تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

شب سرد زمستانی همه شما بخیر

آری زمستان !!!

پاییز با برف امروز به پایان رسید و زمستان ۱۸ روز زودتر به همه ما سلامی دوباره کرد.

در سراسر پاییز به ظاهر سکوت کردم و هیچ نگفتم ٬ تا شاید این فصل هزار رنگ ٬ سنگینی حضورش را از روی زندگی آنهایی که دل به گرمای برف دوخته اند بردارد و بیش از این٬ آنها را با غم همنشین نسازد.

تا شاید ...

خلاصه بگویم روزها و شبهای سختی گذشت .

خیلی سخت.

روزهایی البته پر از تازگی در وادی ای دیگر ٬ در سرزمین سربازی.

و امروز بالاخره برف بارید و گرچه من خواب بودم اما با صدای برف بیدار شدم !!!

آری اکنون تهران سفید پوش است و گرچه وجود من لیاقت این همه زیبایی را ندارد ٬ اما وظیفه بندگی ام نمی گزارد در برابر این همه شکوه ساکت بنشینم .

مثل همیشه ای که در تازگی و دیگر سرزمینهای مقدس قلم می زنم ٬ وضو می گیرم ٬ به پا بوسی حضرت حق می روم ٬ دو رکعت نماز شکر و صبر و عشق می خوانم و حال قلم بر می دارم تا در این میعادگاه زیبایی ٬ در حد توان از زیبایی بنویسم.

و اما در ابتدا "تشکری جانانه" از همه آنهایی که در این ماهها و در هر لحظه ای از شبانه روز در این "سرزمین ماندگار" با شیره جان نوشتند و تازگی آفریدند و ... 

آری سپاسگزارم از :

مریم فولاد آملی عزیز ٬ عباس اقلامی نازنین ٬ مریناز مشفقی بزرگوار  ٬ محسن صائمی دوست داشتنی ٬ سعیده ابیانه گرامی  ٫ رضا تسلیمی دلنواز ٬ مریم خیر آبادی آرام٬ عباس رضوانی بزرگوار٬ نسیم قاضی عزیز ٬ ققنوس خیس نازنین ٬ تازه نفس بزرگوار ٬ محبوبه نازنین ٬ نیمای عزیز ٬ عاطفه گرامی ٬ نفیسه عزیز ٬ پریای گرامی ٬ فرشته بزرگوار و ...

و اما امشب می خواهم از زبان حضرت مولانا بنویسم

قطعه شعری که سالهاست بر زبانم ساری و با خواندن هر بیتی از آن اشکهایم جاریست.

یادمان نرود این اشعار را باید با گوش جان خواند .

با سیرتی زلال

با اشک چشم

با رهایی از هر آنچه که ما را به خودمان وا می گزارد .

با رهایی از ...

حالا بخوانیم :

با زبان جان بخوانیم :

بشنو از نی چون شکایت می کند

از جدائیها حکایت می کند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 21:52  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

عصر پاییزی همه شما بخیر

بوی باران می آید

کوتاه آمدم و اکنون هم در حال آماده شدن برای بازگشت به پادگانم.

روزها و شبهای آنجا هم در حال اتمام است و من خوشحال و راضیم از اینکه به گفته دوستانم در آنجا توانستم به عنوان برادری کوچک نقشی مثبت ایفا کنم.

البته این لطف همه آنان است وگرنه من کاری نکردم که ...

خوشحالم از اینکه...

مرا ببخشید که نتوانستم به سرزمین نوشته هایتان بیایم و سلامهای عزیزتان را بدانگونه پاسخ دهم.

و یک نکته :

وسعت زندگی در کجاست ؟

اگر عمیق ترین ٬ زیباترین و پاکترین لحظات زندگی را می توان در یک چادر کوچک جستجو کرد و بدست آورد پس چرا ... ؟!؟!

و البته سوای دیگر : این لحظات چگونه حاصل می شوند ؟

اینها دو سوالی هستند که پاسخ به آنها یکی از اهداف بزرگ تازگی است.

دلهایتان به وسعت "کرانه های پاکی"٬ تازه و همیشه سبز باد.

تازه باشیم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:54  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

عصر همه شما بخیر

این روزها در پادگان لحظات زیادی است که میهمان آسمانم

لحظاتی بارانی و اوقاتی ...

امیدوارم چشمانتان در همه لحظات آفتابی و دلهایتان بارانی باشد.

............................................

قطعه ای از دلنوشته های خودم تقدیم به همه شما خوبانی که ...

 

شب است اینجا !

باران از بلندای برج آسمان

دانه به دانه بر افق چشمان خسته ام می بارد

کاش می شد که لطافت این قطره ها را با دست بویید !

کاش عمق پیام آسمان را از پشت ذهن شیشه ای این قطره ها می فهمیدم!

کاش همین حالا در وسط جنگل بذر امید می رویید!

کاش این قطره ها می توانستند من را به پنجره های فردا پیوند دهند!

دستانم را دراز کرده ام!

سوی  آسمان ، سوی تاریکی شب ، سوی ماه ، سوی ...

حالا دیگر خیس خیس خیس شده ام.

حتی همه احساسم خیس شده است!

صبح است ! اما در آسمان صبحی نمی بینم !؟

ابرها هنوز بر زمین بهار می بارند ، بر ضمیر زمستانی من .

 کاش من هم ...

کاش من هم مثل گنجشکها می فهمیدم  که تمام شب ، بارش عشق یعنی چه ؟!

کاش من هم می توانستم روی شاخه ای بنشینم و با همه ذرات وجودم

بر بلندای آبی آسمان بوسه زنم !

کاش کهکشان دل من هم بارانی بود !

کاش ...

کاش می شد در سکوتِ عمقِ سالهایِ تنهایی ،

 زیر باران !

تنها ! خوابید !

مثل یک کودک چند ماهه ، بر روی سینه آرام یک زن !

از افق های دور فقط آسمان را دید

آسمانی مه گرفته ، با ابرهای سفید و بنفش !

در کنار آنها خوابید و فقط به باران اندیشید.

کاش ...

.............................

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:9  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

عصر بارانی همه شما بخیر

اینبار تنها سعادت داشتم تا مریم عزیز و محسن نازنین را ببینم.

امیدوارم همه شما خوبان ٬ خوب باشید و به قول حضرت حافظ : تنتان بناز طبیبان گرفتار مباد

خدا را شکر بهترم اما ...

باز لباس بر تن کردم و در این لحظات آخر روزی که از نظر عده ای عید نبود و از نظرعده ای عید عازم رفتن به پادگانی در کوههای قزوینم.

 در این لحظات با شکوه بارانی شعری زیبا و فوق العاده ای از نیمای بزرگ ٬ پدر شعر نوی ایران را تقدیم به همه شما آشنایان می کنم.

در ورای همه این هیاهوهای اجتماعی ٬ اگر هدف ساختن دل باشد و صیقل چشم ٬ شک نکنیم که آرامش میهمان هر لحظه وجودمان خواهد شد.

باطن این شعر عمیق است و ظاهرش سنگین .

پس امیدوارم به هم بگوییم آنچه را که از آن می آموزیم. 


با قطار شب و روز
در نهانخانه روزان و شبان دل سرد
سخنانی بر جاست.
سخنان است، آری
از نوای دل افسای تن بیماری
زیر دندانه فرتوت شب تیره هنوز
با قطار شب و روز.

لخته دود بیابان گذری
همچنان می گذرد
وز در و بام و شکاف دیوار
راه بیرون شدن از خانه هر آن حرف نهان می سپرد.

با قطار شب و روز
که شبان کج و روزان سیه غافله را
می دهد با هم پیوند.
گوش من مدفن آن حرف نهان می ماند.
نه به دل خوش آیند.
و به منقار قوی پنجه اش آن حرف نهان
آشیان با رگ من می سازد
وز زبان دل من می آید
هر زمان قدرت اندوز.
گر چه از من به در او
با قطار شب و روز.

من چه خواهم گفتن
که چه گفتند دو بیمار به هم؟
گفت: (( آن آهوی خوش)) گفت: ((رمید))
گفت: ((آن نرگس تر)) گفت : ((فسرد)).

 ..................................

به امید سلامی دیگر .

تازه باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:23  توسط سید مهدی سلطانی 

سلام آشنایان تازگی

عصر جمعه همه شما بخیر

دیروز هفدهمین جلسه تازگی نیز با حضور آشنایانی به زلالی آب برگزار شد و برگ دیگری از کتاب زیبای تازگی ورق خورد .

 کنار یکدیگر گفتیم و شنیدیم و جای دوستان غایبمان را خالی کردیم و تازه شدیم.

و اما باز لباس بر تن در حال رفتن به جایی هستم که صاحبان سفله و سفله پرور مثلث زر و زور و تزویر گمان دارند وجودش به نفعشان است اما ...

 اشکال ندارد

شک ندارم که اندکی صبر سحر نزدیک است.

......................................

و اما برگی تازه تقدیم به همه شما آشنایان

تا به حال که حدود 28 سال از زندگیم گذشته است "سهراب سپهری " یکی از آشناترین انسانهایی بوده که سعادت داشته ام به محضرش بروم بدون آنکه شیشه تنهاییش ترک بر دارد و خداوند را شاکرم که هر بار او نیز به زیبایی از من کمترین میهمان نوازی کرده و درسهایی فراوان به وجود تشنه ام نوشانده است.

من از سهراب آموختم که :

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده هوشی

سر سوزن ذوقی

دوستانی دارم بهتر از آب روان

مادری دارم پاکتر از برگ درخت

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب بو ها

پای آن کاج بلند

من نماز م را پی تکبیرة الاحرام علف می خوانم

پی قد قامت موج

من وضو با طپش پنجره ها می گیرم

من نمی دانم که چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

و

گل شبدر چه کم از لاله خونین دارد

 

همه این جملات رویایی را نوشتم تا به این جمله برسم

گل شبدر چه کم از لاله خونین دارد

 

تا بحال گمان می کردم این نگاه تازه منحصر به سهراب بزرگ است

اما در یکی از لحظات دلنشین غروب در پادگان در قطعه ای از پروین عزیز عمیق شدم ، قطعه ای که زودتر از شعر سهراب متولد شده است.

قطعه گل خودرو

بیایید بخشی از آن را با هم بخوانیم و ... 

بطرف گلشنی در نو بهاری

گلی خودرو دمید از جو کناری

درخشنده ، چو اندر درج گوهر

فروزنده چو بر افلاک اختر

بدو گل گفت کای شوخ سبکسار

بجوی و جر گل خودروست بسیار

تو در هر جا که بنشینی گیاهی

به هر راهی که رویی خار راهی

در اینجا نکته دانان بیشمارند

شما را در شمار ما نیارند

بسوی چون تویی خوبان نبینند

وگر روزی ببینندت نچینند

شود گر باغبان آگاه از این کار

کند کار ترا ایام دشوار

شرار کیفرت دامن بگیرد

وبال هستیت گردن بگیرد

زگلشن بر کنندت خواه و نا خواه

کنندت پایمال اندر گذرگاه

بدین بی رنگی و پستی و زشتی

چرا اندر ردیف ما نشستی

و حال گل خود رو اینچنین پاسخ می دهد :

بگفتا نام هرکس در شماری است

مرا نیز اند ر این ملک اعتباری است

کسی کاین نقش بر گل مینگارد

حساب خار و خس را نیز دارد

ترا گر باغبانی بود چالاک

مرا هم باغبانی کرد افلاک

ترا گر کرد استاد آبیاری

مرا هم آب داد ابر بهاری

شما را گرچه رونق بیشتر بود

سوی ما نیز گردون را نظر بود

.......

.......

چه دانستی که ما را رنگ و بو نیست

که میگوید گل خودرو نکو نیست

دمیدم تا بدانیدم که هستم

فتادم تا نگویی خود پرستم

و ....

 

این ابیات مرا سیراب کرد و ...

این ابیات یعنی ...

 
وجودتان رویایی

تا سلامی دیگر همه شما را به گلهای شبدر و گلهای خود رویی می سپارم که ...

 

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:13  توسط سید مهدی سلطانی 

سلام آشنایان تازگی
نیمه شب همه شما بخیر
شمایی که وجودتان سرشار از مهر است و نفستان مملوء از گرمی

نمی دانم اگر لطف خدا و عشق نزدیکان و مهردوستان "آب سیرت" نبود , چگونه امکان داشت که آرام بود و در جستجوی خویشتن ، امیدوار.

آری "آرام" ٬  آن هم در روزگاری که صاحبان "مثلث زر و زور و تزویر" , شدید تر از همه تاریخ , به نام    علی(ع) دروغ می گویند , به نام فاطمه(س) عزاداری می کنند , به نام حسین(ع) شکنجه می دهند و به نام مهدی(عج) جشن می گیرند ٬ فقط و فقط برای آنکه بر کیسه های سیم و زر خود بیفزایند و صندلی های پوسیده و بی وفای سیاه و قرمز خویش نگهدارند.

غافل از آنکه ...

نمی دانم ماه زیبا , کامل , آتشین و دلسوخته امشب را دیدید یا نه .

امشب شب غریبی است

می گویند نیمه شعبان است

اما ...


لحظاتی بعد از غروب آفتاب در پشت بام منزل بودم و از آنجا با ماه درد دلی جانانه  کردم.
نمی دانم چرا نا خودآگاه چهره تک تک شما عزیزان جلوی چشمانم بود و ...

ماه امشب به من گفت : ...
مطمئنم او حرفهایش را به شما هم زده است , کاملتر و دلنشین تر.

پس من جسارت نمی کنم. 

تنها اجازه دهید بخشی از درد دل خود با ماه را٬ البته به زبانی دیگر برایتان باز گو نمایم تا شاید ...

............................

اهل ایرانم


اشکهایم جاریست!
دستهایم خالیست!

خنده ام رویاییست!

 

من در این لحظهِ یکرنگیِ مهتاب و سپهر

و در این بزمگه پر شده از دیده و مهر


همچنان ناظر این همهمه و جالیزم!
متحیر ز سیاهیِ رخِ محکمهِ کاریزم!

 

با خودم می گویم:

گرچه در صفحه تقویم زمان

جای تابستان است

لیک 

پشت پنجره ها

طرح پاییزان است  


بادها در راهند
برگها ریزانند

و چه زیبا می خوانند

همچو آن شاعرِ دلزندهِ پیر

 با همه مردم شهر  

از ته جان    

 با درد

 کوبنده

سوزنده

محکم می خوانند   

که هوا بس سرد است 

جانِ این خاک اما

همچو آتش گرم است

 

از همین روست که من 

در دلِ این شب

و به شوق فردا 

که بسوزد سرما

باز هم در راهم

 

و در این محبسهِ تنگِ زمین

و اندر این رزمگهِ بی نفسِ خوشه و مین
همچنان آزادم

با همه زشتیِ شهر

باز هم آرامم


اهل آتشکده دل
اهل هر بیشهِ عصیان زدهِ بی نامم.

.............................................................

امشب نور مهتاب در همه جا حاضر است

حتی در وسط اتاق !

تازه باشیم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 3:2  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی
صبح همه شما بخیر


بهترینها را با قطعه ای تازه ٬ تقدیم می کنم به همه شما خوبان
و به همه آنهایی که به خود اجازه نمی دهند حتی در منجلاب دوران ٬ پیوندی به نازکی تاری از مو ٬
 با صاحبان روسیاه "مثلث زر و زور و تزویر"  داشته باشند.
..............................................

سلام ای صبح
ای طلایه ی بودن
و ای آغاز "شدن"
تا به حال هیچکس به یاد ندارد
که نامه رسانی
نامه ای
با محتوایی
با شکلی
با طرحی
زیباتر از پیام تو
آن هم
نه به یک نفر
بل به انبوهی از چشم انتظارانی داده 
که در کرانه افق ایستاده 
و
با دریایی از وجود , فریاد انتظار سر داده باشند!
آری
امروز هم آمدی
همچو روزهای پیش
سر ساعت
بی لحظه ای تاخیر

بی مزد

بی منت
و من برای همین است که همیشه می گویم :
تو معرکه دورانی!

 
ای زیباترین جلوه هستی
و ای رویاییترین نغمه گیتی
با لبهای خشکیده ام

بوسه می زنم

بوسه هایی ناب


بر طره های لاجوردی و آتشین "سلامت"
بر سرانگشتان گسترده به وسعت زمینت
بر قامت رعنا و زیبای آسمانت
بر سرخی گونه های سرشار از لطافتت
بر قطره قطره از شبنم روح بخش سرشاخه هایت
بر ...
آری بوسه می زنم بر قطعه قطعه از کلام گوارایت
تا شاید خنکای گرمای تنت
 مهرت
 لطفت
 آشناییت
 بکارتت
و حتی ...
مرا آرام
آرام تر از هر رام
به ساحل مواج شب برساند

به آن سوی "بودن"

به لحظه ناب "شدن"


از جانب تو شکی ندارم
لیک خود را ندانم
اما نه!

صدایی است که مدام می گوید: 


با تو بودن پاداشی خواهد داشت
که آن "آرامش جان"

تا انتهای شب است!
.................................

تازه باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7:40  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

صبح بهاری همه شما بخیر

 

ماه خرداد است و کم کم بوی تابستان به مشام می رسد!

از کجا ؟

 از رنگ برگها ، بوی گلها ، زاویه آفتاب ، شبهای خنک ، روزهای گرم ، عطر هندوانه ، طعم شیرین طالبی ، میوه های نو به نو ، بچه ها ی برگشته از امتحان ، آب شدن برف نوک کوهها و از همه مهمتر بوی خوش میوه هایی سفید و شیرین از درختهای تنومند ، دوست داشتنی و خاطره انگیز به نام میوه و درخت توت . درختی که هنوز هم در بسیاری از کوچه ها و خیابان های هر شهر و روستایی حاضر است و به همه ما تازگی می بخشد.

این همه زیبایی " تابستان در بهار" گوارای وجو همه اتان.

و اما پانزدهمین جلسه تازگی در روز پنجشنبه 31 اردیبهشت برگزار شد و جمع کثیری از دوستان قدیمی، یکبار دیگر دیدارها را تازه کردند و برای تازه تر شدن ، عهدی دوباره بستند و البته اینبار هم به دوستانی تازه سلام گفتند و از صمیم قلب آرزو کردند تا این عزیزان کاستیهای ما قدیمیها را به حرمت بوی خوش تازگی نادیده بگیرند و آنها هم کنار تازگی بمانند ، تا این سرزمین دلنشین به همت همه ما و ... روز به روز تازه تر و پربارتر و مفید تر شود.

آری در این جلسه آشنایان زیر حاضر بودند :

محسن صائمی ، پویان پارسا ، سعیده ابیانه ، مریناز مشفقی ، عباس اقلامی ، مریم خیر آبادی , نفیسه توحیدی فر ، ارغوان اشترانی ، عاطفه بلوچیان ، الهام السادات قهاری ، رضا تسلیمی تهرانی ، مهسا مهرداد ، نسیم قاضی ، مارال سلطانی ، ندا دعوتی ، امیر رحمتیان ، مسعود موسوی ، سید محمد هاشمی ، محمد طاهر علاء الدین ، ناتاشا نائلی ، انیسه جهان آرا ، حسام الدین بابایی ، عاطفه وکیلی ، پرویز علم بیگی ، ونوس وفایی ، سکینه رضایی ، علی میراب زاده ، نیلوفر امینی ، نرگس محمد نژاد ، حامد وقاری ، احمد وقاری ، میترا مظاهری ، بهمن خسرویان و امیر حسین حیدری عدلی  .

و البته باز دوستان عزیز دیگری در کنارمان نبودند ، جای همه آنها در جمعمان خالی بود .

گرچه بعضی از این عزیزان روزهاست نشانی از خود در تازگی نگذاشته اند اما مطمئنم که همگی هر کجا که هستند آشنای تازگی و همراه آن خواهند ماند و در اولین فرصتی که بتوانند بار دیگر ٬همچون فضای دل ٬ در ظاهر هم ، به سلام تازگی پاسخی شیرین می دهند .

آری کاش این عزیزان هم در پنجشنبه گذشته در کنارمان بودند :

عمو محمود ، دکتر مشفقی ، پریا ، بهروز علم بیگی ، بهاره افقه ، لیدا یعقوبی ، مریم فولاد آملی ، محمد علی شریفی ، محبوبه اسدی ، نیما کبیری ، عباس رضوانی ، سارا علم بیگی ، بیتا امامی ، محمد رحمتی ، حدیث ، مهراوه ، سعید ، صهبا غروی ، مهتاب عابدینی ،عاصفه ا... وردی ، حمید رضا درودیان ، سمیرا  ، محمد مهدی رهبر ماه و ...

و اما در جلسه پانزدهم علاوه بر تازه شدن دیدارها به مسائل زیر پرداخته شد :

1- بیان خلاصه کتاب "زن تاریخ" و نکات ناگفته آن در قسمتِ "خلاصه مکتوبِ موجود در سایت" توسط دوست عزیز و گرامیمان نفیسه توحیدی فر .

2- بحث و تبادل نظر جمعی دوستان حاضر در مورد بخشهای مختلف کتاب از جمله : دوران مادر سالاری و پدر سالاری ، مقایسه ایران باستان با زمان فعلی ، تواتر وضعیت نامطلوب زنان از گذشته تا حال ، تمایزات حقوقی دوره های مختلف ایران باستان با یکدیگر و نکات مهم آن ، ویژگیهای زن دشتان و بار معنایی آن ، تفاوتهای نقشهای اجتماعی و حالات فردی زنان و مردان و چرایی آن ، حضور زنان در ادبیات منظوم ایران و به طور مشخص در شاهنامه فردوسی ، زنان ایران قبل از ورود اسلام و بعد از آن و ....

3- پرداختن به بحث مهم "جامعه شناسی معرفت" و تبیین ضرورت توجه به این علم مهم در تحلیلهای اجتماعی و مطالعات تاریخی برای دستیابی به نتایجی دقیق تر ، راهگشا تر و نزدیکتر به واقعیت.

4- بررسی اجمالی عکسهایی مربوط به آموزشهای نظامی زنان و دختران در کردستان عراق.

5- بررسی اجمالی عکسی مربوط به پوشش مقامات زن و مرد ایالات متحده آمریکا.

6- بررسی دو ضمیمه روزنامه همشهری  با عنوان " زندگی " .

و ...

 در پایان لازم می دانم تا یک بار دیگر از خانواده پویان پارسای عزیز بالاخص خود او که زحمت فراهم کردن مکانِ جلسه این ماه را هم تقبل کردند سپاسگزاری کنم.

و از مارال ، ندا و نسیم عزیز که زحمت پذیرایی دلنشین جلسه این ماه را کشیدند نیز قدردانی ویژه داشته باشم.

......................................

جلسه شانزدهم تازگی

جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۹ صبح با موضوع اصلی : بررسی کتاب "زن در آیینه جلال و جمال"

 آیت ا... جوادی آملی برگزار خواهد شد.

امیدوارم از هم اکنون برنامه ریزی لازم برای حضور در جلسه را انجام دهیم.

.....................................

مانند همه جلسات تازگی ، حسن ختام این جلسه نیز با غزلی ناب از حضرت حافظ بود که توسط دوست عزیزمان ارغوان اشترانی قرائت شد :

 

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

 

ما بِدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 

چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب

فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند

 

قند آمیخته با گُل نه علاج دل ماست

بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند

 

زاهد از کوچه رندان بسلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

 

عیب مِی جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

 

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند

 

پیر میخانه چه خوش گفت بِدُردی کِش خویش

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

 

حافظ از شوق رُخ مِهر فروغ تو بسوخت

کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند

 

تازه باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 10:12  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام آشنایان تازگی

از صبح تا همین لحظه باران می بارد .

گوارای وجود همه کسانیکه .

و اما زیر این باران بعد از مدتها به ایسنا رفتم و این عکسها را دیدم . 

مرا ببخشید ٬ با اجازه همه شما تا فردا صبح این عکسها اینجا باشند .

می دانم شاید بگویید جایشان در سرزمین تازگی نیست ٬ اما آنها که با تازگی آشنایند می دانند ...

پس این ۱۲ ساعت تازگی میزبان این عکسهاست.

واقعا این عکسها چه می گویند ؟؟؟

تازه باشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:14  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

صبح بهاری همه شما بخیر

بر طبق برنامه از قبل اعلام شده ٬ تازگی تا پایان امروز با خلاصه کتاب "زن تاریخ" نوشته خانم بنفشه حجازی و خلاصه شده توسط نفیسه توحیدی فر عزیز تازه خواهد شد.

تا آن مجال شعری معروف از نزار قبانی ( ۱۹۹۸ - ۱۹۲۳ ) شاعر سوری تقدیم به همه شما :

 

معلم نیستم ٬

تا عشق را به تو بیاموزم!

ماهیان برای شنا کردن

نیازی به آموزش ندارند!

پرندگان نیز٬

برای پرواز ...

 

به تنهایی شنا کن !

به تنهایی بال بگشا !

عشق کتابی ندارد !

عاشقان بزرگ جهان

خواندن نمی دانستند !

........................................

بهترینها را برایتان آرزو دارم.

لحظاتی به زیبایی "ضرب آهنگ" نوک دلنواز دارکوب بر تنه دلنشین درخت !!!

تازه باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:33  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام  آشنایان تازگی

ظهر بهاری همه شما بخیر

آخرین روزهای اولین ماه ، از سال 1388 را در حالی سپری می کنیم که چهاردهمین جلسه روح انگیز تازگی در پنجشنبه 27/1/88 باحضور عزیزان و آشنایان زیر دلنواز تر از پیش برگزار شد :

پویان پارسا ، سعیده ابیانه ،  محسن صائمی ، مریناز مشفقی ، بهروز علم بیگی ، نیما کبیری ، نفیسه توحیدی فر ، عباس رضوانی ، الهام السادات قهاری ، عباس اقلامی ، مهسا مهرداد ، رضا تسلیمی ، نسیم قاضی ، امیر رحمتیان ، مارال سلطانی ، مسعود موسوی ، ندا دعوتی ، سارا علم بیگی ، پرویز علم بیگی ، بهاره افقه ، احمد مکاری ، ونوس وفایی ، بهناز علم بیگی ، عاطفه وکیلی و سعیده فراهانی. 

 و البته باز غم عدم زیارت چهرهای عزیز و آشنای زیر در این جلسه همراهمان بود :

لیدا یعقوبی ، مریم فولاد آملی ، پریا ، مریم خیر آبادی ، عاطفه بلوچیان ، ارغوان اشترانی ، حمید درودیان ، عاصفه ا... وردی ، محمد علی شریفی ، محبوبه اسدی ، بیتا امامی ، حدیث ، صهبا غروی ، محمد هاشمی ، انیسه جهان آرا ، ناتاشا نائلی ، محمد طاهر علاء الدین ، مهتاب عابدینی ،  محمد مهدی رهبر ماه ، مهراوه ، روح افزا ، سعید ، جناب رحمتی ، سمیرا ، سامان ، محمد ، حسام ٬ رسول ٬ لیلا و ...

و نیز عمو محمود عزیز و دکتر مشفقی بزرگوار

با اشک چشم برای همه این عزیزان در هر کجایی که هستند بهترین لحظات را آرزو می کنم .

لحظاتی به عطر خوش سواحل جان افزای مازندران ، لحظاتی به دلنوازی فضای اجتمای بلژیک ، لحظاتی به شادابی باغات کرج ، لحظاتی به شیرینی نخلستانهای سیرجان ، لحظاتی به رویایی نسیم خلیج همیشه جاودان فارس ، لحظاتی به زیبایی زیتون زارهای منجیل ، لحظاتی به عظمت شگفت آفرین گنبد سلطانیه زنجان ، لحظاتی به شکوه ذره ذزه از خاک تا ابد گرم شیراز ، لحظاتی به بلندای کوههای امیدوار به آینده کابل و در نهایت  لحظاتی به لطافت و خلوص دلهای همه این به ظاهر غایبان جلسه چهاردهم تازگی .

 و اما جلسه اخیر تازگی از ویژگیهایی خاص برخوردار بود :

1-  به علت سردی هوا و به همت و محبت پویان عزیز ، برای پنجمین بار مکان جلسه از آلاچیق سبز تازگی در یکسوی بزرگراه به خانه ای دلنشین در سوی دیگر بزرگراه منتقل شد و محیطی آرام تر ، رسمی تر و مناسب تری برای پرداختن به مباحث قابل تامل تازگی در اختیارمان گذاشت .

     پس به سهم خودم یکبار دیگر از پویان عزیز سپاسگزارم .

2-  بعد از مدتها بحث مستقیم و از نظر بنده مفید ، ارزشمند و قابل تامل بر روی کتب مربوط به حقوق زنان ( و به تبع آن حقوق مردان) در این جلسه به همت و تلاش ارزشمند دو دوست عزیز حقوقدانمان خانمها مارال سلطانی و ندا دعوتی ، مطالبی مفید ، ضروری و قابل تامل در قالب مجموعه ای از قوانین جزایی ، مدنی و کیفری موجود در ایران که به نوعی نشان دهنده وضعیت حقوقی و اجتماعی زنان در جامعه ایران است خدمت حاضرین در جلسه ارائه گردید .

قوانین مذکور ، درقالب  9 بحث و به صورت سر فصل های زیر بیان گردیدند :  

بحث اول : نامزدی – سکوت و دختر – شروط ضمن عقد .

بحث دوم : خیارات فسخ در نکاح- مهریه .

بحث سوم : ازدواج .

بحث چهارم : نفقه – ریاست شوهر – ازدواج متعه.

بحث پنجم : حضانت – وصایت – ولایت در ازدواج.

بحث ششم : طلاق – تشریفات طلاق – ثبت طلاق – حق الزحمه زن پس از احراز عدم امکان سازش.

بحث هفتم : محلل – حِداد – اجرت- ارث.

بحث هشتم : مباحث جزایی – تبعید زن – قصاص- حد سرقت- قتل زن – قتل مرد- شهادت زن و سوگند – قَسامه – دیه.

بحث نهم : عدم صلاحیت زن برای مجلس خبرگان ، مرجعیت ، رهبری ، فقاهت ، قضاوت و ریاست جمهوری.

 ...........................................................

امکان آن بود تا همچون اکثر جلسات موجود در کشور از همان تعداد محدود !!!! حقوقدان برجسته و مشهور کشور دعوت کرد تا در مورد این مباحث برای ما صحبت کنند و گزارش صحبتشان برای چندمین بار تیتر روزنامه ها و خبرگزاریها شود . اما خوشحالم که در سرزمین تازگی علیرغم احترام قلبی به همه ریش سفیدان عرصه  حقوق ، این امکان فراهم شد تا فرصتی در اختیار این دو دوست عزیز و تازه  فارغ التحصیل شده امان قرار گیرد و همگی ببینیم که آنها با تسلط و علم کافی به بیان و تشریح مواد قانونی مذکور پرداختند و دریچه هایی نو به روی میهمانان تازگی گشودند.

پس به سهم خودم از این دو دوست عزیزم هم سپاسگزارم و امیدوارم روز به روز شاهد رشد و پیشرفت افزونشان باشیم.

و اما بعد از بیان مباحث حقوقی مذکور و شنیدن نظرات دیگر حاضران جلسه و طرح نکاتی مفید به نظر می آمد که باز و به صورت کاملا طبیعی سوالاتی فراوان در ذهن حاضران شکل گرفته باشد .

شاخص ترین این سوالات مربوط به فقه بر آمده از دینی  بود که همه پاسش می داشتند اما منجر به تولید قوانینی شده بود که از نظر حضار مورد نقد جدی از جهات مختلف است.

لذا در ادامه جلسه و پس از پذیرایی ای مختصر اما دلچسب از گرمای چای و مهر شیرینی ، در پاسخ اجمالی به این سوالات ، مباحثی کلی در مورد اسلام ، فقه ، اجتهاد دینی ، روند شکل گیری قوانین حقوقی و فضای تاریخی – اجتماعی ایران توسط بنده حقیر بیان گردید و بدین ترتیب جلسه علمی و مفید و تازه تازگی به میعاد گاه پایانی خود نزدیک شد تا در این زمان با خوانش غزلی دلنشین و نغز از دیوان خواجه شیراز ، توسط دوست عزیزمان عباس اقلامی ، چهاردهمین جلسه تازگی نیز با همه فراز و نشیبها و سختیهای پشت پرده اش و البته امیدوار به دریچه هایی تازه تر در روزها و ماههای پیش رو به پایان رسد .

و اما غزل حضرت حافظ :

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

 

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

 

غمناک نباید بود از طعن حسود ایدل

شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد

 

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد

 

جام می و خون دل هر یک بکسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

 

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

 

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد.

...........................................................

 آفتاب در قلب آسمان ایستاده است !!! 

این لحظات ...

تازه باشیم.

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 12:39  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

سلامی به لطافت قطرات باران در روزهای دلپذیر بهاری.

سلامی به نرمی جوانه های تازه رسته از دل شاخه های دلبسته .

سلامی به گرمی بوسه های پرندگان در لا به لای برگهای رنگارنگ و خوشبوی نو شکفته .

سلامی به تازگی بهار ٬ به خرمی ترانه های مهر ٬ به سر خوشی واژه هایی که از چشمان و لبها و دستها و قلبهای انسانهایی تازه تر از بهار نثار آشنایانی بهتر از آب روان می شود.

و سلامی ...

۲۳ روز از بهار ۱۳۸۸ گذشت !!!

امیدوارم لحظه به لحظه این ایام برایمان فرصتی بوده باشد در جهت آشنا تر شدن با وجود انسانی امان.

امیدوارم از این همه زیبایی بی منتها نهایت بهره را برده باشید و علیرغم همه سختیها ٬ نا ملایمات ٬ مشکلات و گرفتاریها ٬ همچنان در طلیعه هر صبح با اولین نشانه های آفتاب همساز باشید و روزهایی بهاری را برای خود و جامعه اتان به ارمغان آورید.

امیدوارم ...

و اما چند نکته :

۱- ابتدا بر خودم واجب می دانم تا به نمایندگی از طرف همه آشنایان تازگی درگذشت پدر بزرگوار دوست عزیزمان دکتر حمید رضا درودیان را خدمت ایشان ٬ همسر گرامیش مهندس عاصفه ا... وردی و همه آشنایان و دیگر بستگان تسلیت عرض کنم و برای آن مرحوم علو درجات را از درگاه خداوند عزیز مسئلت نمایم.

۲- پیشاپیش تولد کوچولوی بهشتی و عزیز عاصفه نازنین و حمید گرامی را خدمت این زوج نازنین ٬دوست داشتنی و همه آشنایان تازگی تبریک عرض می کنم.

۳- پیشاپیش دفاع دوست عزیزمان مهدی رهبر ماه ٬ از پایان نامه کارشناسی ارشدش را تبریک گفته ٬ امیدوارم به زودی زود شاهد دفاع مریم نازنین و محسن گرامی از پایان نامه هایشان نیز باشیم.

۴- امیدوارم در فرصت ۱ ماه گذشته خلاصه کتابهایی را که نخوانده بودید را مطالعه کرده باشید.

۵- از همه آشنایانی که در یکماه گذشته با حضوری گرم ٬ سرزمین خودشان تازگی را تازه نگهداشتند ٬ به سهم خودم بینهایت سپاسگزارم.

.................................................

و اما چهاردهمین جلسه ماهانه تازگی :

پنجشنبه : ۲۷ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۶:۳۰ - ۳:۳۰  بعد از ظهر  .

 

امیدوارم همه شما عزیزان را در این جلسه زیارت کنم.

ممنون خواهم شد فرمهای نظر خواهی ای که در جلسه قبل خدمتتان عرضه کردم را به همراه داشته باشید.

.................................................

و اما در ۱ ماه گذشته علاوه بر ... سعی کردم همچون شاگردی متواضع در کلاس درس شاعر بزرگ کشورمان

پروین اعتصامی

حاضر شوم و درس تازه بودن بیاموزم ٬

درس عشق ٬ درس انسانیت ٬ درس مهر و در یک کلمه درس ...

اجازه می خواهم تا یکی از قطعات ارزشمندی که در این مدت مورد تامل و تدبر قرار داده ام را تقدیم همه شما آشنایان عزیز کنم .

خلید خار درشتی به پای طفلی خرد

بهم بر آمد و از پویه باز ماند و گریست

 

بگفت مادرش این رنج اولین قدم است

ز خار حادثه ٬ تیه وجود خالی نیست

 

هنوز نیک و بد زندگی به دفتر عمر

نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکی است

 

ز پای ٬ چون تو در افتاده اند بس طفلان

نیوفتاده درین سنگلاخ عبرت کیست؟

 

ندیده زحمت رفتار ٬ ره نیاموزی

خطا نکرده ٬ خطا و صواب چه دانی چیست؟

 

دلی که سخت ز هر غمی تپید ٬ شاد نماند

کسی که زود دل آزرده گشت ٬ دیر نزیست

 

زعهد کودکی ٬ آماده بزرگی شو

حجاب ضعف چو از هم گسست عزم قویست

 

به چشم آنکه درین دشت چشم روشن بست

تفاوتی نکند ٬ گر ده است چه ٬ یا بیست

 

چو زخم کارگر آمد ٬ چه سر ٬ چه سینه ٬ چه پای

چو سال عمر تبه شد چه یک٬ چه صد٬ چه دویست

 

هزار کوه گرت سد ره شوند ٬ برو

هزار ره گرت از پا در افکنند بایست.

.............................................................

خیلی از نقاط ایران هنوز سرد است و میهمانی برف ٬ تگرگ و باران ٬ همچنان بر پا !!!

همه اینها بهانه ای هستند برای تازه بودن.

پس امیدوارم تازه باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:14  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

نیمه شب همه شما بخیر

آسمان تهران بارانی است و نغمه های عشق در جای جای این خاک گران خودنمایی می کنند .

لابلای درختهای کاج و سرو ،

 در میان برگهای رنگارنگ شمشادها ،

روی  گلبرگهای با طراوت بننفشه های منتظر بهار ،

 لابلای چمنها ،

در میان سنگفرشهای خیابان

 و ...

جای همه شما خالی ٬ دقایقی را در پارک صدف قدم زدم و با آسمان و خاک و گل و درخت و برگ و ... درد دلی مستانه کردم و ...

امیدوارم در این روزها و شبهای پایانی سال ٬ میهمانی دل انگیز آسمان پایدار و جاری باشد .

برف و باران از آسمان ببارند و ما نیز تلاش کنیم تا به یمن بارش این قطرات ناب هر روز افزونتر از روزهای قبل برسر سفره دلنشین  پاکی بنشینیم و وجودمان را با زلالی نابش معطر سازیم .

و اما دوازدهمین جلسه تازگی نیز در بعد از ظهر و شب یک روز نه چندان سرد زمستانی ، یعنی در پنجشنبه گذشته ، اول اسفندماه 1387 برگزار شد و گرمایی افزون به کلبه دلنشین تازگی بخشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:48  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

ظهر زمستانی نه چندان سرد شما بخیر


امروز روز عشق است و امشب شب عشق


روز و شب بزرگی در تاریخ بشریت


روز و شبی که بهانه ایست برای ...



سال گذشته در این مورد مطالبی نوشتم که همه شما را به بازخوانی آن دعوت می کنم .

عشق , آسمان , زمین

عشق , شعر و ...

تازگی , واقعیت و ولنتاین



از نظر من حقیر , صفحه صفحه از صفحات تازگی بوی عشق می دهد , هر چند که تا عمق دریای عشق فاصله زیاد است , اما کوششی دسته جمعی در این راه در سرزمین تازگی صورت گرفت و می گیرد که ستودنی است .

اجازه بدهید امسال , قطعه ای از پروین اعتصامی را تقدیم همه آنانی کنم که علیرغم همه سختیها و نا ملایمات و ناراحتیها , چشم به سوی آسمان و زمین دارند و حتی با بدنی زخمی و دلی اندوهگین همچنان عشق می آفرینند و زیبایی تقدیم این دنیا می کنند !!!



به آب روان گفت گل کز تو خواهم
که رازی که گویم به بلبل بگویی

پیام ار فرستد , پیامش بیاری
بخاک ار در افتد , غبارش بشویی

بگویی که ما را بود دیده بر ره
که فردا بیایی و ما را ببویی

بگفتا بجوی , آب رفته نیاید
نیابی مرا , گرچه عمری بجویی

پیامی که داری به پیک دگر ده
به امید من هرگز این ره نپویی

من از جوی چون بگزرم بر نگردم
چو پژمرده گشتی تو دیگر نرویی

بفردا چه میافکنی کار امروز
بخوان آنکسی را که مشتاق اویی

چو فردا شود , دیگرت کس نبوید
که بی رنگ و بی بوی چون خاک کویی

چو آب روان خوش کن این مرز و بگزر
تو مانند آبی که اکنون به جویی

نکوکار شو تا توانی , که دائم
نماندست در روی نیکو , نکویی

................

اگر قابل باشم به عنوان یک ایرانی مسلمان این روز بزرگ تاریخی را که علیرغم انبوهی از روزهای زیبای دیگر به همت بشریت زنده مانده است و فرصتی است برای تازه شدن حتی برای دو نفر و چه می گویم حتی برای یک نفر را به همه مردم جهان در هر کجا و با هر دین و آیینی بالاخص آشنایان سرزمین تازیگی تبریک می گویم .

...............
امیدوارم ...

...............................

دوازدهمین جلسه ماهانه تازگی

پنجشنبه ۱/۱۲/۸۷ ساعت ۳:۳۰ عصر الی ۷:۳۰ شب

علاوه بر تازه شدن دیدارها و آشنایی با اعضای جدید ٬ در این جلسه به بررسی دو کتاب :

 انسان شناسی خانواده و خویشاوندی و حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد خواهیم پرداخت.

امیدوارم همه شما عزیزان را زیارت کنم و ...

...............................



تازه باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:29  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی
نیمه شب مهتابی همه شما بخیر

هوا ابری است , امابرای بارش بوسه های برف سرمای کافی فراهم نیست .
امیدوارم قطره های باران , همه ما زمینیان مشتاق زلالی آب را به چهره منورشان میهمان کنند.

امروز 22 بهمن ماه است , یکی از بزرگترین روزهای تاریخ ایران .

یکی از شیرین ترین و شکوهمند ترین روزها برای ملت ایران در سال ۱۳۵۷

سال گذشته مطلبی در مورد این روز نوشتم که همه شما را دعوت به باز خوانی آن می کنم .

 ( تازگی و 22 بهمن 1386 )


اجازه دهید امسال به آن شکل ننویسم.

اما می خواهم حرف دلم را درباره این مهم به صورتی دیگر با شما خوبان در میان گزارم :

خلاصه بگویم همچنان تاکید می کنم خواندن تاریخ , روزنامه ها و مجلات دهه های ۴۰ ٬ ۵۰ و ۶۰ به همه ما درسهای فراوانی می دهند .

درسهایی که همه حقیقت را منصفانه بیان کنند ٬ بدون سیاه نمایی های غلو آمیز و نا دیده گرفتن نکات مثبت ٬ بدون نادیده گرفتن نقش بخش قابل توجهی از فعالان اجتماعی عرصه انقلاب ٬ بدون پنهان کردن بخشی از شعارها و اهداف انقلاب و بدون ...

درسهایی که اگر آنها را در این 20 روز در اختیار جامعه قرار می دادند  ( به جای درسهای القایی تعداد قابل توجهی از برنامه های مختلف تلویزیون ملی !!! که به مردم اطلاعات ... دادند )

آری اگر اینچنین درسهایی داده می شد :

آنوقت من هم با افتخار تمام ٬ این روز بزرگ را تبریک می گفتم ٬ بدون اشک چشم و آه دل .

اما ...

بگزریم !

......................................................

از شما خواهش می کنم تا به یاد روزهای زیبای سالهای گذشته با فرهاد همصدا شویم که :

رستنی‌ها کم نیست
من و تو کم بودیم !
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم !

گفتنی‌ها کم نیست
من و تو کم گفتیم !
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم !

دیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم دیدیم!
بی‌سبب از پاییز،جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم!

چیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم چیدیم!
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم!

خواندنی‌ها کم نیست
من و تو کم خواندیم!
من و تو ساده‌ترین شعر سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم!

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدان ها
اینک اندازه‌ی ما می‌روییم

ما به اندازه‌ی ما می‌بینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌چینیم
ما به اندازه‌ی ما می‌روییم
ما به اندازه‌ی ما می‌گوییم

من و تو کم نه که باید شب بی‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و در‌هم نه و کم هم نه که ‌باید با هم باشیم

من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم

من و تو حق داریم
که به اندازه‌ی ما هم که شده
با هم باشیم.

 

( خدا را شکر این ترانه همچون ترانه های کم نظیر "ای ایران " ٬"یار دبستانی" و ... در این ۴ سال توسط  کسانی که اعتقادی به این ترانه ها ندارند پخش نشد تا ...)

در پایان اجازه دهید :

یاد و خاطره همه لاله های دشت ایران عزیز ٬ بزرگمردان و شیر زنانی که در راه استقلال , آزادی و شرف این کشور شهید شدند را گرامی بدارم ٬ هر چند که شک ندارم آنها همیشه جاویدند حتی اگر ...

امیدوارم شرمنده آنها نشویم

امیدوارم ...

..........................

ببار ای آسمان 
ببار ای گوهر جان 


ما تشنه زلالی توایم

ما در پی حقیقتی نوایم

ما خسته از زور و زیوریم 

ما به دنبال رنگی دیگریم

ما  گریزان ز بوی تزویریم

....................................

( تازگی تا انتهای روز چهارشنبه ٬ با خلاصه کتاب زن در فرهنگ ایران تازه خواهد شد )

.....................................

تازه باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 2:37  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان عزیز تازگی

شب همه شما بخیر

برای خودم اتفاق تلخی است که تازگی بر خلاف برنامه از پیش تعیین شده تازه نمی شود ٬ خیلی تلخ .

تمام تلاشم را کردم تا مشکلات باعث این اتفاق نشوند ٬ اما باز میسر نشد .

امیدوارم همه شما بزرگواران مرا ببخشید .

امیدوارم چهارشنبه آینده ( ۹/۱۱/۸۷) این امکان فراهم آید تا تازگی به روال عادی خودش بازگردد و بر طبق برنامه از پیش تعیین شده و البته با یک هفته تاخیر تازه شود .

فرصت مناسبی است تا دوستانی که به هر دلیل نتوانستند کتب پیشین را مطالعه کنند به خلاصه آن کتب رجوع بفرمایند و ...

برای همه شما هفته ای سرشار از تازگی آرزومندم .

اگر دلهای پاکتان به زلالی آب گرم شد ٬ برادر کوچکتان را فراموش نکنید . 

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:32  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

ظهر اولین چهارشنبه از بهمن ماه همه شما بخیر

1- هنوز در انتظار مهر آسمان ، صبح ها سر از بالین بر می داریم تا شاید بارش دانه های برف ، خنده را بر لبان کودکان این مرز و بوم بنشاند و ما بزرگترها را هم ، با مهر پیوندی دوباره بخشد .

امیدوارم این انتظار به درازا نکشد

بیایید با هم بخوانیم :

 

ببارای برف

ببار ای مظهر سرما

که می بخشی زمین را آرامشی ژرف !

ببار ای آسمان

ای محرم جان

ببار ای سرزمین آگه از دلهای خسته !

ز هر چه بوی غیر از آب ، رسته !

من و برگ و گل و خاک و دل و یار

بسان نرگسان نو شکفته

همه در گوشه ای تنها نشسته !  

برای دیدن یک لحظه مشتاق

تمام جانمان پر درد و تشنه !

ببار ای آسمان

ای مرهم هر زخم کهنه

زمین جانمان گویی حزین است .

به فکر عشق آن درّ برین است .   

ببار ای برف

ببار ای "منتها معنای بوسه" !

ببار ای ...

.......................................

2-  خلاصه کتاب ارزنده زن و زبان نوشته عبدا... غدامی تا فردا شب بر روی سایت خواهد بود .

..........................................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:46  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

ظهر اولین روز زمستانی شما بخیر و خوشی و شادی

۱- آمدن زمستان برهمه شما مبارک

چرا مبارک ؟

از آن جهت که من مطمئنم دلهای گرم شما از این زمستان سرد نهایت بهره را خواهد برد ٬

آری شما ...

آری شما بوسه های برف را با عمق جان پاسخی عاشقانه خواهید داد ٬ آنگاه است که گرم گرم خواهید شد و به برگ و گل و زمین و زمان و انسان عطر مهر خواهد بخشید .

آری عطر مهر .

بگذارید با 12 ساعت تاخیر بنویسم که :

 

زمستان است

سرما ، اشک را هم در محبس دل به بند کشانده است !

شب است ، شبی طولانی ، شب یلداست !

آسمان باز چادر شب سیاه خود را بر ضمیر پاک زمین پهن کرده است !

این بار یک دقیقه بیشتر !

برف ، این دانه های سفید ، نرم بر روی گونه ها می نشینند !

دانه ، به دانه ، از شرم آب می شوند !

از هم می پرسند ، آیا زمین اینچنین بود ؟

آسمان می سوزد ،

ابرها خشمگین می شوند ،

می بارند و می بارند تا شاید چهره کریه زمین را چند ساعتی بپوشانند !

اما نمی توانند !

آنها با من طرفند ! با تو ! با انسان ! باخلیفه خدا !!!

ماه دیگر طاقت دیدن ندارد !

ستاره ها پشت یکدیگر پنهان می شوند تا نبینند شهرهای مملوء از گلهای به خاکستر نشسته را !!!

همه خوابند ، همه خوابند ، همه خوابند !

تا زمان انتخابات همه خوابند !

و اندکی هم که بیدار ناچار به خوابند  !

کودکی پژمرده ، در گوشه ای نشسته ، زیر برف ، به جای داشتن چهره ای به لطافت گل ، با پوستی ترک خورده از اشکهایش استقبال می کند !

مادری در جایی که هنوز اسمش روستاست ، پس باید با فقر "هم معنی " باشد تا مبادا دایرةالمعارفها دچار اشکال شوند ، بچه هایش را دور تکه چوبی نیم سوخته جمع کرده است و قصه چاههای نفت سرزمینش را برایشان تعریف می کند !

پدری هنوز در خیابان است ، بچه هایش نیز ، چاره ای ندارند ، زمین که سهم آنها نمی شود ، چه پناهگاهی بهتر از آسمان !

دختری به لطافت برگهای نورس بهاری کنار خیابان منتظر رسیدن چهره نا آشنایی می لرزد ، چرا که او نیز مجبور است شیشه بلوری انسانیت را امشب بشکند !

پیر مردی نگاه به پشت می کند ، به سالهای دور ، به گذشته ها ، و ما حصلش کلاه سوراخ پشمینی است که پدرش هم در جوانی همان را بر سر می گذاشته است !

زنی ...

پسری ...

آسمان امشب تیره است ، یک دقیقه بیشتر !

اما امشب شب یلداست

برف می بارد

دانه به دانه ، آهسته آهسته

برای ما می بارد

برای من ، برای تو ، برای خلیفه خدا !!!

...............................................

.....................................

آری دیشب شب یلدا بود و امروز اول زمستان

شک ندارم که دیشب فرشته زیبای وجود همه شما ٬ در نبرد با اهریمن پیروز شده است و همراه با طلوع آفتاب زمستان ، آفتاب وجود تان نیز طلوعی دوباره کرده است و ...

پس برای این برادر کوچکتان هم دعا کنید تا ...

.......................................

۲- و اما یکسال از عمر سرزمینی به نام تازگی گذشت

سرزمینی که خود شاهد تلاش همه ما بود ٬ آری همه ما تلاش کردیم تا وجودمان در کنار تازگی ٬ بوی آب بدهد و صداقت ، بوی عشق و دوستی ، بوی پاکی و زیبایی و در یک کلمه بوی تازگی !

مریناز عزیز زحمت کشید و گزارش جلسه را در "نامه های دلتنگی " ( سرزمین نوشته هایش ) بازگو کرد ، اما اجازه دهید تا خود نیز ٬ در خانه همه شما ( تازگی ) از دهمین جلسه تازگی و همه شما عزیزان نامی دوباره ببرم و برای یکسال خلق زیبایی ٬ بر دستانتان بوسه زنم .

 جلسه این ماه در آلاچیق همیشه تازه تازگی برگزار نشد ، اما جمع تازگی نشان داد که به احترام تازگی ٬ محدود به زمان و مکان نیست ، این جمع در هر کجا باشد تازگی می آفریند ، همانطور که این بار آفرید ، در فضایی دلنشین و کوچک ، اما ...

در همان زمان که ما در آن آلاچیق کوچک و تازه دور هم جمع شده بودیم و از انسان صحبت می کردیم ، هزاران مسجد ، خانه خدا ، خانه خلق خدا ٬ در این سرزمین زیبا بودند که صاحبانشان !!!!؟؟؟؟ این روزها جایی به ما نمی دهند تا ...

آری مسجد دیگر نباید آکادمیایی افلاطون باشد ، مسجد دیگر نباید کانون اجتماعی و انسان سازی باشد ، مسجد دیگر نباید معبد مسیح باشد ، مسجد دیگر نباید سنای روم باشد ، مسجد دیگر نباید مکانی زنده برای عالیترین بحثها و گفتگوها و مناظره های مسلمین و مومنین و چه می گویم همه انسانها با هر دین و عقیده و مسلکی باشد !!!!!!!!

آری مسجد نباید ... !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بلکه امروز مسجد باید معبد سالخوردگان باشد !!!!

 آکادمیای ... باشد !

 آری مسجد امروز باید سنایی باشد که حتی امام جماعت محترم آن را نیز دیگر نتوان نقد کرد !!؟

آری در فرهنگسرا ها ، سالنهای اجتماعات ، دانشگاهها و حتی ... هم ٬ این روزها جایی برای ما نبود ، تنها به این جرم که ما که نمی خواهیم به مثلث زر و زور و تزویر سلام دهیم ، تنها به این جرم که ما  نمی خواهیم آفتاب وجودمان را به هر ... بفروشیم ، تنها به این جرم که ما از خدای تازگی خواسته ایم تا ...

پس ما جلسه امان را در یک کافی شاپ برگزار کردیم که ...

اما چه شگفت انگیز خواهد بود آنگاه که از در و دیوار و صندلیهای آن کافی شاپ بپرسند که چه دیدی و چه شنیدی !!!

شک ندارم که ...

چرا که ما همه تلاشمان را کردیم تا آن کافی شاپ ، به خود ببالد ، آری از بسیاری از مساجد و دانشگاهها و فرهنگسرا ها و ... بیشتر به خود  ببالد !!!

 چرا ؟

چون مطمئنم که همه شما با وضوی عشق آمدید و برای خودساخته شدن خودتان ، دوستانتان ، سرزمینتان و جهانتان سرود عشق سرودید ، سرود تازگی ، آری سرود تازگی سرودید .

پس امیدوارم ...

 به عنوان کوچکترین عضو این مجموعه بر خود واجب می دانم تا از همه شما به خاطر خلق زیبایی تازه ٬ تشکری دوباره کنم و ...

آری می خواهم از همه شما سپاسگزاری کنم ٬ چه آنها که یکسال تمام با تازگی همراهند و تازگی می آفرینند و چه آنهایی که تازه همان روز سعادت آشنایی با آنها را یافتم ٬ به امید روزهایی که ...

آری می خواهم تشکر کنم ٬ از همه ٬ چه آنهایی که از شهرهای دور و نزدیک  ( بوشهر ٬ گرگان ٬ زنجان ٬ لاهیجان ٬ آمل ٬ منجیل ٬ قزوین ٬ کرج و ... )  به تازگی آمدند و چه آنهایی که از جای جای شهر تهران قدم در آلاچیق سبز تازگی گذاشتند .

پس سپاسگزارم از :

سعیده ابیانه عزیز ، محسن صائمی گرامی ، مریناز مشفقی گرانقدر ، بهروز علم بیگی عزیز ، مریم فولاد آملی نازنین ، محمد علی شریفی عزیز ، مریم خیر آبادی دوست داشتنی ، الهام قهاری عزیز ، پویان پارسای عزیز ، نسیم قاضی گرامی ، عباس رضوانی بزرگوار ، حمید درودیان گرامی ، عاصفه ا... وردی عزیز ، محمد طاهر علاء الدین نازنین ، نیما کبیری گرامی ، محمد هاشمی نازنین ، ناتاشای نائلی نازنین ، مهتاب عابدینی گرانقدر ، صهبا غروی عزیز ، ارغوان اشترانی عزیز ، رضا تسلیمی گرامی ،  مهسا مهرداد نازنین ، محمد کریمخانی بزرگوار ، مزدک افتخاری گرامی ، سپیده کاشانیان عزیز ، نفیسه توحیدی فر گرانقدر ،  ووریا رایج بزرگوار ، انیسه جهان آرای عزیز ، مهنوش عزیز ، سمانه نازنین ، ندای عزیز و دوست گرامیش ، فرانک گرامی و دوست نازنینش .

و اما باز در این جلسه  ٬ همچون جلسات پیش ٬ جای بسیاری از آشنایان تازگی خالی بود :

پریای عزیز که مطمئنم در سرزمینهای دور به یاد دوستانت در سرزمین تازگی هستی  ، عمو محمود بزرگوار ، عاطفه عزیز ، لیدای نازنین ، محبوبه گرانقدر ،  بیتای عزیز ، امیر رحمتیان نازنین ٬ محمد سلطانی عزیز ، حدیث عزیز ، بهاره عزیز ، سعید مهربان ، سمیرای نازنین ، محمد مهدی رهبر گرامی ،  دیدار گرامی ، احمد بزرگوار ٬ مجتبی بیات بزرگوار ،  مهراوه نازنین ،  رسول گرامی ، عباس عزیز ، بهشته گرامی ،  آذر گرامی ٬ رحیم عزیز ٬ سارا علم بیگی نازنین ٬ پرویز علم بیگی عزیز و ... جای همه شما در جلسه سالانه تازگی خالی بود .

امیدوارم در جلسه پایان دی ماه همه شما عزیزان را هم زیارت کنیم و ...  

 ..............................................................................

و اما غزل پایان آذر ماه تازگی :

 

 مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

 

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

 

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

 

مردمی کرد و کرم لطف خدا داد به من

کان بت ماه رخ از راه وفا باز آمد

 

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

داغ دل بود به امید دوا باز آمد

 

چشم من در ره این قافله راه بماند

تا به گوش دلم آواز درآ باز آمد

 

گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

لطف او بین که به لطف از در ما باز آمد

............................................................

تازگی در دی ماه هم علاوه بر مطالب احتمالی دیگر هر چهارشنبه با خلاصه یک کتاب تازه خواهد شد :

کتب دی ماه : ( نام کتاب ، نویسنده ، مترجم ، ناشر ، خلاصه کننده )

          4 /10 /87 : انسان شناسی خانواده و خویشاوندی – منیژه مقصودی-  شیرازه – سعیده ابیانه .

  11/10/87 : نظام حقوق زن در اسلام –  شهید مرتضی مطهری -  صدرا – پویان پارسا .

                        18 /10/87 : حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد –  محمد حکیم پور– نغمه نو اندیش –  مهسا مهرداد .

          25/10/87 : زنان در بازار کار ایران –  مهرانگیز کار – روشنگران و مطالعات زنان – ناتاشا نائلی .

.................................................................................................

جلسه بعدی تازگی ( یازدهمین جلسه )

پنج شنبه ۲۶/۱۰/۱۳۸۷

ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر تا ۷ شب .

..............................................................

امیدوارم ... 

تازه باشیم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 14:32  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

نیمه شب پاییزی همه شما بخیر

فردا روز عرفه است

من و این روز ...

با اجازه همه شمایی که ...

می خواهم پس از چندین ماه خرق عادت کنم و همصدا با نوای دلنشین استاد محمد رضا شجریان ٬ در این شب رویایی از حضرت حافظ بنویسم و ...

شاید ...

 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

 

نکته روح فزا از دهن دوست بگو

نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه ای از نفحات نفس یار بیار

 

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

 

گردی از رهگذر دوست بکوری رقیب

بهر آسایش این دیده خونبار بیار

 

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

خبری از بر آن دلبر عیار بیار

 

شکر آنرا که تو در عشرتی ای مرغ چمن

به اسیران قفس مژده گلزار بیار

 

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

عشوه ای زان لب شیرین شکر بار بیار

 

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

 

دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن

وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار

...........................................

فردا روز با شکوهی است .

خیلی دلم می خواست بنویسم ٬  اما اجازه دهید در محضر حضرت حافظ باز هم سکوت کنم .

اگر ...

این برادر کوچک سراپا تقصیرتان را هم ...

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 0:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

عصر پاییزی آخرین روز از ماه مهر شما بخیر

هوا کم کم رو به سردی است ، اما از صمیم قلب آرزو دارم ، آنات و لحظات شما همچون نغمه های سالها دور مادر بزرگان و پدر بزرگان عزیزمان ، در کنار کرسی های ذغالی ، گرم گرم گرم باشد .

امیدوارم در این ماه های سرد پاییزی و زمستانی که در پیش رو داریم بیش از پیش تمرین محبت کنیم و عشق و دوستی و ...

امیدوارم از همخوانی پرندگان امیدوار در عنفوان صبح درس مستی بیاموزیم و همراه با نور افشانی فلق ، بوسه هایی مملوء از خلوص را به انسانهایی هدیه کنیم که با عطر آب معطرند و ...

 شاید ...

امیدوارم ...

در جمعه ای که پشت سر گذاشتیم هشتمین جلسه از جلسات ماهانه تازگی برگزار شد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 16:36  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

صبح دلپذیر شما بخیر

 

دیروز تازگی 9 ماهه شد !

9 ماه سخت ٬ اما شیرین ٬ که تنها خدای بزرگ می داند ....

خوشحال و مسرورم از اینکه خالق زیبا به من توفیق داد تا در این دوران ارزشمند ، یکبار دیگر با بسیاری از دوستان قدیمی در کنار هم و در لحظه هایی زیبا از آب بگوییم و از پاکی و عشق و زیبایی .

خوشحالم که در این مدت و در بدترین دقایق شامهایی مرگزای و در بهترین لحظه های صبحهایی روح افزای ٬ با دوستانی تازه آشنا شدم که پاک تر از آب روان بودند و زلالتر از نغمه باران .

خوشحالم که در این 9 ماه توانستم ٬ آنچه از دریای عمیق و پر تلاطم علوم انسانی آموخته ام در حد توان و لیاقتم در اختیار دوستانم گزارم و از منبع عمیق دانش آنها نیز بهرمند شوم و روز به روز تازه تر گردم .

خداوند را شاکرم که ...

امیدوارم به حرمت این شبهای پاک , بدیهای همه ما بسوزد و جای آنها را طراوت باران بگیرد ٬ تا بتوانیم در ادامه این مسیر سخت ٬ خودساخته تر از پیش گام برداریم و به دعوت تازگی پاسخی تازه دهیم و ...

امیدوارم ...

....................................................

آری هفتمین جلسه تازگی هم در آخرین پنجشنبه از تابستان سال 1387 و در بعد از ظهری دل انگیز آغاز شد و تا غروب آفتابی دیگر ادامه یافت تا در میان انسانهایی از جنس خاک , سبد هایی مملوء از دانه های یاقوت تقسیم کند تا شاید ...

 

در پایان این جلسه لازم می دانم تا بگویم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 6:10  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی  

امیدوارم سرشار از ترانه های آب و آفتاب باشید

جمعه ای دیگر هم رو به پایان است


خوشحالم که پنجمین جلسه ماهیانه تازگی هم به مثال رودخانه ای تابستانی برایم طراوت بخش بود .
محسن عزیز , بهروز نازنین , مریناز عزیز , سعیده مهربان , علی شریفی بزرگوار , الهام نازنین , پویان بزرگوار و نسیم گرانقدر خوشحالم که ...

امیدوارم ....
جای همه دوستان عزیز خالی بود .

مهدی رهبر بزرگوار ٬ عاصفه گرانقدر ٬ حمید درودیان گرامی ٬ لیدای عزیز , مریم ف آملی مهربان , محبوبه نازنین ٬فینگیل نازنین , نیمای عزیز ٬ پریای گرانقدر ٬ مریم نازنین ٬ رحیم عزیز ٬ بهاره گرانقدر , مهراوه نازنین , عاطفه نازنین , مجتبی گرانقدر , طاهر دوست داشتنی , بیتای نازنین , محمد عزیز , مسعود گرانقدر ٬مهتاب عزیز ٬ احمد بزرگوار , صهبای عزیز , دیدار نازنین , فاطمه علوی عزیز ٬مهدی فتحی بزرگوار ٬ رضا اولادی بزرگوار , پویان پشت ابر و دوستان عزیز دیگری که ...

جای همه شما عزیزان خالی بود

امیدوارم روزی ...
برایتان بهترینها را آرزو می کنم .

امیدوارم ...
تا بتوانم تازگی را در آینده ای نزدیک با تغییراتی رو به تازگی , تازه کنم !!!

راستی در جلسه امروز نغمه های دلنشین حضرت حافظ را فراموش کردیم !!!؟؟؟؟

با اجازه همگی و به نیابت از همه حاضران و غایبان به دست بوسی حضرت حافظ رفتم و ...

غزل زیر ٬ از طرف آن دردانه عشق و شور و معرفت تاریخ ایران تقدیم به همه شما و البته خود حقیرم شد .

 

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده طلعت آ ن باش که آنی دارد

 

شیوه حور و پری گرچه لطیف است ولی

خوبی آنست و لطافت که فلانی دارد

 

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب

که به امید تو خوش آب روانی دارد

 

گوی خوبی که برد از تو که خورشید آنجا

نه سواریست که در دست عنانی دارد

 

دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

آری آری سخن عشق نشانی دارد

 

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

 

با خرابات نشینان زکرامات ملاف

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

 

مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای

هر بهاری که به دنباله خزانی دارد

 

مدعی گو لُغَز و نکته به حافظ مفروش

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

 

تازه باشیم  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 18:11  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

 

غروب دلنشین یکشنبه شب تابستانی اتان به خیر

 

آخرین یکشنبه از تیر ماه 1387 هم رو به پایان است .

چه زود می گذرد !!!

امیدوارم همه شما ...

خوشحالم که هنوز می توانم بنویسم و تعهدم را در حد توان اندکم نسبت به ساحت قلم ادا کنم .

نمی دانم ...

فقط امیدوارم قلمم بوی آب بدهد.

امیدوارم ...

 

اجازه بدهید امروز هم متنی را از خودم ، تقدیم به همه آنهایی کنم که سالهاست در کنار رودخانه ها اشک ریخته اند و آب را به تحسین وا داشته اند !

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که با بوی برگ شمعدانی آشنایند و با عطر گل رازقی همسازند و با سکوت نیمه شبهای تابستان همنوا ...

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که در دل شبهای سرشار از تنهایی ، با "های و هوی دل" بر می خیزند و به یاد لحظه هایی مملوء از مهر ، ضجه هایی سرشار از عشق سر می دهند و ...

 

اجازه بدهید این متن را تقدیم به همه آنهایی بکنم که ...

 

آری نوشته امروز به ظاهر غمناک است ، اما به گمانم در اعماق بی انتهایش ! نشان از پروانه هایی دارد که با همه خستگی و بی کسی ، باز هم با عشوه رنگین کمان به رقص مشغول می شوند و بزمی مستانه بر پا می کنند !!!

 

آه فکر می کردم تا غروب ...

...........................

اما نه ... !!!؟؟؟

باز هم باید فریاد بزنم !!!!

آه ای لحظه ها ، من هیچکدام از شما را نمی خواهم !!

من فقط آن لحظه ای را می خواهم که مرا به انتهای این راه ملال آور برساند .

لحظه شیشه ای مرگ !!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:58  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی
صبح آخرین شنبه از تیر ماه سال ۱۳۸۷ شما به خیر

هنرمندی دیگر از سرزمین پر گهرمان بدرود حیات گفت !!!!


آری مردی عزیز ازخانه ای سبز و دشتی به نام هامون و  سرزمینی از جنس کیمیا از پیش ما رفت .


فردا ایرانیان با کسی خداحافظی می کنند که بیش از ۳۰ سال با نقشهای ارزشمندش در تلویزیون و تاتر و سینما ، خندیدند و گریستندو به فکر فرو رفتند و در یک کلمه زندگی کردند .

فردا همه ما هنرمندی را به خاک خواهیم سپرد که هنر را برای هنر می خواست و ...

کسی که از بوی مثلث زر و زور و تزویر ٬ در عمل و نه فقط در حرف بیزار بود و ...

آری خسرو شکیبای از پیش ما رفت.

برای از دست دادنش باید به یکدیگر تسلیت گفت تا شاید کمی آرام شویم و ...

روحش شاد و یادش گرامی باد .

تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 7:50  توسط سید مهدی سلطانی  | 

(عکسی از کوچه گندمی ٬ محل خانه مادر بزرگ و پدر بزرگم در یزد ٬ از ۶۰ سال پیش تا کنون )

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

شب همه شما به خیر

 

شنبه ای دیگر از فصل دلنشین تابستان رو به پایان است

امیدوارم لحظات گرمتان ٬ به بوی محبت و صدای عشق مترنم باشد

امیدوارم ...

امروز نوشته ای قدیمی از خودم را تقدیم به همه آنهایی می کنم که ...

 

تابستان است

از فشار عطش روح زندگی ، برگها یکدیگر پناه برده اند !

آب حتی فرصت لحظه ای ماندن به روی خاک ندارد!

عروج قطره ها اجباری است !

آفتاب زندگی شدید تر از همیشه می تابد ، اما همه فرار می کنند .

کبوتران به زیر شاخه درختان ، درختان به زیر سایه تیر چراغ برقها

مورچه ها به کنج لانه ها

مارمولک ها در عمق سوراخهای تو در توی پر مفهوم زمین

و ما آدمها به زیر سقفی ، سر پناهی ، سایه درختی ،

همه از تابش زندگی می گریزیم !!؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:57  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان تازگی

صبح تابستانی همه شما به خیر

این هفته با آزادی و با مهمترین سمبل آزادی در جهان ٬ مجسمه آزادی .

.......................................................................................

......................................................................................

تازه باشیم

سید مهدی سلطانی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 6:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

 

سلام آشنایان سرزمین تازگی

صبح شما به خیر

 

صبح آخرین چهارشنبه ٬ از فصل بهار سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت .

 

دیشب ماه کامل بود و مهتاب .

نمی دانم با او حرف زدید یا نه ؟!

اما مطمئنم که او با شما حرفهای بسیار داشت !!!

مطمئنم !!!

همانطور که با من !!!

 

امروز 29 خرداد ، سالروز درگذشت معلمی است از جنس آب ، سالگرد درگذشت کسی که مرا با " شدن " آشنا کرد .

 

سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی

او که هنوز زنده است ٬ چون دردهایش زنده اند !!!

چون نغمه هایش تازه اند !!!

چون ...

 

بر روح بلندش درود می فرستم و در این زمانه ای که صاحبان مثلث زر و زور و تزویر ، دست از هیچ اقدامی برای حفظ ... و .... خود بر نمی دارند ، از او بیشتر نمی گویم و تنها با یک پیام همیشه تازه او ٬ تازگی امروز را تازه می کنم و بر دستانش بوسه می زنم ، بر دستان کسی که ..............................

 

آری بر دستان کسی که همیشه به ما می گوید :

 

 روحی که پیام دارد نه مرید می طلبد ، نه عاشق ،

آری نه مرید ، نه عاشق ، آشنا .

 

و اما ،

 

6 ماه گذشت ،

از لحظه ای که با هم در این سرزمین تازه ، آغاز به اندیشیدن کردیم ٬ آغاز به خود سازی کردیم ٬ آغاز به عشق ورزی نمودیم و آغاز به ....

 

آری از لحظه ای که در این محفل دلنواز ٬ آغاز به قلم زدن کردیم و با وجود همه مشکلات و سختیهای اجتماعی ٬ بدون هیچ حمایت حتی معنوی ای ٬ با جان دل و با خون قلم از عشق و آب و طراوت و انسانیت سرودیم و نوشتیم و با هم عهد بستیم که انسان باشیم ! ٬ ۶ ماه گذشت !!!!

 

شما محرمید ٬ پس صادقانه می گویم ٬ بر من بسیار سخت گذشت !!!! 

بسیار !!! چرا که .................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:25  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان لاله زار تازگی

 

دوشنبه شب بهاریتان به خیر

ستاره ها در آسمانند و ...

امروز ادامه شعر پست قبل را می نویسم ،

این قسمت از نظر خودم و بسیاری از اساتید ، بیشتر دلنوشته است تا شعر ، اما نه !!!

شعر است ، آری شعر است !!!

 

پروانه ها در آغوش هم

لحظه ها را مرور می کنند

به فردا می اندیشند

فردایی از جنس ترنم باران

و در این لحظه های انتهایی

دست جمعی

نگاهی بر برگهای درخت توت می اندازند

او تنها کسی است که از همه خاطرات آنها با خبر است

او همه چیز را دیده است

او ...

 

بالهاشان در هم

نگاهشان به هم

به یک نقطه می نگرند

و آن نقطه اغاز است

آغازی که همدیگر را فهمیدند و دانستند بودن یعنی چه

اما امروز هنوز در راهند و در فهم معنای شدن در مانده !!

 

می خواهند دست جمعی از درخت توت خداحافظی کنند

می خواهند به ناکجا آباد پرواز کنند !!

می خواهند بروند

کجا ؟

نمی دانند !

شاید هرکجا ، به غیر از اینجا !؟

 

امروز برای آنها روزی دیگر است

طلوع غروبی دیگر ، باید ایستاد و به افق نگریست

بارقه های نور حرفی تازه دارند ،

 حرفی از جنس حضور ، حرفی با بوی تازگی

بوی صبح می آید !!

کاش می شد با صبح آشتی کنیم

کاش ...

 

باز تنم خسته است

نمی دانم با پروانه ها چه کنم

آنها سالهاست نگاهم می کنند و در فکر فرو می روند !

قطره ای از عدم ! بر روی گونه ام بوسه می زند !

زمانی دلهایی می شناختم که چون قطره زلال زلال زلال بودند !

اما امروز ...

زمانی آغوشی می یافتم که در آن بوی عشق می آمد

اما امروز ...

اما امروز ، سالهاست که حتی یک گل را هم نبوسیده ام !

اینجا آدمها با هم قهرند

همه به دنبال آرامشند

اما ...

اما غنچه محبت را سر باز نکرده ، از بن می چینند !!!

 

بوی تعفن انسان فضا را پر کرده است !!!

گلها دیگر تاب دیدن ندارند

آسمان چشمهایش را بسته است

اما آفتاب ...

آفتاب هنوز می تابد

شاید ...

شاید بسوزاند این همه ...

 

پروانه ها دیگر خسته شده اند

اگر درد جدایی از درخت توت نبود تا بحال رفته بودند !!

او آخرین یادگار پیر ، از باغات این آبادی است !!!

 

درخت ساکت است و در فکر

سالها همنشینی با پروانه ها ...

این پیر کهن ، با پدر پدر بزرگ و مادر مادر بزرگهای آنها هم آشنا بود !!!

اما ...

اما حالا اینها باید بروند

باید بروند

بروند ، فقط به خاطر زشتی انسان !!!

 

پروانه ها نگاهی به درخت می اندازند

تصمیم شان را گرفته اند که بمانند !!!

اما ناگاه...

ناگاه ٬ درخت یکی یکی ، انها را می بوسد و التماس کنان آز آنها می خواهد بروند

آری بروند !!! 

بروند به جایی که بدانند اشک چیست !

غم چیست !

عشق چیست !

انسان کیست !

 

پروانه ها دارند می گریند

آنها هم ، یکی یکی سرشاخه های درخت را می بوسند

با هم ، آهسته آهسته ، حدیث خداحافظی می خوانند .

و کم کم راهی می شوند

آنها می روند ...

می روند ، تا دیاری دیگر بیابند !!

دیاری که سبزه هایش از بوی انسان سر شکسته نباشند !!!

آنها می روند تا برکه ای بیابند 

برکه ای که هنوز بوی آب بدهد !!!

آنها می روند تا زمینی بیابند

زمینی که شاید بوی ... ندهد

آنها هوایی هوس کرده اند که بوی انسان بدهد !!!

بوی مهر ، بوی عشق

آنها می روند

می روند تا شاید ...

 

درخت پیر از دور تماشا میکند و

می گرید و می گرید و می گرید

به این می اندیشد که

آیا می تواند دوری پروانه ها را تحمل کند ، یا ...

نمی داند ، پروانه ها به ساحل می رسند ، یا ...

نمی داند ، نمی داند

ناگهان احساس می کند عابری خسته به او نزدیک می شود !

می خواهد از او بپرسد !

اما ...

اما پشیمان میشود و به دوردست ...

عابر می نشیند و زیر سایه درخت توت

به خوابش ادامه میدهد !!!

درخت تنها اشک میریزد و ...

این اشک را دوست دارد !!!

 

تازه باشیم   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام آشنایان سرزمین بارانی تازگی

امروز در تهران و ... باران بارید

آدمها را نمی دانم ! اما در خاک ٬ امروز بزمی مستانه به پا بود ٬ جشنی شگفت انگیز و میهمانی ای وصف نا پذیر !!! 

دو یار قدیمی ٬ یعنی قطره های باران و ذره های  خاک ٬ باز در آغوش هم زیبایی آفریدند ٬ هر دو تشنه بودند ٬ خیلی تشنه ٬ خیلی ٬ مثل من ٬ مثل تو ٬ مثل ما ٬ مثل ...

آب مشتاق گرمای خاک بود و خاک در انتظار طراوت آب !!!

...

امروز اجازه بدهید ٬ جسارت کنم و 

قطعه ای نسبتا بلند از خودم ٬ تقدیم دلهای بهاریتان نمایم  

امیدوارم ...

 

۱- باز باران می بارد

بر لبانی خشکیده ٬

 همچو اسبی می تازد

بر دلانی پوسیده !!

 

لیک باید رفت !!

باورم نیست

راهی نیست

در سکوت این شهر 

زین همه درد باید رست !!!

 

قبل از آن ٬

باز هم ٬ اما

روی یک عادت ٬

عادتی تکراری

پشت یک پنجره

پنجره ای پر تپش و رویایی

چشم می دوزم به برون

به همان جا که زمانی ٬ نفسش بود فزون !!

آری ٬ آری

راست می گویند :

باز می بارد از ابر

دانه هایی چون اشک

دلنواز و پاک

چون سلامی ناب

بی ریا ٬ بی تاب

مست !!

هوشیار !! 

لیک 

من ندانم ٫ که چرا 

در فضای این شهر

باران هست

مهر نیست !!!

ابر هست

عشق نیست !!!

گوییا پا بر جاست :

آن داستان

آن حدیث تلخ

کهنه ٬ سوزنده

از زبان بسته چند انسان روینده

 باز زندانی ٬

در درون هجمه سلولهای گندیده حیوانی !!!

...

در همین افکارم

ناگهان در دور دست

در همان نزدیکی !!!

باز  چشمانم

خسته و پنهانی

گوییا می بینند ٬

شرح یک ویرانی

 

در درون یک پیر

پیری از جنسی دیر 

سالها استاده رو به روی آزادی !! 

که به آن می گویند :

تک د رخت آبادی !!؟؟

چند پروانه بنشسته

غم گرفته ٬ لب بسته

باز با هم می گویند

درد هجری ٬ سر بسته !!

 

چاره ای نیست مرا

جز به دیدن  ٬ بشنیدن

با نگاهی بر بالا

با شقایق بگریستن

 

لیک می گویم اکنون

آنچه را که دیدم

آنچه را بشنیدم

آنچه را نوشیدم :

..........................................

۲- ....

ادامه دارد

باران باریده

پس تازه باشیم

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:48  توسط سید مهدی سلطانی  | 

  

بنام خدای آدم ،

خدای نوح ، خدای ابراهیم ، خدای زرتشت ، خدای موسی ، خدای عیسی ، و به نام خدای محمد .

 

سلام بر خزر ، سلام بر کوههای سر به فلک کشیده البرز ، سلام به دماوند ، سلام به آذربایجان ، سلام به پروین نغز سرا و شهریار غزل سرا ، سلام به روستای سرد همیشه گرم کندوان ، سلام به اردبیل ، سلام به سبلان و دریاچه رویایی نئور ، سلام به کردستان و دریاچه بهشتی زریوار و غار زیبای کرفتو .

 

 سلام به کرمانشاه و معبد آناهیتا و دشتهای همیشه سبز ش ، سلام به زنجان و گنبد سلطانیه ، سلام به همدان و غار بی نظیر علیصدر ، سلام به لرستان و قلعه حیرت انگیز فلک الافلاک ، سلام به خراسان و طوس و فردوسی حماسه سرا و عطار عاشقانه سرا و خیام روح افزا .

 

 سلام به مشهد دلهای شکسته ، سلام به امام هشتم شیعیان ، سلام به اصفهان و زاینده رود و میدان بی نظیر نقش جهان ، سلام به چهار محال و کوهرنگ و دشتهای سرخ لاله های واژگون ، سلام به ایلام و  کهکیلویه و تمدن نا شناخته خفته در زیر خاک سر سبز و زرینشان .

 

 سلام به آسمان پر ستاره یزد و باغ سبز دولت آباد و بیابانهای زرد روح افزا ، سلام به کرمان و ارگ حیرت آور بم و باغ دل افزای ماهان .

 

 و سلام بر سیستان و بلوچستان ، سلام بر شهر سوخته ، سلام بر تمدن از یاد رفته و سلام بر شیراز و تخت جمشید و آرامگه کورش کبیر و پاسارگاد و حافظ شیرین سخن و سعدی گلستان پرور  .

 

 سلام بر خوزستان و سلام بر چغار زنبیل حیرت آور ، سلام بر خاکهای گرم و غرور آفرینش ، سلام بر کارون خروشانش .

 

 سلام بر بوشهر و هرمزگان و خلیج همیشه گرم و نیلی و زیبای تا ابد فارس و در یک کلام ،  سلام بر ایران .

 

و درودی سبز بر فارس و ترک و لر و عرب و ترکمن و بلوچ و مسلمان و زرتشتی و ارمنی و مسیحی و یهودی و کلیمی و ...

 

و سلام و درودی تازه به شما آشنایان سرزمین تازگی

 

امیدوارم که همه شما همچون چشمه هایی خروشان ٬ از عطر خوش بهار ، مست شده باشید و از این مستی ، لذت هستی رو با همه وجود چشیده و سراپا تازه شده باشید .

 

چرا این توقع رو دارم ؟ چون ، اگه لحظه ای، کنار پنجره اتاقتون ، بایستید و به نجوای پنهان طبیعت گوش بدید ، می بینید که همه اجزاء زمین و آسمان ، با همه وجود ، دارن ، اینجوری زمزمه می کنن که :

 

 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید        وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

 

 آره امروز صبح ، جوونه ها و شکوفه ها و برگهای سبز تازه رسته و شاخه های بیدار شده و گلهای رنگارنگ و قمریان و ماه و آفتاب و دشت و دمن ، همه و همه ، برای همه ما آدما درود و تبریکی تازه فرستادند و از ما خواستن تا تو تازگیشون همراهشون باشیم !!!

 

امروز ، سبد سبد بوسه های بلبلان شیدا و کرشمه های غنچه های حیران ، فضای دل انگیز ایران عزیز رو ، معطر و دلنواز کرد و جانی دوباره بخشید .

 

 می دونم که با این بوسه ها ی جانبخش همراه شدید و  با هاشون حرف زدید ، می دونم که به آسمون آبی نگاه کردید و از خاک مدد گرفتید و برای همین ٬ مثل من حقیر مورد خطاب خیر خواهانه و بنده نوازانه حضرت حافظ قرار نگرفتید که :

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی       که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

 

من نگویم که کنون ، با که نشین و چه بنوش    که تو خود دانی اگر زیرگ و عاقل باشی

 

چنگ در پرده همی می دهدت پند ولی            وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

 

البته منم می خوام ٬ از این به بعد ٬ به نوای دلنشین موسیقی طبیعت گوش بدم تا بتونم :  سبز ببینم و پاک بشنوم و زلال حس کنم و صاف ببویم و در نهایت آزاد و تازه زندگی کنم و خوشدل باشم .

 

برای همینم ، با همه بدیهام و البته با همه سختیها و نا ملایمات موجود ، بازم می خوام تازه بشم . آخه ٬ هنوز خیلی عیبا ادارم که دوست دارم ، بتونم ، هر چی زودتر اونها رو به صندوقچه خاطراتم بسپارم .

 

 آخه ، مدام ، صدای همه اجزای طبیعت رو می شنوم که تو گشم زمزمه می کنند که  : 

 

              آسمان بار امانت نتوانست کشید      قرعه کار به نام توی دیوانه زدند

 

 پس باید برا تازه شدن تلاش کنم و یادم باشه که تو مسیر آدمیت ، هنوز تو اول راهم .

البته  می دونم که راهی که انتخاب کردم ، خیلی سخت و نا هموار و طولانیه ، اما از اونجا که چشیدن شیرینی رسیدن به آب ٬ هر لحظه وسوسم می کنه ، برا همین ، تو اولین روز از سال نو ، با همه وجود فریاد می زنم که :

 

     من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می        زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

 

           ......................................................................

 

پس ، تازگی ، یک بار دیگه ، این عید تازه و این بهار نو رو به همه شما تبریک میگه و همه سعیش رو  میکنه تا تو راستای تلاشش برای رسیدن به دریا ، تو یه مرحله دیگه  ، تا آخر فروردین ، هر روز با شما باشه و ...

 

 برای همین :

 

1-  اول باید بگم که از بودن در کنار همه شما تو سه ماه گذشته که به اندازه چندین سال برام ارزش داشت بی نهایت خوشحالم و ... .

2-  به مریم عزیز ، نازنین مهربون و همه کسای دیگه ای که تو روزای آینده ، ممکنه با هاشون آشنا بشیم ، خیر مقدم میگم و خوشحالم که ...

3-   همه تلاشم رو می کنم که تو این 30 روز ، هر روز ساعت 7 صبح تازگی رو تازه کنم و مطمئنم که همه شما با نظراتتون نوشته من و از اون مهمتر ٬جود من و خودتون و دوستان دیگه رو تازه تر خواهید کرد .

 

 البته ، سعی می کنم ، این تازه کردن ، به یه شکلی تازه تر باشه .

 باید اینو بگم که تازگی هم دوست داره و هم به این نتیجه رسیده که ، تو این 30 روز ، بیشتر به معارف و نکته ها و آموزه های زیبا و رنگارنگ دنیای شعر و ادبیات و گل و سبزه و ریحان و چمن بپردازه و برای موفقیت تو این راه ، از همه شما یاری می طلبه و البته شما هم باید بدونید که به باد صبا هم سپردم که :

 

           ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی     خدمت ما برسان سرو گل و ریحان را

 

 

آخه فصل بهاره و در واقع :

 

      رونق عهد شباب است ، دگر بستان را     می رسد مژده گل ، بلبل خوش ، الحان را

 

4-  جلسه آینده تازگی برای دیدار دوستان و صحبت و گفتگو درباره موضوعات گوناگون ، بالاخص اولین کتاب معرفی شده توسط تازگی ، یعنی کتاب خودسازی انقلابی دکتر علی شریعتی ، جمعه 30/1/ 1387 ساعت 9 صبح .

 

5-  البته ، تازگی باز هم از آزادی ، تاریخ ، خانواده ، زن ، مرد ، حقوق ، درد ، و ... خواهد گفت و با شما آشنایان به گفتگو خواهد نشست ، اما شاید بیشتر در قالب ادبیات .

 

       ..........................................................................................

 

 باز هم ، سال جدید و عید نو رو به همه شما تبریک می گم و امیدوارم ، هممون ، با وجود همه بدیها و ناملایمات غیر طبیعی اجتماعی ، هر روز ، تازه تر و زیباتر و خوش بو تر باشیم .

هر چی فکر کردم ، دیدم ، هیچ دعایی به تازگی دعای معروف لحظه تحویل سال نیست ، مثل اینکه ، بعضی چیزها همیشه تازه اند و با ماندگی میانه ای ندارند ،

 پس :

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

تازه باشیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

مطالب قدیمی‌تر