنارم " یا از بالای سرم و یا از پیش رویم شتابان می گذرند " مرا ببین که با اعجاز اشک هایی که از دو دیده روان دارم " دوباره بدل به کودکی شده ام " دوباره بر روی شن های ساحلی به راه خویش می روم و به امواج غلطان می نگرم " و دوباره " من که نغمه سرای غم ها و شادی ها و پیوند دهنده نزدیکی ها و دوریهایم " من که دست به دامان هر اشاره و استعاره ای می زنم تا مگر این خاطرات رفته را باز به چنگ آرم و با این همه همچنان در دنبالشان سرگردانم " نغمه ای تازه " نغمه خاطره گذشته ساز کرده ام .

امروز رفتم دانشگاه و باز ....     امروز رفتم مرکز خرید و باز ...       امروز رفتم آرایشگاه و باز ...

امروز تلویزیون هم روشن کردم ... اما باز          امروز روزنامه هم خواندم اما باز ...

امروز چند تا خیابان اضافی هم رفتم و راهم رو کلی دور کردم " اما باز ...

 همه بوی ماندگی می دادند !!!؟

اما امروز یک پایان نامه خوندم که مربوط به دفاع از دکتری بود . مربوط به فراز و فرود توسعه سیاسی " اجتماعی در صد سال اخیر ایران :

۱۳۰۴ - ۱۲۸۵ ظهور مولفه های توسعه سیاسی    ۱۳۲۰ - ۱۳۰۴ افول مولفه های سیاسی

۱۳۳۲ - ۱۳۲۰ ظهور مولفه های سیاسی               ۱۳۳۹ - ۱۳۳۲ افول مولفه های سیاسی

۱۳۴۲ - ۱۳۳۹ ظهور مو لفه های سیاسی             ۱۳۵۷ - ۱۳۴۲ افول مولفه های سیاسی

۱۳۵۸ - ۱۳۵۷ ظهور مولفه های سیاسی              ۱۳۵۸ تا کنون  .............؟؟؟؟!!!!!!!!!؟؟

تا کی برای تازه ماندن باید تلاش کنیم که مقهور مانده ها نشویم ُ تا کی می خواهند دست از سر ما بر ندارند و تازه با همه قوا مظلوم نمایی کنند و از همه چیز ُ حتی خدا هزینه کنند . تا کی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:46  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

یکشنبه جالبی بود ، سرد ، طرف پونک چند دقیقه ای برف هم اومد ، اما گویا آسمان ... بگزریم .

از قدیم شنیدیم ، که می گن هر آنکس که دندان دهد ، نان دهد !!!

پارسا ، کوچیکترین عضو خانواده ما ( کوچولوی خواهرم ) دیروز درست 199 روزش بود و مثل خیلی کوچولوهای دیگه ، دیروز دندون در آورد و البته این اتفاق در وهله اول من رو خیلی شاد کرد ، واقعا هیجان انگیز بود و لذت بخش . جاتون خالی ، با هم کلی خندیدیم و بازی کردیم و...

اما امروز سر ناهار در دانشگاه به یک صحنه تکراری بر خوردم که یاد دندونای پارسا افتادم . فرض کنید

( البته نیاز به فرض نیست ، هممون می بینیم ) بعد از کلی خستگی و خوندن مطالب جامعه شناسی وارد سلف تقریبا شیک ( بالاتر از سطح سلفهای دانشگاهی کشور ) واحد علوم وتحقیقات  میشی و بعد می بینی روی میزها پره از برش های دست نخورده نون و پشت میزها تا چند لحظه پیش کلی دانشجوی از لیسانس تا دکتری نشسته بودن که گویا باید مشکلات این کشور رو، اون هم در شرایط سخت و بسته اجتماعی امروز رفع کنند .

یادش به خیر دوران لیسانس در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران هم همینطور بود !! البته اونجا خودمون رو قانع می کردیم که اینجا دانشکده کشاورزیه و نصف دانشجوها از روستا های کشور اومدنو و طبیعتا نیاید بدونند که مراحل تولید گندم و نان در این کشور چگونه است و ... ؟؟!!!

اما در واحد گل سر سبد دانشگاه آزاد ، که ... چرا ؟؟!! البته در همه دانشگاه ها و ادارات و پادگانها و خانه ها و... چرا ؟ بالای شهر ، پایین شهر ، وسط شهر ، چرا ؟؟

یادش به خیر دوستانی که در کرج دردمندانه در مسیر کاهش این معضل مهمتر از انرژی هسته ای !! کار کردند ، اما ...

چند نتیجه گیری :

1-      پارساها دارند بزرگ می شن ، دارند دندون در می یارن ، باید بدونن که اگر الان دوست داشتنین برای اینه که هنوز مثل برشهای نون معصومند ، باید کاری کرد اونها معصوم بمونند و تا آخر عمر عاشق بوی نون باشند ، نه اینکه ...

2-      در کشاورزی خوندیم برای افزایش تولید در زراعت ( مثلا زراعت گندم ) ، دو کار می شه کرد : اول افزایش سطح زیر کشت  و دوم : بهبود و اصلاح رقم ( ما هنوز در بسیاری نقاط کشور کمتر از 1 تن در هکتار گندم دیم  برداشت می کنیم ، که یک دلیلش اینه که بذرامون اصلاح نشدن و ... ) بر اساس آنچه گفتم ، به نظرم راه سوم و اصلی تری برای کم شدن نیاز به گندم وجود داره و اون اینه که ...

3-      شاید همه ماها نسبت به وزرای کشاورزی و معاونان و مدیران کل و نمایندگان مجلس و قوه قضائیه و حوزه علمیه قم و ... گلایه ، نقد ، اعتراض و ... داشته باشیم و البته حق داریم چون  ما هنوز کشت بذرمون متناسب با اکو لوژی منطقه نیست ، ما هنوز اصلاح بذورمون در وضعیت مطلوب نیست ، ما هنوز مراحل کاشت و داشت و برداشتمون به تکنولوژی کامل و فراگیر مزین نشده ( ما هنوز در کشت دیم از گاو آهن برگردان دار استفاده میکنیم و این یعنی شوک رطوبتی در ابتدای کشت بذر ، ما هنوز آزمایشگاهای خاکشناسی برای تعیین نیاز واقعی کود و نوع آن در استانها نداریم ، ما هنوز سیلو به میزان نیاز نداریم ، ما هنوز آبیاری کرتی انجام می دیم ،ما هنوز ...

 البته در تولید گندم خودکفا شدیم ، اما ...

اما فکر کنم در این شرلیط باید از روی میزهای غذا خوری دانشگاه شروع کنیم ، به زودی پارسا کوچولوی ما راه می افته و ازمن خیلی چیزا رو یاد می گیره و ...

تازه باشیم و ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 2:13  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

حال شما ؟ امیدوارم جمعه تازه ای رو تجربه کرده باشید ، دیروز همه اونهایی که نسبت به سرنوشت خودشون وجهان احساس تعهد می کنند ، خبری رو شنیدند که نا خودآگاه احتمالا اونها رو به یاد سهراب شاعر بزرگ ایران می ندازه ! اونجا که میگه :

 من قطاری دیدم که سیاست می برد ، و چه خالی می رفت !

امروز جهان پس از 54 سال اولین روز را بدون نفسهای زنی تجربه کرد که توانسته بود در میان همه محدودیتها ، فشارها و موانعی که برای رشد انسان بالاخص زنان وجود دارد ، به بالاترین سطح رشد سیاسی در کشورش برسه . شاید اگر ما می توانستیم زبان اتاقها و صندلیهای دفتر نخست وزیری پاکستان را بفهمیم ، متوجه می شدیم که او واقعا در این سالها برای رشد ملت پاکستان غم خورده و قدم بر داشته و یا ...

  در هر صورت مرگ هر انسان ، آن هم به این شکل غیر انسانی درد آوره و تاسف آور . امید که ملت پاکستان ، هر چه زودتر بتوانند این بحران را مدیریت کنند و آب سرد را بر روی دست همه کسانی بریزند که به جای انسان ، دین ، عشق و پاکی فقط به دنبال بوی گند اسکناس و صندلی هستند ؟!

بیشتر از این در این مورد حرفی نمی زنم ، جاش اینجا نیست اما حرف تازه امروز :

می دانید اردبیل کجاست ؟ ! آره در بالاترین و سردترین منطقه ایران عزیزمون . این شهر پردرد بالقوه ! زیبا ، در کنار همه جاذبه های طبیعی و فرهنگیش ، دریاچه ای داره به نام دریاچه نئور ، در دل کوهای اردبیل ، در 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل به طرف خلخال در ارتفاع 2500 متری از سطح دریا ، با مساحتی بالغ بر 275 هکتار و عمق متوسط 5 متر در محل روستای بودالالو، .دارای ماهی منحصر به فرد قزل آلای رنگین و حیات وحشی شامل خرس قهوه ای ، گرگ ، روباه ، خوک ، اردک ، عقاب ، کبک و .. این دریاچه دو قلوست و البته در ماهای پر آب این دو خواهر ! لبهای هم رو می بوسند .دور تادور این دریاچه رو کوه ، تپه هایی محصور کرده . تمام دریاچه در زمستان به صورتی یخ می زنه که می شه با ماشین از روش رد شد !

تا حالا کارای زیادی براش شده !!!!!! 

 اما نکته تازه : می شه اونجا خیلی کارها کرد که لحظات فرحبخشی رو برای مردم اردبیل و مسافران و جهانگردان ایجاد کنه ، حالا کنار همه اونها به نظر من می شه این کارا رو هم کرد : 1- یک خط تله کابین از ابتدای جاده اردبیل - خلخال به سمت دریاچه 2- دور تا دور ، بر روی تپه ها صندلی برای نشستن 3- دور تا دور بر روی تپه ها ، نور پردازی و... 4 در زمستان مسابقات ورزشهای زمستانی مثل پاتیناژ و ...!!! و در تابسان ورزشهای تابستانی مثل اسکی روی آب و... 5- احداث رستوران ، هتل ، تالار نمایش ، سالن های روباز و سر پوشیده اجرای موسیقی 6 پیست دوچرخه سواری دور تادور دریاچه و...

البته همه اینها برای همه انسا نها از هر دو جنس ، نه مردها مجری و زنها تماشا چی ، آن هم به نام دین !؟!؟

نظر شما چیه ؟ چند تا از این دریاچه ها رو خدا به هممون داده اما ...

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:11  توسط سید مهدی سلطانی  |