
سلام آشنایان تازگی
ظهر اولین روز زمستانی شما بخیر و خوشی و شادی
۱- آمدن زمستان برهمه شما مبارک
چرا مبارک ؟
از آن جهت که من مطمئنم دلهای گرم شما از این زمستان سرد نهایت بهره را خواهد برد ٬
آری شما ...
آری شما بوسه های برف را با عمق جان پاسخی عاشقانه خواهید داد ٬ آنگاه است که گرم گرم خواهید شد و به برگ و گل و زمین و زمان و انسان عطر مهر خواهد بخشید .
آری عطر مهر .
بگذارید با 12 ساعت تاخیر بنویسم که :
زمستان است
سرما ، اشک را هم در محبس دل به بند کشانده است !
شب است ، شبی طولانی ، شب یلداست !
آسمان باز چادر شب سیاه خود را بر ضمیر پاک زمین پهن کرده است !
این بار یک دقیقه بیشتر !
برف ، این دانه های سفید ، نرم بر روی گونه ها می نشینند !
دانه ، به دانه ، از شرم آب می شوند !
از هم می پرسند ، آیا زمین اینچنین بود ؟
آسمان می سوزد ،
ابرها خشمگین می شوند ،
می بارند و می بارند تا شاید چهره کریه زمین را چند ساعتی بپوشانند !
اما نمی توانند !
آنها با من طرفند ! با تو ! با انسان ! باخلیفه خدا !!!
ماه دیگر طاقت دیدن ندارد !
ستاره ها پشت یکدیگر پنهان می شوند تا نبینند شهرهای مملوء از گلهای به خاکستر نشسته را !!!
همه خوابند ، همه خوابند ، همه خوابند !
تا زمان انتخابات همه خوابند !
و اندکی هم که بیدار ناچار به خوابند !
کودکی پژمرده ، در گوشه ای نشسته ، زیر برف ، به جای داشتن چهره ای به لطافت گل ، با پوستی ترک خورده از اشکهایش استقبال می کند !
مادری در جایی که هنوز اسمش روستاست ، پس باید با فقر "هم معنی " باشد تا مبادا دایرةالمعارفها دچار اشکال شوند ، بچه هایش را دور تکه چوبی نیم سوخته جمع کرده است و قصه چاههای نفت سرزمینش را برایشان تعریف می کند !
پدری هنوز در خیابان است ، بچه هایش نیز ، چاره ای ندارند ، زمین که سهم آنها نمی شود ، چه پناهگاهی بهتر از آسمان !
دختری به لطافت برگهای نورس بهاری کنار خیابان منتظر رسیدن چهره نا آشنایی می لرزد ، چرا که او نیز مجبور است شیشه بلوری انسانیت را امشب بشکند !
پیر مردی نگاه به پشت می کند ، به سالهای دور ، به گذشته ها ، و ما حصلش کلاه سوراخ پشمینی است که پدرش هم در جوانی همان را بر سر می گذاشته است !
زنی ...
پسری ...
آسمان امشب تیره است ، یک دقیقه بیشتر !
اما امشب شب یلداست
برف می بارد
دانه به دانه ، آهسته آهسته
برای ما می بارد
برای من ، برای تو ، برای خلیفه خدا !!!
...............................................

.....................................
آری دیشب شب یلدا بود و امروز اول زمستان
شک ندارم که دیشب فرشته زیبای وجود همه شما ٬ در نبرد با اهریمن پیروز شده است و همراه با طلوع آفتاب زمستان ، آفتاب وجود تان نیز طلوعی دوباره کرده است و ...
پس برای این برادر کوچکتان هم دعا کنید تا ...
.......................................
۲- و اما یکسال از عمر سرزمینی به نام تازگی گذشت
سرزمینی که خود شاهد تلاش همه ما بود ٬ آری همه ما تلاش کردیم تا وجودمان در کنار تازگی ٬ بوی آب بدهد و صداقت ، بوی عشق و دوستی ، بوی پاکی و زیبایی و در یک کلمه بوی تازگی !
مریناز عزیز زحمت کشید و گزارش جلسه را در "نامه های دلتنگی " ( سرزمین نوشته هایش ) بازگو کرد ، اما اجازه دهید تا خود نیز ٬ در خانه همه شما ( تازگی ) از دهمین جلسه تازگی و همه شما عزیزان نامی دوباره ببرم و برای یکسال خلق زیبایی ٬ بر دستانتان بوسه زنم .
جلسه این ماه در آلاچیق همیشه تازه تازگی برگزار نشد ، اما جمع تازگی نشان داد که به احترام تازگی ٬ محدود به زمان و مکان نیست ، این جمع در هر کجا باشد تازگی می آفریند ، همانطور که این بار آفرید ، در فضایی دلنشین و کوچک ، اما ...
در همان زمان که ما در آن آلاچیق کوچک و تازه دور هم جمع شده بودیم و از انسان صحبت می کردیم ، هزاران مسجد ، خانه خدا ، خانه خلق خدا ٬ در این سرزمین زیبا بودند که صاحبانشان !!!!؟؟؟؟ این روزها جایی به ما نمی دهند تا ...
آری مسجد دیگر نباید آکادمیایی افلاطون باشد ، مسجد دیگر نباید کانون اجتماعی و انسان سازی باشد ، مسجد دیگر نباید معبد مسیح باشد ، مسجد دیگر نباید سنای روم باشد ، مسجد دیگر نباید مکانی زنده برای عالیترین بحثها و گفتگوها و مناظره های مسلمین و مومنین و چه می گویم همه انسانها با هر دین و عقیده و مسلکی باشد !!!!!!!!
آری مسجد نباید ... !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بلکه امروز مسجد باید معبد سالخوردگان باشد !!!!
آکادمیای ... باشد !
آری مسجد امروز باید سنایی باشد که حتی امام جماعت محترم آن را نیز دیگر نتوان نقد کرد !!؟
آری در فرهنگسرا ها ، سالنهای اجتماعات ، دانشگاهها و حتی ... هم ٬ این روزها جایی برای ما نبود ، تنها به این جرم که ما که نمی خواهیم به مثلث زر و زور و تزویر سلام دهیم ، تنها به این جرم که ما نمی خواهیم آفتاب وجودمان را به هر ... بفروشیم ، تنها به این جرم که ما از خدای تازگی خواسته ایم تا ...
پس ما جلسه امان را در یک کافی شاپ برگزار کردیم که ...
اما چه شگفت انگیز خواهد بود آنگاه که از در و دیوار و صندلیهای آن کافی شاپ بپرسند که چه دیدی و چه شنیدی !!!
شک ندارم که ...
چرا که ما همه تلاشمان را کردیم تا آن کافی شاپ ، به خود ببالد ، آری از بسیاری از مساجد و دانشگاهها و فرهنگسرا ها و ... بیشتر به خود ببالد !!!
چرا ؟
چون مطمئنم که همه شما با وضوی عشق آمدید و برای خودساخته شدن خودتان ، دوستانتان ، سرزمینتان و جهانتان سرود عشق سرودید ، سرود تازگی ، آری سرود تازگی سرودید .
پس امیدوارم ...
به عنوان کوچکترین عضو این مجموعه بر خود واجب می دانم تا از همه شما به خاطر خلق زیبایی تازه ٬ تشکری دوباره کنم و ...
آری می خواهم از همه شما سپاسگزاری کنم ٬ چه آنها که یکسال تمام با تازگی همراهند و تازگی می آفرینند و چه آنهایی که تازه همان روز سعادت آشنایی با آنها را یافتم ٬ به امید روزهایی که ...
آری می خواهم تشکر کنم ٬ از همه ٬ چه آنهایی که از شهرهای دور و نزدیک ( بوشهر ٬ گرگان ٬ زنجان ٬ لاهیجان ٬ آمل ٬ منجیل ٬ قزوین ٬ کرج و ... ) به تازگی آمدند و چه آنهایی که از جای جای شهر تهران قدم در آلاچیق سبز تازگی گذاشتند .
پس سپاسگزارم از :
سعیده ابیانه عزیز ، محسن صائمی گرامی ، مریناز مشفقی گرانقدر ، بهروز علم بیگی عزیز ، مریم فولاد آملی نازنین ، محمد علی شریفی عزیز ، مریم خیر آبادی دوست داشتنی ، الهام قهاری عزیز ، پویان پارسای عزیز ، نسیم قاضی گرامی ، عباس رضوانی بزرگوار ، حمید درودیان گرامی ، عاصفه ا... وردی عزیز ، محمد طاهر علاء الدین نازنین ، نیما کبیری گرامی ، محمد هاشمی نازنین ، ناتاشای نائلی نازنین ، مهتاب عابدینی گرانقدر ، صهبا غروی عزیز ، ارغوان اشترانی عزیز ، رضا تسلیمی گرامی ، مهسا مهرداد نازنین ، محمد کریمخانی بزرگوار ، مزدک افتخاری گرامی ، سپیده کاشانیان عزیز ، نفیسه توحیدی فر گرانقدر ، ووریا رایج بزرگوار ، انیسه جهان آرای عزیز ، مهنوش عزیز ، سمانه نازنین ، ندای عزیز و دوست گرامیش ، فرانک گرامی و دوست نازنینش .
و اما باز در این جلسه ٬ همچون جلسات پیش ٬ جای بسیاری از آشنایان تازگی خالی بود :
پریای عزیز که مطمئنم در سرزمینهای دور به یاد دوستانت در سرزمین تازگی هستی ، عمو محمود بزرگوار ، عاطفه عزیز ، لیدای نازنین ، محبوبه گرانقدر ، بیتای عزیز ، امیر رحمتیان نازنین ٬ محمد سلطانی عزیز ، حدیث عزیز ، بهاره عزیز ، سعید مهربان ، سمیرای نازنین ، محمد مهدی رهبر گرامی ، دیدار گرامی ، احمد بزرگوار ٬ مجتبی بیات بزرگوار ، مهراوه نازنین ، رسول گرامی ، عباس عزیز ، بهشته گرامی ، آذر گرامی ٬ رحیم عزیز ٬ سارا علم بیگی نازنین ٬ پرویز علم بیگی عزیز و ... جای همه شما در جلسه سالانه تازگی خالی بود .
امیدوارم در جلسه پایان دی ماه همه شما عزیزان را هم زیارت کنیم و ...
..............................................................................
و اما غزل پایان آذر ماه تازگی :
مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا باز آمد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد
مردمی کرد و کرم لطف خدا داد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا باز آمد
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا باز آمد
چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درآ باز آمد
گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما باز آمد
............................................................
تازگی در دی ماه هم علاوه بر مطالب احتمالی دیگر هر چهارشنبه با خلاصه یک کتاب تازه خواهد شد :
کتب دی ماه : ( نام کتاب ، نویسنده ، مترجم ، ناشر ، خلاصه کننده )
4 /10 /87 : انسان شناسی خانواده و خویشاوندی – منیژه مقصودی- شیرازه – سعیده ابیانه .
11/10/87 : نظام حقوق زن در اسلام – شهید مرتضی مطهری - صدرا – پویان پارسا .
18 /10/87 : حقوق زن در کشاکش سنت و تجدد – محمد حکیم پور– نغمه نو اندیش – مهسا مهرداد .
25/10/87 : زنان در بازار کار ایران – مهرانگیز کار – روشنگران و مطالعات زنان – ناتاشا نائلی .
.................................................................................................
جلسه بعدی تازگی ( یازدهمین جلسه )
پنج شنبه ۲۶/۱۰/۱۳۸۷
ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر تا ۷ شب .
..............................................................
امیدوارم ...
تازه باشیم