سلام دوستان تازگی
صبح زیباتون به خیر
اذان صبح با صدای دل انگیز مرحوم آقاتی فضای اتاقم رو سرشار از بوی آسمون کرده ، بوی خوش و رویایی چند شاخه گل مریم که کنار میزم دارن بهم نگاه می کنن ، تمام وجودم رو معطر کرده ، بلند می شم پنجره رو باز می کنم که یک سلامی به همراه تنهاییهام ، ماه زیبا بدم ، می بینم باز میهمان دانه های سفید و دوست داشتنی برفیم ، سلامم رو به ماه زیبایی که مطمئنم از پشت ابرهای سیاه مهربون ، منو می بینه ، عرضه می کنم و با همه وجود به بوسه های برف پاسخ می دم و بر می گردم تا سرزمین تازگی امروز رو تازه کنم .
از امروز می خوام از یک موضوع جدید و تازه ، اما کهنه ، کهنه به وسعت همه تاریخ ، صحبت کنم ، می خوام از یک ارتباط قدیمی ، که هیچکس نمی دونه از کی شروع شده صحبت کنم ، می خوام از یک حس صحبت کنم ، از یک همراهی ، از یک پیوند ، از یک میثاق ، از یک میثاق بی نظیر که حداقل شکل ظاهریش در همه کره خاکی ، با هم فرق زیادی نداره .
می دونید که دین ، زبان ، فرهنگ و ... جزء وجوه مشترک مردمند ، اما مردمیکه در دایره محدودی از جغرافیا هستند و همدیگه رو هموطن می دونن ، اما آنچه که از امروز می خوام در موردش صحبت کنم جزء معدود مواردی است که برای همه موجوداتی به اسم انسان مشترکه ، چه در قاره آمریکا زندگی کنند ، چه در آسیا ، چه آفریقا ، چه اروپا ، چه استرالیا و چه قطب جنوب و چه ...
آره هر جا که برید با نهادی به نام خانواده آشنایی دارندو با یک اصول کلی و مشترک اون رو تعریف می کنند .
همه اونها در یک مقوله با هم مشترکند و اون اینکه خانواده رو حاصل ایجاد یک پیوند به نام ازدواج میان یک زن ویک مرد می دونند ، پیوندی که تحت شرایط خاص و بر اساس اصولی که هر جامعه اونها رو پذیرفته ایجاد می شه ، اصولی که بر اساس فرهنگ ، دین ، باورها ، سنتها و ... پایه گزاری کردند و همه پذیرفتنش و ...
سیر تطور این نهاد خیلی جالبه ، جایگاه این دو جنس در خانواده ، نوع مناسباتشون ، مسیری که با هم آشنا می شن و به این پیوند خاص اما عام ؟! اقدام می کنند ، اهداف برقراری این پیوند ، آرمانها و آرزوهایی که با ایجاد این پیوند به دنبالش هستند ، موانع فرهنگی و اجتماعی که مانع بر قراری این پیوند می شه ، ساختار و مختصات این پیوند ، اصول حاکم بر اون ، چگونگی سامان دهی و به انجام رسوندن اون ، مشکلات معمول و مرسومی که به واسطه این پیوند ایجاد میشه ، محدودیتها و مواهبی که از این پیوند نصیب زوجین می شه ، توقعات و انتظارات زوجین از هم و چرایی و چگونگی اونها ، مشکلاتی که کم کم تو این پیوند در ظاهر، رویایی و آسمانی پدید می یاد و چرایی و چگونگی اونها ، ورود عنصر سومی به اسم کودک در کنار این پیوند زیبا و دو طرفه ، روابط ساختاری سه سویه و بعد چهار سویه و بعد ... که تو خانواده ایجاد می شه و ارتباط این نهاد با جامعه و نهادهای رسمی و غیر رسمی دیگه موجود در اون و ...
اینها همه همه از مسائلی است که از امروز تازگی میخواد هر سه روز در میون به اونها هم بپردازه ، تازگی می دونه که از این حرفا خیلی جاها زده می شه ، مثلا تو مسجد محل ، سر کلاس درس تنظیم خانواده ، تو محافل خصوصی و عمومی خانوادگی ، میون دوستا و آشنایان ، تو خلوت دوستای صمیمی ، توی صفحات مقاله ها و حوادث انواع و اقسام روزنامه ها و مجلات ، مثل خانه سبز و خانواده سبز و زندگی سبز و ... یا اصلا توی همین سایت تازه مردمان که تازگی لینکش کرده و از همتون می خواد که بخونیدش و...
اما تازگی همه سعیش اینه که از یه نوع دیگه بنویسه ، از یه نوع تازه ، تازگی می خواد دردا رو یه جور دیگه ببینه و راه حلها رو یه جوردیگه بیان کنه ، راه حلهایی که فکر می کنه واقعا مشکل گشان !؟ دردهایی که شاید از نظر خیلی ها درد نباشه ، اما تازگی ادعا می کنه که همونها ریشه های اصلی این دردهایی هستند که امروز بدیهی به نظر می رسن ، تازگی می خواد از راه حلهایی صحبت کنه که بوی تازگی می دن و البته باورشون شاید یه کم سخت باشه و البته عمل کردن به اونها یه کم سخت تر ...
با اجازه تازگی می خواد خیلی از مناسبات رو رد کنه ، خیلی از شکل روابط رو عامل وضعیت نه چندان دلچسب نهاد خانواده تو ایران 1386 اعلام کنه ، خیلی از سنتهای خوب فراموش شده رو یادمون بیاره ، تازگی از این بعد می خواد در مورد XX و XY بیشتر و دقیق تر و اون هم در قالب این نهاد و البته قبل از ورود به این نهاد حرف بزنه ، تازگی می خواد یه کم ملموس تر بشه ؟!
بیاید برای شروع یه مثال بزنیم :
من مادران زیادی رو می شناسم که با یک ذهنیت خاص نسبت به زن و مرد ، با یک نگرش ارثی از نهاد خانواده ، با یه تعریف کپی برداری شده تاریخی از نقشها و وظایف زن و مرد ، با یک ساختار ثابت از مناسبات و نوع روابط میان آدما ، با یک شکل خاص از مراسم انتخاب همسر ، با یک مختصات مشخص از مراسم ازدواج و ایجاد رسمی پیوند آشنایند و همونجوری زندگی خودشون رو شروع کردند ، اما وقتی ازشون تو دو کلمه می پرسی خانم راضی هستین ؟ یه نگاهی به آسمون می کنند و یه آهی می کشن و می گن چی بگم پسرم !!! اینقدر از این جوابای اینجوری شنیدم که دلم آتیش می گیره که آخه چرا ، این زیباترین نوع ارتباط بین دو انسان تو ایران ما اینجوری می شه ( حتی اگر یکیشم اینجوری میشه جای سوال و پرسش داره ، چه برسه به اینکه ... ، یه سری به خلوت درد دلهای زنها و مردهای سن و سال دار اطرافتون بزنید ، مثل تازگی یه کم پر رو باشید و سری به مردم کوچه بازارم بزنید ، یه سری به دادگاههای خانواده بزنید و ... )
اما جالب اونجاست که همون خانم وقتی می خواد دخترش رو به قول خودش بفرسته خونه بخت ؟؟؟!!! باز همون راه 25 سال پیشی رو پیش راه دخترش می زاره که ... باز همون نگرش ، همو ن بینش ، همون راه ، همون مراسم ، همون رسوم ، همون نوع مناسبات ، همون ...
اینجاست که دیگه مغز آقای تازگی سوت می کشه ، اینجاست که دیگه درد همه وجودشو می گیره ، اینجاست که دیگه به عقلانیت شک می کنه ، اینجاست که دیگه حالش می گیره که آخه بابا ، آخه خانم ، آخه آقا ، آخه دختر خوب ، امام رضا و حضرت معصومه و امازاده صالح و شابدالعظیم و ... برای این نیست که ما مدام بریم نذر کنیم و شمع روشن کنیم و نمک و ... پخش کنیم و دعا کنیم که بچه هامون یا خودمون خوشبخت شیمو ... ، اما باز همون راه ، همون شیوه و همون روش و ...
وقتی که از همون مادرها سوال می کنم که چرا دوباره همون راه به بن بست رفته رو برای بچتون تکرار می کنید ، با این جواب تکراری روبرو می شم که : پسرم ، چیکار می شه کرد ، من شانس نداشتم ، قسمت نبود ، نذر ... کردم که ایشاا... دخترم به این سرنوشت دچار نشه !!!!؟؟؟؟ خدا بزرگه ، انشاء ا... اون عرضه داره و زندگیشو ؟؟!!! جمع و جور می کنه !؟ خدا بزرگه !؟ خودش کمک کنه ؟ هر چی اون بخواد همونه ؟! اینا رسمه ، نمی شه جور دیگه فکر کرد !؟ اوا مردم چی می گن ؟! ما هم آبرو داریم ؟! این روش دستور دینه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! و ...
( جالبه که برعکس این آه وناله رو کمتر می شنوی ، برای پدرا و پسرا می گم !!! که این هم دلایل وحشتناک خودش رو داره ؟؟!!! )
به هر حال تازگی دلش برای خودش و این همه آدمی که می تونن کنار هم زیباترین صحنه ها رو خلق کنند و در عوض ... می سوزه و دلش می خواد به سهم خودش بنویسه و نظراتش رو با دوستای تازش در میون بزاره ، شاید ، شاید یکی ، آره فقط یه دونه ازدواج از نوشته های تازگی سر بگیره و یه خانواده ای از دلش بیرون بیاد که بوی تازگی بده و توش لحظه به لحظه زیبایی خلق بشه و ...
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب باغچه عادت از یاد من وتو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
...
زندگی شستن یک بشقاب است
....
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست . ......
یاد سهراب به خیر
داره برف میاد ، میاید بریم یه آدم برفی درست کنیم ؟!
تازه باشیم