تبليغاتX
تازگی

تازگی

در دنیای امروز همچون گذشته باید به دنبال اندیشه ها . معرفتها و افکار تازه بود تا...

سلام دوستان تازگی

شبتون به خیر

امشب با دو بیت از حضرت حافظ

مقدمه ای دیگر برای پستهای خانواده

 

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت           ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

  گل بخندید که از راست نرنجیم ولی                هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

 

جایگاه این دو بیت اساسی در کشور حافظ پرور ما ؟!!! کجاست ؟؟؟

 

مرغ چمن ٬ گل نو خاسته ٬ ناز٬ عاشق ٬ معشوق ٬ رنجیدن و ... یعنی چه ٬ چه جوری فهم می شن ؟ چه جوری معنا پیدا می کنند ؟ چه جوری ...............  

 

   تازه باشیم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام دوستان تازگی

 

صبح زیباتون به خیر

 

 اذان صبح با صدای دل انگیز مرحوم آقاتی فضای اتاقم رو سرشار از بوی آسمون کرده ، بوی خوش و رویایی چند شاخه گل مریم که کنار میزم دارن بهم نگاه می کنن ،  تمام وجودم رو معطر کرده ، بلند می شم پنجره رو باز می کنم که یک سلامی به همراه تنهاییهام ، ماه زیبا بدم ، می بینم باز میهمان دانه های سفید و دوست داشتنی برفیم ، سلامم رو به ماه زیبایی که مطمئنم از پشت ابرهای سیاه مهربون ، منو می بینه ، عرضه می کنم و با همه وجود به بوسه های برف پاسخ می دم و بر می گردم تا سرزمین تازگی امروز رو تازه کنم .

 

از امروز می خوام از یک موضوع  جدید و تازه ، اما کهنه ، کهنه به وسعت همه تاریخ  ، صحبت کنم ، می خوام از یک ارتباط قدیمی ، که هیچکس نمی دونه از کی شروع شده صحبت کنم ، می خوام از یک حس صحبت کنم ، از یک همراهی ، از یک پیوند ، از یک میثاق ، از یک میثاق بی نظیر که حداقل شکل ظاهریش در همه کره خاکی ، با هم فرق زیادی نداره .

می دونید که دین ، زبان ، فرهنگ و ... جزء وجوه مشترک مردمند ، اما مردمیکه در دایره محدودی از جغرافیا هستند و همدیگه رو هموطن می دونن ، اما آنچه که از امروز می خوام در موردش صحبت کنم جزء معدود مواردی است که برای همه موجوداتی به اسم انسان مشترکه ، چه در قاره آمریکا زندگی کنند ، چه در آسیا ، چه آفریقا ، چه اروپا ، چه استرالیا و چه قطب جنوب و چه ...

آره هر جا که برید با نهادی به نام خانواده آشنایی دارندو  با یک اصول کلی و مشترک اون رو تعریف می کنند .

همه اونها در یک مقوله با هم مشترکند و اون اینکه خانواده رو حاصل ایجاد یک پیوند به نام ازدواج میان یک زن ویک مرد می دونند ، پیوندی که تحت شرایط خاص و بر اساس اصولی که هر جامعه اونها رو پذیرفته ایجاد می شه ، اصولی که بر اساس فرهنگ ، دین ، باورها ، سنتها و ... پایه گزاری کردند و همه پذیرفتنش و ...

سیر تطور این نهاد خیلی جالبه ، جایگاه این دو جنس در خانواده ، نوع مناسباتشون ، مسیری که با هم آشنا می شن و به این پیوند خاص اما عام ؟! اقدام می کنند ، اهداف برقراری این پیوند ، آرمانها و آرزوهایی که با ایجاد این پیوند به دنبالش هستند ، موانع فرهنگی و اجتماعی که مانع بر قراری این پیوند می شه ، ساختار و مختصات این پیوند ، اصول حاکم بر اون ، چگونگی سامان دهی و به انجام رسوندن اون ، مشکلات معمول و مرسومی که به واسطه این پیوند ایجاد میشه ، محدودیتها و مواهبی که از این پیوند نصیب زوجین می شه ، توقعات و انتظارات زوجین از هم و چرایی و چگونگی اونها ، مشکلاتی که کم کم تو این پیوند در ظاهر، رویایی و آسمانی پدید می یاد و چرایی و چگونگی اونها ، ورود عنصر سومی به اسم کودک در کنار این پیوند زیبا و دو طرفه ، روابط ساختاری سه سویه و بعد چهار سویه و بعد ... که تو خانواده ایجاد می شه و ارتباط این نهاد با جامعه و نهادهای رسمی و غیر رسمی دیگه موجود در اون و ...

اینها همه همه از مسائلی است که از امروز تازگی میخواد هر سه روز در میون به اونها هم بپردازه ، تازگی می دونه که از این حرفا خیلی جاها زده می شه ، مثلا تو مسجد محل ، سر کلاس درس تنظیم خانواده ، تو محافل خصوصی و عمومی خانوادگی ، میون دوستا و آشنایان ، تو خلوت دوستای صمیمی ، توی صفحات مقاله ها و حوادث انواع و اقسام روزنامه ها و مجلات ، مثل خانه سبز و خانواده سبز و زندگی سبز و ... یا اصلا توی همین سایت تازه مردمان که تازگی لینکش کرده و از همتون می خواد که بخونیدش و...

 اما تازگی همه سعیش اینه که از یه نوع دیگه بنویسه ، از یه نوع تازه ، تازگی می خواد دردا رو یه جور دیگه ببینه و راه حلها رو یه جوردیگه بیان کنه ، راه حلهایی که فکر می کنه واقعا مشکل گشان !؟  دردهایی که شاید از نظر خیلی ها درد نباشه ، اما تازگی ادعا می کنه که همونها ریشه های اصلی این دردهایی هستند که امروز بدیهی به نظر می رسن ، تازگی می خواد از راه حلهایی صحبت کنه که بوی تازگی می دن و البته باورشون شاید یه کم سخت باشه و البته عمل کردن به اونها یه کم سخت تر ...

  با اجازه تازگی می خواد  خیلی از مناسبات رو رد کنه ، خیلی از شکل روابط رو عامل وضعیت نه چندان دلچسب نهاد خانواده تو ایران 1386 اعلام کنه ، خیلی از سنتهای خوب فراموش شده رو یادمون بیاره ، تازگی از این بعد می خواد در مورد XX  و XY بیشتر و دقیق تر و اون هم در قالب این نهاد و البته قبل از ورود به این نهاد حرف  بزنه ، تازگی می خواد یه کم ملموس تر بشه ؟!

 

بیاید برای شروع یه مثال بزنیم :

 من مادران زیادی رو می شناسم که با یک ذهنیت خاص نسبت به زن و مرد ، با یک نگرش ارثی از نهاد خانواده ، با یه تعریف کپی برداری شده تاریخی از نقشها و وظایف زن و مرد ، با یک ساختار ثابت از مناسبات و نوع روابط میان آدما ، با یک شکل خاص از مراسم انتخاب همسر ، با یک مختصات مشخص از مراسم ازدواج و ایجاد رسمی پیوند آشنایند و همونجوری زندگی خودشون رو شروع کردند ، اما وقتی ازشون تو دو کلمه می پرسی خانم راضی هستین ؟ یه نگاهی به آسمون می کنند و یه آهی می کشن و می گن چی بگم پسرم !!! اینقدر از این جوابای اینجوری شنیدم که دلم آتیش می گیره که آخه چرا ، این زیباترین نوع ارتباط بین دو انسان تو ایران ما اینجوری می شه ( حتی اگر یکیشم اینجوری میشه جای سوال و پرسش داره ، چه برسه به اینکه ... ، یه سری به خلوت درد دلهای زنها و مردهای سن و سال دار اطرافتون بزنید ، مثل تازگی یه کم پر رو باشید و سری به مردم کوچه بازارم بزنید ، یه سری به دادگاههای خانواده بزنید و ... )

اما جالب اونجاست که همون خانم وقتی می خواد دخترش رو به قول خودش بفرسته خونه بخت ؟؟؟!!! باز همون راه 25 سال پیشی رو پیش راه دخترش می زاره که ... باز همون نگرش ، همو ن بینش ، همون راه ، همون مراسم ، همون رسوم ، همون نوع مناسبات ، همون ...

اینجاست که دیگه مغز آقای تازگی سوت می کشه ، اینجاست که دیگه درد همه وجودشو می گیره ، اینجاست که دیگه به عقلانیت شک می کنه ، اینجاست که دیگه حالش می گیره که آخه بابا ، آخه خانم ، آخه آقا ، آخه دختر خوب ،  امام رضا و حضرت معصومه و امازاده صالح و شابدالعظیم و ... برای این نیست که ما مدام بریم نذر کنیم و شمع روشن کنیم و نمک و ... پخش کنیم و دعا کنیم که بچه هامون یا خودمون  خوشبخت شیمو ... ، اما باز همون راه ، همون شیوه و همون روش و ...

 وقتی که از همون مادرها سوال می کنم که چرا دوباره همون راه به بن بست رفته رو برای بچتون تکرار می کنید ، با این جواب تکراری روبرو می شم که : پسرم ، چیکار می شه کرد ، من شانس نداشتم ، قسمت نبود ، نذر ... کردم که ایشاا... دخترم به این سرنوشت دچار نشه !!!!؟؟؟؟ خدا بزرگه ، انشاء ا... اون عرضه داره و زندگیشو ؟؟!!! جمع و جور می کنه !؟ خدا بزرگه !؟ خودش کمک کنه ؟ هر چی اون بخواد همونه ؟! اینا رسمه ، نمی شه جور دیگه فکر کرد !؟ اوا مردم چی می گن ؟! ما هم آبرو داریم ؟! این روش دستور دینه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! و ...

 ( جالبه که برعکس این آه وناله رو کمتر می شنوی ، برای پدرا و پسرا می گم !!! که این هم دلایل وحشتناک خودش رو داره ؟؟!!! )

به هر حال تازگی دلش برای خودش و این همه آدمی که می تونن کنار هم زیباترین صحنه ها رو خلق کنند و در عوض ... می سوزه و دلش می خواد به سهم خودش بنویسه و نظراتش رو با دوستای تازش در میون بزاره ، شاید ، شاید یکی ، آره فقط یه دونه ازدواج از نوشته های تازگی سر بگیره و یه خانواده ای از دلش بیرون بیاد که بوی تازگی بده و توش لحظه به لحظه زیبایی خلق بشه و ...

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب باغچه عادت از یاد من وتو برود

زندگی جذبه دستی است که می چیند

...

زندگی شستن یک بشقاب است

....

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما

زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست . ......

 

یاد سهراب به خیر

داره برف میاد ، میاید بریم یه آدم برفی درست کنیم ؟!

تازه باشیم    

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 7:45  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

هزار بار سلام به شما که از بوی خوش تازه ها تون سرمستید .

امید وارم خانواده های شما ( منظورم همه زن و مردهایی است که در خانوادتون هستند ) همگی خوشبخت باشند ، اصلا وقتی تو یک جمعی هستین ، نهایت مهر و محبت رو میان همسران خانوادتون احساس کنید ،

 زن و مردها با واژه های سرشار از محبت و صمیمیت همدیگه رو صدا کند ، روزی چند ساعت برای هم حرف هایی برای گفتن داشته باشن که ازآنها بوی زندگی به مشام برسه ،

اگر یکی ؟! خانه دار است ودیگری شاغل و یا هر دو شاغل ، در طول روز برای دیدن یکدیگر لحظه شماری کنند ، فضا و حریمی بینشون باشه که واقعا کسی دیگه نتونه بینشون باشه ، نه اینکه همسایه ها و اقوام و ... از همه چیه اونها ٬در قالب درد دل و گلایه باخبر باشن !!! 

 در مشکلات همدیگه ، همدیگه رو بهترین سنگ صبور و مشاور و یاری دهنده بدونند، وجود طرف مقابل رو برای خود ش و زیبایهایی که در آن می بینند بخواند ، نه برای خودشون ، برای رشد و تعالی همدیگه  تلاش کنند ، برای یکدیگر زندانبان نباشند و با مفهوم انسانیت برابر زن و مرد آشنا باشند و در واقع آنچنان باشند ٬که با تمام وجود بتونند به هم بگن :

     تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد                     گل وجودت آزرده گزند مباد

نه اینکه خودشون علت اصلی آسیبها و گزندها به همسرشون !!! باشند !!!

من آرزوم ؟! اینه که همه خانواده ها اینطوری باشند ، اما نمی دانم چرا گویا اینها آرزوهایی است که بسیاری تنها حسرت آن را می خورند و از آن جالب تر بسیاری حتی حسرت بسیاری از ویژگیهای مذکور را هم نمی خورند ، چون اصلا با این زیبایها آشنا نیستند !!؟

حضور در دادگاهای خانواده ، جلسات دادگاها ، صفحات روزنامه ها و ... نشان می ده که نهاد خانواده در ایران ما ، در شمال و جنوب و شرق و غرب تهران و ایران آنچنان نیست که تونسته باشه محلی برای آرامش و ... باشه ٬ چه برسه به اینکه در آن ٬دو انسان به اوج برسند .

 در واقع کارکردهای زناشویی خا نواده در بسیاری از ابعاد عقیم است . واقعا چرا ؟

به ازدواجهای که در ایران به وقوع می پیونده بنگریم ، الگوها ، راهکارها ، مناسبات و شیوه های ثابت ٬از سالهای دور تا به حال همچنان به یک شکلند و بوی ماندگی گرفته اند و باعث شدند تا یکی از نهادهایی که بالقوه می تونه زیباترین نهاد اجتماعی باشه ٬تبدیل بشه به محلی که گویا فقط  چاره ای نداریم که باشه ، تا آبـــــــــــــــروی ؟! خانــــــــــــــــواده ؟! و کیان جـــــــــــــــــامعه ؟! حفظ بشه .

علوم انسانی و اجتماعی خیلی از درد ها رو از جمله دردهای خانواده رو فهمیده و راههای درمانشم تجویز کرده ، البته اون چه تقصیری داره که ما نمی خوایم تازه باشیم ؟!

می دونید خانواده یعنی چه ؟؟! ..... نه !

واژه  family  از واژه لاتین  famulus  به معنای خدمتکار !!! بر گرفته شده  .

نگاهی به وضعیت خانواده ها در جهان و ایران بیندازید ، آیا این وجه تسمیه ( نوع مناسبات و ارتباط میان زن و مرد )  که سالیان دور باعث شد بر اساس اون ، از این واژه برای مشخص شدن و معنی پیدا کردن  این رابطه استفاده شود هنوز برقرار نیست ؟؟!؟!؟

.....

چرا نهضتهای فمنیسم شکل می گیره ؟ ریشه در تاریخ داره .

 فمنیسم حاصل فعالیت امپریالیسم جهانی نیست ، فمنیسم حاصل جلسات پشت پرده یک عده انسان بی دین لا ابالی نیست که بخواهند زن و مرد را از زیبایهای اخلاقی و ... دور کنند و به منافع اقتصادی خود برسند ، فمنیست حاصل کار یک عده انسان از خدا بی خبر بی سواد نیست !؟ فمنیسم یک واژه مقدسه !!!!

اولین جرقه های نهضت فمنیسم قبل از شکل فراگیر اون تو نیمه دوم قرن بیستم ، به بعد ، مربوط میشه به سال 1630 !!  و آن حاصل بیداری انسانهای دردمندی بوده که دچار ماندگی نبودند و جلو ه های گوناگون اسارت زن در دام مرد را امری عادی ، طبیعی و فطری نپنداشتند .

 آنها از سیلیها و ... که بر صورت و بدن زنان می خورد رنج می بردند ، آنها از دیدن زن که همچون برده ، به شکل رسمی یا فانتزی میان پدر دختر و مرد خواستگار!!! خرید و فروش می شده رنج می بردند . آنها از اینکه می دیدند زنان در خانه مردان همچون خدمتکاری ، کار می کنند و وسیله ای برای اطفا ء شهوت مردانند عذاب می کشیدند ، آنها از اینکه می دیدند دختران حق تحصیل و کار برابر ندارند ، می سوختند ، آنها از اینکه حتی به میل جنسی زن بها داده نمی شه ، که هیچ ٬ سرکوب هم میشه منفجر می شدن ، اونها از اینکه زمینه های برابر برای رشد زن فراهم نمی شه تا قدرت زور گوی مرد جایی برای ارضا شدن داشته باشه ، به فکر فرو می رفتن و اونها...

نهضت فمنیست توسط این درد شناسان پدید می آمد و ...

امروز خانواده های ما چگونه است و چرا ؟؟؟

انتخابات نزدیک است ، فکر می کنید نمایندگان ما همان درد مندی انسانهای بزرگ در تاریخ فمنیست ، برای رشد و تعالی و ضعیت زنان و به طبع آن مردان !!؟!! را دارند ؟ یا همچنان می خوان به نام دین ؟؟!! فرهنگ !!!؟ سنت !!؟ و ... بر الگوهایی که بوی اسارت و فلاکت و بد بختی می دهند تاکید کنند .

انتخابات نزدیک است .

تاریخ پیش روی ماست .

تازه باشیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:47  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام ،

 امیدوارم جمعه امروز از هر هفته براتون تازه تر بوده باشه

امروز روز خانواده است ، نهادی که خیلی ها دوست دارند بر اساس عشق

پایه ریزیش کنند ، اما ...

به همین دلیل، امروز مطلبی رو بر اساس داستانی از عطار نیشابوری می نویسم !

درویشی در بادیه ای می گذشت و با خود فکر می کرد و زیباییها و بدیهای زندگی رو مرور می کرد .

پس از مدتی گوشه ای نشست ، تا خستگی به در کند و آبی بنوشد .

زمانی نگذشت که کاروانی مجلل از پیش رویش گذشت ، ناگهان بادی وزید و پرده از روی کجاوه ای در پشت شتری برداشت و چشم درویش بر ماهرویی افتاد که در کجاوه نشسته بود .

درویش منقلب شد !! در تمام زندگی ستاره ای چون او ندیده بود . اندکی تعلل کرد ، اما بالاخره مصمم به سوی کاروان شتافت .

محافظان که متوجه او شدند ، جلویش را گرفتند ، صدای اعتراض درویش بلند شد و مجادله آغاز گشت .

ناگهان شاهزاده ( دختر زیبای درون کجاوه ) دخالت کرد و خواست تا درویش را رها کنند و پیش او بیاورند .

شاهزاده پرسید : چه می خواهی ای مرد ؟

درویش شروع کرد به وصف شمایل دختر و اظهار خشوع در برابر جمال او نمودن و در نهایت از او تقاضای همسری کردن !!!

شاهزاده که تعجب کرده بود ، پاسخ داد : ای مرد تو در اشتباهی ، من آن زیبا صورت و نیک سیرتی که تو می پنداری نیستم ، من در مقابل فضایل تو خیلی اندکم .

درویش کوتاه نمی آمد و اصرار می ورزید !!!

........

در نهایت شاهزاده گفت ، برای آنکه باور کنی از من زیبا رو تر فراوانند ، به کجاوه پشتی بنگر که خواهرم در آنجا آرمیده است .

مرد غافل درنگ نکرد و به سرعت به سراغ کجاوه پشتی رفت !!! اما آنجا را خالی یافت !!! تا آمد بازگردد ، شاهزاده دستور قتل او را صادر کرد ، و سربازان او را کشتند تا درسی باشد برای همه اونهایی که :

 

     گنبد بلند آسمان عشق رو به کوتاهی سقف فکرمحدود خود می پندارند .

 

و اینجاست که یاد این بیت معروف مولانا ( شاگرد عطار ) می افتیم ، که :

 

              این عشقها کز پی رنگی  بود         عشق نبود ، عاقبت ننگی بود

                                                                                               

                                                                                                               عاشق باشیم و تازه

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 4:30  توسط سید مهدی سلطانی  | 

سلام

مطمئنم که خوبید ، با برف کلی حرف زدید ، آدم برفی درست کردید ، از شور و نشاط بچه ها توی پارکا لذت بردید و ...( البته اگرم جایی بودید که برف نداشتید ، تازه که بودید )

1- امروز تو پارک زیر برف قدم می زدم

ناگهان از دور گروهی از پسرای دبیرستانی رو دیدم که شروع کردند به زدن گلوله برفی به دسته دیگری از دخترای شاید اول و دوم دبیرستانی ، دخترا هم ساکت نشستنو، مشغول گلوله زدن شدن و...

ناگهان به این فکر فرو رفتم که خدا را شکر ، حتما الان ، یه ، یک ساعتی گلوله بازی می کنند ، آدم برفی درست می کنند و می خندنو ، با هم چایی یا نسکافه می خورنو و از امتحان فرداشون صحبت می کنندو از مشکلات مدرسشون می گنو و از آهنگای مورد علاقشون و در آخر هم حتما چند تا دوستی جدید و خوب شکل می گیره و ...

تو همین خیالها بودم ، که ناگهان صدای فحشهایی که واقعا شرم آور بودو از طرف دو گروه پسرا و دخترا نصیب هم می شد ،  منو به فضای پارک برگردوند.

آخرش دخترا به ظاهر !؟ کم آوردنو و با حالت دویدن رفتند و البته چند تا از پسرا دنبالشون!!!.

ناگهان یاد این ضرب المثل افتادم که : شتر در خواب بیند پنبه دانه ...

نزدیک رفتم و سعی کردم با پسرا صحبت کنم ، به نظرم بچه های منطقی ای اومدند . از اینکه می دیدند، یک بزرگتر که خودش رو معلم معرفی کرده ، اینقدر باهاشون صمیمیه و از ارتباط صحیح دختر و پسر صحبت می کنه ، تعجب کردند . از دوستی ای  براشون گفتم که بایست در یک مسیر ارتباطی فرهنگی شکل بگیره و بر اساس میل و رغبت هر دو طرف باشه ، مثل دوستی دو پسر باهم یا دو دختر با هم ؟!

اونهام کلی درد دل کردند ، اکثرشون عذرخواهی کردند و به اصطلاح خودشون گفتند همشون

 { زید }دارند !!؟ اما امروز می خواستند اون دخترا رو اذیت کنند و به قول خودشون حالشو ببرند!!!  از مدرسه هاشون گلایه داشتند !؟می گفتند با اخلاق کاری ندارند و مسلمونی رو به ریش و تسبیح می بینند !!! از گشت ارشاد !!!! حرف زدند ، یکیشون می گفت تو خارج وقتی پلیس رو می بینند ، احساس امنیت می کنند اما اینجا ...

اینا رو اونها می گفتند ، باور کنید . یکیشون می گفت ، یه روز، یکی از این پلیسا ، گوشی موبایلشو گرفته و عکساشو چک کرده و باهاش برخورد کرده و ...!!!

در همین حین ، همون گروه دخترا از کنارمون دوباره رد شدند !! ازشون خواهش کردم به جمعمون بیان ، کمی فکر کردن و مردد اومدند .

باز لوس بازی شروع شد ؟! با خواهش ساکتشون کردم .

از دخترا پرسیدم : آخه چرا ؟

یکیشون گفت : اینا ادب ندارند ، نمی دونند چه جوری باید با یک خانم !!! رفتار کنند .

سر و صدای پسرا بلند شد و دخترا با غر ولند ترجیح دادند برند .

کمی دیگه با پسرا صحبت کردم و خداحافظی کردم و...

صدای اذان می آمد ، به مسجد پارک رفتم، مسجد دلنشینیه اما ... ناگهان نگاهم به پرده کلفتی افتاد که خانمها را از آقایان جدا می کرد !! آهی کشیدم و به 4 ، 5 تا !!؟؟ صفی نگاه کردم که درونشون  از اون بچه ها دیگه خبری نبود !

2- شب تلویزیون را روشن کردم، آقای خامنه ای به عنوان عالیترین مقام سیاسی و دینی به شهر ما ، یزد رفته اند ، مطالب زیادی گفته اند ، اما یک حرفشان در جمع روحانیان یزد ، نا خود آگاه من رو یاد اتفاق صبح انداخت .

ایشان گفته اند : ... علمای دین باید از همه ظرفیتهای دین{ ؟} برای بهبود جامعه {؟} استفاده کنند .

کاش من به عنوان یک یزدی ، یک ایرانی ، یک دانشجو یا یک طلبه کوچک آنجا بودم و به دور از هیاهوهای تبلیغاتی ؟! و به جای ابراز احساسات ؟! فقط یک جمله می گفتم :

... بعد از 28 سال ...

بچه های ما حتی بلد نیستند با هم حرف بزنند ، با اینکه همه ظهرا تو مدرسه مجبور بودند تو صف نماز حاضر باشند !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

... تا دیر نشده ، ......... بپذیریم و تازه باشیم .        

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 3:8  توسط سید مهدی سلطانی  |